خاطرات جوانی

خاطرات وتجربیات جوانی

خاطرات جوانی

خاطرات وتجربیات جوانی

حرفهای خواندنی وتجربه دوستان

نگاهت بلند  چون عقاب  .دلت وسیع  چون دریا  . دستان آهنینت پرتوان.   صدایت چون قناری دلنشین.قدت چون سرو کشیده .خلاصه بگم هیچ چیزت مثل آدم نیست

  ببخشید بی موقع این وقت شب مزاحم شدم ..میخواستم بپرسم آب خوردی  آفتابه رو کجا گذاشتی ؟

چشمت مثل دریا میمونه ...........بذار جورابامو توش بشورم

بی معرفت شدی ! خودت رو میگیری! دیگه جواب نمیدی ! حالا خوبه فقط عکست روی چیتوزه !

برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال .بنگر چگونه می افتی .چون برگی زرد  یا چون سیبی سرخ

دوستی انتخاب کن که دلش اونقدر بزرگ باشه که برای جاشدن تو دلش مجبور نباشی خودت رو کوچک کنی !

هروقت به چهره تو مینگرم  به شوخ طبعی خدا پی میبرم !

هرچی زنگ میزنم موبایلت آنتن نمیده .فکر کنم جات بده .به مامانت بگو  جاتو عوض کنه

نگو بار گران بودیم ورفتیم .. نگو نامهربان بودیم ورفتیم . راستش رو بگو ..... بگو با دیگران بودیم ورفتیم .

در لحظات شادی خدا را ستایش کن .....لحظات سختی خدا را جستجو کن ....لحظات آرامش خدا را مناجات کن ...لحظات دردآور   به خدا اطمینان کن .....یادت باشد در همه لحظه ها خدا را شاکر باش

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد