کلمه: ابوالفضل فاتح رئیس کمیته رسانه و تبلیغات ستاد انتخاباتی موسوی در انتخابات دوره دهم در یادداشتی با اشاره به بازداشت های بعد از عاشورا و دستگیری حلقه اول یاران مهندس میرحسین موسوی نوشته است:شاید بسیاری از مردم حلقه ی نخست مهندس را نشناسند. باقریان، بهزادیان، بهشتی، عرب مازار، بهشتی شیرازی، مومنی ، فروزنده و … نیک اندیشانی هستند که در همه ی سالهای پس از انقلاب بی تمایل به ثروت و شهرت در اندیشه ی خدمت به دین و میهن بوده اند. به گزارش «کلمه»، او سپس با بررسی اوضاع کشور بعد از انتخابات دیدگاه خود را درباره بیانیه هفدهم مهندس موسوی نوشته است. متن کامل این یادداشت که در اختیارسایت کلمه قرار گرفته به شرح زیر است: برای تاریخ آنگاه که نادرشاه بر سریر قدرت نشست، در تصورش نمی گنجید که روزی کار به جایی خواهد رسید که دستور خواهد داد تا چشمان فرزندش را از حدقه بیرون آورند. روزی که امیر کبیر به صدر اعظمی برگزیده شد، در مخیله ناصر الدین شاه نبود که به دستور او امیر را به قتل خواهند رساند. تاریخ ما پر است از صحنه های حیرت انگیزی که سعایت پیشگان و تملق پیشگان دربار پدید آورده اند. و این منحصر به دربار نبوده که گاه گریبان حلقه های روشنفکران و بیوت علما را نیز گرفته است. کسانی بوده اند که سعایت این و آن را نزد مراجع و علما برده تا شاید رقیبی را از میدان به در برده یا آتش کین و حسدی را فرو نشانند. اما هنر تاریخ آن است که وقتی از رخدادها فاصله گرفته و غبارها فرو می نشیند، حقایق را برملا خواهد کرد. اگر مردم دوران امیر کبیر برای مدتی به دلیل تبلیغات حکومت تصور می کردند که امیر به مرگ طبیعی از دنیا رفته،امروز احدی نیست که نداند حقیقت چه بوده است و شرم نثار چه کسانی است. اگر با امیر چنان شد، اگر با میرزای جنگلی، اسد آبادی، فضل الله، مدرس، مصدق و کاشانی و نواب و شریعتی چنان رفت، همه و همه از سوی جریانات و کسانی بود که ملت ما علیه آنان انقلاب کرد. افسوس بزرگ آنگاه خواهد بود که در نظام جمهوری اسلامی با بزرگان و عزیزان چنان رود که سنت پیشینیان بوده است. شاید بسیاری از مردم حلقه ی نخست مهندس را نشناسند. باقریان، بهزادیان، بهشتی، عرب مازار، بهشتی شیرازی، مومنی و فروزنده و … نیک اندیشانی هستند که در همه ی سالهای پس از انقلاب بی تمایل به ثروت و شهرت در اندیشه ی خدمت به دین و میهن بوده اند. همراهی آنان با میرحسین نه به ایام انتخابات که به سالهای دوری بر می گردد که هیچکدام بازگشت مهندس به عرصه ی انتخابات را چندان محتمل نمی دانستند. اگر روزی مباحث این عزیزان در محضر مهندس علنی شود، همه خواهند دید که چه دلهای بی قرار خدمت به کشور و انقلاب و چه سرمایه های بزرگی حلقه ی نخست و پاک مهندس بوده اند. آنها نه حلقه ی تملق و دروغ و نه حلقه ی طمع و تطمیع و نه حلقه ی خشونت و تهدید و نه حلقه ی دروغ و تفسیق و نه حلقه ی نیرنگ و تزویر که حلقه ی شرف و صداقت، تقوا و فضیلت و انسانیت و مروت بوده اند. مردمانی به غایت خودساخته و رشید. آنان نظام را به ارزشها و کارکردش پایدار می دانستند و همت خود را مصروف آن کرده بودند نه آنکه نظام و آبروی دین را مصروف خود. طرفه آن که امروز همگی به قهر قدرت، باران تهمت و گوشه ی زندان را تجربه می کنند. البته افسوس بزرگتر، ظلمی است که به مردم منتقد کوچه و خیابان و این عزیزان و شخصیت هایی چون مهندس و خاتمی و سیدحسن و هاشمی و کروبی و صانعی و …می شود و جانکاهتر آنکه این نه در دوران تباه قاجار و پهلوی که در دوران انقلاب عزیزمان و به نام نظام عزیزی صورت می گیرد که به بهای صدها هزار شهید برای برهم ریختن این سنت های غلط پایه گذاری شده است. به بسیاری از مدعیان باید حق داد که متمسک به شعارهای اسلامی و انقلابی باشند، چرا که در غیر این صورت متاعی برای عرضه به مردم ندارند؛ نه سابقه ای نه لاحقه ای نه عملکرد افتخار آمیزی و نه علم و هنر و حتی ادبی،اما آنان حق ندارند یک انقلاب را از گذشته و هویت و موسسانش جدا کنند. آنان برای نیل به ترفند خود که همانا مصادره ی انقلاب و نظامی است که در آن سهم نداشته اند، جمهوریت و اسلامیت را توامان نشانه رفته، قانون اساسی را تحریف و با ایجاد دورهای به ظاهر قانونی، مردم را دور زدند. شهیدان بزرگی چون بهشتی و مطهری و حتی امام عظیم الشان را از تربیت فرزندان و اهل بیت و شناخت نزدیکان و همکاران عاجز معرفی کردند و حتی از جماران نگذشتند و عزم موسسه یا همان فدک اهل بیت امام و انقلاب را کردند. و اینک چنان از خویشتن غره اند که پا به وادی پیامبران الهی گذاشته و نستجیربالله آنان را نیز از طعن خود بی نصیب نساخته اند. انشاء الله ده سال دیگر روشن خواهد شد که اینان کیستند و که بودند و در مقابل دلسوزان واقعی کشور چه سودایی در دل و سر داشته اند. روزی به آقای مهندس موسوی عرض کردم که کشور ما از ماجرای دکتر مصدق و آیت الله کاشانی صرف نظر از آنکه حق به چه میزان و با که بود، بهره ی چندانی نبرد جز آنکه دیکتاتوری شاه سالهای بیشتری بر کشور سایه انداخت. این نگرانی هست که ماجرای شما و حضرت آیت الله خامنه ای نیز تکرار تاریخ شود و در پی آن دشواری ها افزونتر شود. گفت: “من همه ی تلاشم را کرده و می کنم که چنین نشود و هر قدم مثبتی را پاسخ خواهم داد”. چند روزی از انتخابات گذشته بود. مهندس را اندیشناک دیدم. پرسیدم، گفت: “هرگاه حقیقت غیر آن باشد که می دانیم، فورا به مردم اعلام خواهم کرد و باکی از آبروی خود ندارم. حتی اگر می دانستم که مسئولان امر تا این اندازه و با این میزان هزینه، به کاندیدای دیگر علاقه دارند، فکر دیگری می کردم”. می گفت: “اگر به راهپیمایی می رفتم برای آن بود که در کنار مردمی باشم که تقاضایی جز مطالبه ی مسالمت آمیز حق خود ندارند. بیم دارم که بر آنان بسیار سخت بگیرند. نمی توانم اینجا بنشینم و آنان را تنها رها کنم. شاید حضور ما تندخویان را به ملاحظه وادار کند”. پس از حوادث چند روز نخست پس از انتخابات و دستگیریها و برخوردها و خشونت های حیرت انگیز می گفت:”اگر چنین پیش برود، آینده آبستن تلاطم و بحرانهای سنگین و بسیاری است. جوانان این نسل متفاوتند. اگر بی تدبیری ها و بی مسئولیتی ها ادامه یابد، در آینده بسیاری به دست اندرکاران امروز اعتماد نخواهند کرد.اگر برای ما نیزآبرویی مانده باشد شاید بتوانیم به نفع امام وانقلاب و مردم و در عبور از دشواری های آن روز کمک کنیم. در غیر این صورت بیم است کعه از همه عبور کنند و این نگرانی بسیار بزرگی است”. آری این شانس بزرگ انقلاب و نظام ماست که رهبران منتفدانش شخصیت هایی چون موسوی و خاتمی و کروبی اند. شخصیت هایی که دست آخر هر بحران و رخدادی را هر چند بزرگ به نفع انقلاب اسلامی و مردم فیصله می دهند. و افسوس که کسانی به خیال خود و چه بسا به عمد و توطئه می خواهند نعمت بزرگ این مصلحان را از مردم و کشور سلب کنند و آن روز چه بسا اوضاع به دست کسانی همچون خودشان بیافتد که هر چه هزینه ها بیشتر شود، خوشحال تر خواهند بود و بیمی از هزینه های تحمیلی به مردم نخواهند داشت. به یاد دارم پس از شهادت سید علی موسوی می گفت: “دل من برای انقلاب، مردم و جمهوری اسلامی می سوزد که گرفتار این همه بی تدبیری، دروغ و ظلم شده است. به جای شنیدن صدای مردم و پاسخ منطقی و قانونمند به آنان تعدی می شود. برای خودم آبرویی قائل نیستم. از من می خواهند که مرزبندی هایم را روشن کنم؛ چیزی که بر همگان روشن است. ما را چه به بیگانه ما را چه به معاندان، ما را چه به ساختارشکنی؟ انشاء الله روزی ابعاد توطئه هایی نظیر پاره کردن تصویر حضرت امام و برخی وقایع تلخ عاشورا و ترور و قتل مردم بی دفاع آشکار خواهد شد. بگذار هرچه می خواهند بگویند و بکنند. ما را وابسته و بی دین معرفی کنند،اما خدایی هم هست.آنچه بود و هست سرمایه ای از امام و انقلاب است و فدای آن خواهد شد، ما چیزی نمی خواهیم جز آنچه برای آن انقلاب کرده ایم و این نظام برای تحقق آن بنا شده. راه درست برای تصمیم گیرندگان توجه به حقوق مردم و وفاداری به ارزشهای بنیادی اسلام و انقلاب است نه اتهام افکنی و خشونت و دستگیری و تک صدایی”. این کجا و دروغ های رسانه های دروغ کجا. انشاء ا…روزی خواهد رسید که یکایک خبرها و اظهار نظرها در پیشگاه تاریخ مورد مداقه خواهد بود و آن روز بانیان تو لید انبوه دروغ که تا مرز انگلیسی و آمریکایی و اسرائیلی خواندن مهندس و متهم ساختن او به ترور مشکوک و ناجوانمردانه ی خواهر زاده اش پیش رفتند، رسوا و شرمسار خواهند شد. با آنکه بسیاری از اعتراضات خودجوش بود، همواره همگان را به پرهیز از خشونت و مراقبت از افتادن در دام آشوب دعوت کردند و در هفده بیانیه ی خود ادب حضور و انتقاد سیاسی را به همگان آموختند و به شدت مراقب سطح مطالبات بودند. همه ی امکان ارتباطی و تشکیلاتی اش با مردم را قطع کردند تا صدایش به درستی شنیده نشود و آنگاه اگر در گوشه و کنار داخل یا خارج با نماد سبز یا به نام سبز موضعی گرفته شد یا عملی انجام شد همه را به نام او نوشتند، حال آنکه در مقابل با همه ی تشکیلات عریض و طویل، خود را از آنچه به نامشان و با لباسشان در خیابان یا زندان بر خلاف قانون و اخلاق و بر علیه مردم انجام می شد، مبرا می دانستند و مسولیتی متقبل نمی شدند و یک سره همه چیز را تکذیب می کردند. با آنکه حلقه ی نخست مهندس افرادی شناخته شده و جریان اصیل سبز مواضع روشن و مشخصی دارد و مهندس دیدگا ههای خود را از طریق بیانیه های رسمی بیان می کند، هر آنچه که در داخل و خارج از سوی هر کس و با هر انگیزه ای بیان می شود، به ناحق منتسب به ایشان می کنند و سپس می خواهند مهندس در برابر هر یک موضع بگیرد با آنکه می دانند نسبتی با مهندس ندارد. حال آن که از صبح تا شام،این سو و آن سو به نام دفاع از دولت و ولایت و حتی اسلام، بی شمار عمل ناصواب صورت می گیرد و کسی هم به خود زحمت تایید و تکذیب نمی دهد که بماند بسیاری را هم تحت حمایت و پوشش قرار می دهند. درایام انتخابات و بعد از آن علیرغم مضایق رسانه ای، ایشان و ستاد با هیچ مقام خارجی یا رسانه ی فارسی زبان بیگانه گفت و گو نکردند و بر عکس دیگران، هرگز پیغام و پسغامی نیز به دول خارجی نفرستادند که اگر طی انتخابات دولت را در اختیار بگیرند چه خواهند کرد، اما فتنه گرانی بودند که فتنه گری می کردند و به دروغ چهره ی دیگری از مهندس معرفی می کردند. چه صحنه ها و سایت ها از جمله سایت “انتخاب دهم” که خودشان راه نیانداختند و چه مطالب که خودشان منتشر نکردند و چه شعارها که خودشان سر ندادند و یا نسبت ندادند. کیست که نداند شعار “جمهوری ایرانی” و “نه غزه نه لبنان” و “توهین به اصل ولایت فقیه یا رهبری” ربطی به مهندس نداشت. به عنوان نمونه دیگر یادم هست که مصاحبه ای ساختگی از رییس ستاد آقای دکتر بهزادیان منتشر کردند که گفته است میلیارد ها از این و آن بودجه دریافت کرده، حال آن که کل بودجه ی ستاد به چهار میلیارد تومان نرسید، بودجه ای که در برابر هزینه های رسمی و غیر رسمی رقیب ارزنی هم محسوب نمی شد. یا یادم هست که مهندس از معدود مصاحبه با رسانه های غیر فارسی زبان خارجی، چند روز به انتخابات مصاحبه ی کوتاهی با تایمز لندن داشتند. هنوز که هنوز هست، خط و ربط تایمز در انتخابات ایران برایم روشن نیست. آنها همچون سی ان ان ارتباط وثیقی با ستاد کاندیدای رقیب داشتند. به هر حال در این مصاحبه ظاهرا نقل قولی به مهندس نسبت داده شده بود که ایشان گفته، قدرت رهبری پس از انتخابات با ادامه ی حضور مردم در خیابان مهار خواهد شد. آن را مستمسکی قرار دادند که بگویند ما برای بعد از انتخابات برنامه ای داشته ایم. بعدا نیز این مصاحبه گویا به نظر رهبری معظم انقلاب رسیده بود. یکی دو روز بعد از انتخابات آقای مرندی با من تماس گرفتند و پرسیدند. گفتم چگونه شما باور می کنید که مهندس موسوی چنین بگوید. حتی اگر کسی بخواهد چنین بکند عقل سیاسی اش حکم می کند که چنین نگوید. در همان فضای شلوغ بعد از انتخابات حضوری نیز از آقای مهندس پرسیدم. قویا تکذیب کرد و گفت من را که می شناسی. چرا باید چنین بگویم. می خواهم بگویم همواره کسانی بودند و هستند که بخواهند شکاف ها و بد بینی هایی را دامن بزنند و راه را برای اهداف شوم و استیلا طلبانه ی خود باز نمایند. کسی برنامه ای برای بعد از انتخابات نداشت و ما خود را پیروز طبیعی انتخابات می دانستیم، اما هر روز می شنیدیم که قرار است پس از انتخابات چنین شود و چنان شود و امروز می بینیم که احکام برخی دستگیری ها قبل از انتخابات صادر شده بود. باز هم می گویم ما به اندازه ی بعضی با هوش نبودیم که تا اینجای مسئله را ببینیم، چرا که در آن مشارکتی نداشتیم. آنها نیاز داشتند برای جا انداختن اقدامات خطرناک و تحلیل معیوب خود، شخصیت های موثری را دستگیر کنند تا امکان مدیریت فضا کم شود و سپس صحنه هایی یا اعترافاتی را بسازند و یا آنچنان بر برخی مردم سخت بگیرند که سطح مطالبات بالا رود، شعاری بدهند و یا اقدامی بکنند. حتی از این که احیانا پای معاندی باز شود، ذوق زده شوند که هان دیدید نگفتیم، این همان چیزی است که شما به دنبال آن هستید. و سپس این همه را سند کنند که آری کودتای مخملی در بین بوده و تصمیم بر براندازی ولایت فقیه و جمهوری اسلامی آن هم توسط موسسان آن، عجبا. آری ظلم به نظام ناصواب است، امااین صحنه سازی ها و این خشونت ها و رفتارها و سوء استفاده از قانون، ظلم به مردم و نظام بود نه انتقادها و دلسوزی های شخصیت هایی چون مهندس موسوی. اگر چنان ناجوانمردانه همه چیز و همه کس را نمی پاشاندند، کمترین ناهنجاری در این سو رخ نمی داد کما اینکه در تمام ایام منتهی به انتخابات، صبح تا شام مردم به خیابان ها آمدند و آب از آب تکان نخورد. اما خودشان با آن همه امکانات در این چند ماه به اندازه ی بیست سال اشتباه یا ظلم کردند و بدترین چهره از جمهوری اسلامی را معرفی کردند و یک بار هم یک سوزن به خودشان نزدند. اوج دلسوزی شخصیت هایی چون مهندس موسوی برای کشور و انقلاب و مردم آنجا هویدا می شود که وقتی می بینند برای باز کردن معبری باید آبروی خود را هزینه کنند، دریغی به میان نمی آورند. پس از صدور بیانیه تاریخی،بزرگ و مصلحانه ی هفدهم که انشاء الله برکاتش روز به روز آشکارتر خواهد شد، می گفت “باید کاری می کردم، این کمترین خواسته هایی بود که می توانستم برای خروج کشوراز بحران بیان کنم. امیدوارم درک شود”. گفتم با خدا معامله کردید، گفت “من کسی نیستم، هیچکس. اما امیدوارم خداوند در این خیر و مصلحت مردم و کشور و نظام را قرار دهد. من دلم روشن است به یاری خدا”. گرچه مهندس در قلوب مردم جای دارد، یکی از مظلوم ترین و تنهاترین مردان انقلاب است. یارانش را گرفته، تشکیلاتش را منهدم،ارتباطاتش را قطع و به هر تهمتی او را رانده اند. اگر صدایش را بشنوی تغییری در آن نمی بینی، جز همان صدای نجیب و امیدوار و آرام که نگران کشور است. او برای خود چیزی نمی خواهد و تنها به مردم می اندیشد. او می گوید: “مردم ما مردمان بسیار خوبی اند. با آنان شفقت کنید. بسیاری از امور بهبود خواهد یافت”. انشاء الله در گذر زمان حقایق به تدریج آشکار خواهد شد. چه سانسور و متهمش کنند و چه تحریفش، او سیمای صداقت و نجابت و شرف است و در پهنه ی تاریخ ما به عنوان مصلحی بزرگ و تعیین کننده، پایدار خواهد ماند. حیف است که چنین نسل کشی سیاسی و چنین مهمانکشی هایی به نام نظام جمهوری اسلامی ثبت شود و آنچه با نخست وزیر امام و روسای جمهور بعد و موسسان انقلاب و مردم منتقد رفته است، قصه ی تاریخ شود و سنت های غلط گذشته را تداعی کند. و همینطور حیف است که آبروی مدیریت انقلاب، گرو افراطی گری حلقه هایی شود که جز شرم نمی آفرینند. امام عظیم الشان، قانون اساسی و نظامی بی آلترناتیو را برای این ملت بزرگ معماری کرد. لذا با وجود انتقادهای وسیع و بعضا جدی تر به نحوه ی اجرای قانون اساسی و مدیریت کشور، هیچ عاقلی دل به نظام دیگری که مورد علاقه ی بیگانگان و غیر موحدان باشد نخواهد بست. اما روشن است که فاصله از مبنای مردمی و آزادیخواه انقلاب اسلامی و بستن باب اصلاح، سرنوشت همین نظام بی آلترناتیو را خدای ناکرده با سعودی ها و عثمانی ها بیوند خواهد زد. مگر تاریخ حکومت های پس از پیامبر اعظم (ص) جز دوره های کوتاهی جز این بوده است؟ ترور های ناجوانمردانه و حساب شده ی اخیر در تداوم ترور معنوی شخصیت های ریشه دار به همراه شکاف آفرینیِ هدفمند و پروژه ای در سطوح تعیین کننده و تاثیرگذار، شرایط خطیری را یادآور می شود. نفوذی عمیق و خطرناک صورت پذیرفته است. تا فرصت هست، تا هنوز الفتی هست، تا نسل نخست انقلاب هست، تا هنوز احتمال اجماعی هست، تا خاطره ی همنشینی با امام هست، تا بزرگان و مراجع عظام هستند، تا رهبری انقلاب هستند، تا مهندس موسوی هست، تا خاتمی و کروبی و هاشمی هستند باید فکری کرد. در غیر این صورت، خدای ناکرده حسرت غفلت از امروز بر جای خواهد ماند.

نوروز؛ علی شکوری راد: یکی از روزهای آخر هفتۀ اردیبهشت سال 58 برنامۀ کوهنوردی هفتگی دانشجویان مسلمان دانشکده
پزشکی به آموزش سنگ نوردی در کوههای شمال تهران، جایی بنام "بند یخچال" اختصاص پیدا کرده بود. من هم که دانشجوی سال یک بودم در آن برنامه ثبت نام و شرکت کرده بودم. سرپرست برنامه برادرمحسن از دانشجویان سال بالا بود که بدلیل حضور در دورۀ بالینی و بیمارستان، بطور معمول در طول هفته او را نمی دیدیم. وی فردی جدی و خشک بود. آشنایی من با او در برنامۀ قبلی کوهنوردی "دشت لار" بود. در آن برنامه، ما زیر باران شدید از ادامۀ راه باز مانده بودیم و شب را در مسجد روستای "برگ جهان" با همان لباسهای خیس خوابیده بودیم. من شب تا صبح نتوانسته بودم بخوابم و دچار کسالت شده بودم. صبح هم چیزی نتوانسته بودم بخورم، در سینۀ کش کوه تقریبا بریده بودم و با خود کلنجار می رفتم که چگونه به محسن که سرپرست برنامه بود بگویم من دیگر نمی توانم راه بروم. عقب دار برنامه هم که پشت سر من می آمد مرتب به من نق می زد که سریعتر حرکت کنم. در این حال، محسن ایستاده بود تا ما به او برسیم و رو به من گفته بود برو کولۀ یکی از خواهران، که بنظر می رسید او هم مثل من بریده بود، را بگیر. جرأت نکرده بودم چیزی بگویم. رفته بودم و کولۀ او را هم گرفته و به هر جان کندنی بود همراه گروه تا بالای گردنۀ برفی کوه رفته بودم. محسن در آنجا استراحت داده بود. علاوه بر بی رمقی به شدت تشنه شده بودم مشتی برف برداشته بودم تا در دهانم بگذارم اما او با تحکم من و بقیه را منع کرده بود و گفته بود هیچ کس حق ندارد برف بخورد.
آن روز پس از صبحانه محسن همه را جمع کرد تا اصول سنگ نوردی و استفاده از طناب و قلاب را آموزش بدهد. دو اصل مهم را از آن درس بیاد دارم. او تاکید می کرد که هنگام بالا رفتن از سنگ از دو دست و دو پا که بکار می برید باید در هر لحظه حتماً سه تای آن ثابت بوده و یکی را حرکت بدهید و آن یکی را نیز به هر سنگی گیر می دهید ابتدا امتحان کنید که محکم باشد و سپس یک عضو دیگر را آزاد کرده و حرکت بدهید. درس دوم این بود که هرگز پای خود را ضربدری حرکت ندهید چرا که اگر در برود پای دیگر را هم در می برد و سقوط می کنید. می گفت واقعاً اگر چاره ای نداشتید و جای پای مناسب پیدا نکردید بهتر است به جای حرکت ضربدری به اصل اول استثنا بزنید و در یک لحظه یک پا را جای پای دیگر بگذارید. آن روز این درس ها را بکار بستیم تا از سنگ ها بالا برویم اما بعد از آن من از این دو درس در زندگی سیاسی ام بسیار بهره برده ام. آلبرت، که دانشجوی دانشکدۀ فنی بود شاید بدلیل این که همین درسها را بکار نبسته بود سقوط کرده و کشته شده بود. نام او را بر روی بلند ترین سنگ "بند یخچال" گذاشته بودند تا همه بدانند که آن درسها جدی هستند.
پس از اعلام موجودیت انجمن دانشجویان مسلمان که هوادار مجاهدین خلق بودند و محسن هم یکی از اعضاء اصلی آن در دانشکده پزشکی بود، مسیر ما از هم جدا شد. آخرین باری که او را دیدم درآخرین جلسۀ کتابخانۀ اسلامی در مهر 58 بود که با درگیری بین دو طرف خاتمه پیدا کرد. بعد ها و پس از اعلام فاز نظامی مجاهدین خلق علیه نظام جمهوری اسلامی شنیدم که محسن دستگیر شده و در زندان اوین است. محسن اهل مشهد و برادرش طلبۀ حوزۀ علمیه آنجا بود. او خواسته بود تا محسن به زندان مشهد منتقل شود تا او بتواند بیشتر با او دیدار داشته باشد، بلکه بتواند او را از راهی که رفته است بازگرداند. اما محسن بر سر موضع حمایت از منافقین که دیگر دستشان به خون بی گناهان بسیاری آغشته شده بود و از جبهۀ دشمن به خاک کشور حمله کرده بودند باقی ماند تا در تابستان سال 67 در مشهد اعدام شد.
حرکت در عرصۀ سیاسی اگر سخت تر از سنگ نوردی نباشد آسان تر و کم خطر تر نیست. داستان تلخ مجاهدین خلق را می توان در چارچوب بی اعتنایی به همان اصل اول تحلیل کرد. محسن از درسی که به ما داد خودش بهره نبرد. به دستگیره ای چنگ زد که سست بود و پایش را جایی گذاشت که محکم نبود و جانش را در راهی از دست داد که انتهای رسوای آن اکنون نمایان شده است.
سال تحصیلی 68-67 ،عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت بودم. دفتر تحکیم حامی دولت مهندس موسوی بود و رابطۀ نزدیکی با آیت الله منتظری، که قائم مقام رهبری بود، داشت. آیت الله منتظری در شورای مرکزی نمایندگان خود در دانشگاهها که مرکب از آقایان گیلانی، جنتی، محفوظی و عبدخدایی بود یک دانشجو به انتخاب دفتر تحکیم وحدت را نیز اضافه کرده بودند هر چند آقایان مذکور هرگز آن دانشجو را به جلسۀ خود دعوت نکردند. در فروردین سال 68 وقتی استعفا یا عزل آیت الله منتظری از قائم مقامی رهبری مطرح شد دفتر تحکیم دچاریک شوک سیاسی شد. اعضاء شورای مرکزی دفتر تحکیم نظر یکسانی در تحلیل آنچه پیش آمده بود نداشتند و به همین دلیل ظرف یک ماه دوبیانیه صادر کردند که در اولی قدری جانبداری از آیت الله منتظری احساس می شد و در دومی کاملاً از نظر امام تبعیت شده بود و کناره گیری آیت الله منتظری ضروری دانسته شده بود. دفتر تحکیم در جمع بندی نهایی خود به این نتیجه رسید که در اختلافی که بین امام و آیت الله منتظری پیش آمده است نباید خط امام را که در آزمون های مکرر صلابت و استحکام آن سنجیده شده بود رها کند. این جمع بندی نه فقط در دفتر تحکیم وحدت بلکه در اغلب نیروهای سیاسی شکل گرفت و آنها در جایی که تضادی بین نظرات امام و آیت الله منتظری می دیدند جانب نظر امام را داشتند و در سایر موارد شأن و جایگاه علمی و فقهی آیت الله منتظری را پاس می داشتند کما اینکه پس از امام بسیاری ایشان را به عنوان مرجع دینی خود برگزیدند. این رفتار با درس اول سنگ نوردی مطابق بود.
دفتر تحکیم وحدت پس از رحلت امام بر تبعیت از خط استوار امام پایدار ماند و هزینه های بسیاری بابت آن پرداخت و اتهام های سنگینی را به جان خرید. حکایت غفلت از این اصل، و سرنوشت بعدی دفتر تحکیم در دورۀ پس از فاجعۀ کوی دانشگاه در سال 58 موضوع جداگانه ای ست که البته در این مقال نمی گنجد.
در آن سالها، یکی از اعضاء سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم برای ادامۀ تحصیل قصد عزیمت به خارج از کشور داشت. وی برای رفتن تردید می کرد و می ترسید در آن سفر از نظر اعتقادی و دینی آسیب ببیند. او با یکی از بزرگان دانشگاهی و روشنفکری دینی مشورت کرده بود. وی گفته بود نگران نباش دین فراتر از باورهای امروز توست و اگر باورهایی که الآن داری را از دست بدهی هیچ ضرری نکرده ای. این سخن بسیار سنگین و تأمل برانگیز بود. شاید آن روشنفکر دینی این حرف را به خیلی ها زده باشد. خود وی نیز تا کنون بر همین مبنا عمل کرده و بسیاری از باورهای گذشته را ترک گفته است. او بر خلاف آن درس سنگ نوردی ابتدا توصیه می کرده است که همۀ دستگیره ها و تکیه گاههای کنونی را رها کنید تا به دستگیره ها و تکیه گاههای بهتری دست بیابید. شاید از آن رو که خود آن را تجربه کرده بود. وی شاید پنداشته بود همه خواهند توانست راهی را که او پیموده است، بپیمایند و به پناهگاهی که او رسیده است، برسند. اما بسیاری که به توصیه او عمل کردند و دستگیره ها و تکیه گاههای خود را رها و ترک کردند به دره سقوط کردند و فرصت نیافتند چیزی را بجای آنچه از دست داده بودند بدست آورند. بنظر می رسد بین آن درس سنگ نوردی و توصیه آن روشنفکر دینی اولی به صواب نزدیک تر و عمل به آن ضامن سعادت و سلامت بیشتر باشد اما همچنان منکر این نمی توان شد که ریسک ها و خطرهای بزرگ هم گاهی نتایج بزرگ ببار می آورند. البته فقط گاهی و بندرت.
امام یک رهبر بزرگ بود. اندیشه، مرام و خط او در افق سیاسی کشور فصل جدید و مهمی را رقم زده است. اگر چه نگاه های مصداقی که بر حوزۀ نسبت دین و سیاست سایه انداخته بحث ها را در این زمینه به سطح آورده و چالش برانگیز شده است تحولاتی که امام در این حوزه پدید آورده اند همچنان شگرف و چشمگیر است. بنای جمهوریت و مراجعه به آرای ملت و اصالت دادن به خواست مردم در برقراری حکومت فصل های مهمی از اندیشۀ والای امام است. کدام فرد یا اندیشه می تواند در طراز شخصیت، اندیشه و عمل امام یافت تا کسی بخواهد از امام دست بردارد و به او بپیوندد. اثبات امام لزوماً نفی کلی دیگران نیست و کسی نیز برای اثبات دیگری که در بعد و یا مقطعی نظر و یا عمل او را در تعارض با امام می بیند لازم نیست امام را نفی کند.
امام در اواخر عمر شریف خود برای مصلحت کشور و اسلام پارۀ تن خود را کنار گذاشت. در آن تصمیم بزرگ امام ذره ای شائبۀ دنیاخواهی و قدرت طلبی وجود نداشت. او رضای خدا را در نظر گرفت و هرگز هوای نفس در تصمیم او راه نداشت. همانطور که در مورد آیت الله منتظری نیز چنین بود. او نیز حاضر نشد برای حفظ قدرت و موقعیت خود قدمی بردارد. اکنون امام و آیت الله منتظری هر دو چشم از جهان فرو بسته اند و دنیا را پشت سر خویش گذاشته اند. آخرین کلام هر یک در مورد دیگری رهنمودیست برای پیروانی که در جمع بین آن دو بزرگوار دچار مشکل هستند. امام در آخرین نامۀ خود به آیت الله منتظری نوشته اند: همه مى دانند که شما حاصل عمر من بوده اید، و من به شما شدیدا علاقه مندم... من صلاح شما و انقلاب را در این مى بینم که شما فقیهى باشید که نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند.... مردم ما شما را خوب مى شناسند، و حیله هاى دشمن را هم خوب درک کرده اند که با نسبت هر چیزى به مقامات ایران کینه خود را به اسلام نشان مى دهند... جنابعالى انشاءاللّه با درس و بحث خود حوزه و نظام را گرمى مى بخشید. آیت الله منتظری نیز در آخرین سخنرانی خود در پایان درس نهج البلاغه که بعد از توطئۀ پاره کردن عکس امام صورت گرفت گفته اند: مرحوم آیتالله خمینی واقعاً به این کشور خدمت کردند، انقلاب کار ایشان بود و ایشان رهبر انقلاب بودند. البته معصوم نبودند و اشتباه هم داشتند. و نوع مردم قدردان ایشان هستند. ولو این که مردم با من و امثال شما مخالف باشند ولی مرحوم امام را مردم قبول دارند.
مردمی که پیکر مطهر امام را آنگونه با شکوه تشییع کردند در تجلیل از آیت الله منتظری نیز فرو گذار نکردند و بی سابقه ترین تشییع جنازه را در تاریخ قم برای او رقم زدند. متاسفانه پس از رحلت آیت الله منتظری برخی افراد، گروهها و رسانه ها فصل اختلاف بین این دو بزرگوار را عمده کرده و به یک عمر تشریک مساعی آنان برای استقرار نظامی که هر دو تا پایان عمر بر حفظ و بقای آن بر اساس اصول اولیه بنای آن تاکید می کرده اند توجه لازم را معطوف نکرده اند. مخاطبین جوان که بعضاً در سنینی نیستند که خود حوادث مربوطه را بیاد بیاورند نوعاً در تحلیل اطلاعات قطبی شده ای که این روزها از دو طرف بر سر آنها می بارد دچار حیرت و بعضاً دچار قضاوتهای یک سویه می شوند. تاریخ از هر دوره ای فراز های مهم را بخاطر می سپارد و قضاوتهای تاریخی، متفاوت از قضاوتهای عصری شکل می گیرد. آنچه تاریخ بیاد خواهد سپرد همانا عزم استوار امام و آیت الله منتظری برای ایجاد یک نظام عادله بر اساس آموزه های اسلام و تأکید وافر هر دو بر حق حاکیت مردم بر سر نوشت خویش و اجرای قانون است. همان چیزی که امروز جنبش سبز با استفاده از نظرات این دو بزرگوار و نیز بزرگان دیگری که اکنون در قید حیات و در کنار ملت هستند مطالبه می کند. یعنی پاسداری از رأی مردم و اجرای بدون تنازل قانون اساسی.