خاطرات جوانی

خاطرات وتجربیات جوانی

خاطرات جوانی

خاطرات وتجربیات جوانی

مسیح علی نژاد

!


مرد پر حاشیه! همه کوتاه قامتان عالم، الزاما کوته نظر نیستند اما همه کوته نظران عالم، قامت شان در برابر قامت بلند حقیقت، کوتاه است، خاصه آنان که حقیقت آشکار را انکار می کنند و "روشنی آفتاب را از ما دلیل می طلبند". شما از این دسته دوم هستید که این روزها قامت تان در برابر قیامت حق طلبی یک ملت شجاع، کوتاه دیده می شود. کسی نمی تواند به عشق و علاقه مضاعف شما برای دیده شدن در رسانه های دنیا خرده بگیرد که این پدیده عجیبی نیست اما آنچه عجیب است این است که صدای شما در مقام یک رئیس جمهور که از قضا زنده هستید و راه می روید و وجود دارید و هزاران تریبون هم در مقابل شما به صف می شود، در مقایسه با صدای ندایی که کشته شده است  و اساسا وجود فیزیکی ندارد تا تریبونی برایش کاشته شود، زیر و ریز شنیده می شود در دنیا. بی اغراق به آن اندازه که ندا آقا سلطان، سلطان خبرهای انتخاباتی ایران در جهان شد، شما نشدید. صدای  او که به خوابی آرام در گوشه بهشت زهرا مهمان است، بلندتر از صدای کسی شد که این روزها قبای ......در عرصه های بین المللی به تن اش زار می زند. چرا شما علی رغم این همه مصاحبه های مکرر و متعدد، به اندازه ندا دیده و شنیده نشدید؟ می دانم  به حاشیه رفتن  برای کسی که میل دیده شدن دارد، دشوار است اما دشوار تر این است که ملتی به نظاره رئیس دولتی بنشیند که  برای بیشتر دیده شدن، هر روز یکی از نشانه های کسانی که شیوه زیبا دیده شدن بلدند را می رباید. می شود خوبی های دیگران را یکی یکی مشق و مشی کرد اما نمی شود مشی دیگران را به نام خود سند زد. می شود ایده ها و اندیشه های نیک را تمرین و تقلید کرد اما نمی شود عقید ها و ایده های زیبا را دزدید و آنوقت با آن تنها یک نمایش زیبا برگزار کرد.

 
جناب ......!
اگر  ندا در صدر اخبار تمام دنیا نشست، تنها برای این بود که او ساده و آرام به خیابان آمد و نیروهای امنیتی اما با هیاهو و خشونت به جان او و هزاران نفر دیگر افتادند. ندا تنها شهید آن روز و باقی روزهای اعتراضات نبود که انکارش آسان باشد. دهها کشته دیگر را چگونه انکار می کنید؟ همه اینها تکرار درد است و بارها در گوش شما و هواداران  خوانده شد اما آنچه جدید است این است که همزمان با صدور حکم حبس ابدی که دولت سکولار آلمان برای قاتل آن زن مسلمان مصری صادر کرد، رئیس دولت جنجالی ایران نیز باید جنجالی نو می آفرید تا رسوای کسانی نشود که عکس زن مصری را به آنان نشان داده بود و گفته بود چرا دنیا برای قتل او کاری نمی کند. اذهان عمومی به آسانی می تواند دلیل همزمانی صدور حکم دولت آلمان برای زن مصری و راهپیمایی زنان بسیجی ایرانی در برابر سفارت انگلیس را دریابد. باید به ذهن پرسشگر دنیا جواب می دادی که وقتی دولت آلمان به داد خانواده زنی که شما عکس اش را در برابر دوربین های رسانه های غربی به سینه گرفته بودی رسیده است، دولت مسلمان ایران برای کشته شدن ندا آقاسلطان چه کرده است. لذا چه چیز بهتر از آنکه  دست به کار شوید تا این نماد مظلومیت را هم بربایید و دستور برپایی یک راهپیمایی ساختگی را هم صادر کنید. وقتی مادر ندا می گوید مردم پیش از بنیاد شهید، ندا را شهید خود می دانند به نظر شما کمی دیر نیست که زنان هواداراتان بعد از گذشت چهار  ماه، ناگهان یادشان بیاید که دختر مظلومی به نام ندا هم در ایران وجود داشت که گوشه یکی از همین خیابان های شهر شهید شده است؟ 

 

.... دولت انکار!

این اولین بار نیست که با یک حرکت رو به جلو، خودتان صاحب عزا  و صاحب انتقاد به کهریزک و صاحب نماد سبز و صاحب خیلی از نشانه های دیگر جنبش مردمی ایران می شوید. اینکار که یکی بیاندیشد و رنگ سبز را بپاشد به روی یک جامعه خاکستری و از دلش جامعه ای شاد بر آید، هنر می خواست که نقاش سیاسی ایام انتخابات چنین کرد. اینکار که یکی قید قدرت بزند و دامن رسوایی مسولان کهریزک بالا زند و پرده از تجاوز زندانیان بردارد، شجاعت می خواست که شیخ عزیز روزهای پس از انتخابات چنین کرد. اینکار که زنانی از جان بگذرند و برای باز پس گیری حق و رای خود به خیابان بیایند نیز جسارت  می خواست که دختران و زنان جوان غیر بسیجی، بی آنکه به آنان دیکته شود چنین کردند و جانشان را هم دادند.  اما شما چه کردید؟ اول  رای یک ملت را ربودید، سپس نماد جنبش سبز را و  به دنبالش جنبش سبز علوی به راه انداخته اید و سپس به سراغ شهدای جنبش رفتید. ظاهرا  این بازی تلخ کماکان ادامه دارد. اما هیچ شده گاهی فکر هم بکنی به همه این  شاهکارهایی که می آفرینی؟ خوب نگاه کن و ببین پیش و پس از انتخابات خونین هشتاد و هشت، از سبز که نماد همراهی با میر حسین موسوی بود،  موجی در ایران ایجاد شد که انکار آن دشوار بود. راهش این نبود که چون کودک لجباز گوشه مهد، که محبوبیت دیگری را بر نمی تابد، دست به بساط همبازی ببری و بازی بر هم زنی و  آرا و ابزار و اسباب و نماد دیگری را  صاحب شوی. ببین در چنته چه داری به همان ببال و همان را بپرور و اگر هم داشته هایت کفاف شاد ساختن یک جامعه غمگین را نداد، با بهره از خرد خویش، خلقی را خندان کن نه با دستبرد به خزانه خلاقیت رقیب و  صاحب شدن جسد بی جان یک شهید.

 

رئیس دولت ....

"دروغگو"و "دزد"، واژه هایی نبود که یک نویسنده و یا یک سیاستمدار در تمام این سالها به آسانی آن را در یک متن  روزنامه نگاری یا در یک مناظره انتخاباتی به کار برد. چنانچه ابتدا موسوی و سپس کروبی و بعد بسیاری از روزنامه نگاران منتقد هم این روزها دولت شما را با این پسوند ها مورد خطاب قرار می دهند. همه مبادیان آداب و اخلاق گواهی می دهند که علی رغم تمامی دهن کجی های دولت شما به یک ملت معترض، باز هم به کار بردن این دو واژه برای ترسیم و تصویر یک دولت، جسارت می خواهد که گاهی نداریم و مدام نقب می زنیم به خودمان که مثلا به جای واژه دزد، واژه دیگری را در وصف رفتار شما برگزینیم. اما واژه در برابر  وقاحت گاهی کم می آورد. شما خودت بگو نام کسی که به جای تسلیم در برابر موج سالم سبزی که به راه افتاده، شال سبز دیگری را به گردن می اندازد و هوادارانش  "جنبش سبز علوی" را در برابر "جنبش سبز راه امید" تاسیس می کنند و کاروان ساختگی غم برای ندا به راه می اندازند تا آزاد گذاشتن قاتل ندا در خیابان های تهران را توجیه کنند چیست؟ به نظر می رسد با این شتابی که در پیش گرفته اید، فردا حرف اساسی جنبش مبنی بر دخالت نهادهای تحت نظارت رهبری در انتخابات و ایجاد خشونت در حوادث پس از انتخابات را هم شما  صاحب شوید. یعنی بعید نیست در فردایی نزدیک ........ که با تایید زود هنگام مقام رهبری توانست رئیس جمهور بماند و کابینه تشکیل دهد، خود به منتقد درجه اول آقای خامنه ای بدل شود تا از قافله قیام کنندگان و معترضان به بیت بزرگان عقب نماند. برای همین شاید بد نباشد حداقل به منظور مهیا شدن  برای یک حرکت روبه جلوی دیگز، این حرف آخرتان در ترکیه را در داخل ایران و در خیل معترضان به روند خشونت و دیکتاتوری در ایران  تکرار کنید:  "ما اعلام آمادگی کرده‌ایم که تغییرات اساسی بدهیم. ما می‌خواهیم که  ظلم، دشمنی، جنگ، تجاوز از میان برداشته شود. همه باید با هم دوست باشند و همدیگر را دوست داشته باشند. ما اعلام کردیم که آماده‌ایم جهان را به سوی صلح هدایت کنیم".

 

مرد مدعی!

مومنانه نیست حرف صلح و دوستی زدن بی آنکه نماد و نشان آن را با خود داشتن. لذا در کنار یک شال سبز و جنبش سبز علوی و ژست تظلم خواهی برای ندا، مانده بود نماد جایزه صلح نوبل. اکنون، به همت همان دیدگاه کوته نظرانه کسانی که برای جایزه هم مالیات طلب می کنند، اینک بر آن شده اید تا در میان اموال مصادره شده خانم عبادی، آن نماد معروف جایزه صلح نوبل را هم در تصاحب کنید. مبارکتان باشد!


 


حذف موسوی از فرهنگستان هنر پرده دیگری از نمایش

 

امروز: شورای عالی انقلاب فرهنگی در آخرین جلسه خود مصوباتی را به تصویب رساند که تحولات عمده‌ای در ساختار و ترکیب اعضا و روسای فرهنگستان‌ها ایجاد خواهد کرد. 

به گزارش روزنامه خبر، ظهر پنجشنبه 21 مهر وقتی اعضای پیوسته فرهنگستان هنر از سالن جلسات طبقه هفتم ساختمان مرکزی فرهنگستان بیرون آمدند بهت و حیرت را می‌شد در چشمان اکثرشان دید. خبری که در انتهای جلسه شنیدند مصوبه جدید شورای عالی انقلاب فرهنگی در خصوص انتخاب رئیس فرهنگستان‌ها و انتخاب اعضای مجمع عمومی بود. 
بر اساس این مصوبه که نتیجه جلسه 19 آبانماه شورای عالی انقلاب فرهنگی بود، بند‌هایی از اساسنامه‌های فرهنگستان‌های چهارگانه اصلاح شد؛ ماده 15 اساسنامه فرهنگستان هنر، ماده 18 اساسنامه فرهنگستان علوم، ماده 17 اساسنامه فرهنگستان علوم پزشکی و ماده 6 اساسنامه فرهنگستان زبان و ادب فارسی و همچنین ماده 10 اساسنامه فرهنگستان علوم، علوم پزشکی و زبان و ادب فارسی و ماده 8 اساسنامه فرهنگستان هنر. تمامی این مواد درباره نحوه انتخاب اعضای پیوسته و انتخاب رییس فرهنگستان ها هستند. 

محتوای مواد اصلاحی چیست؟ 
در این گزارش با محوریت اساسنامه فرهنگستان هنر به بررسی این تغییرات می‌پردازیم. ماده 15 اساسنامه فرهنگستان هنر به انتخاب اعضای مجمع عمومی یا به عبارتی اعضای پیوسته اختصاص دارد. 
بر اساس این بند «فرهنگستان دارای اعضای پیوسته، وابسته و افتخاری خواهد بود که به پیشنهاد رئیس فرهنگستان یا حداقل پنج تن از اعضای مجمع عمومی و تصویب این مجمع، با حکم رئیس فرهنگستان به عضویت فرهنگستان پذیرفته می‌شوند وعضویت ایشان 4 سال خواهد بود.» این ماده بر اساس مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی به این صورت تغییر یافت: «افراد پیشنهادی برای عضویت در فرهنگستان‌ها به معرفی اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی و یا خود فرهنگستان مربوط و تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی براساس ضوابط و معیارهای علمی مصوب انتخاب می‌شوند.» 
ماده 8 اساسنامه فرهنگستان هنر که مورد اصلاح قرار گرفته در‌باره انتخاب رئیس فرهنگستان‌هاست: «رئیس فرهنگستان از میان سه نفر از صاحب‌نظران برجسته کشور به پیشنهاد مجمع عمومی و حکم ریاست عالیه فرهنگستان (رئیس‌جمهور) برای 4 سال منصوب می‌شود و انتخاب مجدد وی بلامانع است.» 
این ماده در مصوبه اخیر شورا به این شکل تغییر یافته است: «رئیس فرهنگستان از میان اعضای فرهنگستان، به پیشنهاد رئیس‌جمهور و تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی و با حکم وی برای یک دوره چهارساله انتخاب می‌شود.» 
به این ترتیب رئیس فرهنگستان که تاکنون با پیشنهاد اعضای پیوسته انتخاب می‌شد ازاین پس توسط شخص رئیس‌جمهور انتخاب خواهد شد. معنای ساده شده این دو اصلاحیه تغییر وسیع در ترکیب فعلی اعضای فرهنگستان‌ها با نظارت شورای عالی انقلاب فرهنگی است و تحولات کاملاً اساسی در مجامع عمومی فرهنگستان‌ها و تغییر قطعی رؤسای فرهنگستان‌ها. 

استقلال فرهنگستان‌ها چه می‌شود؟ 
منوچهر طیاب عضو پیوسته فرهنگستان هنر به خبر می‌گوید: «من همین امروز از مصوبه شورای‌عالی انقلاب فرهنگی آگاه شدم و واقعاً دلیل آن را نمی‌فهمم. به هر حال در این ساختار ما پیشنهاداتی هم خواهیم داشت. چیزی که ما می‌دانیم فقط این است که این اتفاق خواهد افتاد. قوانینی که تصویب می‌شود را می‌شود فقط اجرا کرد. تاکنون مسایل فرهنگستان در محدوده خود فرهنگستان حل و فصل می‌شد ولی با این قانون نمی‌دانم چه اتفاقی خواهد افتاد و نمی‌دانم این مصوبه و تغییر ساختار چه تحولاتی را در فرهنگستان‌ها و فرهنگستان هنر پدید می‌آورد و چه تغییری در روند کار پدید می‌آورد. ولی امید‌وارم استقلال فرهنگستان حفظ شود.» 

مصوبه، سیاسی است؟ 
اولین چیزی که پس از این مصوبه در شرایط به شدت سیاسی این روزها به ذهن می‌رسد را محمد احصایی عضو دیگر فرهنگستان هنر به زبان می‌آورد: «واقعاً نباید به گونه‌ای عمل کرد که این شائبه پیش بیاید که تصمیمات دوستان سیاسی است. فعلاً ما تصمیمی در این مجمع نگرفتیم و نمی‌شود در این فاصله کم حرفی زد.» 

سیدمحمد بهشتی هم می‌گوید: «این مصوبه مصداق بارز تقابل فرهنگ دولتی و دولت غیرفرهنگی است». 

اما مجید مجیدی موضع شفاف‌تری دارد. این فیلمساز و عضو پیوسته فرهنگستان هنر درباره مصوبه جدید شورای عالی انقلاب فرهنگی مبنی بر انتخاب اعضای فرهنگستان توسط دولت به خبر می‌گوید: «من احساس می‌کنم فرهنگ و هنر را نباید به سیاست آلوده کرد. فرهنگستان‌ها به خصوص فرهنگستان هنر شانش بالاتر از اینها بود که به حوزه مسایل سیاسی کشیده شود. اعضای فرهنگستان عصاره نخبه‌های جامعه‌اند. هر کدام از آنها از بهترین‌های هنر این مملکتند و هرکدام جایگاه مردمی قابل‌توجهی دارند. شورای‌عالی انقلاب فرهنگی با این تصمیم ضربه شدیدی در درجه اول بر پیکره فرهنگ و هنر کشور زده و در آینده نزدیک شاهد عواقب وخیم این مصوبه خواهیم بود. ضرر این کار جبران‌ناپذیر است.» 

او درباره مباحث مطرح شده در آخرین جلسه اعضای فرهنگستان می‌گوید: «مثل همه دوستان من هم در جلسه پیشنهاداتی داشتم که دوستان باید بنشینند و تصمیم بگیرند. اگر لازم باشد دبیر فرهنگستان این پیشنهادات را منتشر خواهد کرد.» 

مجیدی واکنش احتمالی اعضای فرهنگستان را بعید نمی‌داند و معتقد است: «باید منتظر آینده بود تا برخورد مجمع و اعضای آن را دید. به هر حال اعضای فرهنگستان هرکدام اشخاص حقیقی معتبری هستند و به عنوان اشخاص حقیقی طبعاً واکنش‌هایی خواهند داشت.» 

مجیدی خطاب به شورای‌عالی انقلاب فرهنگی می‌گوید: « این دوستان باید بدانند با هنرمند نمی‌شود با بخشنامه رفتار کرد. ما که از کسی وام نگرفتیم که بخواهیم وامدار کسی باشیم. ما که سیاسی نیستیم. فرهنگ برای یک ملت حکم نفس کشیدن را دارد. می‌توانید به من بگویید از خانه بیرون نیا ولی نمی‌توانید بگویید نفس نکش. متأسفانه ساختار قدرت به گونه‌ای است که می‌تواند گاهی به ضرر خودش هم عمل کند. چاقو می‌تواند دسته خودش را هم ببرد.» 

دکتر مخبر دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز پیش از این در پایان جلسه گذشته شورای عالی انقلاب فرهنگی در دهه سوم مهرماه سخنانی درباره فرهنگستان‌های چهارگانه گفته بود که می‌شد تحولات بعدی را پیش‌بینی کرد: «از سالیان پیش اساسنامه‌های فرهنگستان‌های چهارگانه متناسب با اقتضائات روز و تحولات علمی و فرهنگی مورد بازنگری و اصلاح قرار می‌گرفته است و در حال حاضر هم با توجه به اهمیت جایگاه و نقش فرهنگستان‌ها درتحقق سند چشم‌انداز بیست ساله نظام جمهوری اسلامی ایران و نظر به جایگاه مهم و ارزنده نقشه جامع علمی کشور در توسعه و پیشرفت و نقش فرهنگستان‌ها درتحقق آن؛ پرداختن به این امر در دهه پیشرفت و عدالت و طرح آن در شورای عالی انقلاب فرهنگی لازم و مناسب به نظر می‌آید.» 

شائبه سیاسی بودن این مصوبه زمانی جدی‌تر می‌شود که وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که از اعضای حقوقی شورای‌عالی انقلاب فرهنگی به شمار می‌رود به خبرنگاران درباره تغییر رئیس فرهنگستان هنر توضیح می‌دهد: «تغییر ریاست فرهنگستان هنر به نظر اعضای شورای انقلاب فرهنگی بستگی دارد اما تاکنون بحثی پیرامون تغییر مدیر فرهنگستان هنر مطرح نبوده است. اما آنچه که در این میان مطرح است این است که با آسیب‌شناسی‌های انجام شده فرهنگستان‌ها کارایی لازم را ندارند.» 

حسینی یکی از دلایل تصویب مصوبه را سن اعضای فرهنگستان‌ها می‌داند: «تعدادی از اعضای این فرهنگستان‌ها به دلیل سن بالای خود توان انجام کار را ندارند و از سویی با دایره بسته‌ای که به وجود آورده‌اند از ورود نیروهای جدید جلوگیری می‌کنند لذا این موضوع در شورای عالی انقلاب فرهنگی مطرح شد.» 

وزیر ارشاد پای مصلحت کشور را هم وسط می‌کشد: «با تغییرات صورت گرفته مقرر شد که اعضای شورای انقلاب فرهنگی بتوانند اعضای جدید را معرفی کنند و حتی رئیس جدید هم توسط این شورا انتخاب شود و اینگونه نباشد که فقط یک عده‌ای درباره همه امور تصمیم بگیرند و این اصلاً به مصلحت کشور نیست.» 

پس از پایان جلسه مجمع فرهنگستان هنر در روز پنجشنبه تلاش ما برای گفت وگو با میر‌حسین موسوی به جایی نرسید و او با تأکید بر جمله «اجازه گفت و گو ندارم» از سخن گفتن طفره رفت. او در حالی که رهگذران خیابان ولیعصر از دیدن ناگهانی او در حیاط فرهنگستان غافلگیر شده بودند به همراه سایر اعضای پیوسته فرهنگستان لحظاتی به قسمت «رواق» حیاط فرهنگستان رفتند تا عکس یادگاری بگیرند؛ عکسی که شاید آخرین عکس دست‌جمعی آنان باشد. 

میرحسین پس از این عکس به همراه زهرا رهنورد به سرعت از جلوی دوربین موبایل‌های مردم دور شد و به اتاقش بازگشت. شاید این روزهای آخر حضورش در این اتاق و این ساختمان باشد؛ ساختمانی که قرار بوده پارکینگ طبقاتی شود ولی به فرهنگستان واگذار شده و حتی معماری و دکوراسیون داخلی آن را نیز خود موسوی انجام داده است و حالا او که دهمین سال ریاستش را در این ساختمان تجربه می‌کند، نخستین و تنها رئیس فرهنگستانی است که طبق مصوبه جلسه 439 مورخ 25/12/1377 شورای عالی انقلاب فرهنگی، به استناد بند 24 قانون اهداف و وظایف شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال 1378 تشکیل شد و اساسنامه‌اش به امضای رئیس‌جمهور وقت - سیدمحمد خاتمی - رسید. 

بدون شک با بررسی تحولات روزهای آینده می‌توان درباره سیاسی بودن یا نبودن این مصوبه به قضاوت نشست. 

اعضای پیوسته فرهنگستان هنر 
علی‌اصغر آقاغلامعلی شعرباف، حبیب ا. . . آیت‌اللهى، سیدمحمد احصایی، غلامحسین امیرخانی، سیدمحمد بهشتی‌شیرازی، محمود جوادى پور، سیدمهدی حسینی، سیدمحمدرضا حسینی‌بهشتی، محمدعلی رجبی، منصوره حسینی، زهرا رهنورد، سیدجلال شباهنگی، صادقی، حبیب ا. . . منوچهر طیاب، محمود عزیزی، محمود فرشچیان، شاهین فرهت، عبدالمجید کیانی‌هندی، محمدعلی کی‌نژاد، مصطفی گودرزی، مجید مجیدی، علی‌اکبر مختار‌تجویدی، میرحسین موسوی‌خامنه، علی منتظری، داریوش مهرجویی، سیدمرتضی نجومی.


تقابل حفاظت از نظام ونماز


 

فرمانده سپاه که کارنامه درخشانش در انتخابات سال 1384 مدیریت در جابه جایی آراء کاندیداها بود و سپاه و بسیج توانستند طی یک عملیات پیچیده به تعبیر سردار ذوالقدر انتخابات را مدیریت کنند و احمدی نژاد را تا نفر دوم بالا بکشند، و آقای کروبی را تا حد نفر سوم تنزل دهند، کانون تقلب در انتخابات  سال 1384 استان اصفهان و شهر اصفهان بود. پیش از آن هم سپاه و بسیج انتخابات شورای شهر تهران را به عنوان یک عملیات مقدماتی مدیریت کرده بودند. در یک کلام انتخابات در کشور ما تبدیل به "عملیات" از سوی سپاه شده است.  برای هر انتخاباتی هم سپاه نامی انتخاب می کند     ا 
اکنون هم که سپاه دیگر هیچ مانع و رادعی را در برابر خود نمی شناسد. یک وقتی استفاده از عنوان های اختصاری نزاجا و نهاجا و نداجا و...تازه رسم شده بود.  از حاج محسن رفیقدوست که آن روز ها وزیر سپاه بود، پرسیدم برای سپاه چه عنوانی انتخاب کرده اید؟حاج محسن  رفیقدوست که همیشه می خندید و می خندد، با صدای بلند قهقهه سرداد و گفت: سپاه؟
همه جا!

اکنون سپاه همه جا را گرفته است. اقتصاد و صنعت و سیاست و امنیت و تعیین نماینده مجلس و شورای شهر و رییس جمهور. چنان که آقای احمدی نژاد در همان مرداد ماه سال 1384 در جلسه غیر علنی مجلس هفتم گفته بود، وزیران خود را از سپاه و یا با نظر سپاه تعیین می کند.

آخرین اقدام همان بلعیدن وزارت اطلاعات توسط سپاه بود. وزیر قدرتمند اطلاعات در همان هفته آخر عمر دولت برکنار شد و رده دوم مدیران و معاونان وزارت اطلاعات همگی بازنشست شدند، تا  وزارت اطلاعات مثل راحت الحقومی از گلوی سپاه فرو برود.

آخرین مرحله این بلع کامل نظریه پردازی سپاه در باره دین و آیین است. فرمانده سپاه  از موضع یک اسلامشناس فرموده اند:
حفظ نظام از نماز واجب تر است.

این جمله یا گزاره می تواند مجوزی باشد برای تمامی جنایاتی که به نام حفظ نظام در کشور ما جاری است. کشتن جوانان، آزار و شکنجه زندانیان، کتک زدن مردم، محروم کردن دانشجویان از درس و بحث دانشگاهی، رواج تهمت و هتک در رسانه های حکومتی و ولایی و دولتی، اهانت به مراجع تقلید...تمام این رفتار ها با همین کلید جادویی توجیه و تفسیر می شود. هر چه که در برابر نظام قرار بگیرد باید نابود شود. نظام را هم خود تعریف می کنند و در برابر نظام و یا مخالفت با نظام را نیز خود تفسیر می کنند. نظام مورد علاقه و اعتقاد آقایان آن چنان زار و نزار شده، که  آیه الله منتظری و آیه الله صانعی ومهندس موسوی و کروبی و خاتمی و طاهری و دستغیب و میلیون ها ایرانی که راهپیمایی سکوت 25 خرداد را سامان دادند؛ در زمره مخالفان و منافقان جدید قلمداد می شوند.

قران مجید درست فلسفه و یا مبنایی معکوس سخن فرمانده سپاه، در نسبت بین حکومت و ارزش و اعتبار نماز قائل است. حکومت تاسیس می شود تا نماز چنان که شایسته است برگزار شود. نه این که حکومت تاسیس می شود تا نماز اعتباری درجه دوم پیدا کند.

به گمانم اگر بخواهیم به درستی ریشه تمامی نابسامانی ها و بلکه انحراف در مسیر انقلاب اسلامی را شناسایی کنیم، همین سخن فرمانده سپاه به تنهایی کفایت می کند. قران مجید می گوید:
"الذین ان مکنا هم فی الارض اقاموا الصلوه..." آیه 41 سوره حج

کسانی که وقتی در زمین تمکین یافتند،( تمکین را تفسیر سورآبادی پادشاهی ترجمه کرده است) نماز را بر پای می کنند. گویی فلسفه و ریشه تاسیس حکومت برگزاری نماز است. همین تلقی و یا رویکرد در نخستین روایت کتاب الصلوه فروع کافی نیز دیده می شود.
4804 - 1 - حدثنی محمد بن یحیى، عن أحمد بن محمد بن عیسى، عن الحسن بن محبوب، عن معاویة بن وهب قال: سألت أبا عبدالله
(علیه السلام) عن أفضل ما یتقرب به العباد إلى ربهم وأحب ذلک إلى الله عزوجل ما هو؟ فقال: ما أعلم شیئا بعد المعرفة أفضل من هذه الصلاة، ألا ترى أن العبد الصالح عیسى ابن مریم (علیه السلام) قال: " وأوصانی بالصلاة والزکوة ما دمت حیا "
نماز پس از معرفت و شناخت خداوند متعال، با فضیلت ترین وسیله تقرب به خداوند است. از قول عیسای مسیح نقل شده است که گفت: خداوند به من توصیه کرد که در تمام عمرم نماز بر پای کنم و زکات بپردازم.

وقتی گفته می شود حفظ نظام از حفظ نماز مهمتر است، در واقع قدرت و حکومت در جای ارزش های دینی و اخلاقی می نشیند. اتفاقا فلسفه سیاسی حکومت بنی امیه و بنی عباس و تمامی حکومت هایی که به نام دین مخالفان خود را قلع و قمع کرده اند، همین استدلال بوده است.

پیامبر اسلام فلسفه بعثت و رسالت خود را اتمام مکارم اخلاق می داند، که نماز به مثابه بتون و کانون آن مکارم تلقی می شود. امیر مومنان علی علیه السلام نیز فلسفه اصلی و بنیاد حکومت را بر پایه عدالت و احقاق حق تلقی می کند. در واقع هر حکومتی را بایست با عیار عدالت سنجید و نه آن که هر چه حاکم گفت همان عدالت و حق است.

اگر سخن فرمانده سپاه، سخن رهبری تلقی شود، که حفظ نظام- که البته دیگر نه جمهوری ست و نه اسلامی- معیار تلقی شود، آن وقت می توان تمامی رخداد ها را توجیه کرد. قتل و ضرب و شتم و هتک حرمت ها همه به خاطر نظام و در راه نظام انجام می شود. اگر ولی فقیه لب تر کند: برآورند غلامان او درخت از بیخ.

هدف قدرت و حفظ قدرت است و دین توجیه و لباس و لفافی ست، در جهت حفاظت از قدرت. در این صورت چنان که فرمانده سپاه گفته است، حفظ نظام از حفظ نماز واجب تر است.

این سخن نگاه از زاویه حکومت به دین است. بر اساس همین نگاه است که رای مردم به هیچ گرفته می شود و در واقع با رای مردم تجارت صورت می گیرد. در نقطه مقابل، جنبش سبز ارزش های دینی را اصیل تلقی می کند. سیاست و قدرت و ولایت را بایست با معیار های دینی و از جمله با عدالت سنجید. وقتی رفتار حکومتی بر بنیاد ستم شکل می گیرد، چگونه می توان چنان حاکمیت و ولایتی را به رسمیت شناخت؟

سید عطاءالله مهاجرانی -