خاطرات جوانی

خاطرات وتجربیات جوانی

خاطرات جوانی

خاطرات وتجربیات جوانی

میهمان حضرت حافظ

رواق منظر چشم من آشیانه توست           کرم نما وفرودآ که خانه خانه توست  

به لطف خال وخط از عارفان ربودی دل     لطیفه های عجب زیر دام ودانه توست

دو سال بعد از فقدان ناصر عبدالهی

 

 

آنچه در مورد ناصر فکر میکردیم با آنچه که اتفاق افتاده است چقدر فاصله دارد ؟ 

 

 

محمد علی چاووشی رئیس موسسه «مشکات»، رئیس استودیو بل است. وی همچنین رئیس اسبق صنف تولیدات محصولات شنیداری بوده است.
وی دو سال پیش در تشییع پیکر شهید ناصر عبداللهی اعلام کرد که وی شهید اندیشه علوی است. اکنون پس از دو سال به خدمتشان رسیدیم تا در مورد شهادت ناصر و شهید اندیشه علوی با ایشان مصاحبه‌ای داشته باشیم. بدون مقدمه سراغ اصل مطلب می‌رویم.

تبیان: جناب آقای چاووشی، بعد از دوسال که از شهادت ناصر می‌گذرد هنوز خیلی‌ها نمی‌دانند که آقای عبداللهی به شهادت رسیده‌اند و هنوز خیلی‌ها هم گرفتار شایعات هستند.
چاووشی: بسم الله الرحمن الرحیم. این که ایشان توسط چه کسانی شهید شدند یا به قتل رسیده‌اند، این یک کار تخصصی است و باید از حوزه پلیس و کشف جرایم و اینها و مسئولان قضایی سوال شود. من از آقای عبداللهی شناختی دارم و در حدود شناختم صحبت خواهم کرد.

اینکه من شناخت دارم از آقای عبداللهی به عنوان هنرمند جوانی که در اواخر عمرش دگرگونی احوال و انقلاب روحی برایش پیش آمده بود، این را خودم دیدم. من بیشتر روایتگر این وجه اخیر احوال و رفتار ایشان می‌توانم باشم. به عنوان کسی که به هر صورت با اهل هنر ناگزیر از ارتباط است. ما به عنوان یک ارتباط حرفه‌ای و کاری و یک کسی که ناشر موسیقی است با اهالی موسیقی ارتباط داریم و از جمله این عزیزان زنده یاد ناصر عبداللهی است.

به هر صورت ایشان جوانی بود که بر حسب یک اتفاق استعداد هنری‌اش کشف شد. گروهی از رسانه ملی در ایام دهه فجر به بندر عباس رفته بودند. آنجا با یک جوانی برخورد می‌کنند که می‌بینند گرایشی به هنر و موسیقی دارد و سرود‌هایی را برای اینها زمزمه می‌کند. همین جرقه ارتباط و انگیزه آقای عبداللهی با موسیقی مرکز نشینان و دسترسی به رسانه و به انتشارات و موسسات تولید و نشر موسیقی می‌شود . به تهران سفری می‌کنند و به هر صورت تقریبا خیلی زود و به سرعت جامعه به ایشون اقبال کردند. و در ژانری که خودش به آن تعلق داشت یعنی ژانر موسیقی پاپ یا پاپ ایرانی با جان مایه‌ای از آن رنگ و روح موسیقی جنوب که باز خواست خود ایشان بود، جایگاه و مخاطبینی پیدا کرد و جز موفقان این ژانر از موسیقی شد. و ناشرین هم در پی این بودند که به ایشان دست پیدا کنند و آثار موفق و پر تیراژ ایشان را منتشر کنند. این یک روایتی از آن روندی که ما از یک جوان اهل موسیقی می‌شناختیم و آثاری که از ایشون منتشر شد.

در 2 سال و مخصوصا یک سال آخر عمر ایشان، من چند باری که ایشان را زیارت کردم، حالت خاصی در او دیدم. نه تنها من، خیلی‌ها شاهد بودند که ایشان دچار یک دگرگونی احوال شدند.

تبیان: این دگرگونی از چه نوعی بود؟
چاووشی: در حقیقت دگرگونی در جغرافیای باور هایش رخ داه بود و به هر صورت نگاه ایشان به دین از نوع دیگری شده بود . خیلی متوجه احوال و جایگاه اهل بیت شده بودند و به ائمه گرایش خاصی پیدا کرده بودند خصوصا به حضرت زهرا و حضرت امیرالمومنین. این حالات را هم من از زبان ایشان شنیدم و هم از رفتار ایشان دیدم و هم دوستانی که با ایشان کار می‌کردند می‌دانند که به کنجی پناه می‌برد. و چیز‌هایی دیگر که بر آفتاب افکندنش درست نیست. چون ایمان حوزه‌ای است هرچه پنهان تر، عزیزتر و مقدس تر. ایشان قصد ابراز و دین ابرازی و دین اظهاری نداشت که خدای ناکرده شاهد ریا و چیز‌هایی که امروز خیلی رایج است باشد. ولی بالاخره اون نگاه عمیقی که به اهل بیت و اون تعلق خاطری که پیدا کرده بودند عاشقانه نه فرصت طلبانه و تبلیغاتی گرانه برای آشنایان کاملا مشهود بود.

تبیان: شما چطور متوجه این آثار و احوال شدید؟
چاووشی: اولا آثار ایشون گواهی می‌دهد. هر کسی با مراجعه به آثار ایشون متوجه می‌شود. چون ایشان برای حضرت زهرا چندین کار خوانده‌اند. ایشان علاقه خاصی به اهل بیت پیدا کرده بودند.

چیزی هم که من در آنجا (روز تشییع پیکر مطهر ناصر عبداللهی) اشاره کردم که ایشان شهید اندیشه علوی شد، نظر به این ماجرا بود که به هر صورت سلفی‌ها و وهابی‌ها مدح و ستایش و سرایش و ترویج مفاخر و مشایخ دین را حرام می‌دانند و شرک می‌دانند کما اینکه بوسیدن قبر پیغمبر خدا را شرک می‌دانند. همانطور که توسل و مدح پیغمبر خدا را شرک می‌دانند و متاسفانه در پیرامون زیست بوم محلی ایشان در آن دیار(بندر عباس) تفکر وهابی هم به شدت وجود داشت و هم بسیار ناراحت بودند از این روان بسیار عاطفی و عرفانی ایشان و محبت و عشق ایشان به اهل پیغمبر.

اینجا بحث شیعه و سنی نیست. بحث فرقه‌ای است که الان در جهان منشا تروریسم است. فرقه‌ای است افراطی و نگاهی جزمی و تکفیری به ادیان و مذاهب و دگراندیشان که این فرقه، فرقه وهابیت است.
که ریشه اش هم استعماری است. که متاسفانه آقای بن لادن از حوزه عمومی اندیشه اسلامی نیست از این نحله سلفی‌ها است. که همه جا منشا خشونت، تکفیر، دگرکشی و دگرستیزی هستند.

کما اینکه این نحله شیعیان را از قدیم الایام رافضی و مهدور الدم می‌دانند. کما اینکه سنیان شافعی که اهل توسل به اولیای دین هستند نیز همچنان مرتد و برون از دین می‌پندارند.
این تیپ آنطوری که من شنیده‌ام در منطقه ایشان، در روستای ایشان، در اطراف روستای ایشان و در بین بعضی از خویشاوندان ایشان وجود داشته است.

این سخن هم من از اهالی خانواده خانم ایشان شنیدم که بسیار ناراحت بودند. من از اطرافیان خانم ایشان و از اولیای خانم ایشان شنیدم که بالاخره ناصر قربانی همین فرقه سلفی و وهابی شده است.
حتی آقای علم شاهی به من گفت که ناصر گفته که: دیگه دارم از موسیقی هم بیزار می‌شم. چون می‌گفت وظیفه من چیز دیگری است

تبیان: جناب آقای چاووشی، چرا باید آقای عبداللهی قربانی شوند و چرا برای ایشون این اتفاق افتاد؟
چاووشی: من پیجوی حادثه تاریخی و پلیسی نبوده‌ام. من یک هنرمندی می‌شناسم به نام آقای عبداللهی که به اهل بیت ارادت خاصی پیدا کرده بود و به حضرت زهرا ارادت خاص‌تری پیدا کرده بود. طبیعتا اون کسانی که می‌پنداشتند ایشان باید چون وهابی‌ها و سلفی‌ها بیندیشد، او را نمی‌توانستند تحمل بکنند.

به خاطر اینکه ناصر عبداللهی هنرمند بود و به دلیل موفقیت و نفوذ هنری که داشت در آن منطقه تاثیرگذار بود و در آن محیط نقشش نقش موثرتری بود. و آنها ایشان را با اهداف خودشان مضر می‌یافتند. البته لجاجت‌ها و عناد‌های عصر جاهلیت مانند اون اشخاص هم شاید بی تاثیر نبوده.

من این هم به این قرینه گفتم که من از آقای دکتر امیدوار رضایی، رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی خواهش کردم (چون ایشان فوق تخصص مغز و اعصاب هستند) که تشریف بیاورند که شاید بتوانند این جوان را از مرگ نجات بدهند. ایشان تشریف آوردند. معاینه کردند، مدارک و پرونده پزشکی را دیدند به من گفتند فلانی اینی که گفتند ایشان مسموم شده، ایشان مواد مخدر مصرف کرده مطلقا در پرونده ایشون وجود نداره. ایشون ضربه خورده. این صدمه که مغز ایشون پیدا کرده به دلیل اصابت ضربه‌ای است. این آثار کبودی که در صورت وی در عکس‌ها مشخص است به همین دلیل است. من هم با توجه به نظر یک متخصص پزشکی وقتی گقتند ناصر رو زدند از اقوام پیرامون ایشان سوال کردم که مگه کسی ایشون رو زده؟ گفتند بله و ماجرایش هم مفصل است. گفتم چرا؟ گقتند به خاطر همین تغییرات فکری و عقیدتی که پیدا کرده بود خیلی‌ها از دستش ناراحت بودند. در اون شرایطی که این جوان با مرگ دست و پنجه نرم می‌کرد، فرصت سوال و پرسش بیشتری نبود.

به نظر من او همچنان شهید اندیشه علوی و الهی است. و قربانی همین عشقش به اهل بیت شد. و شما رسانه‌ها که رکن چهارم قدرت هستید و نماینده افکار عمومی بروید از مسئولین سوال کنید که چرا اینکار رو نکردند؟چرا پیگیری نکردند؟ و برید از مسئولین بپرسید که پس از دو سال از مرگ یا شهادت این جوان چه کسی کمترین پی جویی، احوال پرسی، همدردی، همدلی با خانواده داغدارش کرده؟
چه کسی اصلا به فکر قوت لایموت زن و بچه‌اش بوده؟
آیا عایله‌اش نون دارند که بخورند؟
آیا اصلا کسی به فکر او بوده؟

از مسئولین محترم بپرسید کدام یک بار رفته‌اند و زنگ خانه آشفته و بی‌سرپرست یتیم‌های عبداللهی را به صدا درآورده‌اند؟
آیا اصلا کسی به صدا درآورده؟

آیا اصلا کسی نام عبداللهی را در ضمیر خودش یک بار زمزمه کرده و بگوید که یتیم‌های این هنرمند نان شب دارند که بخورند؟
آیا کسی به فکر اینها بوده؟

تبیان: آیا جامعه موسیقی در این راستا کاری انجام داده است؟چاووشی: من خبر دارم که یک انسان جوانمردی به نام آقای غلام علمشاهی و بعضی اهالی موسیقی در بخش خصوصی حداقل احساس وظیفه‌ای کرده‌اند و یک احوال پرسی از خانواده او داشته‌اند و مساعدت‌هایی انجام داده‌اند. و همچنین مرکز موسیقی به خواهش بنده کمکی کرده‌اند. بنده چند بار به آقای دکتر احمدی (رئیس مرکز موسیقی) زنگ زدم و البته ایشان منصفانه در تشییع جنازه ناصر شرکت کردند و کمکی هم کردند. بعد از او هیچ کس و هرگز.

تبیان: چرا آقای عبداللهی در تابستان 85 دوباره به بندر عباس مراجعت کردند و در آنجا سکنی گزیدند؟ با اینکه چند سال در تهران ساکن بودند؟
چاووشی: ایشان دقیقا به دلیل همان تغییراتی که در احوالاتش پیدا کرده بود، دوست داشت این احوالات و افکار و باورهایش را در منطقه خودش ترویج کند. و به همین دلیل هم برگشت. حتی آقای علم شاهی به من گفت که ناصر گفته که: دیگه دارم از موسیقی هم بیزار می‌شم. چون می‌گفت وظیفه من چیز دیگری است.و این آخر‌ها از حوزه هنر یک مقدار منزوی شده بود.

تبیان: در بسیاری از برنامه‌های تلویزیونی و مصاحبه‌ها ایشان اعلام کرد که علاقه دارد کاست‌ها و کنسرت‌های معنوی اش را شروع کند و می‌گفت که خیلی هم دیر شده است.
چاووشی: اینکه گفته بود که من از موسیقی بیزار شدم نیز همین مطلب بوده. منظورش این بود که موسیقی معمولی و آزاد رو غیر از برای حضرات معصومین دوست ندارم.

تبیان: برای آخرین سوال شهید اندیشه علوی را تعریف کنید.
چاووشی: ما یک تعریفی از شهید داریم. کسی که با عشق اهل بیت بمیرد شهید محسوب می‌شود. نه من صد نفر شاهدند که ناصر عاشق اهل بیت بود و به خاطر همین عشقش نیز کشته شد.

ممنون از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید.

سخنی با سید محمد خودمان

سلام آقا محمد با ارادت                             و عرض احترام از روی عادت

به رسم خوب ایام رفاقت                            نوشتم نامه تا گیرم سراغت

نوشتم نامه ای با عشق و امید                   اگر خطم بده لطفاً ببخشید

گمانم برده ای مارا ز یادت؟                       منم … «کبلا مرادو» از ولایت

چه ایام خوشی با هم سپردیم                      چه بحث و گفتمان‌هایی که کردیم …

حدوداً دوم خرداد بودا                              دل مردم ز غم آزاد بودا …

مث برق و مث توفان گذشت‌ها                    به یادت هست که؟ هفتاد و هشت‌ها

کجایی مشتی؟اینجا جات خالیست                 بدون تو، تو ده صلح و صفا نیست

به این شدت که نه … اما خدایی                  محمد خاتمی! … جداً کجایی؟

تو یاهو وقتی on هستم که نیستی              کلوب و سیصدوشصتم که نیستی …

نه اخبار و نه بیست و سی میایی                هنوز چپ می‌زنی؟ یا با اونایی؟

همه اینجا سلامی می‌رسانند                       اگرچه اکثراً چندی‌ست خوابند

ولی شکر خدا این کدخدائه                         می‌گن قلبش طلاس … دستش شفائه …

اصن دست روی هر چی که می‌ذاره              طلا می‌شه … سه سوت! ردخور نداره

خدامرگم بده …کافر شدم باز                       چرا این‌گونه شد این نامه آغاز؟

به قول شاعر رند نظرباز                           بدون نام او کی نامه شد باز؟

«به نام حضرت باری تعالی»                     (بدین صورت شروع شد نامه … حالا!)

محمد خاتمی … حالت چطوره؟                   بگو دانم که احوالت چطوره؟

هنوز کیفیت به کوکه …شاده جونت؟           هنوز سبزه سرت؟ سرخه زبونت؟

دماغت چاقه؟ اوضات خوبه سید؟               هنوز جنس عبات مرغوبه سید؟

هنوز هم بی‌جهت می‌خندی یا نه؟                به نافت گفتمان می‌بندی یا نه؟

هنوزم طالب اصلاح هستی؟                       به قول کدخدا … گمراه هستی؟

اگر از حال ماها هم بخواهی                       سلامت … شادمانی … روبه راهی

تمام مردم ده خوب خوبند                          زنان مثل قدیم … در رفت و روبند

و مردان مثل سابق گرم کارند                     نه معتادند و نه دیگر خمارند …

جوونای ده پایین و بالا …                        همه دنبال تحصیلن به مولا!

نه ماهواره نه علافی … نه هیزی               نه کوکائین … نه شیشه … نه مریضی

از اون روزی که رفتی از ده ما                  از این رو شد به اون رو کل اوضا(ع)

خلاصه از جلو … از پشت و بالا                 به ما خوب می‌رسن … الحمدللا

کریم اوقلی که گاوش شیر می‌داد!               همون که سهم آبو دیر می‌داد …

درست شد وام تعمیرات خونه ش …            جواد هم زن گرفته نوش جونش!

خودت دیدی که ده چی بود،چی شد              زن اوستا غلام هم ساکشنی شد!

می‌گن جراحی کرد هفتاد و نه بار                حالا باید ببینیش … روم به دیوار!

پس از یک دوره فعل و انفعالات                 هزار الله اکبر … از کمالات!

تمام گاوها … بزغاله ها خوب                    عموها … عمه‌ها و خاله‌ها خوب

مراتع سبز … شالی‌ها به سامان                 هوا عالی … بهاری … ناز … مامان!

همه خوشحالو شادیم و غمی نیست            دگر بحث حضور خاتمی چیست؟

می‌گم راستی رضاتون چونه؟ سید؟            هنوزم درسشو می‌خونه سید؟

می‌خواست دکتر بشه از اون قدیما؟            تهش شد یا که زایید زیر درسا؟

نوشتی توی آن دستخط پیشی                   می‌خواد دکتر شه … می‌گفتی: «نمی‌شی!»

یه دانشگاه زده آکسفورد اینجا                 که مدرک می‌ده مفتی … ده تا ده تا!

به زیرک‌ها … به دانشجوی باهوش          مگه کردان نیومد؟ خوب اونم روش!

رفیقت بود که یک ذره تپل بود …             مشاور بود اگرچه، عقل کل بود!

دماغش چاقه؟ فوله گیگا بایتش؟              هنوز چیز می‌نویسه توی سایتش؟

فرامرز بچه مش اصغرآقا                         براش کامنت می‌ذاره … روزی صدتا

آخه پهنای باند ما کلفته…                        وزیر ارتباطات اینو گفته

اصولا قطر پارتی مثل بانده                      اینو بی بی توی روزنامه خوانده

خدا قوت بگو به این رئیسا …                  چه حالی داد به این وبلاگ نویسا …

پروکسی و مروکسی ما نداریم                   صدا داریم ولی سیما نداریم!

همه چی اینورا آزاد و مفته                      اینم بی‌بی توی اخبار شنفته

رسیور این طرف‌ها هم حلاله                     arab sat این وری … سمت شماله!

می‌گن ارزونی بی‌سابقه است این               انیشتینه؟ خدایا! نابغه است این؟

اصن دنیا به یک هو زیر و رو شد                  شنیدی بوش چطور بی‌آبرو شد؟

شنیدی که روابط گشته عالی                         نمونش بورکینا فاسو سومالی

شنیدی خوب شده دنیا باهامون                      میارن دسته دسته گل برامون

شنیدی چیزی از طرحای تازه؟                       شنیدی شب نخوابیده درازه ؟!

جلو قاچاق خشخاشو گرفتن                          شنیدی کل اوباشو گرفتن؟

خدا خیرش بده ما که رضاییم                         نباشه، دسته جمعی کله پاییم

ز وضع قوت گر خواهی بدانی                        پریم تا خرخره از شادمانی

اگر یک دو نفر هم شکوه دارند،                      از آن مزدورهای جیره خوارند

ملالی نیست اینجا طبق آمار                          به جز دوری تو آن هم نه بسیار …

سر سفره که هم نان هست هم نفت                   به ماچه کی اومد کی بود کی رفت

برنج و نان و گندم هست کافی،                       می‌گم راستی توهم با قالیبافی؟!

ببینم توی دوری از ریاست …                      خبرهایی شنیدی از سیاست؟

شنیدی گنجی رو آزاد کردن؟                         به شدت مردم و ارشاد کردن؟

شنیدی توی دانشگاه زنجان، …                   شنیدی چیزی از الهام و کردان؟

شنیدی برج میلاد و فروختن؟                       شنیدی می‌شه چند تایی گرفت زن؟

شنیدی هی وزیر میاد و میره                        دموکراسی همینه ناگزیره

خلاصه وضع ما که بی‌مثال است                   گرانی؟ چی؟ تورم؟ نه! … محال است

«برنج آنجا کیلویی خون باباست؟»               برو سید، اینم از اون جواباست

برنج اینجا نهایت صد تومان است                 مرامی، بهترین جای جهان است

خیار و سیب‌زمینی مفت مفت است                همان‌طوری که در آمار گفته است

تورم یک دو در صد «رشد» کرده                 گرانی سوی مردم «پشت» کرده …

تساهل معنی تازه گرفته …                         نمونه‌اش قافیه در مصرع فوق!!

تمام شد جیره کاغذ ولیکن،                         حکایت همچنان باقی‌ست عمراً

خلاصه می‌کنم ای خاتمی جان                      ببین من چه خوشم: «هِی… جانمی جان!!»

همه خوشحالو شادیمو غمی نیست                نیازی به حضور خاتمی نیست

به جان تو خوشیم بسیار سید!                     حالا می‌خوای بیای چی کار سید؟

برو هر جا که حال کردی سفر کن                 اصولاً فکر ده از سر به در کن …

برو ایتالیا … قسطنطنیه                           ولایت را دودر کن کی به کیه؟

فقط رفتی اگر از این بیابان                         سلامم را رسان لطفاً به باران …

شکوفه هم اگر دیدی چه بهتر                      نشد دریا سحر سارا صنوبر

در آخر این تو و این وضع ایران …

حالا می‌خوای بیا … می‌خوای بپیچان!           

                                                                 نیما دهقانی   87