X
تبلیغات
رایتل
خاطرات وتجربیات جوانی
چهارشنبه 29 تیر‌ماه سال 1390
ورود نظامیان به سیاست از دیدگاه امام راحل (ره)

آیت‌الله سید‌محمد موسوی خوئینی‌ها در پاسخ به سؤال یکی از مخاطبان وب‌سایت شخصی خود، تصریح کرده که دخالت سپاه در سیاست و اختلاف نظرهای طبیعی موجود در آن به ویژه مسائل مربوط به انتخابات، موجب تباهی و فساد سپاه، بروز اختلاف و تزلزل در آن و در نهایت شکست این نهاد انقلابی خواهد بود.

دبیر مجمع روحانیون مبارز با اشاره به دو برداشت موجود از نسبت سپاه و سیاست در قانون، اشاره کرد که حتی در برداشت جریان حامی دخالت سپاه در مسائل سیاسی نیز این دخالت باید محدود در ایفای نقش ضابط دستگاه قضایی باشد و از این رو فعالیت سپاه در حوزه‌هایی همچون انتخابات به هیچ وجه قابل توجیه نیست.

او این دیدگاه را در پاسخ به سؤال یکی از مخاطبان وب‌سایت خود مطرح کرده که پرسیده بود: «آیا براستی در جامعه ای که نظامیان تعیین کنند که چه کسی کاندیدا شود و چه کسی کاندیدا نشود، میتوان افق روشنی از انتخابات داشت؟ در دنیا ورود نظامیان به سیاست یک معنی بیشتر ندارد و آن هم کودتا! مگر امام بزرگوار ما نفرمودند که : “نه تنها وصیت اکید من به قوای مسلح آن است که همان طور که از مقررات نظام، عدم دخول نظامی در احزاب و گروهها و جبهه ها ست به آن عمل نمایند؛ و قوای مسلح مطلقاً ، چه نظامی و انتظامی و پاسدار و بسیج و غیر اینها، در هیچ حزب و گروهی وارد نشده و خود را از بازیهای سیاسی دور نگه دارند[...] پس چرا سخنان امام راحل را تحریف می کنند و به آن عمل نمی کنند؟ همین چند روز پیش یکی از ائمه جمعه با صراحت اعلام کرد که ” امام هیچ گاه نگفنتد سپاه وارد سیاست نشوند” این جمله ایشان مگر برخلاف وصیت نامه امام نیست؟ نظر شما در خصوص موضوع دخالت نظامیان در سیاست چیست؟»

موسوی خوئینی‌ها از چهره‌های شاخص و فعال دهه اول انقلاب اسلامی بود. او از افراد نزدیک به امام خمینی (س) به شمار می‌رفت و رهبر فقید انقلاب اسلامی با احکامی که در اولین سالهای انقلابی برای او صادر کرد، اجتهادش را مورد تایید قرار داد. اما پس از درگذشت امام، او نیز مانند بسیاری دیگر از همراهان بنیانگذار جمهوری اسلامی از مسئولیت‌های رسمی کنار گذاشته شدند و از آن زمان تاکنون، مهمترین عرصه فعالیت رسمی موسوی خوئینی‌ها، راه‌اندازی روزنامه سلام بود که به مدت ۹ سال مهمترین تریبون منتقد دولت وقت بود. او در دو دهه اخیر بارها آماج تخریب‌ها و حملات رسانه‌ای و تبلیغاتی جریان اقتدارگرا قرار گرفته است. یکی از آخرین موارد این تخریب‌ها، سخنرانی مشهور سردار مشفق بود که در افکار عمومی به عنوان یکی از اسناد اعتراف نظامیان به وقوع کودتای انتخاباتی تلقی شد.

این روحانی اصلاح طلب که با وجود حملات گسترده رسانه‌های جناح حاکم به خصوص در دو سال اخیر، غالبا پاسخ آنها را با سکوت می‌داد، به تازگی وب‌سایت شخصی خود را با عنوان «آهنگ راه»  راه‌اندازی کرده است. او در این وب‌سایت بیش از آنکه یادداشت‌های مستقلی بنویسد، به سؤالات مخاطبان سایت خود پاسخ می‌دهد. یکی از سؤالاتی که موسوی خوئینی‌ها به تازگی در سه قسمت به آن پاسخ داده، پرسش یکی از کاربران به نام مرتضی از نسبت سیاست و نیروهای مسلح است.

آنچه در ادامه می‌خوانید، مشروح پاسخ سه قسمتی آیت‌الله موسوی خوئینی‌ها به این سؤال است که یکجا در اختیار خوانندگان محترم قرار می‌گیرد:

سیاست و نیروهای مسلح

بحث دخالت یا عدم دخالت سپاه در امور سیاسی حداقل بیست سال است که در فضای سیاسی کشور مطرح است. یکی از دو جناح بزرگ سیاسی که روزگاری جناح چپ و امروز جناح اصلاح طلب نامیده می‌شود به استناد برخی بیانات و نیز به استناد وصیتنامه حضرت امام قدس‌سره‌الشریف همواره در این سال ها به سپاه پاسداران اعتراض کرده است که چرا بر خلاف خط و راه امام در امور سیاسی بویژه در انتخابات دخالت می‌کند و به نفع یک فرد یا یک جریان و به زیان فرد یا جریانی دیگر وارد عمل می‌شود.

در مقابل این جناح، خود سپاه و شخصیت هایی از جناح مقابل از اقدامات سپاه حمایت و دفاع کرده‌اند و نه تنها این اقدامات را در جهت مخالف خط و راه امام ندانسته‌اند بلکه آنرا جزو وظایف ذاتی سپاه معرفی کرده‌اند.

جناح اول که به سپاه خرده می‌گیرند، به قسمتهایی از میراث ارزشمند شفاهی و مکتوب حضرت امام استناد کرده‌اند. نکات قابل استناد در وصیتنامه سیاسی – الهی امام رضوان الله تعالی علیه عبارت است از :

۱) «… قوای مسلح مطلقا چه نظامی و انتظامی و پاسدار و بسیج و غیر اینها در هیچ حزب و گروهی وارد نشده…»

۲) «…و خود را از بازیهای سیاسی دور نگه دارند».

این دو نکته در تمام یا اکثر توصیه های امام در رابطه با این مساله تکرار شده است. بعد از این توصیه‌ها، دیگر شنیده نشده است که اعضاء سپاه پاسداران به صورت فردی یا گروهی وارد احزاب و گروهها و جبهه های سیاسی شده و عضویت در آنها را پذیرفته باشند. اما درباره احتراز از بازیهای سیاسی؛ باید روشن شود که آیا منظور از «بازیهای سیاسی» آن دسته از فعالیت های سیاسی است که دارای بار منفی است؟ (چه اینکه کلمه بازیهای سیاسی عرفا دارای بار منفی است) و آیا سپاه پاسداران تنها از آن دسته از فعالیت های سیاسی که اغراض ناسالم در پس آنها نهفته است منع شده است؟ یا منظور مطلق فعالیت های سیاسی است و کلمه بازیهای سیاسی از باب مسامحه در تعبیر در کلام امام آمده است؟ ملاحظه و دقت در دیگر قسمتهای این توصیه‌ها، پاسخ این سوال را روشن می‌کند.

موضع امام درباره دخالت سپاه در سیاست چه بود

امام خمینی در ۲۴ اسفند ۱۳۶۰ در ضمن بیاناتی در همین رابطه می‌گویند : «… و همینطور سپاه پاسداران و همینطور سایر قوای مسلح باید وارد در جهات سیاسی نشوند تا انسجام پیدا بشود…» و نیز در بخش دیگری از این بیانات آورده‌اند: «… ورود سیاست در ارتش شکست ارتش است . این را باید بدانید و شرعا جایز نیست… » و نیز در سالروز تولد امام هشتم علی ابن موسی الرضا علیه السلام در سخنانی تصریح می‌کنند:« همه دنیا که دنبال این هستند که ارتش شان از امور سیاسی کنار باشد آنها یک چیزی می‌فهمند که می‌گویند این‌ را، ما که می‌خواهیم سپاه و ارتش… جهات سیاسی را کنار بگذارند برای اینکه اگر جهات سیاسی و مناقشات سیاسی در سپاه رفت و در ارتش رفت باید فاتحه این سپاه و ارتش را ما بخوانیم.» و در همین سخنرانی می‌گویند: «… برای سپاهی ها جایز نیست که وارد بشوند در دسته بندیها و آن طرفدال آن یکی و آن یکی طرفدار آن یکی. به شما چه ربطی دارد دارد که در مجلس چه می‌گذرد در امر انتخابات، باز هم به من اطلاع دادند که بین سپاهی ها باز هم صحبت هست، خوب، انتخابات در محل خودش دارد می‌شود، جریانی دارد، به سپاه چه کار دارد که آنها هم اختلاف پیدا کنند، برای سپاه جایز نیست این، برای ارتش جایز نیست این،… » و نیز در زمان تشکیل وزارت سپاه می‌فرماید: «… باید سعی کنید جهات سیاسی در سپاه وارد نشود که اگر افکار سیاسی وارد سپاه شود جهات نظامی آن از بین می‌رود… »

با ملاحظه این کلمات و عبارات ( از امور سیاسی کنار باشد؛ جهات سیاسی را کنار بگذارند؛ اگر جهات سیاسی و مناقشات سیاسی در سپاه رفت و در ارتش رفت؛ به شما چه ربطی دارد که در مجلس چه می‌گذرد در امر انتخابات ) معلوم می‌شود منظور حضرت امام از این هشدارهای موکد و مکرر، برکنار ماندن ارتش و سپاه و کلیه نیروهای مسلح نظامی و انتظامی و بسیج و غیر آنها از کلیه فعالیت ها و مناقشات سیاسی بلکه از کلیه امور سیاسی و انتخاباتی است و منظور از کلمه «بازیهای سیاسی» تنها فعالیت های سیاسی منفی نیست بلکه منظور این است که نیروهای مسلح حتی از بهترین و پاکترین فعالیت های سیاسی و انتخاباتی نیز باید برکنار باشند.

در برابر اعتراض و انتقاد به اقدامات سپاه و سازمان بسیج که عمدتا از طرف اصلاح طبان مطرح بوده و هست، چهره های سرشناسی از مسئولان سیاسی و غیر سیاسی به دفاع از این اقدامات برخاسته‌اند. این مدافعان، اقدامات مورد انتقاد و مناقشه را از طرفی جزو وظایف اصلی سپاه دانسته‌اند که این وظایف در قانون اساسی و در قانون اساسنامه سپاه به صراحت بیان شده است و از طرف دیگر این اقدامات را مغایر با توصیه های امام رضوان الله تعالی علیه ندانسته‌اند.

* * *

در بخش اول، نوشتیم که دو نظریه در رابطه با دخالت یا عدم دخالت نیروهای مسلح ( سپاه پاسداران ) در مناقشات سیاسی بویژه در انتخابات وجود دارد. نظریه اول و مستندات آن را از بیانات و وصیّتنامه حضرت امام قدّس سرّه الشّریف توضیح دادیم. در ادامه بحث به مستندات نظریه دوم و نقد آن می پردازیم :

در برابر این نظریه، نظریه دیگری هست که می گوید سپاه صرفاً یک نیروی نظامی نیست و مطابق قانون اساسی و نیز قانون اساسنامه سپاه پاسداران، مصوب مجلس شورای اسلامی، اولین وظیفه سپاه، نگهبانی از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن است.

دلایل حامیان دخالت سپاه در سیاست

در قانون اساسی در اصل یکصد و پنجاه چنین آمده است : « سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در نخستین روزهای پیروزی این انقلاب تشکیل شد برای ادامه نقش خود در نگهبانی از انقلاب و دستاوردهای آن پابرجا می ماند… »

و در ماده ۲ از قانون اساسنامه سپاه پاسداران چنین آمده است : « مبارزه قانونی با عوامل و جریانهایی که در صدد خراب کاری، بر اندازی نظام جمهوری اسلامی و یا اقدام علیه انقلاب اسلامی ایران می باشند »

و در ماده ۳ آمده است : « مبارزه قانونی با عواملی که با توسّل به قوه قهریه در صدد نفی حاکمیّت قوانین جمهوری اسلامی باشند » و پس از ماده ۴ و ۵، در تبصره آن چنین آمده است :

تبصره : « سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در زمینه مأموریت های مذکور در مواد فوق به عنوان ضابط قوه قضائیه عمل می کند »

طرفداران نظریه دوم معتقدند سپاه صرفاً یک نیروی نظامی نیست. جناب آقای لاریجانی ریاست محترم قوه قضائیه در چهارشنبه ۱۵ تیرماه گفته‌اند : «… به لحاظ مسئولیتی که در قانون اساسی بر عهده سپاه پاسداران نهاده شده، این نهاد فقط یک نیروی نظامی نیست و جنجالی که برخی در دوران اصلاحات مطرح کردند که اینها نیروهای نظامی صرف هستند بر خلاف قانون اساسی است. تعابیری که در قانون اساسی برای پاسداران انقلاب اسلامی آمده تعابیری است که در آن دفاع از اسلام و مکتب اسلام هم هست و این یک مبنای بسیار مهم در عملکرد سپاه است… »

دفاع از اسلام یا ورود به مناقشات سیاسی

جناب آقای لاریجانی هرچند به درستی برای تبیین وظائف سپاه به قانون اساسی استناد کرده اند ولی در پاسخ به اعتراض برخی در دوران اصلاحات تنها به این اکتفا کرده اند که بگویند آنان جنجال به پا کرده اند و این در حالی است که اصلاح طلبان به استناد توصیه های مؤکّد حضرت امام قدّس سرّه مدعی هستند که سپاه پاسداران نباید در انتخابات دخالت کنند و نباید وارد مناقشات سیاسی شوند و نباید سیاست را وارد سپاه کنند که اینها همه برای سپاه و برای انقلاب و برای اسلام خسارت بار است و جناب لاریجانی به جای آن که بفرمایند سپاه در انتخابات دخالت نکرده‌ است و سیاست را وارد سپاه نکرده‌اند و سپاه از مناقشات سیاسی بر کنار بوده‌ است، گفته اند که طبق قانون اساسی دفاع از اسلام و مکتب اسلام هم جزو وظائف سپاه است. از این پاسخ می توان چنینی برداشت کرد که جناب ایشان نیز مانند اصلاح طلبان قبول دارند که سپاه در انتخابات دخالت کرده است و وارد مناقشات سیاسی شده‌ است، لیکن معتقدند که این اقدامات بر اساس وظیفه‌ای است که این نهاد نظامی در دفاع از اسلام و مکتب اسلام بر عهده دارد.

ریاست محترم قوه قضائیه اگر قبول داشته باشند که سپاه در انتخابات دخالت کرده است و در مناقشات سیاسی وارد شده است حق داشته‌اند، زیرا سرداری که خود را «مشفق» معرفی کرده است توضیحاتی درباره انتخابات داده است که جای تردید باقی نمی ماند که سپاه در انتخابات دخالت کرده است و در مناقشات سیاسی وارد شده است مگر اینکه سپاه رسماً این اظهارات را تکذیب کند.

جناب آقای لاریجانی با توجه به اظهارات اخیر فرمانده محترم سپاه می دانند که نمی توانند ورود سپاه در مناقشات سیاسی را انکار کنند، ولی گویا در صددند که آن را به عنوان دفاع از اسلام و مکتب اسلام جزو وظایفی معرفی کنند که قانون بر عهده سپاه گذاشته است و گویا به دلیل توجه به همین نکته بوده است که یک روحانی برجسته سپاه گفته است که اظهارات جناب فرمانده به عنوان یک شهروند است و نه به عنوان فرمانده سپاه. مفهوم چنین توجیهی این است که این روحانی محترم قبول دارد که این اظهارات به عنوان عضو سپاه به ویژه آن که فرمانده نیز باشد بر خلاف وصیّتنامه و توصیه های مؤکّد حضرت امام رضوان الله تعالی علیه است و اگر چنین باشد باید به ایشان متذکر شویم که تمام اعتبار ملّی و بین المللی جناب جعفری به علّت جایگاه رسمی ایشان یعنی فرماندهی سپاه پاسداران است و انعکاس گسترده آن حتی در خارج از کشور به دلیل همین جایگاه است. بنابراین، توجیه این روحانی محترم مشکل را حل نمی کند و اعتراض اصلاح طلبان همچنان به قوّت خود باقی است.

آیا دخالت در انتخابات، در چارچوب وظایف قوه قضاییه می‌گنجد؟

لیکن یک نکته را خدمت آقای لاریجانی که ریاست قوه قضائیه را بر عهده دارند یادآور می شویم و آن این است که قانونگذار در قانون اساسنامه سپاه پاسداران در تبصره ذیل ماده پنج تصریح کرده است که: « سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در زمینه مأموریت های مذکور در مواد فوق به عنوان ضابط قوه قضائیه عمل می کند »، حتماً توجه کرده اید که این تبصره برای بیان کدام نکته مهم در ذیل پنج ماده ای که وظایف سپاه را معین می کند آمده است، از آنجا که می توانست وجود این جمله « نگهبانی از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن» در اصل یکصد و پنجاهم قانون اساسی و نیز وظایفی که در مواد پنجگانه قانون اساسنامه سپاه آمده است موجب این سوء برداشت شود که سپاه پاسداران در انجام این وظایف نهادی مستقل است، این تبصره برای جلوگیری از این برداشت نادرست تصریح کرده است که سپاه پاسداران در انجام مأموریت های مذکور در مواد فوق به عنوان ضابط قوه قضائیه عمل می کند و نه بیشتر.

ملاحظه می کنید که قانونگذار، وظایف و مأموریت های سپاه پاسداران را در انجام وظایف نظامی که دفاع از مرزها و تمامیّت ارضی کشور در برابر حمله و هجوم نیروهای بیگانه است از مأموریت های مذکور در مواد پنج گانه یادشده جدا کرده است و تنها در انجام این مأموریت ها سپاه را ضابط قوه قضائیه دانسته است و نه در انجام دیگر وظایف سپاه که به آنها اشاره شد و مفهوم این تفکیک و آن تبصره این است که این مأموریت ها محدود به چارچوب وظایف قانونی قوه قضائیه است زیرا ضابط قوه قضائیه بودن صرفاً در چارچوب وظایف قوه قضائیه معنای صحیحی دارد و نه فراتر از آن. اکنون جنابعالی که ریاست قوه قضائیه را بر عهده دارید بفرمائید دخالت در انتخابات و وارد شدن در مناقشات سیاسی در چارچوب وظایف قوه قضائیه می گنجد ؟

صاحب این قلم از جنابعالی انتظار دارد به جای اینکه اعتراض اصلاح طلبان را کاری جنجالی توصیف بفرمائید از حقوق دانان فاضل و برجسته ای که در قوه قضائیه شمارشان اندک نیست بخواهید تا به دور از جنجال های سیاسی آنچه را که در کلمات مکتوب و شفاهی حضرت امام (ره) آمده است و آنچه را که در قانون اساسی و در قانون اساسنامه سپاه در دسترس است بررسی کنند و تفسیر روشن از آن ارائه کنند و در مجلات و رسانه های حقوقی رسمی و غیر رسمی که در اختیار است برای تنویر افکار عمومی منتشر سازند. اطمینان می دهم اگر چنین کنید بسیاری از ابهامات برطرف خواهد شد و اگر آنچه که از این قلم صادر شده نادرست بود به راحتی و در کمال تواضع پذیرا خواهم بود.

* * *

در اینجا مایلم و لازم می دانم که مجدّداً نگاهی دوباره بیندازیم به کلمات و عبارات حضرت امام خمینی که درود خدا بر او باد، و دقت کنیم در عللی که ایشان در این منع و نهی‌های مکرّر و مؤکّد به آن علل توجه داده‌اند:

در وصیّتنامه سیاسی – الهی ایشان آمده است : «… و قوای مسلّح مطلقاً چه نظامی و انتظامی و پاسدار و بسیج و غیر اینها در هیچ حزب و گروهی وارد نشده و خود را از این بازیهای سیاسی دور نگه دارند. در این صورت می توانند قدرت نظامی خود را حفظ کنند و از اختلافات درون گروهی مصون باشند … » و نیز آمده است : «… اگر قوای مسلّح چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد، بر خلاف مصالح اسلام و کشور بخواهند عملی انجام دهند یا در احزاب وارد شوند که بی اشکال به تباهی کشیده می شوند… »

در ۲۴ اسفند سال۱۳۶۰ فرموده اند : «… اگر ارتش یا سپاه پاسدار یا سایر قوای مسلّحه در حزب وارد بشود، آن روز باید فاتحه آن ارتش را خواند… اصل وارد شدن در حزب برای ارتش، برای سپاه پاسداران، برای قوای نظامی و انتظامی جایز نیست، به فساد می کشد اینها را… و همینطور سپاه پاسداران و همینطور سایر قوای مسلّح باید وارد جهات سیاسی نشوند تا انسجام پیدا بشود. اگر وارد بشوید بالاخره به هم خواهید زد خودتان را و بالاخره در مقابل هم خواهید ایستاد و نظام را به هم خواهید زد و اسلام را تضعیف خواهید کرد …. ورود سیاست در ارتش شکست ارتش است… »

و در روز ولادت با سعادت امام هشتم علیه السلام در سخنانی در جمع مسئولان نظام گفته اند : «… باز هم به من اطلاع دادند که بین سپاهی ها هم باز صحبت هست، خوب، انتخابات در محل خودش دارد می شود، جریانی دارد، به سپاه چه کار دارد که آنها هم اختلاف پیدا می کنند… این سپاهی را از آن تعهّدی که دارد از آن مطلبی که به عهده او است باز می دارد و همینطور ارتش را…»

و زمان تشکیل وزارت سپاه می گویند : «… باید سعی کنید جهات سیاسی در سپاه وارد نشود که اگر افکار سیاسی وارد سپاه شود جهت نظامی آن از بین می رود… »

در پیام ۲۹ فروردین سال ۱۳۶۱ آمده است : «… و باید توجه داشته باشند که ورود قوای مسلّح در احزاب و گروهها و سازمانها، پایه قوای مسلّح را متزلزل خواهد کرد… »

علل منع نیروهای مسلح از فعالیت سیاسی

امام خمینی رحمت‌الله‌تعالی‌علیه، علل منع و نهی ورود نیروهای مسلّح در احزاب و گروه ها و جبهه های سیاسیِ حتی صد در صد وفادار به جمهوری اسلامی و علل پرهیز از فعّالیت‌های سیاسی حتی فعالیت‌های خوب و پاک و علّت عدم ورود در مسائل مربوط به انتخابات و حرمت این امور برای آنان را به هفت عبارت بیان کرده‌اند و اضافه کرده‌اند که سیره همه عقلای عالم نیز بر همین روال و رویه است و آن هفت علّت به ترتیب آنچه نقل کردیم عبارت است از :

۱)حفظ قدرت نظامی ۲) مصون ماندن از اختلافات ۳) تباه نشدن ۴) کشیده نشدن به فساد ۵) عدم شکست ۶) باز نماندن از تعهدات ۷) عدم تزلزل قوای مسلّح

بدون شک حفظ قدرت نیروهای مسلّح و مصون ماندن از اختلافات و… صرفاً به این نیست که رسماً وارد احزاب و گروههای سیاسی نشوند ولی در عمل همان کاری را انجام دهند که احزاب سیاسی انجام می دهند. خطرهایی که حضرت امام نسبت به آنها هشدار می دهند اموری است که شرعاً و عقلاً واجب می‌کند از هر نوع فعالیتی که نیروهای مسلّح را در اختلافات سیاسی کشور ( که اموری طبیعی هستند ) درگیر می‌سازد پرهیز شود تا این اختلافات به درون نیروهای مسلّح کشیده نشود، که امام فرمود: ورود سیاست به درون ارتش شکست ارتش است.

این خطرها آنقدر مهم‌اند که نیروهای مسلّح نه تنها نباید در انتخابات دخالت کنند که حتی نباید فکر خود را درگیر مسائل انتخابات کنند که چه کسی شکست می خورد و چه کسی پیروز می‌شود و به فرموده حضرت امام : «… انتخابات در محل خودش دارد می شود، جریانی دارد… » حضرت امام که همیشه به روش های عقلائی و سیره عقلاء در مباحث مختلف اهمیّت فراوان می دهند در این مورد نیز به سیره عقلای عالم اشاره می کنند و بدیهی است که نظامیان و سیاستمداران کشورهای پیشرفته، در عمل به این سیره عقلائی بسیار پایبندند و هرگز به این علت یا به این بهانه که اگر فلان شخص یا فلان جریان و فلان گروه در انتخابات پیروز‌ شوند، نظام و ارکان آن به خطر می افتد، در انتخابات دخالت نمی کنند. چون مسئولیت دفع این خطرها طبق قانون بر عهده نهادهایی غیر از نیروهای مسلّح و سپاه پاسداران است.

تعهد به اسلام و انقلاب و نظام جمهوری اسلامی اقتضا می کند که در این مسأله ی بسیار حسّاس، هشدارهای معمار انقلاب را جدّی بگیریم و با هیچ توجیهی از آن تخلف نکنیم.

چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390
بلایی به نام سیاست زدگی
محمد مطهری
در مقاله ای تحت عنوان «از ایران اسلامی تا اسلام ایرانی» وعده داده شد که به برخی بسترهای پیدایش و نشو و نمای «مکتب ایرانی» اشاره شود. می توان نشان داد که بسیاری از عوامل زمینه ساز اندیشه های انحرافی و از جمله مکتب ایرانی، نهایتا ناشی از «سیاست زدگی» حاکم بر جامعه است. در اینجا نه در پی ارائه شواهد گوناگونی هستیم که سیاست زدگی جامعه ما را اثبات می کند و نه به دنبال برشمردن خسارات بی شماری که سیاست زدگی ها تاکنون بر کشور ما تحمیل کرده است، بلکه تنها به ذکر سه عامل زمینه ساز برای ترویج افکار انحرافی که همگی یا از سنخ سیاست زدگی بوده یا با آن قرابت نزدیک دارند بسنده می شود.

در ابتدا لازم است مراد از سیاست زدگی به اجمال روشن شود. بدین منظور، به جای پرداختن به مسائل دقیق نظری که خارج از حوصله این مقاله است، با چند مثال زیر می توان دید که سیاست زدگی چگونه در نحوه پاسخ دهی فرد، خود را نشان می دهد. اگر در یک بستر سیاست زده سؤال شود آیا می توان با آبروی کسی بازی کرد، پاسخ این خواهد بود اگر با نظام مسأله پیدا کرده باشد بله و الا کاری است بس قبیح. اگر بپرسیم آیا در یکی از ده شبکه تلویزیونی نباید یک برنامه ده دقیقه ای درباره «گمشدگان» پخش شود پاسخ فکر و فرد سیاست زده این است که بستگی دارد، اگر این نقیصه در گزارشهای سی ان ان مطرح شده، باید هر چه زودتر رفع شود چون به وجهه نظام مربوط می شود و الا نقصی به شمار نمی آید. اگر بپرسیم آیا رسانه ملی وظیفه ندارد با پخش تصاویر شروران فراری که پس از تعرض دسته جمعی به نوامیس مردم فیلم آن را هم پخش کرده اند به روند دستگیری آنان توسط پلیس کمک کند، می گویند جوری مسأله را بزرگ می کنید که گویی علیه نظام کاری انجام داده اند. اگر بپرسیم با خانواده زندانی از نظر شرعی چگونه باید رفتار کرد خواهند گفت حد و مرز آن را بی بی سی تعیین می کند، فقط باید کاملا مواظب بود رادیوهای بیگانه سوء استفاده نکنند. پاسخهای فوق گرچه به ظاهر کمتر گفته می شوند اما در اعماق دل سیاست زدگان به خوبی درونی شده اند. بگذریم و به اصل بحث بپردازیم.

عامل اول از عوامل سه گانه دخیل در ترویج انحرافات فکری این است که ظاهرا برخی چنین استنباط کرده اند که چون سیاست ما عین دیانت ماست پس سیاستمداران ما لزوما دین شناس هم هستند و به صرف مسئول شدن در یک رده بالا در یک نظام دینی، در امور دینی نیز صاحب نظر می شوند. این مقدمه نادرست در کنار مقدمه نادرست دیگری آرام گرفته است که زمانی سخت رایج بود و آن این‌که انتقاد از مسئولان نظام تضعیف نظام است. نتیجه جالبی که به بار آمد این بود که مسئولان اجرایی این فرصت را غنیمت شمرده و به پشتوانه قدرت سیاسی برای دین تعیین تکلیف کردند. یکی اعلام می کرد نیازی به مانتو نیست، خانمها کت و دامن بپوشند و دیگری دین را چنان عرضه می کرد که گویی جز آزادی و حق مردم، محتوای دیگری ندارد. اما این مسئولان لااقل این تواضع را داشتند که در صورت مخالفت قاطبه علما حرمت روحانیت را حفظ کنند.

سال گذشته اصرار بر وظیفه نداشتن دولت در بحث امر به معروف و نهی از منکر با مخالفت بزرگترین عالمان دینی مواجه گردید. پاسخ شخص دوم کشور ما پس از آن همه اعتراض بسیار قابل تأمل است: «مطلب همان است که گفتیم». کسی که بعدها کتاب تاریخ انقلاب ما را بخواند اگر نگاهش تنها به این جمله بیفتد خواهد گفت حتما این عبارتی است که امام خمینی پیش از انقلاب در مورد رفتن شاه به کار برده اند. (اگر سیاست زدگی ها اجازه می داد و در مقابل این ادبیات جسارت آمیز نسبت به مراجع تقلید، عکس العمل مناسب نشان داده می شد امروز این جسارت عملی، توجیه ناپذیر و بسیار پرهزینه به گونه دیگر در مقابل ولی فقیه تکرار نمی شد).

پس عامل زمینه ساز اول، سنت سیئه بهره گیری از جایگاه سیاسی در جهت تحمیل سلائق شخصی بر دین است. به همین جهت است که در برنامه دیدار مسئولان بسته به اینکه دوره ریاست جمهوری چه کسی باشد پیام بعثت، آن هم در حضور ولی فقیه، در هر دوره به یک نحو تبیین می شود! البته اینکه کسی تنها درک شخصی خود از مسائل دینی را به بحث بگذارد ممنوع نیست؛ مشکل استفاده از جایگاه سیاسی در جهت به کرسی نشاندن یک درک شخصی و در غیر آن جهتی است که فرد برای آن مسئولیت پیدا کرده است. صله ارحام امری ممدوح است اما یک وزیر حق ندارد در یک برنامه تلویزیونی، ده دقیقه را به حال و احوال با بستگان خود در شهرهای مختلف بگذراند. این منع نه به این سبب است که صله ارحام کار نادرستی است بلکه از این جنبه است که فرصت و امکاناتی که به وزیر داده شده برای صله ارحام نیست.

عامل دوم بسترساز انحرافات فکری، «در ابهام رهاسازی» سخنانی است که باید مورد نقد جدی قرار گیرد. وقتی بحث «مکتب ایرانی» مطرح می شود ـ که به واسطه جذابیت و محبوبیت نام ایران طبعا افراد زیاد و خیرخواهی را به خود جذب می کند ـ اولین وظیفه رسانه ملی روشن ساختن ابعاد آن در گفتگوها و مناظره هاست تا مردم ببینند که مدعیان چه در چنته دارند. اینجا نیز «سیاست زدگی» حرف اول را می زند. چون یک مسئول سیاسی چنین حرفی را مطرح کرده است مصلحت سنجی ها هجوم می آورد و در نهایت این مجوز صادر نمی شود که در حضور مردم از این انحرافات پرده برداری شود.

عدم تبیین کامل یک موضوع و دادن اطلاعات ناقص به مردم، همواره رواج سخن‌های بی مبنا را در پی داشته است. طرفداران امروز «مکتب ایرانی» آن زمان که از «دوستی با مردم اسرائیل» سخن گفته و کشور را به ناکجاآباد می بردند و در آن نوبت با نهیب رهبر انقلاب عقب نشستند در آن زمان هم از کمبود اطلاعات مخاطبان حداکثر بهره را جسته و در فریب بخشی از مردم ولو به طور موقت توفیق یافتند.

اگر این سخن که «صهیونیست‌ها چند هزار نفر بیشتر نیستند و ما با مردم اسرائیل مشکلی نداریم» در جامعه مسلمان لبنان مطرح می شد قطعا بیشتر به عنوان یک لطیفه تلقی می شد. چرا؟ برای آنکه تلویزیون حزب الله لبنان فقط شعار نمی دهد و علاوه بر جنایات صهیونیستها عمق جامعه اسرائیل را به حامیان خود شناسانده است. پخش مصاحبه با اسرائیلی ها و میزگردهای شبکه های تلویزیونی اسرائیل از برنامه های معمول در تلویزیون حزب الله لبنان است (البته ملاحظات تلویزیون حزب الله با تلویزیون کشور ما متفاوت است). این جهادگران بی ادعای صف اول مبارزه، چون اطلاعات عمیقی از سیاست ها، فضای جامعه و فرهنگ حاکم بر اسرائیل به مخاطبان خود داده اند مردم را در مقابل حرف های سطحی بیمه کرده اند ولی ما متأسفانه بزرگترین دشمن خود را در حد ابتدایی نیز نشناخته و به دست خود اذهان بعضی از مردم را جولانگاه حرف های بی مبنا کرده ایم.

عامل سوم و مهمتر که راه را بر انحرافات فکری باز کرده است این است که کثرت توطئه های دشمنان نظام متأسفانه مقابله با اندیشه های منحرف را از اولویت ساقط کرده است. (می توان گفت کمتر جمله ای از جملات پر معنا و عمیق حضرت امام مانند «حفظ نظام از اوجب واجبات است» مظلوم واقع شده است. بیان معنای صحیح این جمله و سوء استفاده هایی که از آن برای دفع حداکثری مردم و توجیه خطاها شده است مجال دیگری می طلبد). آنچه مسلم است و می توان بر آن استدلال کرد این است که همواره دفاع از دین و پایبندی به اصول اسلامی و اخلاقی در اولویت اول قرار دارد و مبارزه با انحرافات نباید به دلیل خطر دشمنان و یا احتمال سوء استفاده آنان به تأخیر بیفتد. در کنار دلایل متعدد دیگر، سیره امیرالمؤمنین (ع) در این دو جریان معروف گواه روشنی بر این امر است.

وقتی در روز جنگ جمل مردی اعرابی درباره یک امر اعتقادی (توحید) از امیرالمؤمنین (ع) پرسش کرد مورد اعتراض یاران حضرت واقع شد که اکنون که در حال مبارزه با دشمن هستیم چه جای بحث اعتقادی است!؟ پاسخ حضرت ـ که شایسته است درباره آن کتاب نوشته شود ـ این بود که مگر ما جز برای دین خدا می جنگیم؟ (فان الذی یریده الاعرابی هو الذی نریده من القوم). نکته مهم این است که آن فرد تنها یک پرسش اعتقادی مطرح کرده بود و خطر نوعی انحراف یا بدعت در دین در میان نبود. با این حال امیر المؤمنین(ع) حتی در آن لحظه که نظامش در خطر بود ـ نظامی که قطعا ارزش یک روز آن از ده ها سال نظام ما بیشتر است ـ پاسخ به یک سؤال اعتقادی را با وجود خطر دشمن در اولویت قرار داد.

اهمیت حفظ اصول اعتقادی و اخلاقی تا بدانجاست که امیرالمؤمنین (ع) حتی حاضر نیست از جوانمردی دست بردارد ولو نتیجه ترک جوانمردی حفظ نظامش باشد، نظامی که حیات طولانی تر آن چه بسا می توانست کل مسیر تاریخ اسلام را تغییر دهد. به همین جهت، حضرت با آنکه به فرموده خودش «ادهی» (زیرکتر) از معاویه بود حاضر نبود حتی حیله هایی که ایراد شرعی نداشت برای بقای نظامش به کار گیرد.

سیره علمای حقیقی نیز همین بوده است. آنچه بیش از هر چیز دیگر، مطهری را مطهری و مشمول عنایات ویژه خداوند کرد در اولویت قرار دادن مبارزه با انحرافات بود. ایشان وقتی با تعلل برخی اطرافیان امام در لغو برنامه خوشامدگویی بستگان مجاهدین خلق برای روز ورود ایشان به بهشت زهرا مواجه گردید برای مبارزه با انحراف سخن درس آموزی گفت. ایشان ابتدا خطاب به حاج احمد آقا چنین گفت: «حاج احمد آقا! این را که من می‌گویم ضبط کن و ببر به آقا بده». احمد آقا گویا به ایشان گفته بود کار تمام است و ما داریم حرکت می‌کنیم و امام هم راه افتاده و سوار ماشین شده است. آن سخن پرمعنای شهید مطهری این بود: «من نمی‌دانم، این جمله‌ای را که من می‌گویم به امام بگو. مطهری می‌گوید اگر فردا شما بیایید و تریبون بهشت زهرا دست مجاهدین خلق باشد، من دیگر با شما کاری نخواهم داشت». آری، آنجا که پای انحراف از اصول اسلام و انقلاب اسلامی در میان بود همه چیز حتی انقلاب و امام برای شهید مطهری فرع بود.

سیاست زدگی ها در برخی موارد اجازه نداد که این سیره اسلامی حتی به صورت کمرنگ دنبال شود. هر گاه تلاش برای حفظ اصول اسلامی در اولویت اول قرار گیرد نظام ما نه تنها بهتر حفظ می شود بلکه عنایات خاص الهی را نیز به دنبال خواهد داشت و الا نظام به تنهایی نه راه توجیه در دنیاست و نه رمز عبور در آخرت.

عوامل سه گانه ای که برشمردیم مهمترین عواملند و الا سیاست زدگان خدمات زیادی به ترویج امثال مکتب ایرانی کرده اند. آن کس که به خود اجازه می دهد که به دلیل پذیرفتن خانواده یک زندانی سیاسی، سرمقاله بصیرت افزا برای مراجع تقلید نوشته و به آنان حرام و حلال یاد دهد با شکستن حرمت مراجع آن هم با استدلالی مغالطه آمیز، سیاست زده و کاملا نابجا، از نفوذ کلام آنان نزد برخی جوانان انقلابی می کاهد و ناخواسته جبهه مکتب ایرانی را تقویت می کند.

اثرات پدیده نامیمون سیاست زدگی منحصر به جاده صاف کنی برای ترویج افکار انحرافی نیست. ضربه به نظام اسلامی، پایمال شدن حق جامعه و افراد، و مهمتر، ضربه به دیانت مردم و کاهش اعتماد به دین از دیگر آثار نامبارک این پدیده است. قصه پرغصه سیاست زدگی در کشور ما که خاموش و آرام ضربات جبران ناپذیر خود را وارد ساخته و می سازد باید در فرصت دیگری مورد کنکاش قرار گیرد. ریشه بسیاری از سیاست زدگی ها اگر خوب شکافته شود به این جمله می رسد که شاد نساختن «دلهای دشمنان» بر اقناع «اذهان دوستان» مقدم داشته شده است، اقناعی که باید بر اساس اصول دینی، اخلاقی و عقلانی شکل گیرد.

سیاست زدگی دیروز، امروز به صورت تخریب همزمان جایگاه ولایت فقیه و مرجعیت ثمر داده است. هر کس که دل در گرو اسلام و ایران اسلامی داشته و به آرمان های امام قلبا باور دارد، باید برای دفاع از این دو جایگاه بزرگ از هیچ تلاشی دریغ نورزد و لو آنکه منتقد وضع موجود باشد. به گفته امام اگر این نظام شکست بخورد تا چند قرن نمی توان در این کشور از اسلام سخن به میان آورد و این حقیقت، مسئولیت فرد فرد ما را به ویژه در دفاع از عمود خیمه نظام اسلامی دوچندان می کند.

muhammadmotahari@gmail.com
سه‌شنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1390
یادداشت کیهان

عزل آقای مصلحی از وزارت اطلاعات که در پوشش «استعفاء» صورت گرفته بود و مخالفت رهبر معظم انقلاب با عزل ایشان که بازگشت وی به وزارت را در پی داشت با حاشیه های ناگفته ای همراه بود که بایسته نبود ولی این حاشیه های ناشایست با نگاهی دقیق تر و از زاویه ای دیگر، نه فقط نگران کننده نیستند بلکه هشدار دهنده اند و شکرانه نیز دارند. مانند آژیر خطری که از ورود «دزد» خبر می دهد و صدای آن اگرچه گوشخراش است اما هیچ صاحبخانه ای از شنیدن این صدا آزرده خاطر نمی شود و یا از نصب آژیر، ابراز پشیمانی نمی کند. شاید نگارنده را بیش از اندازه خوشبین تلقی کنید! ولی...



1- فرض کنید دوران تبلیغات انتخاباتی است و یکی از نامزدها در سخنرانی ها، مصاحبه ها و پوسترها و برگه های تبلیغاتی خود اعلام می کند که؛ «از نظر من دوران اسلامگرایی گذشته است! به جای مکتب اسلام باید از مکتب ایران به عنوان نسخه و الگوی حکومتی استفاده کنیم! صهیونیست هایی که به بهای قتل عام مردم و آواره کردن آنها در فلسطین اسکان داده شده اند «مردم اسرائیل»! و مستحق دوستی هستند! هرکس با خواست و نظر من موافق نباشد در دولت من جایی ندارد! تنها معیار و ملاک من در به کارگیری افراد، اطاعت بی چون و چرا از دستورات و خواسته های من است! مبالغ کلان و نجومی بیت المال مسلمین را هر طور که بخواهم و در هر کجا که مایل باشم هزینه می کنم و در مقابل هیچ کس هم پاسخگو نیستم! ایجاد تفرقه در میان جریانات ارزشی و متعهد را به عنوان یک هدف استراتژیک دنبال می کنم! هروقت که بخواهم به آمریکا و انگلیس و سایر کشورها سفر می کنم و با هر یک از مقامات سیاسی خارجی و یا ایرانی فراری که مایل باشم به گپ وگفت می نشینم و اگر مثلاً در وزارت اطلاعات کسی بخواهد از علت این سفرها و ماهیت آن ملاقات ها سر در بیاورد بلافاصله او را عزل می کنم و...»
خب! حالا بر فرض نامزدی با این خصوصیات از فیلتر شورای نگهبان عبور کرده باشد! آیا حدس می زنید بیشتر از آقای کروبی - یعنی کمتر از آراء باطله- رأی بیاورد؟ به یقین نه!
2- حالا اگر مردم متعهد و پاکباخته ایران اسلامی به یک نامزد متعهد، مردم دوست، پاک دست و مقاوم در برابر باج خواهی قدرت های استکباری رأی بدهند و این نامزد منتخب و محبوب، بعد از حضور در رأس قوه مجریه، فرد یا افرادی با خصوصیات یاد شده در بند اول این نوشته را نه به عنوان «رئیس دفتر» و یا صاحب دهها پست کلیدی دیگر، بلکه در جایگاهی نظیر «قائم مقام» و «همه کاره دولت» بنشاند و هشدار دلسوزانه و مستدل دیگران را درباره خطر حضور او در کنار خود نپذیرد آیا به رای صادقانه مردم بی اعتنایی نکرده و اعتماد خالصانه آنها را نادیده نگرفته است؟! می دانیم و بر این باور خود اصرار داریم که شائبه و تردیدی درباره احترام و اعتقاد رئیس جمهور محترم به رأی و نظر مردم وجود ندارد ولی متاسفانه با به کارگیری باند منحرف و نفوذی مورد اشاره، این بی توجهی چه بخواهند و چه نخواهند- و صد البته که نمی خواهند- صورت پذیرفته است و البته بدیهی است از آنجا که این انقلاب به قول حضرت امام(ره) «کشتی نوح است و خدایش پشتیبان و کشتی بان است» و مخصوصا، از آن روی که نگاه توده های عظیم مردم به رهبر انقلاب است و جایگاه و وزن هر کس را در میزان نزدیکی به آن رهبر فرزانه و نایب امام زمان(عج) ارزیابی می کنند، به یقین باند منحرف کذایی راه به جایی نخواهد برد و ضربه اصلی را به جایگاه مردمی رئیس جمهور و تلاش درخور تقدیر و خستگی ناپذیر ایشان وارد می کند و دلشوره دلسوزان این است که چرا؟!
3- سال گذشته- شهریورماه 89- در حالی که باند مورد اشاره یکی از پروژه های خود را برای محاصره بیشتر آقای دکتر احمدی نژاد تدارک دیده و در دست اجرا داشت، اطلاعات مربوط به پروژه یاد شده و شماری از جزئیات آن را که از طریق برخی اعضای همان باند به دست آورده بودیم فاش کردیم و انتظار آن بود که رئیس جمهور محترم با مشاهده آن نشانه ها از اجرای پروژه جلوگیری کنند ولی متاسفانه چنین نشد و باند نفوذی، آقای احمدی نژاد را به مصاحبه مفصلی با روزنامه دولتی ایران کشاند- و همانگونه که کیهان پیش بینی کرده و خبر داده بود- تلاش کرد میان ریاست محترم جمهوری و دوستان وفادار و اصولگرای ایشان مرزبندی کند.
همان روز در بخشی از یک یادداشت و با نگاهی دلسوزانه خطاب به رئیس جمهور محترم نوشتیم؛ «کاش برادر عزیزمان جناب آقای دکتر احمدی نژاد نگاهی به اطراف خویش می انداخت و مشخصات و هویت برخی از این اطرافیان را که امروزه در شمار نزدیکترین افراد به ایشان هستند، با کسانی که طی چند سال گذشته در کنار وی بوده اند به مقایسه می نشست. برخی از آنان- تاکید می شود که فقط برخی از آنها نظیر آن آقای اخراجی فلان وزارتخانه و...- چگونه آمده اند؟ و برخی از یاران فداکار، اصولگرا و کارآمد قبلی چرا در کنار ایشان نیستند؟! بی آن که - خدای نخواسته- قصد مقایسه مثل به مثل در میان باشد، و فقط به عنوان یک هشدار منطقی باید گفت که ماموریت عوامل نفوذی دشمن تنها ترور و انفجار نیست، بلکه مهره چینی بی خاصیت های گوش به فرمان و دور کردن کارآمدهای متعهد از کنار مسئولان، یکی از اصلی ترین و شناخته شده ترین ماموریت آنهاست. اینگونه نفوذی ها را چگونه می توان شناخت؟! به یقین نباید در جیب و کیف آنها، کارت شناسایی سازمان های ماموریت دهنده را جستجو کرد! آنان بعد از نفوذ و جایگزینی دست به کار ماموریت خود می شوند، و از جمله با اهمیت ترین و شناخته شده ترین انواع ماموریت آنها علاوه بر خالی کردن اطراف یک مسئول بلندمرتبه از نیروهای وفادار و متعهد که به آن اشاره شد، تنگ کردن دایره دوستان، متهم کردن یاران متعهد و دلسوز به دشمنی، دست زدن به اقدامات ضد ارزشی و نسبت دادن آن به مسئولان و هنجارشکنی های دیگری از این دست نیز هست.»
اکنون باید پرسید که آیا در ماجرای اخیر یعنی عزل آقای مصلحی بار دیگر پای همان باند منحرف در میان نبوده است؟!
رئیس باند مورد اشاره بعد از اطلاع از مخالفت رهبر معظم انقلاب با عزل آقای مصلحی، حاضر نشد این خبر در خبرگزاری ایرنا که مدتی است مانند برخی دیگر از مراکز و نهادها به طور کامل در اختیار عوامل سرسپرده او قرار گرفته است، درج شود و در حالی که یادداشت کتبی رهبر معظم انقلاب حاوی دستور ایشان مبنی بر لغو عزل آقای مصلحی به دست رئیس جمهور محترم رسیده بود و ایشان دستور را ابلاغ کرده بود، رئیس باند بهانه می آورد که باید این دستورالعمل از طریق منابع رسمی بیت معظم له اعلام شود!! و حال آن که، پیش از این اعتراض داشت که چرا دستور حضرت آقا مبنی بر ضرورت عزل وی از معاون اولی رئیس جمهور، رسانه ای شده است!! طرفه آن که ایشان در همان هنگام نیز قبل از رسانه ای شدن دستور آقا، گلایه داشت که چرا این دستور رسانه ای نمی شود؟!
بعد از صدور دستور آقا مبنی بر بازگشت آقای مصلحی به وزارت اطلاعات و ابلاغ این دستور از سوی آقای احمدی نژاد، روزنامه ایران، خبر قبلی خود مربوط به استعفای ایشان را حذف کرده و خبر بعدی یعنی، مخالفت حضرت آقا با عزل وزیر اطلاعات را تیتر کرده بود. اما رئیس باند یاد شده ضمن تماس با عوامل خود در روزنامه دولت به آنها دستور می دهد که همان خبر استعفا را چاپ کنند و روزنامه ایران به فرموده!! ایشان و در حالی که چند هزار نسخه از آن چاپ شده بود، چرخه چاپ را متوقف کرده و دستور ابلاغ شده را اجرا می کند!!
قلم را در این باره به نیام و زبان را به کام می کشیم، زیرا شنیدن همین اندازه نیز برای توده های عظیم مردمی که همواره از امام راحل(ره) و خلف حاضر او به یک اشاره بوده است و از آنان «به سر دویدن»، سخت و آزاردهنده است. و این پرسش برخاسته از ژرفای دل آنان را پیش می کشد که حضور تحمیلی این باند در کنار رئیس جمهور منتخب با کدام توضیح قابل توجیه است و چرا آقای احمدی نژاد به عنوان کسی که مردم با اعتقاد به پیروی بی چون و چرای وی از رهبر و مقتدای خویش به ایشان رأی داده اند، دست این باند منحرف و نفوذی را کوتاه نمی کند؟!
4- خوشبختانه جناب آقای احمدی نژاد، رئیس جمهور محترم، همانگونه که از ایشان انتظار می رفت با دریافت نظر رهبر معظم انقلاب، فرمان واجب الاطاعه حضرتش را به اجرا درآورد و نشان داد که بر عهد دیرین با خدای خویش، مردم و مقتدای خود پابرجا و استوار است اما، گلایه ای برادرانه از ایشان نیز در میان است و آن این که، چرا علی رغم هویت برملا شده باند مورد اشاره باز هم برای چندمین بار فریب حرکت سالوسانه آنها را خورده است؟! و به آنان اجازه سوءاستفاده از جایگاه مورد احترام خویش در میان مردم را داده است؟!
اگرچه گفتنی است خبرگزاری دولت- ایرنا- بعد از آن که با تاخیر چند ساعته خبر مخالفت رهبر معظم انقلاب با عزل مصلحی را روی خروجی خود گذاشت، بعدازظهر دیروز مجدداً این خبر را حذف کرد و مطابق یک گزارش موثق که به کیهان رسیده است، دستور حذف دوباره خبر را مدیرعامل ایرنا که در هند به سر می برد با اشاره رئیس باند یاد شده و از طریق تماس تلفنی به خبرگزاری تحت مدیریت خود صادر کرده است!!... که امید است آقای احمدی نژاد از آن بی خبر باشد.
5- نگارنده سال های متمادی است که برادر عزیزم حجت الاسلام والمسلمین مصلحی را از نزدیک می شناسد و همواره به مراتب بالای ایمان، تقوی، شجاعت و پاکباختگی ایشان غبطه خورده است و می داند که جناب مصلحی تنها به عنوان ادای وظیفه و انجام تکلیف حاضر به پذیرش وزارت شده است. این نگاه در تمامی کسانی که طی سه دهه گذشته با فراز و نشیب های انقلاب همراه بوده و عبور از عقبه های تند و نفس گیر را شاهد بوده اند، مشترک است ضمن آن که کارآمدی و مدیریت ایشان بر کسی پوشیده نیست و موفقیت های چشمگیر و بعضاً حیرت انگیز وزارت اطلاعات در دوران تصدی ایشان نظیر دستگیری عبدالمالک ریگی، نفوذ در شبکه موساد، بازداشت عوامل ترور دانشمندان هسته ای، مقابله سایبریک با ویروس استاکس نت، ریشه کنی شبکه های هرمی و شاید بااهمیت تر از همه، برخورد با جریان فتنه 88 و... شاهدی بلامنازع بر این کارآمدی هوشمندانه است. از این روی اگرچه می دانستم و می دانم که برکناری ایشان از وزارت اطلاعات برای شخص ایشان نوعی سبکبار شدن است ولی این برکناری حیرت انگیز و غیرقابل توجیه بود. مخصوصا آن که چندی قبل رهبر معظم انقلاب بر جلوگیری از ورود افراد منحرف به وزارت، پیشگیری از دخالت در امور وزارت از سوی جریانات بیرونی و حساسیت در مقابل نفوذ دشمن تاکید ورزیده و فرموده بودند وزارت اطلاعات متعلق به هیچ دولتی نبوده و به اصل نظام تعلق دارد و جناب مصلحی به گواهی کارنامه درخشان ایشان، مجری همین رهنمودهای حکیمانه در وزارت اطلاعات بوده اند و دقیقا با نگاه از همین زاویه، عزل ایشان تعجب مضاعف همگان را در پی داشت که خوشبختانه با تدبیر حکیمانه رهبر معظم انقلاب منتفی شد.
6- و بالاخره، ماجرای اخیر با ذوق زدگی فراوان دشمنان بیرونی و برخی از دنباله های داخلی آنان روبرو شد که سال هاست اختلاف و تفرقه در میان خیل عظیم اصولگرایان را به عنوان یک آرزوی دور و دراز در سینه های پرکینه خود حمل می کنند. آنان به خوبی می دانند که اولا؛ باند منحرف مورد اشاره حساب جداگانه ای از حساب رئیس جمهور مکتبی و مردمی دارد و توده های عظیم مردم باز هم مثل همیشه اجازه سوءاستفاده از گلایه های درونی و خانوادگی خویش را به دشمنان بیرونی و دنباله های درونی آنها نمی دهند و ثانیا؛ مردم همانگونه که دشمن، بارها آزموده است، چشم جان و گوش دل به نگاه و نظر رهبری دارند و در ماجرای فتنه 88 همگان شاهد بودند که با همین اعتقاد و با پیروی مومنانه از ولی امر خویش بر توطئه فراگیر و همه جانبه دشمن پیروز شدند.http://naslejavan1404.persianblog.ir/post/22/

 

حسین شریعتمداری

   1       2       3       4       5       ...       192    >>

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">

دساعت وسخن باامام زمان