X
تبلیغات
رایتل
خاطرات وتجربیات جوانی
چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1390
بلایی به نام سیاست زدگی
محمد مطهری
در مقاله ای تحت عنوان «از ایران اسلامی تا اسلام ایرانی» وعده داده شد که به برخی بسترهای پیدایش و نشو و نمای «مکتب ایرانی» اشاره شود. می توان نشان داد که بسیاری از عوامل زمینه ساز اندیشه های انحرافی و از جمله مکتب ایرانی، نهایتا ناشی از «سیاست زدگی» حاکم بر جامعه است. در اینجا نه در پی ارائه شواهد گوناگونی هستیم که سیاست زدگی جامعه ما را اثبات می کند و نه به دنبال برشمردن خسارات بی شماری که سیاست زدگی ها تاکنون بر کشور ما تحمیل کرده است، بلکه تنها به ذکر سه عامل زمینه ساز برای ترویج افکار انحرافی که همگی یا از سنخ سیاست زدگی بوده یا با آن قرابت نزدیک دارند بسنده می شود.

در ابتدا لازم است مراد از سیاست زدگی به اجمال روشن شود. بدین منظور، به جای پرداختن به مسائل دقیق نظری که خارج از حوصله این مقاله است، با چند مثال زیر می توان دید که سیاست زدگی چگونه در نحوه پاسخ دهی فرد، خود را نشان می دهد. اگر در یک بستر سیاست زده سؤال شود آیا می توان با آبروی کسی بازی کرد، پاسخ این خواهد بود اگر با نظام مسأله پیدا کرده باشد بله و الا کاری است بس قبیح. اگر بپرسیم آیا در یکی از ده شبکه تلویزیونی نباید یک برنامه ده دقیقه ای درباره «گمشدگان» پخش شود پاسخ فکر و فرد سیاست زده این است که بستگی دارد، اگر این نقیصه در گزارشهای سی ان ان مطرح شده، باید هر چه زودتر رفع شود چون به وجهه نظام مربوط می شود و الا نقصی به شمار نمی آید. اگر بپرسیم آیا رسانه ملی وظیفه ندارد با پخش تصاویر شروران فراری که پس از تعرض دسته جمعی به نوامیس مردم فیلم آن را هم پخش کرده اند به روند دستگیری آنان توسط پلیس کمک کند، می گویند جوری مسأله را بزرگ می کنید که گویی علیه نظام کاری انجام داده اند. اگر بپرسیم با خانواده زندانی از نظر شرعی چگونه باید رفتار کرد خواهند گفت حد و مرز آن را بی بی سی تعیین می کند، فقط باید کاملا مواظب بود رادیوهای بیگانه سوء استفاده نکنند. پاسخهای فوق گرچه به ظاهر کمتر گفته می شوند اما در اعماق دل سیاست زدگان به خوبی درونی شده اند. بگذریم و به اصل بحث بپردازیم.

عامل اول از عوامل سه گانه دخیل در ترویج انحرافات فکری این است که ظاهرا برخی چنین استنباط کرده اند که چون سیاست ما عین دیانت ماست پس سیاستمداران ما لزوما دین شناس هم هستند و به صرف مسئول شدن در یک رده بالا در یک نظام دینی، در امور دینی نیز صاحب نظر می شوند. این مقدمه نادرست در کنار مقدمه نادرست دیگری آرام گرفته است که زمانی سخت رایج بود و آن این‌که انتقاد از مسئولان نظام تضعیف نظام است. نتیجه جالبی که به بار آمد این بود که مسئولان اجرایی این فرصت را غنیمت شمرده و به پشتوانه قدرت سیاسی برای دین تعیین تکلیف کردند. یکی اعلام می کرد نیازی به مانتو نیست، خانمها کت و دامن بپوشند و دیگری دین را چنان عرضه می کرد که گویی جز آزادی و حق مردم، محتوای دیگری ندارد. اما این مسئولان لااقل این تواضع را داشتند که در صورت مخالفت قاطبه علما حرمت روحانیت را حفظ کنند.

سال گذشته اصرار بر وظیفه نداشتن دولت در بحث امر به معروف و نهی از منکر با مخالفت بزرگترین عالمان دینی مواجه گردید. پاسخ شخص دوم کشور ما پس از آن همه اعتراض بسیار قابل تأمل است: «مطلب همان است که گفتیم». کسی که بعدها کتاب تاریخ انقلاب ما را بخواند اگر نگاهش تنها به این جمله بیفتد خواهد گفت حتما این عبارتی است که امام خمینی پیش از انقلاب در مورد رفتن شاه به کار برده اند. (اگر سیاست زدگی ها اجازه می داد و در مقابل این ادبیات جسارت آمیز نسبت به مراجع تقلید، عکس العمل مناسب نشان داده می شد امروز این جسارت عملی، توجیه ناپذیر و بسیار پرهزینه به گونه دیگر در مقابل ولی فقیه تکرار نمی شد).

پس عامل زمینه ساز اول، سنت سیئه بهره گیری از جایگاه سیاسی در جهت تحمیل سلائق شخصی بر دین است. به همین جهت است که در برنامه دیدار مسئولان بسته به اینکه دوره ریاست جمهوری چه کسی باشد پیام بعثت، آن هم در حضور ولی فقیه، در هر دوره به یک نحو تبیین می شود! البته اینکه کسی تنها درک شخصی خود از مسائل دینی را به بحث بگذارد ممنوع نیست؛ مشکل استفاده از جایگاه سیاسی در جهت به کرسی نشاندن یک درک شخصی و در غیر آن جهتی است که فرد برای آن مسئولیت پیدا کرده است. صله ارحام امری ممدوح است اما یک وزیر حق ندارد در یک برنامه تلویزیونی، ده دقیقه را به حال و احوال با بستگان خود در شهرهای مختلف بگذراند. این منع نه به این سبب است که صله ارحام کار نادرستی است بلکه از این جنبه است که فرصت و امکاناتی که به وزیر داده شده برای صله ارحام نیست.

عامل دوم بسترساز انحرافات فکری، «در ابهام رهاسازی» سخنانی است که باید مورد نقد جدی قرار گیرد. وقتی بحث «مکتب ایرانی» مطرح می شود ـ که به واسطه جذابیت و محبوبیت نام ایران طبعا افراد زیاد و خیرخواهی را به خود جذب می کند ـ اولین وظیفه رسانه ملی روشن ساختن ابعاد آن در گفتگوها و مناظره هاست تا مردم ببینند که مدعیان چه در چنته دارند. اینجا نیز «سیاست زدگی» حرف اول را می زند. چون یک مسئول سیاسی چنین حرفی را مطرح کرده است مصلحت سنجی ها هجوم می آورد و در نهایت این مجوز صادر نمی شود که در حضور مردم از این انحرافات پرده برداری شود.

عدم تبیین کامل یک موضوع و دادن اطلاعات ناقص به مردم، همواره رواج سخن‌های بی مبنا را در پی داشته است. طرفداران امروز «مکتب ایرانی» آن زمان که از «دوستی با مردم اسرائیل» سخن گفته و کشور را به ناکجاآباد می بردند و در آن نوبت با نهیب رهبر انقلاب عقب نشستند در آن زمان هم از کمبود اطلاعات مخاطبان حداکثر بهره را جسته و در فریب بخشی از مردم ولو به طور موقت توفیق یافتند.

اگر این سخن که «صهیونیست‌ها چند هزار نفر بیشتر نیستند و ما با مردم اسرائیل مشکلی نداریم» در جامعه مسلمان لبنان مطرح می شد قطعا بیشتر به عنوان یک لطیفه تلقی می شد. چرا؟ برای آنکه تلویزیون حزب الله لبنان فقط شعار نمی دهد و علاوه بر جنایات صهیونیستها عمق جامعه اسرائیل را به حامیان خود شناسانده است. پخش مصاحبه با اسرائیلی ها و میزگردهای شبکه های تلویزیونی اسرائیل از برنامه های معمول در تلویزیون حزب الله لبنان است (البته ملاحظات تلویزیون حزب الله با تلویزیون کشور ما متفاوت است). این جهادگران بی ادعای صف اول مبارزه، چون اطلاعات عمیقی از سیاست ها، فضای جامعه و فرهنگ حاکم بر اسرائیل به مخاطبان خود داده اند مردم را در مقابل حرف های سطحی بیمه کرده اند ولی ما متأسفانه بزرگترین دشمن خود را در حد ابتدایی نیز نشناخته و به دست خود اذهان بعضی از مردم را جولانگاه حرف های بی مبنا کرده ایم.

عامل سوم و مهمتر که راه را بر انحرافات فکری باز کرده است این است که کثرت توطئه های دشمنان نظام متأسفانه مقابله با اندیشه های منحرف را از اولویت ساقط کرده است. (می توان گفت کمتر جمله ای از جملات پر معنا و عمیق حضرت امام مانند «حفظ نظام از اوجب واجبات است» مظلوم واقع شده است. بیان معنای صحیح این جمله و سوء استفاده هایی که از آن برای دفع حداکثری مردم و توجیه خطاها شده است مجال دیگری می طلبد). آنچه مسلم است و می توان بر آن استدلال کرد این است که همواره دفاع از دین و پایبندی به اصول اسلامی و اخلاقی در اولویت اول قرار دارد و مبارزه با انحرافات نباید به دلیل خطر دشمنان و یا احتمال سوء استفاده آنان به تأخیر بیفتد. در کنار دلایل متعدد دیگر، سیره امیرالمؤمنین (ع) در این دو جریان معروف گواه روشنی بر این امر است.

وقتی در روز جنگ جمل مردی اعرابی درباره یک امر اعتقادی (توحید) از امیرالمؤمنین (ع) پرسش کرد مورد اعتراض یاران حضرت واقع شد که اکنون که در حال مبارزه با دشمن هستیم چه جای بحث اعتقادی است!؟ پاسخ حضرت ـ که شایسته است درباره آن کتاب نوشته شود ـ این بود که مگر ما جز برای دین خدا می جنگیم؟ (فان الذی یریده الاعرابی هو الذی نریده من القوم). نکته مهم این است که آن فرد تنها یک پرسش اعتقادی مطرح کرده بود و خطر نوعی انحراف یا بدعت در دین در میان نبود. با این حال امیر المؤمنین(ع) حتی در آن لحظه که نظامش در خطر بود ـ نظامی که قطعا ارزش یک روز آن از ده ها سال نظام ما بیشتر است ـ پاسخ به یک سؤال اعتقادی را با وجود خطر دشمن در اولویت قرار داد.

اهمیت حفظ اصول اعتقادی و اخلاقی تا بدانجاست که امیرالمؤمنین (ع) حتی حاضر نیست از جوانمردی دست بردارد ولو نتیجه ترک جوانمردی حفظ نظامش باشد، نظامی که حیات طولانی تر آن چه بسا می توانست کل مسیر تاریخ اسلام را تغییر دهد. به همین جهت، حضرت با آنکه به فرموده خودش «ادهی» (زیرکتر) از معاویه بود حاضر نبود حتی حیله هایی که ایراد شرعی نداشت برای بقای نظامش به کار گیرد.

سیره علمای حقیقی نیز همین بوده است. آنچه بیش از هر چیز دیگر، مطهری را مطهری و مشمول عنایات ویژه خداوند کرد در اولویت قرار دادن مبارزه با انحرافات بود. ایشان وقتی با تعلل برخی اطرافیان امام در لغو برنامه خوشامدگویی بستگان مجاهدین خلق برای روز ورود ایشان به بهشت زهرا مواجه گردید برای مبارزه با انحراف سخن درس آموزی گفت. ایشان ابتدا خطاب به حاج احمد آقا چنین گفت: «حاج احمد آقا! این را که من می‌گویم ضبط کن و ببر به آقا بده». احمد آقا گویا به ایشان گفته بود کار تمام است و ما داریم حرکت می‌کنیم و امام هم راه افتاده و سوار ماشین شده است. آن سخن پرمعنای شهید مطهری این بود: «من نمی‌دانم، این جمله‌ای را که من می‌گویم به امام بگو. مطهری می‌گوید اگر فردا شما بیایید و تریبون بهشت زهرا دست مجاهدین خلق باشد، من دیگر با شما کاری نخواهم داشت». آری، آنجا که پای انحراف از اصول اسلام و انقلاب اسلامی در میان بود همه چیز حتی انقلاب و امام برای شهید مطهری فرع بود.

سیاست زدگی ها در برخی موارد اجازه نداد که این سیره اسلامی حتی به صورت کمرنگ دنبال شود. هر گاه تلاش برای حفظ اصول اسلامی در اولویت اول قرار گیرد نظام ما نه تنها بهتر حفظ می شود بلکه عنایات خاص الهی را نیز به دنبال خواهد داشت و الا نظام به تنهایی نه راه توجیه در دنیاست و نه رمز عبور در آخرت.

عوامل سه گانه ای که برشمردیم مهمترین عواملند و الا سیاست زدگان خدمات زیادی به ترویج امثال مکتب ایرانی کرده اند. آن کس که به خود اجازه می دهد که به دلیل پذیرفتن خانواده یک زندانی سیاسی، سرمقاله بصیرت افزا برای مراجع تقلید نوشته و به آنان حرام و حلال یاد دهد با شکستن حرمت مراجع آن هم با استدلالی مغالطه آمیز، سیاست زده و کاملا نابجا، از نفوذ کلام آنان نزد برخی جوانان انقلابی می کاهد و ناخواسته جبهه مکتب ایرانی را تقویت می کند.

اثرات پدیده نامیمون سیاست زدگی منحصر به جاده صاف کنی برای ترویج افکار انحرافی نیست. ضربه به نظام اسلامی، پایمال شدن حق جامعه و افراد، و مهمتر، ضربه به دیانت مردم و کاهش اعتماد به دین از دیگر آثار نامبارک این پدیده است. قصه پرغصه سیاست زدگی در کشور ما که خاموش و آرام ضربات جبران ناپذیر خود را وارد ساخته و می سازد باید در فرصت دیگری مورد کنکاش قرار گیرد. ریشه بسیاری از سیاست زدگی ها اگر خوب شکافته شود به این جمله می رسد که شاد نساختن «دلهای دشمنان» بر اقناع «اذهان دوستان» مقدم داشته شده است، اقناعی که باید بر اساس اصول دینی، اخلاقی و عقلانی شکل گیرد.

سیاست زدگی دیروز، امروز به صورت تخریب همزمان جایگاه ولایت فقیه و مرجعیت ثمر داده است. هر کس که دل در گرو اسلام و ایران اسلامی داشته و به آرمان های امام قلبا باور دارد، باید برای دفاع از این دو جایگاه بزرگ از هیچ تلاشی دریغ نورزد و لو آنکه منتقد وضع موجود باشد. به گفته امام اگر این نظام شکست بخورد تا چند قرن نمی توان در این کشور از اسلام سخن به میان آورد و این حقیقت، مسئولیت فرد فرد ما را به ویژه در دفاع از عمود خیمه نظام اسلامی دوچندان می کند.

muhammadmotahari@gmail.com

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">

دساعت وسخن باامام زمان