خاطرات جوانی

خاطرات وتجربیات جوانی

خاطرات جوانی

خاطرات وتجربیات جوانی

بلایی به نام سیاست زدگی

محمد مطهری
در مقاله ای تحت عنوان «از ایران اسلامی تا اسلام ایرانی» وعده داده شد که به برخی بسترهای پیدایش و نشو و نمای «مکتب ایرانی» اشاره شود. می توان نشان داد که بسیاری از عوامل زمینه ساز اندیشه های انحرافی و از جمله مکتب ایرانی، نهایتا ناشی از «سیاست زدگی» حاکم بر جامعه است. در اینجا نه در پی ارائه شواهد گوناگونی هستیم که سیاست زدگی جامعه ما را اثبات می کند و نه به دنبال برشمردن خسارات بی شماری که سیاست زدگی ها تاکنون بر کشور ما تحمیل کرده است، بلکه تنها به ذکر سه عامل زمینه ساز برای ترویج افکار انحرافی که همگی یا از سنخ سیاست زدگی بوده یا با آن قرابت نزدیک دارند بسنده می شود.

در ابتدا لازم است مراد از سیاست زدگی به اجمال روشن شود. بدین منظور، به جای پرداختن به مسائل دقیق نظری که خارج از حوصله این مقاله است، با چند مثال زیر می توان دید که سیاست زدگی چگونه در نحوه پاسخ دهی فرد، خود را نشان می دهد. اگر در یک بستر سیاست زده سؤال شود آیا می توان با آبروی کسی بازی کرد، پاسخ این خواهد بود اگر با نظام مسأله پیدا کرده باشد بله و الا کاری است بس قبیح. اگر بپرسیم آیا در یکی از ده شبکه تلویزیونی نباید یک برنامه ده دقیقه ای درباره «گمشدگان» پخش شود پاسخ فکر و فرد سیاست زده این است که بستگی دارد، اگر این نقیصه در گزارشهای سی ان ان مطرح شده، باید هر چه زودتر رفع شود چون به وجهه نظام مربوط می شود و الا نقصی به شمار نمی آید. اگر بپرسیم آیا رسانه ملی وظیفه ندارد با پخش تصاویر شروران فراری که پس از تعرض دسته جمعی به نوامیس مردم فیلم آن را هم پخش کرده اند به روند دستگیری آنان توسط پلیس کمک کند، می گویند جوری مسأله را بزرگ می کنید که گویی علیه نظام کاری انجام داده اند. اگر بپرسیم با خانواده زندانی از نظر شرعی چگونه باید رفتار کرد خواهند گفت حد و مرز آن را بی بی سی تعیین می کند، فقط باید کاملا مواظب بود رادیوهای بیگانه سوء استفاده نکنند. پاسخهای فوق گرچه به ظاهر کمتر گفته می شوند اما در اعماق دل سیاست زدگان به خوبی درونی شده اند. بگذریم و به اصل بحث بپردازیم.

عامل اول از عوامل سه گانه دخیل در ترویج انحرافات فکری این است که ظاهرا برخی چنین استنباط کرده اند که چون سیاست ما عین دیانت ماست پس سیاستمداران ما لزوما دین شناس هم هستند و به صرف مسئول شدن در یک رده بالا در یک نظام دینی، در امور دینی نیز صاحب نظر می شوند. این مقدمه نادرست در کنار مقدمه نادرست دیگری آرام گرفته است که زمانی سخت رایج بود و آن این‌که انتقاد از مسئولان نظام تضعیف نظام است. نتیجه جالبی که به بار آمد این بود که مسئولان اجرایی این فرصت را غنیمت شمرده و به پشتوانه قدرت سیاسی برای دین تعیین تکلیف کردند. یکی اعلام می کرد نیازی به مانتو نیست، خانمها کت و دامن بپوشند و دیگری دین را چنان عرضه می کرد که گویی جز آزادی و حق مردم، محتوای دیگری ندارد. اما این مسئولان لااقل این تواضع را داشتند که در صورت مخالفت قاطبه علما حرمت روحانیت را حفظ کنند.

سال گذشته اصرار بر وظیفه نداشتن دولت در بحث امر به معروف و نهی از منکر با مخالفت بزرگترین عالمان دینی مواجه گردید. پاسخ شخص دوم کشور ما پس از آن همه اعتراض بسیار قابل تأمل است: «مطلب همان است که گفتیم». کسی که بعدها کتاب تاریخ انقلاب ما را بخواند اگر نگاهش تنها به این جمله بیفتد خواهد گفت حتما این عبارتی است که امام خمینی پیش از انقلاب در مورد رفتن شاه به کار برده اند. (اگر سیاست زدگی ها اجازه می داد و در مقابل این ادبیات جسارت آمیز نسبت به مراجع تقلید، عکس العمل مناسب نشان داده می شد امروز این جسارت عملی، توجیه ناپذیر و بسیار پرهزینه به گونه دیگر در مقابل ولی فقیه تکرار نمی شد).

پس عامل زمینه ساز اول، سنت سیئه بهره گیری از جایگاه سیاسی در جهت تحمیل سلائق شخصی بر دین است. به همین جهت است که در برنامه دیدار مسئولان بسته به اینکه دوره ریاست جمهوری چه کسی باشد پیام بعثت، آن هم در حضور ولی فقیه، در هر دوره به یک نحو تبیین می شود! البته اینکه کسی تنها درک شخصی خود از مسائل دینی را به بحث بگذارد ممنوع نیست؛ مشکل استفاده از جایگاه سیاسی در جهت به کرسی نشاندن یک درک شخصی و در غیر آن جهتی است که فرد برای آن مسئولیت پیدا کرده است. صله ارحام امری ممدوح است اما یک وزیر حق ندارد در یک برنامه تلویزیونی، ده دقیقه را به حال و احوال با بستگان خود در شهرهای مختلف بگذراند. این منع نه به این سبب است که صله ارحام کار نادرستی است بلکه از این جنبه است که فرصت و امکاناتی که به وزیر داده شده برای صله ارحام نیست.

عامل دوم بسترساز انحرافات فکری، «در ابهام رهاسازی» سخنانی است که باید مورد نقد جدی قرار گیرد. وقتی بحث «مکتب ایرانی» مطرح می شود ـ که به واسطه جذابیت و محبوبیت نام ایران طبعا افراد زیاد و خیرخواهی را به خود جذب می کند ـ اولین وظیفه رسانه ملی روشن ساختن ابعاد آن در گفتگوها و مناظره هاست تا مردم ببینند که مدعیان چه در چنته دارند. اینجا نیز «سیاست زدگی» حرف اول را می زند. چون یک مسئول سیاسی چنین حرفی را مطرح کرده است مصلحت سنجی ها هجوم می آورد و در نهایت این مجوز صادر نمی شود که در حضور مردم از این انحرافات پرده برداری شود.

عدم تبیین کامل یک موضوع و دادن اطلاعات ناقص به مردم، همواره رواج سخن‌های بی مبنا را در پی داشته است. طرفداران امروز «مکتب ایرانی» آن زمان که از «دوستی با مردم اسرائیل» سخن گفته و کشور را به ناکجاآباد می بردند و در آن نوبت با نهیب رهبر انقلاب عقب نشستند در آن زمان هم از کمبود اطلاعات مخاطبان حداکثر بهره را جسته و در فریب بخشی از مردم ولو به طور موقت توفیق یافتند.

اگر این سخن که «صهیونیست‌ها چند هزار نفر بیشتر نیستند و ما با مردم اسرائیل مشکلی نداریم» در جامعه مسلمان لبنان مطرح می شد قطعا بیشتر به عنوان یک لطیفه تلقی می شد. چرا؟ برای آنکه تلویزیون حزب الله لبنان فقط شعار نمی دهد و علاوه بر جنایات صهیونیستها عمق جامعه اسرائیل را به حامیان خود شناسانده است. پخش مصاحبه با اسرائیلی ها و میزگردهای شبکه های تلویزیونی اسرائیل از برنامه های معمول در تلویزیون حزب الله لبنان است (البته ملاحظات تلویزیون حزب الله با تلویزیون کشور ما متفاوت است). این جهادگران بی ادعای صف اول مبارزه، چون اطلاعات عمیقی از سیاست ها، فضای جامعه و فرهنگ حاکم بر اسرائیل به مخاطبان خود داده اند مردم را در مقابل حرف های سطحی بیمه کرده اند ولی ما متأسفانه بزرگترین دشمن خود را در حد ابتدایی نیز نشناخته و به دست خود اذهان بعضی از مردم را جولانگاه حرف های بی مبنا کرده ایم.

عامل سوم و مهمتر که راه را بر انحرافات فکری باز کرده است این است که کثرت توطئه های دشمنان نظام متأسفانه مقابله با اندیشه های منحرف را از اولویت ساقط کرده است. (می توان گفت کمتر جمله ای از جملات پر معنا و عمیق حضرت امام مانند «حفظ نظام از اوجب واجبات است» مظلوم واقع شده است. بیان معنای صحیح این جمله و سوء استفاده هایی که از آن برای دفع حداکثری مردم و توجیه خطاها شده است مجال دیگری می طلبد). آنچه مسلم است و می توان بر آن استدلال کرد این است که همواره دفاع از دین و پایبندی به اصول اسلامی و اخلاقی در اولویت اول قرار دارد و مبارزه با انحرافات نباید به دلیل خطر دشمنان و یا احتمال سوء استفاده آنان به تأخیر بیفتد. در کنار دلایل متعدد دیگر، سیره امیرالمؤمنین (ع) در این دو جریان معروف گواه روشنی بر این امر است.

وقتی در روز جنگ جمل مردی اعرابی درباره یک امر اعتقادی (توحید) از امیرالمؤمنین (ع) پرسش کرد مورد اعتراض یاران حضرت واقع شد که اکنون که در حال مبارزه با دشمن هستیم چه جای بحث اعتقادی است!؟ پاسخ حضرت ـ که شایسته است درباره آن کتاب نوشته شود ـ این بود که مگر ما جز برای دین خدا می جنگیم؟ (فان الذی یریده الاعرابی هو الذی نریده من القوم). نکته مهم این است که آن فرد تنها یک پرسش اعتقادی مطرح کرده بود و خطر نوعی انحراف یا بدعت در دین در میان نبود. با این حال امیر المؤمنین(ع) حتی در آن لحظه که نظامش در خطر بود ـ نظامی که قطعا ارزش یک روز آن از ده ها سال نظام ما بیشتر است ـ پاسخ به یک سؤال اعتقادی را با وجود خطر دشمن در اولویت قرار داد.

اهمیت حفظ اصول اعتقادی و اخلاقی تا بدانجاست که امیرالمؤمنین (ع) حتی حاضر نیست از جوانمردی دست بردارد ولو نتیجه ترک جوانمردی حفظ نظامش باشد، نظامی که حیات طولانی تر آن چه بسا می توانست کل مسیر تاریخ اسلام را تغییر دهد. به همین جهت، حضرت با آنکه به فرموده خودش «ادهی» (زیرکتر) از معاویه بود حاضر نبود حتی حیله هایی که ایراد شرعی نداشت برای بقای نظامش به کار گیرد.

سیره علمای حقیقی نیز همین بوده است. آنچه بیش از هر چیز دیگر، مطهری را مطهری و مشمول عنایات ویژه خداوند کرد در اولویت قرار دادن مبارزه با انحرافات بود. ایشان وقتی با تعلل برخی اطرافیان امام در لغو برنامه خوشامدگویی بستگان مجاهدین خلق برای روز ورود ایشان به بهشت زهرا مواجه گردید برای مبارزه با انحراف سخن درس آموزی گفت. ایشان ابتدا خطاب به حاج احمد آقا چنین گفت: «حاج احمد آقا! این را که من می‌گویم ضبط کن و ببر به آقا بده». احمد آقا گویا به ایشان گفته بود کار تمام است و ما داریم حرکت می‌کنیم و امام هم راه افتاده و سوار ماشین شده است. آن سخن پرمعنای شهید مطهری این بود: «من نمی‌دانم، این جمله‌ای را که من می‌گویم به امام بگو. مطهری می‌گوید اگر فردا شما بیایید و تریبون بهشت زهرا دست مجاهدین خلق باشد، من دیگر با شما کاری نخواهم داشت». آری، آنجا که پای انحراف از اصول اسلام و انقلاب اسلامی در میان بود همه چیز حتی انقلاب و امام برای شهید مطهری فرع بود.

سیاست زدگی ها در برخی موارد اجازه نداد که این سیره اسلامی حتی به صورت کمرنگ دنبال شود. هر گاه تلاش برای حفظ اصول اسلامی در اولویت اول قرار گیرد نظام ما نه تنها بهتر حفظ می شود بلکه عنایات خاص الهی را نیز به دنبال خواهد داشت و الا نظام به تنهایی نه راه توجیه در دنیاست و نه رمز عبور در آخرت.

عوامل سه گانه ای که برشمردیم مهمترین عواملند و الا سیاست زدگان خدمات زیادی به ترویج امثال مکتب ایرانی کرده اند. آن کس که به خود اجازه می دهد که به دلیل پذیرفتن خانواده یک زندانی سیاسی، سرمقاله بصیرت افزا برای مراجع تقلید نوشته و به آنان حرام و حلال یاد دهد با شکستن حرمت مراجع آن هم با استدلالی مغالطه آمیز، سیاست زده و کاملا نابجا، از نفوذ کلام آنان نزد برخی جوانان انقلابی می کاهد و ناخواسته جبهه مکتب ایرانی را تقویت می کند.

اثرات پدیده نامیمون سیاست زدگی منحصر به جاده صاف کنی برای ترویج افکار انحرافی نیست. ضربه به نظام اسلامی، پایمال شدن حق جامعه و افراد، و مهمتر، ضربه به دیانت مردم و کاهش اعتماد به دین از دیگر آثار نامبارک این پدیده است. قصه پرغصه سیاست زدگی در کشور ما که خاموش و آرام ضربات جبران ناپذیر خود را وارد ساخته و می سازد باید در فرصت دیگری مورد کنکاش قرار گیرد. ریشه بسیاری از سیاست زدگی ها اگر خوب شکافته شود به این جمله می رسد که شاد نساختن «دلهای دشمنان» بر اقناع «اذهان دوستان» مقدم داشته شده است، اقناعی که باید بر اساس اصول دینی، اخلاقی و عقلانی شکل گیرد.

سیاست زدگی دیروز، امروز به صورت تخریب همزمان جایگاه ولایت فقیه و مرجعیت ثمر داده است. هر کس که دل در گرو اسلام و ایران اسلامی داشته و به آرمان های امام قلبا باور دارد، باید برای دفاع از این دو جایگاه بزرگ از هیچ تلاشی دریغ نورزد و لو آنکه منتقد وضع موجود باشد. به گفته امام اگر این نظام شکست بخورد تا چند قرن نمی توان در این کشور از اسلام سخن به میان آورد و این حقیقت، مسئولیت فرد فرد ما را به ویژه در دفاع از عمود خیمه نظام اسلامی دوچندان می کند.

muhammadmotahari@gmail.com

یادداشت کیهان

عزل آقای مصلحی از وزارت اطلاعات که در پوشش «استعفاء» صورت گرفته بود و مخالفت رهبر معظم انقلاب با عزل ایشان که بازگشت وی به وزارت را در پی داشت با حاشیه های ناگفته ای همراه بود که بایسته نبود ولی این حاشیه های ناشایست با نگاهی دقیق تر و از زاویه ای دیگر، نه فقط نگران کننده نیستند بلکه هشدار دهنده اند و شکرانه نیز دارند. مانند آژیر خطری که از ورود «دزد» خبر می دهد و صدای آن اگرچه گوشخراش است اما هیچ صاحبخانه ای از شنیدن این صدا آزرده خاطر نمی شود و یا از نصب آژیر، ابراز پشیمانی نمی کند. شاید نگارنده را بیش از اندازه خوشبین تلقی کنید! ولی...



1- فرض کنید دوران تبلیغات انتخاباتی است و یکی از نامزدها در سخنرانی ها، مصاحبه ها و پوسترها و برگه های تبلیغاتی خود اعلام می کند که؛ «از نظر من دوران اسلامگرایی گذشته است! به جای مکتب اسلام باید از مکتب ایران به عنوان نسخه و الگوی حکومتی استفاده کنیم! صهیونیست هایی که به بهای قتل عام مردم و آواره کردن آنها در فلسطین اسکان داده شده اند «مردم اسرائیل»! و مستحق دوستی هستند! هرکس با خواست و نظر من موافق نباشد در دولت من جایی ندارد! تنها معیار و ملاک من در به کارگیری افراد، اطاعت بی چون و چرا از دستورات و خواسته های من است! مبالغ کلان و نجومی بیت المال مسلمین را هر طور که بخواهم و در هر کجا که مایل باشم هزینه می کنم و در مقابل هیچ کس هم پاسخگو نیستم! ایجاد تفرقه در میان جریانات ارزشی و متعهد را به عنوان یک هدف استراتژیک دنبال می کنم! هروقت که بخواهم به آمریکا و انگلیس و سایر کشورها سفر می کنم و با هر یک از مقامات سیاسی خارجی و یا ایرانی فراری که مایل باشم به گپ وگفت می نشینم و اگر مثلاً در وزارت اطلاعات کسی بخواهد از علت این سفرها و ماهیت آن ملاقات ها سر در بیاورد بلافاصله او را عزل می کنم و...»
خب! حالا بر فرض نامزدی با این خصوصیات از فیلتر شورای نگهبان عبور کرده باشد! آیا حدس می زنید بیشتر از آقای کروبی - یعنی کمتر از آراء باطله- رأی بیاورد؟ به یقین نه!
2- حالا اگر مردم متعهد و پاکباخته ایران اسلامی به یک نامزد متعهد، مردم دوست، پاک دست و مقاوم در برابر باج خواهی قدرت های استکباری رأی بدهند و این نامزد منتخب و محبوب، بعد از حضور در رأس قوه مجریه، فرد یا افرادی با خصوصیات یاد شده در بند اول این نوشته را نه به عنوان «رئیس دفتر» و یا صاحب دهها پست کلیدی دیگر، بلکه در جایگاهی نظیر «قائم مقام» و «همه کاره دولت» بنشاند و هشدار دلسوزانه و مستدل دیگران را درباره خطر حضور او در کنار خود نپذیرد آیا به رای صادقانه مردم بی اعتنایی نکرده و اعتماد خالصانه آنها را نادیده نگرفته است؟! می دانیم و بر این باور خود اصرار داریم که شائبه و تردیدی درباره احترام و اعتقاد رئیس جمهور محترم به رأی و نظر مردم وجود ندارد ولی متاسفانه با به کارگیری باند منحرف و نفوذی مورد اشاره، این بی توجهی چه بخواهند و چه نخواهند- و صد البته که نمی خواهند- صورت پذیرفته است و البته بدیهی است از آنجا که این انقلاب به قول حضرت امام(ره) «کشتی نوح است و خدایش پشتیبان و کشتی بان است» و مخصوصا، از آن روی که نگاه توده های عظیم مردم به رهبر انقلاب است و جایگاه و وزن هر کس را در میزان نزدیکی به آن رهبر فرزانه و نایب امام زمان(عج) ارزیابی می کنند، به یقین باند منحرف کذایی راه به جایی نخواهد برد و ضربه اصلی را به جایگاه مردمی رئیس جمهور و تلاش درخور تقدیر و خستگی ناپذیر ایشان وارد می کند و دلشوره دلسوزان این است که چرا؟!
3- سال گذشته- شهریورماه 89- در حالی که باند مورد اشاره یکی از پروژه های خود را برای محاصره بیشتر آقای دکتر احمدی نژاد تدارک دیده و در دست اجرا داشت، اطلاعات مربوط به پروژه یاد شده و شماری از جزئیات آن را که از طریق برخی اعضای همان باند به دست آورده بودیم فاش کردیم و انتظار آن بود که رئیس جمهور محترم با مشاهده آن نشانه ها از اجرای پروژه جلوگیری کنند ولی متاسفانه چنین نشد و باند نفوذی، آقای احمدی نژاد را به مصاحبه مفصلی با روزنامه دولتی ایران کشاند- و همانگونه که کیهان پیش بینی کرده و خبر داده بود- تلاش کرد میان ریاست محترم جمهوری و دوستان وفادار و اصولگرای ایشان مرزبندی کند.
همان روز در بخشی از یک یادداشت و با نگاهی دلسوزانه خطاب به رئیس جمهور محترم نوشتیم؛ «کاش برادر عزیزمان جناب آقای دکتر احمدی نژاد نگاهی به اطراف خویش می انداخت و مشخصات و هویت برخی از این اطرافیان را که امروزه در شمار نزدیکترین افراد به ایشان هستند، با کسانی که طی چند سال گذشته در کنار وی بوده اند به مقایسه می نشست. برخی از آنان- تاکید می شود که فقط برخی از آنها نظیر آن آقای اخراجی فلان وزارتخانه و...- چگونه آمده اند؟ و برخی از یاران فداکار، اصولگرا و کارآمد قبلی چرا در کنار ایشان نیستند؟! بی آن که - خدای نخواسته- قصد مقایسه مثل به مثل در میان باشد، و فقط به عنوان یک هشدار منطقی باید گفت که ماموریت عوامل نفوذی دشمن تنها ترور و انفجار نیست، بلکه مهره چینی بی خاصیت های گوش به فرمان و دور کردن کارآمدهای متعهد از کنار مسئولان، یکی از اصلی ترین و شناخته شده ترین ماموریت آنهاست. اینگونه نفوذی ها را چگونه می توان شناخت؟! به یقین نباید در جیب و کیف آنها، کارت شناسایی سازمان های ماموریت دهنده را جستجو کرد! آنان بعد از نفوذ و جایگزینی دست به کار ماموریت خود می شوند، و از جمله با اهمیت ترین و شناخته شده ترین انواع ماموریت آنها علاوه بر خالی کردن اطراف یک مسئول بلندمرتبه از نیروهای وفادار و متعهد که به آن اشاره شد، تنگ کردن دایره دوستان، متهم کردن یاران متعهد و دلسوز به دشمنی، دست زدن به اقدامات ضد ارزشی و نسبت دادن آن به مسئولان و هنجارشکنی های دیگری از این دست نیز هست.»
اکنون باید پرسید که آیا در ماجرای اخیر یعنی عزل آقای مصلحی بار دیگر پای همان باند منحرف در میان نبوده است؟!
رئیس باند مورد اشاره بعد از اطلاع از مخالفت رهبر معظم انقلاب با عزل آقای مصلحی، حاضر نشد این خبر در خبرگزاری ایرنا که مدتی است مانند برخی دیگر از مراکز و نهادها به طور کامل در اختیار عوامل سرسپرده او قرار گرفته است، درج شود و در حالی که یادداشت کتبی رهبر معظم انقلاب حاوی دستور ایشان مبنی بر لغو عزل آقای مصلحی به دست رئیس جمهور محترم رسیده بود و ایشان دستور را ابلاغ کرده بود، رئیس باند بهانه می آورد که باید این دستورالعمل از طریق منابع رسمی بیت معظم له اعلام شود!! و حال آن که، پیش از این اعتراض داشت که چرا دستور حضرت آقا مبنی بر ضرورت عزل وی از معاون اولی رئیس جمهور، رسانه ای شده است!! طرفه آن که ایشان در همان هنگام نیز قبل از رسانه ای شدن دستور آقا، گلایه داشت که چرا این دستور رسانه ای نمی شود؟!
بعد از صدور دستور آقا مبنی بر بازگشت آقای مصلحی به وزارت اطلاعات و ابلاغ این دستور از سوی آقای احمدی نژاد، روزنامه ایران، خبر قبلی خود مربوط به استعفای ایشان را حذف کرده و خبر بعدی یعنی، مخالفت حضرت آقا با عزل وزیر اطلاعات را تیتر کرده بود. اما رئیس باند یاد شده ضمن تماس با عوامل خود در روزنامه دولت به آنها دستور می دهد که همان خبر استعفا را چاپ کنند و روزنامه ایران به فرموده!! ایشان و در حالی که چند هزار نسخه از آن چاپ شده بود، چرخه چاپ را متوقف کرده و دستور ابلاغ شده را اجرا می کند!!
قلم را در این باره به نیام و زبان را به کام می کشیم، زیرا شنیدن همین اندازه نیز برای توده های عظیم مردمی که همواره از امام راحل(ره) و خلف حاضر او به یک اشاره بوده است و از آنان «به سر دویدن»، سخت و آزاردهنده است. و این پرسش برخاسته از ژرفای دل آنان را پیش می کشد که حضور تحمیلی این باند در کنار رئیس جمهور منتخب با کدام توضیح قابل توجیه است و چرا آقای احمدی نژاد به عنوان کسی که مردم با اعتقاد به پیروی بی چون و چرای وی از رهبر و مقتدای خویش به ایشان رأی داده اند، دست این باند منحرف و نفوذی را کوتاه نمی کند؟!
4- خوشبختانه جناب آقای احمدی نژاد، رئیس جمهور محترم، همانگونه که از ایشان انتظار می رفت با دریافت نظر رهبر معظم انقلاب، فرمان واجب الاطاعه حضرتش را به اجرا درآورد و نشان داد که بر عهد دیرین با خدای خویش، مردم و مقتدای خود پابرجا و استوار است اما، گلایه ای برادرانه از ایشان نیز در میان است و آن این که، چرا علی رغم هویت برملا شده باند مورد اشاره باز هم برای چندمین بار فریب حرکت سالوسانه آنها را خورده است؟! و به آنان اجازه سوءاستفاده از جایگاه مورد احترام خویش در میان مردم را داده است؟!
اگرچه گفتنی است خبرگزاری دولت- ایرنا- بعد از آن که با تاخیر چند ساعته خبر مخالفت رهبر معظم انقلاب با عزل مصلحی را روی خروجی خود گذاشت، بعدازظهر دیروز مجدداً این خبر را حذف کرد و مطابق یک گزارش موثق که به کیهان رسیده است، دستور حذف دوباره خبر را مدیرعامل ایرنا که در هند به سر می برد با اشاره رئیس باند یاد شده و از طریق تماس تلفنی به خبرگزاری تحت مدیریت خود صادر کرده است!!... که امید است آقای احمدی نژاد از آن بی خبر باشد.
5- نگارنده سال های متمادی است که برادر عزیزم حجت الاسلام والمسلمین مصلحی را از نزدیک می شناسد و همواره به مراتب بالای ایمان، تقوی، شجاعت و پاکباختگی ایشان غبطه خورده است و می داند که جناب مصلحی تنها به عنوان ادای وظیفه و انجام تکلیف حاضر به پذیرش وزارت شده است. این نگاه در تمامی کسانی که طی سه دهه گذشته با فراز و نشیب های انقلاب همراه بوده و عبور از عقبه های تند و نفس گیر را شاهد بوده اند، مشترک است ضمن آن که کارآمدی و مدیریت ایشان بر کسی پوشیده نیست و موفقیت های چشمگیر و بعضاً حیرت انگیز وزارت اطلاعات در دوران تصدی ایشان نظیر دستگیری عبدالمالک ریگی، نفوذ در شبکه موساد، بازداشت عوامل ترور دانشمندان هسته ای، مقابله سایبریک با ویروس استاکس نت، ریشه کنی شبکه های هرمی و شاید بااهمیت تر از همه، برخورد با جریان فتنه 88 و... شاهدی بلامنازع بر این کارآمدی هوشمندانه است. از این روی اگرچه می دانستم و می دانم که برکناری ایشان از وزارت اطلاعات برای شخص ایشان نوعی سبکبار شدن است ولی این برکناری حیرت انگیز و غیرقابل توجیه بود. مخصوصا آن که چندی قبل رهبر معظم انقلاب بر جلوگیری از ورود افراد منحرف به وزارت، پیشگیری از دخالت در امور وزارت از سوی جریانات بیرونی و حساسیت در مقابل نفوذ دشمن تاکید ورزیده و فرموده بودند وزارت اطلاعات متعلق به هیچ دولتی نبوده و به اصل نظام تعلق دارد و جناب مصلحی به گواهی کارنامه درخشان ایشان، مجری همین رهنمودهای حکیمانه در وزارت اطلاعات بوده اند و دقیقا با نگاه از همین زاویه، عزل ایشان تعجب مضاعف همگان را در پی داشت که خوشبختانه با تدبیر حکیمانه رهبر معظم انقلاب منتفی شد.
6- و بالاخره، ماجرای اخیر با ذوق زدگی فراوان دشمنان بیرونی و برخی از دنباله های داخلی آنان روبرو شد که سال هاست اختلاف و تفرقه در میان خیل عظیم اصولگرایان را به عنوان یک آرزوی دور و دراز در سینه های پرکینه خود حمل می کنند. آنان به خوبی می دانند که اولا؛ باند منحرف مورد اشاره حساب جداگانه ای از حساب رئیس جمهور مکتبی و مردمی دارد و توده های عظیم مردم باز هم مثل همیشه اجازه سوءاستفاده از گلایه های درونی و خانوادگی خویش را به دشمنان بیرونی و دنباله های درونی آنها نمی دهند و ثانیا؛ مردم همانگونه که دشمن، بارها آزموده است، چشم جان و گوش دل به نگاه و نظر رهبری دارند و در ماجرای فتنه 88 همگان شاهد بودند که با همین اعتقاد و با پیروی مومنانه از ولی امر خویش بر توطئه فراگیر و همه جانبه دشمن پیروز شدند.http://naslejavan1404.persianblog.ir/post/22/

 

حسین شریعتمداری

در وداع پدر

چکیده :شما از همه‌ی ما، ما که روی زمین مانده‌ایم، به خداوند نزدیک‌ترید. از او بپرسید چرا صبرش تمام نمی‌شود. چرا کاری نمی‌کند. چرا می‌گذارد به اسمش رسم و سنتش را پایمال بکنند. چرا نگاه نمی‌کند به رنج بندگانش. این بند‌گانش تا کی باید دندان سر جگر بگذارند و خون دل بخورند. البته که میرحسین شما صبرش زیاد است. اما شما پدرید. یا اگر نمی‌خواهید سفارش پسرتان را بکنید گله‌ی ما، ما که میرحسین‌تان را دوست داریم، پیش خدا ببرید و خدمت اجداد بزرگوارتان برای ما وساطت بکنید و دل بسوزانید ... شاید بخاطر ساد‌گی و صفا و صمیمیت شما خداوند نظری به ما بکند.... یکی از خوانندگان کلمه، نامه ای را که برای مرحوم میر اسماعیل، پدر میرحسین موسوی نوشته، برای کلمه ارسال کرده است. این نامه را با همان لحن ساده و صمیمی که نگاشته شده و بدون ویرایش بخوانید: حاجی‌آقا میراسماعیل موسوی خامنه چقدر خوب است که شما را می‌شود اینقدر ساده صدا کرد. چقدر این ساده مخاطب قراردادنِ شما به شکل شما در عکس‌هایتان می‌آید. دست‌کم از این‌جهت میرحسینِ شما مثل خود شما است … حتا دشمنانش به او می‌گویند میرحسین! اینقدر ساده و باصفا است میرحسین‌تان … مثل عکس‌های خود شما. امروز پیش نوه‌ی شهیدتان خاکتان کردند و ان‌شاء‌اللّه امشب غرق در رحمت خداوندید. چشمتان را در این دنیا بستید بی آنکه میرحسین‌تان را ببینید؛ چه خوش است چشمتان را که در آن دنیا باز می‌کنید امام حسین‌تان را زیارت بکنید. شما در آن دنیا به پیری آنچه اینجا بودید نیستید. خودتان می‌توانید راه بروید. اگر هم نتوانستید نوه‌های شما زیر بازوهایتان را می‌گیرند … و چه آبرویی پیش خدا بالاتر از اینکه دو شهید بزرگوار زیر بازوی پیرمردی همچون شما را بگیرند و در محضرش ببرند و بر سر سفره‌ی مرحمت و ضیافتی که ترتیب داده است بنشانند. ما به خدا ایمان داریم و به پیامبر و امامان‌مان (سلام‌اللّه علیهم) و به مرگ که حق است و به شب اول قبر و به خون شهید و به ایستادگی و ایثار و آزادگی زنان و مردانی که به ظلم تن ندادند، گو آنکه با دیوارها و حصارها به بندشان کشیده باشند … نگاه بکنید؛ بر سر سفره اجداد بزرگوارتان نشسته‌اند. سیادت شما به امام موسی کاظم (علیه‌السلام) برمی‌گردد … تن رنجور او را ببینید که بر بالای سفره نشسته است و جای غل‌وزنجیرها بر تن پاکش … لبخند او به شما باشد گواه مدعای من. حاجی‌آقا میراسماعیل منزل نو به شما مبارک باشد. می‌دانم؛ شما را محترمانه بدرقه نکردند. نمی‌دانم چگونه غسلتان داده‌اند و کی به جنازه‌ی شما نماز خوانده است و چه‌کسی توی قبر گذاشته است‌تان و می‌دانم با عزیزانتان که مشایعت‌تان می‌کردند تا خانه‌ی ابدیتان خوشرفتاری نکردند. امیدوارم چندان خاطر شما را رنجه نکرده باشند … شما رختتان را از ناسوت برچیدید و به لاهوت بردید. پیش از شما هم بوده‌اند کسانی‌که حرمت جسدشان را نگه نداشتند … راه دور نرویم. همین همسایه‌تان؛ آقا سیدعلی حبیبی خامنه. اما یک‌چیز! با همه‌ی این حرف‌ها که شما از دنیای دنی به ملکوت خداوند رفته‌اید و چه اهمیت دارد که با کالبدتان چه کرده‌اند و اینها … حتماً از خودتان سؤالی پرسیده‌اید … پرسیده‌اید من فرزند رشیدی داشتم. میرحسین من قوی بود. او اگر می‌بود نمی‌گذاشت با جسم خاکی‌ام آن‌طور بکنند. چرا کاری نکرد؟ روزهای آخر زندگیم چشمم ماند به در تا بیاید و ببینمش. نشد. نیامد. سفر بود. اما مشایعت و بدرقه و خداحافظی چرا نیامد؟ مگر من چند بار می‌میرم؟ حاجی‌آقا میراسماعیل شما اینجا که بودید خیلی پیر بودید. ملاحظه‌تان را می‌کردند. سفر بهانه بود. راستش را نمی‌گفتند که خاطرتان مکدر و حالتان بد نشود … فرزند شما نخست‌وزیر جمهوری اسلامی بود. محبوب و درستکار و مقید و پاکدست هم بود. حالا می‌آمدند می‌گفتند در همان جمهوری اسلامی زندانیش کرده‌اند؟ … نه، شما نحیف‌تر از آن بودید که این خبرها را طاقت بیاورید. گیرم از آنکه میرحسین‌تان را بیشتر از یک هفته نبینید هم نحیف‌تر بودید و بالاخره شکستید.