X
تبلیغات
رایتل
خاطرات وتجربیات جوانی
یکشنبه 17 بهمن‌ماه سال 1389
خاطره‌ای از مرحوم آیت الله بهاءالدینی


حجت‌الاسلام شیخ حسین کاشانی در شرح حال مرحوم آیت الله بهاءالدینی‌(ره)، از زبان آن مرجع فقید می‌نویسد؛ معظم له تعریف کردند، با جمعی از فضلا و علمای حوزه علمیه قم در مورد پیشبرد نهضت، جلساتی داشتیم، چون مامورن ساواک در تعقیب ما بودند و رفت آمدهای ما را کنترل می‌کردند، قرار گذاشتیم جلسات خود را در یکی از باغ‌های اطراف قم برگزار کنیم تا بدور از چشم مامورین جمع شویم و تصمیم‌گیری کنیم، نشانی باغ را به همه دادیم، سر ساعت درمحل حاضر شدیم، در آن باغ یک اتاق کوچک بود که قسمتی از سردر آن چوب و حصیر بود، من که روبروی در ورودی نشسته بودم، سردرب ورودی اطاق توجهم را به خود جلب کرد، دیدم یک عنکبوت از لانه خود بیرون می‌آید، نگاهی می‌کند و بر می‌گردد، هر وقت کسی وارد می‌شد، می‌آمد نگاهی می‌کرد و بر می‌گشت، تا این که یک نفر مشکوک وارد شد و ما او را نمی‌شناختیم، این بار عنکبوت مثل این که منتظر او بود از همان بالا خودش را رها کرد و پشت گردن آن شخص افتاد و او را گزید و فریاد او بلند شد، او را بلند کردند و لباسش را در آوردند و عنکبوت را کشتند، اما زهر عنکبوت کار خود را کرده بود و شخص مشکوک را کشته بود، وقتی جویا شدیم، معلوم شد این شخص مامور ساواک بوده، هدفش نفوذ در جلسه ما بوده است که مامور الهی مانع کار او شد و او را به سزای عملش رساند، من متوجه شدم که خداوند از این نهضت حفاظت می‌کند، و این عنکبوت هم با انجام این ماموریت به قیمت مرگ خود از انقلاب حمایت کرده است.

همان گونه که پیش‌بینی شده بود، اکنون به برکت خون‌های پاک شهدای این مرز وبوم، انقلاب اسلامی مانند خورشیدی در دنیا نورافشانی می‌کند و بعد از رحلت جانسوز خمینی کبیر،خلف صالح او آیت‌الله العظمی خامنه‌ای پرچم پرافتخار اسلام ناب را به دوش گرفته و انشاء‌الله با رهبری‌های داهیانه خود  آن را به دست مبارک صاحب اصلی آن، حضرت حجت ‌بن الحسن العسکری (عج)خواهد داد.

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">

دساعت وسخن باامام زمان