روز: مهدی کروبی، دبیرکل حزب اعتماد ملی و از رهبران جنبش سبز، در گفتوگویی با اعتماد ملی به بیان برخی از حوادث دوران خمینی و پس از آن پرداخت. او همچنین وعده داد در آینده ناگفته های بیشتری را نیز با مردم در میان خواهد گذاشت.
کروبی در این مصاحبه با اشاره به آنچه "تغییر و تحولات مدیریتی کشور در 20 سال گذشته" نامید، مسئولان ارشد نظام را به "انحصارطلبی، تنگ نظری و اقتدارگرایی" متهم کرد تا به گفته او "با حذف دیگران همه چیز در اختیار خودشان باشد."
دبیرکل حزب اعتماد ملی از "تغییرات خاص در قانون اساسی" پس از رهبری آیت الله خامنه ای نام برد و گفت: "در اثناء بازنگری قانون اساسی به اختیارات رهبری اضافه شد و همچنین مسئول اجرایی نیز تغییر کرد و همه چیز در اختیار این دو بزرگوار بود. آیت الله خامنه ای در بسیاری بخش ها و آقای هاشمی کابینه نسبتاً جدیدی را تشکیل داد و یک بخشی از نیروها را کنار گذاشت. پس از 8 سال دولت سازندگی به مدیریت آقای هاشمی با توجه به جایگاه خاص ایشان رهبری در انتخابات 76ریاست جمهوری، در کنار صندوق رأی فرمود کسی برای من هاشمی نمی شود. سال 76 دولت اصلاحات با تعداد آراء زیاد که آقای خامنه ای آن را حماسه خواندند شکل گرفت. سال 84 دولت آقای احمدی نژاد مستقر شد و رهبری نیز فرمود که این دولت از نظر فکری به من نزدیکتر است. اما اینبار جریانی به روی کار آمد که با انحصارطلبی و تنگ نظری و اقتدارگرایی شروع کردند به حذف دیگران تا همه چیز در اختیار خودشان باشد."
این نامزد معترض به نتیجه انتخابات دهم ریاست جمهوری که با روزنامه اینترنتی اعتماد ملی گفتوگو می کرد، افزود: "یک هفته به حرمت فوت امام بازنگری تعطیل شد و بعد که مجدداً شروع کردیم متوجه شدیم که یک مرتبه همه چیز عوض شده. بیکباره ظرف یکهفته برخی افراد ولایتشان قوی شد و اصرار داشتند که بر اختیارات ولایت فقیه در قانون اساسی اضافه شود."
او همچنین با متهم کردن دبیر شورای نگهبان به بیان سخنانی مانند شاه سابق ایران، گفت: "وقتی من حرف های ایشان را می شنوم یاد حرفهای شاه می افتم. مثلاً سال 54 که در کریدور زندان تلوزیون نگاه می کردم و دیدم شاه در رامسر در مورد حزب رستاخیز صحبت می کند که ما این وضع را داریم هر کسی که نمی خواهد به هر جهنم دره یا هر بهشت موعودی که می خواهد برود. من آنجا به این می اندیشیدم که خدایا چطور قدرت، یک انسان را وادار می کند تا با انسان های دیگر این طور صحبت کند؟ حالا می بینیم که آقای جنتی با بیان این صحبت ها ادعای اعلیحضرتی شاه را دارد که به جای تاج، عمامه بر سر دارد و از تریبون نماز جمعه سخن می گوید. عملکرد انسانها مهم است و الّا عمامه با تاج، کت و شلوار با قبا و لبّاده که ملاک نیست."
به گفته کروبی "حداقل شاه دین مردم را ابزار صحبت های خود نمی کرد ولی متاسفانه ایشان با لباس روحانیت و از جایگاه نماز جمعه دستور می دهند."
پیش از مهدی کروبی، میرحسین موسوی، دیگر نامزد معترض به نتیجه انتخابات و از رهبران جنبش سبز نیز از "طراحی 20 ساله جریان حاکم برای یکدست کردن کشور" خبر داده بود.
موسوی با اشاره به انتخابات جنجال برانگیز دهمین دوره ریاست جمهوری ایران در سال گذشته، در گفتگو با روزنامه اینترنتی قلم سبز گفته بود: "ظاهرا قرار بوده که این انتخابات آخرین پرده این تلاش باشد."
او افزوده بود: "بعد از انتخابات، دو ماه طول کشید تا اعتقاد پیدا کنم که مناظره کذائی نه برای از میان بردن بنده یا آقای کروبی، بلکه برای تصفیه حساب کامل با همه نیروهای رقیب و یکدست کردن کشور بوده است."
به گفته میرحسین موسوی، "اقتدارگرایان در بیست سال گذشته به دنبال حذف کردن همه فضای ملی از منتقدین و معترضین بودند، فضایی شبیه کره شمالی اما با کمی بزک مردمسالاری."
این رهبر جنبش سبز همچنین با انتقاد از سخنان احمد جنتی درباره اعتراض های پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری، آنها را قابل تامل خوانده و گفته بود: "ادامه سرکوب ها و ندیدن واقعیت ها در کنار حاکمیت دروغ و قانون گریزی و فساد و عدم کارآمدی در سیاست داخلی و خارجی، دامنه این آتش به تعبیر ایشان زیر خاکستر را هر روز بیشتر می کند."
احمد جنتی دبیر شورای نگهبان در یکی از خطبه های نماز جمعه تهران با اشاره به اعتراض های صورت گرفته پس از انتخابات گفته بود: "فتنه گران و دشمنان بیکار ننشسته اند و این ها آتش زیر خاکستر هستند."
متن مصاحبه تفصیلی مهدی کروبی، دبیرکل حزب اعتماد ملی و از رهبران جنبش سبز با روزنامه اینترنتی اعتماد ملی به این شرح است:
جناب آقای کروبی همان طور که مستحضرید مدتهاست چهره هایی از روحانیون، ائمه جمعه و اصولگرایان شروع حوادث سال گذشته یا به تعبیر آنها فتنه 88 را از 20 سال قبل می دانند، حال جای بسی سوال است که آنها با بیان این صحبت ها اگر می دانستند که مقدمات آن از 20 سال قبل بسترسازی شده چرا در طی این سالها حرفی از فتنه نبود و چرا جلوی پیشرفت آن را نگرفتند؟
بله سوال بسیار مهمی است و توضیح مفصلی هم لازم دارد ولو اینکه تاریخ 20 ساله نیز بررسی شود. هرچند برای بنده خوشایند نبود که وارد این بحث شوم ولی عملکرد بعضی از آقایان و صحبت های بعضی از ائمه جمعه، روحانیون و برخی از شخصیت های سیاسی و نظامی که مدعی هستند مقدمات حوادث سال گذشته از 20 سال قبل شروع و کارهای فکری و مادی آن دارای برنامه ریزی های دراز مدت بود و نتیجه 20 سال عقده گشایی علیه ارزش های انقلاب اسلامی بود. ما را وادار به بحث می کند.
می بینیم که مرتب می گویند این فتنه از 20 سال پیش شروع شده و دائم به موساد و سیا ارتباط می دهند، در سالهای گذشته ناکارآمدی و کوتاهی ها را به رژیم فاسد شاه استناد می کردند و حالا سرمایه ای همچون آمریکا و اسرائیل بدست آوردند تا تخلفات، اشتباه ها و کم کاریها را از توطئه های آنها بدانند و دائم از واژه های جنگ نرم، محارب، ستون پنجم ، بی بصیرت،فتنه گر، مردود، مفسد و وطن فروش در سخنرانی هایشان استفاده کنند. لذا توضیح بدهند چه موانعی بوده که آنها نمی توانستند جلوی ایجاد به تعبیر خود فتنه را بگیرند و تنها در صحبت هایشان می گویند از 20 سال قبل شروع شده اما ادله ای برای اثبات صحبت هایشان ندارند که این خطا از کجا نشئت گرفته؟ ازدولت، قوه قضائیه، مجلس و یا زیر مجموعه تشکیلات رهبری!؟ اگر استدلالی دارند بگویند تا برای اذهان ملت نیز روشن شود چرا که برای من و دیگران هم جای سوال است که در مدیریت 20ساله کشور چه غفلتی پیش آمده است؟ در صورتی که نیروهای مسلح، مقامات امنیتی، قضایی، ارشاد و تبلیغات همه در یک سمت و سو حرکت می کردند.
اما بنده با استدلالهایی که دارم می گویم انحصارطلبی، تنگ نظری و حذف مجموعه ای از نیروها و جریان های فکری موثر در 20 سال گذشته منجر به پیامدهایی شد که اولاً مردم در سال 76 با آراء خود حماسه ای را آفریدند تا سرنوشت خود را تغییر دهند ثانیاً مردم در سال 88 متوجه شدند که دیگر حکومت به رأی آنها توجهی نمی کند و چنین انفجاری رخ داد که به خیابانها آمدند و اعتراضاتشان به صورت جنبش عظیم و خودجوشی شکل گرفت. چه بسا طبیعی است که در جمهوری اسلامی از ابتدای انقلاب همواره توطئه و کارشکنی هایی مانند ترور شخصیت ها و بزرگان، انفجار نخست وزیری، قیام مسلحانه گروههای التقاطی و غیر التقاطی، کودتای نافرجام 59، جنگ تحمیلی 8 ساله، فشارها و تحریم های اقتصادی و حوادث دیگر وجود داشت که با خط مشی و مدیریت دوران 10 ساله بنیانگذار انقلاب با موفقیت از آن عبور کردیم ولی تقریباً زندگی مردم عادی بود و یک روز هم تعطیل نشد حتی مجلس.
20 سال پیش از اتفاقات 88 ،یعنی سال 68، امام رحلت کردند و جانشین او توسط خبرگان انتخاب شد . ما در اثناء بازنگری قانون اساسی بودیم و خوشبختانه توسط امام مواردی از بازنگری مشخص شده بود. اما بعداً با تغییری که در قانون اساسی بوجود آمد به اختیارات رهبری اضافه شد و همچنین مسئول اجرایی نیز تغییر کرد و همه چیز در اختیار این دو بزرگوار بود که دارای سوابق رفاقت و همکاری های طولانی نیز بودند. آیت الله خامنه ای در نیروهای مسلح، قوه قضائیه، شورای نگهبان، مجمع تشخیص، شورای انقلاب فرهنگی و بنیاد مستضعفان همه گونه تغییر و تحولی که صلاح می دانست انجام داد و از آن طرف هم نخست وزیری و ریاست جمهوری ادغام شد و آقای هاشمی کابینه نسبتاً جدیدی را تشکیل داد و یک بخشی از نیروها را کنار گذاشت و وزارتخانه های مهمی مثل اطلاعات، کشور و غیره تغییر کرد، البته شاکله آن بهم نخورد و تلفیقی از نیروها وجود داشت که پس از 8 سال دولت سازندگی به مدیریت آقای هاشمی با توجه به جایگاه خاص ایشان رهبری در انتخابات 76ریاست جمهوری، در کنار صندوق رأی فرمود کسی برای من هاشمی نمی شود.(نقل به مضمون)
سال 76 دولت اصلاحات با تعداد آراء زیاد که آقای خامنه ای آن را حماسه خواندند شکل گرفت. آقای خاتمی چهره ی ارزشمندی بود که توده مردم ایشان را نمی شناختند، ایشان در وزارت فرهنگ و ارشاد بیشتر با هنرمندان و فرهنگیان و روزنامه نگاران ارتباط داشتند که بعد از پست وزارت، 5 سال نیز رئیس کتابخانه ملی بودند اما مردم آمدند و به ایشان رأی دادند با اینکه رقبای ایشان چهره های شناخته شده ای بودند؛لذا برخی دوستان می گفتند که از این آراء؛ 8 میلیون رأی برای جریان ما بوده و 12 میلیون برای نه گفتن به عملکرد 8سال گذشته! ما هم در 4 انتخابات پشت سر هم سال 76 و 80 ریاست جمهوری، سال 77 شوراها، سال 78 مجلس ششم پیروز شدیم.
سال 84 این دولت مستقر شد و رهبری نیز فرمود که این دولت از نظر فکری به من نزدیکتر است. در آن سال با حذف یک پارچه و بی سابقه نیروها مواجه شدیم و کابینه یک دستی را برای خودشان ایجاد کردند، البته ناگفته نماند که انتخاب و حذف نیروها از اختیارات دولت مستقر بود و ما گله ای از این کار نداریم.
اما جریانی به روی کار آمد که با انحصارطلبی و تنگ نظری و اقتدارگرایی شروع کردند به حذف دیگران تا همه چیز در اختیار خودشان باشد، برای عده ای هم محدودیت هایی بوجود آوردند که طبیعی است آنها هم عکس العمل نشان دادند که زمینه برای اعتراض مردم در انتخابات این چنین ظهور کرد. انحصار طلبی و جاه طلبی آنها موجب شد تا عده ای فرصت طلب و ناخالص بر آنها نفوذ و سوار بر کار شوند و از نفوذشان بر علیه دیگران استفاده کنند.
جناب آقای کروبی شما در خلال صحبت هایتان به تغییرات مدیریتی بعد از رحلت امام اشاره داشتید و اینکه شخصیتهایی را حذف کردند و عده ای هم از نفوذشان بر علیه دیگران استفاده می کردند، خواهش می کنم راجع یه این موضوع و اینکه چه اشخاصی را حذف می کردند توضیحات کاملتری برای مردم عزیزمان داشته باشید؟
در ابتدا این نکته را بگویم که اتفاقات و تغییرات مدیریتی پس از رحلت امام نیاز به توضیح مفصلی دارد که انشاءالله در آینده باید به آن پرداخت، من در این فرصت به صورت فشرده و خلاصه 20 سال گذشته را بررسی می کنم.
یک هفته به حرمت فوت امام بازنگری تعطیل شد و بعد که مجدداً شروع کردیم متوجه شدیم که یک مرتبه همه چیز عوض شده، عده ای که بر اختیارات ولایت فقیه اشکال می گرفتند، نق می زدند؛فرمان ارشادی و مولوی را مطرح می کردند. بیکباره ظرف یکهفته ولایتشان قوی شد و اصرار داشتند که بر اختیارات ولایت فقیه در قانون اساسی اضافه شود لذا متوجه شدیم که این فضای یک هفته قبل برای ولایت فقیهی که بنیانگذار و خالق نظام و رهبر انقلاب بوده دیگر نیست که البته فقط در بعضی موارد موفق شدند که این موضوع نکات بسیار مهمی در بر دارد که نمی خواهم وارد این بحث شوم.
دومین مسئله اینکه شروع کردند به آزار دادن و محدود کردن جریان خط امام، که می خواستند آن را حذف کنند. آقای هاشمی پس از اینکه برای ریاست جمهوری انتخاب شدند برخی از وزرا را کنار گذاشتند و حتی بعضی از آنها که 10 تا 12 روز به پایان کارشان مانده بود در مجلس استیضاح کردند. در واقع می خواستند با استیضاح و عدم رای اعتماد؛ به آنها از نظر حیثیتی آسیب بزنند تا در آینده، قدرت نفوذ در سیاست را نداشته باشند. در آن زمان تنها جایی که تغییر نکرد مجلس بود و حالا می خواستند مجلس را نیز زیر فشار بگذارند. لذا به صورت وحشتناک شروع کردند به فضا سازی بر علیه بعضی از افراد و بتدریج درگیری هایی هم در مجلس شروع شد. و چون بنده هم رئیس مجلس بودم از شرح آن در این فرصت خودداری می کنم که آن نیاز به توضیحات مبسوطی دارد.
یک سال پس از رحلت امام و آن تغییر و تحولات، انتخابات مجلس خبرگان دوم باید انجام می شد که همه چیز بر اساس اصل 108 قانون اساسی با خود خبرگان است و مقدمات انتخابات سال 69 با چند نکته عجیب همراه بود. نکته اول اینکه از ابتدای پیروزی انقلاب همه جلسات مثل تدوین و بازنگری قانون اساسی، قرائت وصیت نامه امام (ره)، انتخاب رهبری و جلسات سالیانه خبرگان در محل مجلس شورای اسلامی انجام می شد اما این بار که بنده رئیس مجلس بودم این جلسه آنجا تشکیل نشد حتی کارکنان مجلس هم تعجب کردند پس اولین کاری که کردند محل برگزاری جلسه را تغییر دادند لذا باعث تضعیف مجلس شدند. دومین کاری که کردند با شتاب یک طرح دو فوریتی در باب تایید صلاحیت افراد را تصویب کردند. یعنی قبلاً بر این روال بود که کسی که می خواست ثبت نام کند باید اساتید حوزه آن را تائید می کردند.لذا خبرگان جلسه ای تشکیل دادند و تصویب کردند که تایید صلاحیت افراد را بدهند به دست شورای نگهبان که این دو اشکال مهم داشت؛ اول اینکه اعضای شورای نگهبان منصوبین خود رهبر هستند و از طرفی اعضای خبرگان می خواهند رهبر را تعیین و نظارت بر عملکرد وی داشته باشند.
حالا منصوبین رهبر بخواهند اعضای مجلس خبرگان را تائید کنند بسیار قابل دقت است. آنهم به دست شورای نگهبانی که دقیقاً دو سال قبل از آن با وزارت کشور در رابطه با انتخابات مجلس سوم کشمکش داشت. که حتی امام ناچار شد نماینده ای برای داوری تعیین کند! بعد عملاً دیدیم که شورای نگهبان برای حضور در انتخابات خبرگان امتحان گذاشت، و عده ای را که 8 سال در خبرگان بودند را نیز حذف کردند یعنی به آنها گفتند که باید در ابتدا امتحان بدهند. لذا آنها هم برای امتحان نرفتند مثل مرحوم آیت الله احسان بخش (گیلان) که می گفتند برایم شرم است که پیش شما اعضای شورای نگهبان امتحان بدهم و اگر راست می گویید باهم برویم به قم تا امتحان بدهیم! با همین ترفند دو برادر بزرگوار دیگر از شیراز آقایان سیدعلی اصغر و سیدعلی محمد دستغیب هم حذف شدند و همین طور آقای جمی که روحانی محترم و موجه و مبارزی بود که نقش بسیار مهمی در حفظ نیروهای رزمنده در حصر آبادان داشتند. لازم به توضیح است آیت الله العظمی صانعی نقل می کردند که در آستانه انتخابات مجلس خبرگان 61 خدمت امام بودم که ایشان فرمودند که آقای جمی حتماً باید در انتخابات خبرگان باشد، ایشان آبادان را برای ما نگه داشتند. لذا آقای صانعی مراتب علمی ایشان را تایید کردند. و همچنین آیت الله خلخالی از خبرگان 61 را رد صلاحیت کردند. این اتفاق ساده ای نبود کما اینکه برخوردهایی هم شد و حوادثی پیش آمد و سردترین انتخابات را به دنبال داشت.
همچنین در سابق جلسات منظمی از سران سه قوه و نخست وزیر وقت جناب آقای مهندس موسوی و از طرف امام نیز حاج سید احمدآقا به عنوان نماینده حضور داشتند، تشکیل می شد ولی بعد از اینکه بنده رئیس مجلس شدم و نخست وزیری هم با ریاست جمهوری ادغام شد به مدت کوتاهی چند جلسه تشکیل شد ولی سپس تعطیل گردید که به تعبیر مرحوم حاج احمدآقا “جلسات 2 نفره شد که به ظاهر ما نامحرم بودیم!”
از طرفی هم درگیری هایی در مجلس بود و فضای سنگینی از طرف صدا و سیما بوجود آمد بود. زمانی برای من آن قدر سخت شده بود که در اتمام جلسه به آقای هاشمی گفتم که نزدیک به هشت ماه به پایان مجلس مانده به حدی نمایندگان را زیر فشار می گذارند که من نگرانم روزی بیایم مطالبی را بگویم و بروم! (همان کاری که در مجلس ششم کردم). به انتخابات مجلس چهارم که نزدیک شدیم 41 نفر از یک جریان در مجلس سوم رد صلاحیت شدند عده ای بودند که 12 سال یعنی سه دوره در مجلس حضور داشتند و صلاحیت گرفته بودند مثل آیت الله بیات نائب رئیس مجلس، مرحوم آقای حائری زاده، آقای هادی غفاری و چهره هایی را رد صلاحیت کردند که بعد از آن شدند استاندار مثل آقای عابدی نماینده بهبهان، یا آقای عبدالعلی زاده بعدها به عنوان استاندار و وزیر معرفی شد. این را می خواهم بگویم که به همین سادگی افراد را رد می کردند. بخش دیگر فشار بر مجلس توسط قوه قضائیه بود که دادگاه ویژه روحانیت به شدت فعال شد و نمایندگانی مثل حجج اسلام و آیات محترم خلخالی، بیات، حسین هاشمیان، هادی خامنه ای،محتشمی پور پشت سر هم احضار می شدند و روزگار سختی برای بنده حقیر که رئیس مجلس بودم می گذشت که خدا می داند در صورتی که بعضی از آنها در خارج از کشور عنوان داشتند که رئیس کمیسیون یا عضو بین المجالس بوده و ممنوع الخروج شده بودند. حتی زمانی هم حجت الاسلام سید عباس موسویان را که از طرف بنده در بنیاد شهید مدیر مسئول روزنامه خراسان بود بازداشت کردند که عده ای از نمایندگان نامه نوشتند و من پیش رهبری بردم و ایشان دستور آزادیشان را داد. خلاصه چنان عدم صلاحیت و تبلیغات صدا و سیما اثر گذاشت و نیروهایی هم در این زمینه فعال بودند که یک نفر هم از جریان ما رأی نیاورد و حتی چهرۀ نام و نشان داری مثل مرحوم آقای فخرالدین حجازی که سه دوره از تهران رأی گرفته بود و در دوره اول از میان شخصیت های بزرگی همچون مرحوم بازرگان، مرحوم دکتر سحابی، آقایان معین فر ،هاشمی رفسنجانی،گلزاده غفوری، مرحوم آیت،شهید رجایی، شهید باهنر و شخص رهبری که امام جمعه تهران نیز بودند، نفر اول شد. حوادثی هم در شهرستان هایی مثل اسلامشهر، کرمانشاه، مشهد، اراک و قزوین رخ داد و نارضایتی هایی بوجود آمد و عده ای کشته شدند که حتماً آنزمان باید آسیب شناسی می شد.
در زمان دولت سازندگی به دلیل اختلاف سلیقه هایی که میان دولت و مجلس بود، روزی از رادیو، حین برگزاری نماز جمعه تهران شعار می دادند که “مخالفت با هاشمی مخالفت با پیغمبر است” که من از شنیدن این شعار تعجب کردم چرا که به هر حال در مدیریت و مسئولیت اجرایی کشور انتقادهایی وجود دارد و این درست نیست که رئیس قوه مجریه با پیغمبر مقایسه شود و روزی که با رهبری دیدار داشتم با ایشان این موضوع را مطرح کردم و آقای خامنه ای هم تائید کردند که گفتن این شعارها درست نیست؛ البته ما آن موقع این پیش بینی ها را نمی کردیم روزی را بینیم که دولت مستقر، مدیریت کشور و هدفمند کردن یارانه ها و غیره را به مدیریت مستقیم امام زمان (که از نظر فیزیکی از نظرها غائب هستند تا هم پاسخگو باشند و هم از خودشان دفاع کنند) ارتباط می دهد!
در مجلس پنجم کمی اوضاع بهتر شد ولی افرادی مثل عباس دوزدوزانی که سابقه وزارت داشت،آقای رشیدیان از تدوین کنندگان قانون اساسی، آقایان غریبانی و مختاری و … رد صلاحیت شدند اما کارگزاران وارد شدند و رأی آوردند. نفر اول برادر عزیز آقای ناطق نوری و نفر دوم خانم فائزه هاشمی انتخاب شدند و مجدداً در مرحله دوم غوغایی به پا شد که نیروهای سپاه و بسیج وارد شدند، البته من در آن دوره داوطلب نبودم اما مرتب ترویج و تبلیغ به شرکت در انتخابات می کردم و مصاحبه های زیادی با روزنامه سلام که در آن زمان فعال بود داشتم. در انتخابات مجلس پنجم فضا طوری شد که افراد را وزارت اطلاعات می خواست و آنها را تهدید می کرد که کنار بکشند. مثل برخی از کاندیداهای مشهد!
سال 75 بعد از شکل گیری مجلس متوجه شدم دیگر مردم متوجه خیلی قضایا شدند. به این نتیجه رسیدیم که باید در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنیم.
بنابراین من می گویم تنگ نظری، انحصارطلبی، قدرت طلبی، برای رأی مردم ارزش قائل نشدن و آنها را خس و خاشاک نامیدن باعث اعتراضات شد و فتنه ای در کار نبوده است!
و اما آنها بر صیانت از آراء که توسط اصلاح طلبان شکل گرفت تاکید دارند که آنها این کمیته را برای ادعای تقلب در انتخابات تشکیل دادند، نظر حضرتعالی از فعالیت کمیته صیانت از آراء و اظهارات آنها در این زمینه چیست؟
در انتخابات مجلس هفتم نزدیک به 70، 80 نفر حذف شدند از جمله آقایان امینی از ممسنی، کاظمی از ملایر، قوامی از قزوین،مهرپرور از درگز، عابدی از نهبندان، علی حسینی از نهاوند و خیلی از شخصیت های دیگر! بعد از انتخابات ریاست جمهوری نهم که تقلب به صورت آشکار بود و نیز در انتخابات مجلس هشتم که طوری مهندسی شده بود که چهره هایی مثل آقایان نوروززاده با 20 سال سابقه در مجلس، عباسی فرد باسابقه عضویت در شورای نگهبان، همچنین الویری شهردار تهران و بسیاری افراد نام و نشاندار دیگری که حذف شدند! حتی کسانی که در مجلس هفتم تایید شدند در مجلس هشتم رد صلاحیت شده بودند! در آن شرایط بود که من از برادر عزیزمان آقای امام جمارانی خواستم تا جلسه ای را با حضور اعضای مجمع روحانیون مبارز و برخی دوستان هم فکر دیگر تشکیل گردد و من در آن جلسه گزارش مبسوطی را به آنها ارائه دادم؛ گفتم اگر این روال ادامه پیدا کند ما دیگر به صورت جدی مجلس نخواهیم داشت. شاید اینجا سوالی به ذهنتان برسد که چرا در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کردم؟! پس از آن من واقعاً احساس کردم باید در انتخابات شرکت کرد و اگر طیفی از ما انتخاب شد بتوانیم این شرایط را تغییر بدهیم نه اینکه بخواهیم نظام را تغییر بدهیم ما که علاقمند به این انقلاب هستیم و همه عمرمان صرف این انقلاب شده! بنده از بانیان صیانت از آراء بودم و آقای گرامی مقدم سخنگوی حزب اعتماد ملی را مسئول این کار کردم. ما آمدیم کمیته صیانت از آراء تشکیل دادیم تا از آراء حفاظت کنیم ولی این بار دیدیم که اینقدر مهندسی شده بود که اصلاً رأی اثر ندارد .
دیدگاه شما در مورد موضع گیری اخیر آقای جنتی درمورد اینکه “اصلا نیازی به حضور این اصلاح طلبان در انتخابات نیست” چیست و آیا با این موضع گیری ها آنهم از طرف رئیس شورای نگهبان، دیگر در ایران انتخابات معنایی خواهد داشت؟
بله! در شورای نگهبان به جزء یک نفر، بقیه کاره ای نیستند و در جاهای حساس فقط شخص ایشان تصمیم گیری می کند. ایشان برای قوه قضائیه تعیین تکلیف می کنند و درخواست اعدام بیشتر معترضان به نتایج انتخابات ریاست جمهوری را داشته و با دادن مرخصی به زندانیان سیاسی نیز مخالفت می کنند. آقای جنتی حتی حقوق بخش زیادی از مردم ایران را نادیده می گیرد و به جای مردم تصمیم می گیرد و با گستاخی می گوید: ” اصلا نیازی به حضور این اصلاح طلبان در انتخابات نیست”، ” مردم به شما رأی نمی دهند”!
آقای جنتی حتی در امور مجلس نیز دخالت می کند و به نمایندگان می گوید که از وزرا سوال نکنید تا وقتشان گرفته نشود. مجلسی که حق تحقیق و تفحص و سوال و استیضاح دارد و کارش قانون گذاری و نظارت است. آیا این همان مجلسی است که امام فرمود در رأس امور است و مرکز همه قدرتهاست و همه باید از مصوبات آن تبعیت کنیم ؟! در مجلس هفتم نماینده ای بود که ضمن حفظ چارچوب نظام منتقد دولت بود که ایشان در جلسه ای گفت این را هم که تائید کرده ایم این طور صحبت می کند”! آقای جنتی فکر می کند فقط تائید او ملاک است و بقیه حق انتخاب ندارند و نمایندگان مردم را تهدید به سکوت می کند. چرا که در آینده سرنوشت تائید آنها به دست اوست!
وقتی من حرف های ایشان را می شنوم یاد حرفهای شاه می افتم. مثلاً سال 54 که در کریدور زندان تلوزیون نگاه می کردم و دیدم شاه در رامسر در مورد حزب رستاخیز صحبت می کند که ما این وضع را داریم هر کسی که نمی خواهد به هر جهنم دره یا هر بهشت موعودی که می خواهد برود. من آنجا به این می اندیشیدم که خدایا چطور قدرت، یک انسان را وادار می کند تا با انسان های دیگر این طور صحبت کند؟ حالا می بینیم که آقای جنتی با بیان این صحبت ها ادعای اعلیحضرتی شاه را دارد که به جای تاج، عمامه بر سر دارد و از تریبون نماز جمعه سخن می گوید. عملکرد انسانها مهم است و الّا عمامه با تاج، کت و شلوار با قبا و لبّاده که ملاک نیست! حداقل شاه دین مردم را ابزار صحبت های خود نمی کرد ولی متاسفانه ایشان با لباس روحانیت و از جایگاه نماز جمعه دستور می دهند. ایشان از طرف رهبری برای امامت جمعه منصوب شدند یا آقای احمدی نژاد؟ و به جای این که برای دیگران تعیین تکلیف کنند باید از دولت بپرسد که:
- چرا دیوان عدالت اداری از تخلفات زیاد دولت شکایت می کند؟
- چرا مجلسیان می گویند که مصوبات انجام نمی شود؟
- چرا دولت نسبت به مجمع تشخیص آن طور صحبت می کند که حتی رئیس مجلس و اصولگرایان هم از این صحبت ها انتقاد می کنند؟
- چرا به هشدارهای نمایندگان از عدم ارسال بودجه سالانه که از 15 آذر تا کنون هنوز انجام نشده توجهی نمی کند؟
- چرا گوش به فریاد سرپرست دادسرای زمین خواران از رشد نفوذ حکومتیان و وابستگانشان نمی سپارد؟
آیا اینچنین با تغییر رژیم فاسد به جمهوری اسلامی، می خواستیم به مردم خدمت کنیم؟ در صورتی که بنیانگذار انقلاب می فرمودند “مردم ولی نعمت ما هستند و باید به آنها خدمت کرد” حتی در واکنش به “رهبر” خطاب کردنشان نیز می گفتند “بنده خدمتگزار مردم هستم”.
بنابراین عملکرد و مدیریت 20ساله است که کار کشور را به اینجا رسانده است. متاسفانه آقایان فکر کردند با امنیتی کردن جامعه و بستن روزنامه ها و زندان کردن دانشجویان و خبرنگاران و بازنشستگی اجباری اساتید و زندانی نمودن فعالین سیاسی مدنی و حقوق بشر و وارد کردن نظامیان به انتخابات و فضای سیاسی کشور می توانند مملکت را اداره کنند. همه این روش ها و سرکوب ها و ایستادن در مقابل رای و نظر مردم و نادیده گرفتن حقوق بر حق آنان باعث شد که در سال88 این جنبش اعتراضی راه بیافتد و مردم برای مطالبه حقوق خود خون دادند ، به زندان رفتند و هزینه دادند تا نگذارند انقلابی را که برایش مبارزه کردند، به آسانی از مسیر خود خارج گردد.این مدیریت شما بود که این اتفاق را رقم زد. شماها به دنبال امنیتی نمودن فضای جامعه هستید. گویا از این فضا بهره ای خاص میبرید. مشکل در انحصار طلبیست و در تنگ نظری. جریانی که با عملکرد بد خود فشار شدیدی را به مردم وارد می کند و بار این سوء مدیریت بر روی دوش مردمی است که از فشارهای اقتصادی، بیکاری و تورم در تنگنا هستند. به امید روزی که با دیدی مثبت و بدور از انحصار طلبی و صرفا برای مردم و رفاه آنان در راه سیاست و حکومت قدم برداریم. با امید خدا و پشتیبانی مردم از این مشکلات نیز عبور خواهیم کرد.
گزارش نوروز سایت خبر آنلاین مصاحبه ای با جمشید انصاری رئیس کمیته سیاسی فراکسیون اصلاح طلب مجلس انجام داده است که متن کامل آن به شرح ذیل است:
خبر آنلاین-در حالی که اصولگرایان فعالیتهای انتخاباتی خود را برای حضور در رقابت برای ورود به مجلس نهم آغاز کردهاند، اصلاحطلبان هنوز در این ابهام به سرمیبرند که اصلا امکان حضور در این انتخابات را خواهند یافت یا نه؟
«فراهم بودن زمینه حضور اصلاحطلبان در انتخابات آتی، پیش شرط آغاز تلاشهای انتخاباتی آنهاست». این را جمشید انصاری نماینده زنجان و رئیس کمیته سیاسی فراکسیون اقلیت مجلس میگوید که روزگاری استاندار زنجان و مشاور رئیس دولت اصلاحات نیز بوده است.
در حالیکه این روزها عمده مباحث بر سر این است که آیا نامزدهای اصلاح طلبان از فیلتر شورای نگهبان عبور خواهند کرد یا نه و پس از شروطی که برخی چهرههای این جناح مطرح کرده و با پاسخ صریح دبیر شورای نگهبان مواجه شد، برخی این احتمال را در حد صفر میدانند؛ او نگاه کلانتری به این مساله دارد. به گفته وی شورای نگهبان بخشی از فرآیند انتخابات است و ابتدا باید تصمیم نظام در مورد ورود اصلاحطلبان به عرصه مشخص شود.
فارغ از اینکه چنین برآوردی تا چه میزان صحت دارد، اصلاحطلبان به دلیل مسائل پس از انتخابات با اما و اگرها و شروط مختلفی برای ورود به عرصه انتخابات آتی مواجهاند. شروطی نظیر اعلام برائت از برخی پیشینیان هم جناحی، مرزبندی با رهبران حاشیه ساز انتخابات گذشته، باز سازی درونی و .... علاوه بر این اصلاحطلبان در معرض اتهامات زیادی هم هستند. اتهاماتی که از ساختارشکنی و محاربه با نظام تا ارتباط با ایادی ضدنظام در خارج از کشور را شامل میشود.
فراکسیون اقلیت مجلس، مجموعهای از نمایندگانی است که صلاحیتشان را ولو اینکه اصلاح طلب بودهاند، شورای نگهبان تایید کرده و از معدود نمایندگان این طیف سیاسی (به جز اصلاحطلبان عضو مجمع تشخیص و مجلس خبرگان و شوراها) در مجموعه حاکمیت هستند. پاسخهای رئیس کمیته سیاسی فراکسیون به مجموعه شروط و اتهامات فوقالذکر را در گفت و گو با خبرآنلاین در ادامه میخوانید؛ پاسخهایی که از «پدرخوانده» خواندن اصولگرایانی که شرط تعیین میکنند تا پیشنهاد برای ارائه مدارک اتهامات رسانهای به مجامع قضایی را در بر میگیرد:
***
اگرچه تا انتخابات مجلس نهم نزدیک یکسال زمان باقی است، اما برخی فعالیتهای انتخاباتی از هماکنون کلید خورده است. این فعالیتها عموما با دو پیشفرض همراه است. یکی دال بر حضور دوباره اصلاحطلبان در عرصه انتخابات و دیگری مبنی بر حذف آنها از عرصه رقابت است. با توجه به تمام انتقاداتی که به عملکرد اصلاحطلبان در انتخابات گذشته وارد می شود، برخی بر این باورند که این طیف، حیات سیاسی خود را از دست داده و نمودی در انتخابات آینده نخواهد داشت. نظر شما در این باره چیست؟
همانطور که دیگر دوستان و بزرگان اصلاحطلب نیز گفتهاند، این نوع اظهارنظرها از سوی کسانی است که جایگاه خودشان بین مردم مشخص نیست. از این رو این اظهارنظرها، قابل اعتنا نیستند. آنچه مسلم است، اینکه این مردم هستند که می توانند نظرشان را راجع به یک گرایش سیاسی و اهداف و برنامههای آن بیان کنند. برای اینکه ببینیم مردم دیدگاهی را قبول دارند یا نه، منطقی ترین راه این است که بگذاریم خود مردم اظهارنظر کنند. وگرنه اینکه برخی به مردم اجازه اظهارنظر و اعمال رای ندهند و به جای آنها اظهارنظر و نتیجه گیری کنند که چندان معتبر نیست. اگر فرصتی برای مردم فراهم شود که با دیدگاههای همه جریانات آشنا شوند، مطمئنا با توجه به پایگاهی که اصلاحطلبان در میان مردم دارند، میتوانند در یک رقابت سیاسی سالم، جایگاه خوبی را در عرصه های مختلف به خودشان اختصاص دهند.
شما از پایگاه مردمیای سخن میگویید که به زعم منتقدانتان دیگر چیزی از آن نمانده و به سبب مسائلی که پس از انتخابات رخ داد، دچار ریزش شدید شده است. چطور روی چنین پایگاه مردمیای حساب میکنید؟
همانطور که گفتم، این اظهارنظرها راجع به پایگاه اجتماعی اصلاحطلبان، منتسب به تعداد معدودی از جریانات افراطی است. در حالیکه این افراد اجازه ندارند که به جای مردم، اظهارنظر هستند. اگر این افراد خیلی به گفته خودشان مطمئن هستند، این فضا را فراهم کنند تا مردم خودشان در میان کاندیداهای دو طیف قضاوت کنند. چرا که مردم نیاز به قیم ندارند و می توانند با رای خود نظراتشان را ابراز کنند و اینگونه معلوم میشود که حرف آنها تا چه میزان صحیح است.
چطور چنین فضایی شکل خواهد گرفت، آن هم در شرایطی که اغلب چهرههای اصلاح طلب به دلیل مسائل پس از انتخابات در مظان اتهام هستند، یا محکوم شدهاند و به این ترتیب دیگر شانسی برای عبور از کانال شورای نگهبان را ندارند؟
مجددا تکرار می کنم اگر آقایان معتقدند که مردم به این جریان اعتماد ندارند، خب، پس بگذارند که مردم خودشان این را اعلام کنند و به نامزدهای اصلاحطلب رای ندهند. اما اگر بخواهند بگویند که این افراد صلاحیت ندارند و اصرار کنند که صلاحیت آنان با استفاده از ابزارهایی که در اختیار جریان رقیب است رد شود، دیگر مجالی برای اظهارنظر مردم باقی نخواهد ماند و قضاوت عمومی از طرف مردم شکل نخواهد گرفت تا این ادعا راستی آزمائی شود . این در حالی است که تمام شواهد و قرائن خلاف این ادعاها را نشان میدهد و بدنه جامعه و نخبگان به دیدگاهها و برنامه های موجود اعتماد چندانی ندارند و دنبال آلترناتیوهائی برای خروج از شرایط بحرانی و دشوار کنونی هستند. این آقایان میتوانند بگویند که ما دوست نداریم یا به صلاح نمیدانیم که برخی افراد در رقابتها حضور داشته باشند و به همین دلیل تمهیداتی میاندیشیم که امکان حضور در عرصه رقابت را پیدا نکنند. مثلا تلاش کنند تا صلاحیت انان تایید نگردد، یا فضایی برای طرح و ارائه برنامههایشان به جامعه فراهم نشود و یا فضای تبلیغات انتخاباتی را محدود کنند تا به این ترتیب یا اصلا اصلاحطلبان در عرصه رقابت حضور نیابند و یا با فرض حضور اندک آنها، امکان شنیدن برنامههایشان از سوی مردم فراهم نشود. در چنین شرایطی نمیتوان گفت که این مردم بودند که اصلاحطلبان را کنار گذاشتند بلکه باید گفت که این بخشی از جریان حاکم بود که با تمهیدات مختلف مانع از حضور اصلاح طلبان در عرصه رقابت آزاد انتخاباتی شد. اینجا دیگر نباید از مردم مایه گذاشت و تمایلات و اقدامات یک جریان افراطی و موقعیت طلب را به عنوان خواست و گرایش مردم به حساب آورد .
در اینجا ما با دو قرائت از قانون اساسی مواجهیم. نخست قرائتی که با اتکا به جایگاه شورای نگهبان در قانون اساسی، عدم تایید صلاحیت برخی نامزها را حق قانونی شورای نگهبان میداند و در نهایت نظر شورای نگهبان است که فصل الخطاب قرار می گیرد. قرائت دوم به برگزاری انتخابات سالم و رقابتی در قانون اساسی تاکید دارد که عموما از سوی صاحبان قرائت اول به ساختار شکنی متهم میشود. به نظر شما مرز بین پایبندی به قانون اساسی و ساختارشکنی چیست؟
من فکر نمیکنم گروهی که انتخابات آزاد را مطالبه می کنند، ساختار شکنی میکنند. چون انتخابات آزاد در قانون اساسی مورد تاکید قرار گرفته است. قانون اساسی برای همه مردم حق انتخاب شدن قائل شده است و چارچوب و شرایط کاندیداها را هم قانون مشخص کرده است. اگر شورای نگهبان طبق قانون عمل کند، کسی به آن معترض نمی شود. معمولا اعتراضات و اختلاف نظرها زمانی بروز میکند که برخی از تصمیمات سلیقه ای جایگزین شرایط و معیارهای قانونی میشود.
بحث انتخابات آزاد یک مقوله جداست و صرفا به نحوه بررسی تایید صلاحیتها محدود نمیشود هرچند مقوله بررسی و اعلام نظر در مورد صلاحیت کاندیداها مسئله مهمی است. ولی علاوه بر آن، شرایطی که باید در فرایند برگزاری انتخابات محقق شود از جمله: تشکیل هیاتهای اجرایی و نظارتی بیطرف و انتخاب عوامل اجرائی و نظارتی متشکل از همه گرایشات موجود در جامعه، تضمین عدم مداخله افراد و سازمان ها و نهادهای غیر مسئول در فرایند برگزاری انتخابات، برخورداری طرفین رقابت از امکانات برابر تبلیغاتی و در مجموع کل فرایند برگزاری انتخابات است که میزان آزاد بودن انتخابات را تعیین میکند.
با وضعیت موجود و فاصلهای که تا انتخابات مجلس نهم داریم، چه چشماندازی از رویکرد شورای نگهبان در نظارت بر این انتخابات دارید؟ به نظرتان اگر شرایط به همین منوال ادامه یابد اصلا اصلاحطلبان امکان عبور از فیلترهای نظارتی شورای نگهبان را دارند؟
باید منتظر شد و دید که روند کلی انتخابات در کشور، چگونه شکل میگیرد. طبعا اقدامات و رفتارهای شورای نگهبان، بخشی از این روند کلی است. فکر میکنم قبل از اینکه به نقش تعیین کننده شورای نگهبان در انتخابات آتی برسیم باید اول رویکرد نظام به این انتخابات مشخص شود. اگر آنطور که برخی جریانات افراطی داخل حاکیمت از هم اکنون فشار می اورند که رقبای آنها ولو در میان خود اصولگرایان، امکان رقابت در انتخابات آتی را نداشته باشند، با فرآیند معیوبی مواجه خواهیم بود و نباید مساله را منحصر به نوع تصمیمات شورای نگهبان کرد. این یک رویکرد انحرافی است که بخشهایی از حاکمیت به دنبال برگزاری انتخابات مطابق سلیقه خود باشد و اصرار کند که همه هزینه سیاسی آن را بر دوش شورای نگهبان بگذارند. شورای نگهبان بخشی از کل این کار را عهده دار است و اگر ارادهای در حاکمیت دال بر عدم حضور اصلاح طلبان وجود داشته باشد، آن زمان دیگر شورای نگهبان یک عامل در این روند است.
فارغ از اینکه چنین تصمیم و ارادهای که میفرمایید وجود داشته باشد یا نه، باز هم مرجع انتقادات اصلاحطلبان، شورای نگهبان خواهد بود. به این ترتیب ما شاهد برگزاری چندین انتخابات پیاپی هستیم که اصلاحطلبان در آنها شکست خورده و هربار هم به رویکرد شورای نگهبان گلایه کردهاند. فکر نمیکنید به این ترتیب تصویری از اصلاحطلبان در فضای عمومی کشور نمایانده میشود که یک گروه همیشه شکست خورده و غرغرو هستد؟
فکر نمیکنم اصلاحطلبان در مقاطعی که بواقع شکست خوردهاند، اعتراض کرده باشند، همانند انتخابات دور دوم شوراها که اصلاح طلبان در شهرهای بزرگ موفق نشدند و شکست خود را هم پذیرفتند. ولی در مواقعی که به دلیل نوع رویکرد و اقدام شورای نگهبان و یا دیگر عوامل اجرائی انتخابات امکان رقابت را نیافته اند و یا در حدی که صلاحیت کاندیداهای آنها تایید شده است با تمهیدات و یا اقدامات خلاف قانون برخی عوامل اجرائی و یا نظارتی امکان رقابت برابر را از دست داده اند به این روندها معترض بوده اند. روشنتر بگویم اعتراض اصلاحطلبان هیچگاه به شکست در انتخابات نبوده است، بلکه اعتراضشان به این بوده که چرا اجازه داده نشده که با تمام توانشان در رقابتهای انتخاباتی شرکت کنند و یا چرا مجریان و ناظران انتخابات اصل بی طرفی را در جریان انتخابات رعایت نکرده اند.
اما از منظر شورای نگهبان و جناح مقابل اصلاحطلبان، رویکرد این شورا کاملا قانونی بوده و حق رد صلاحیت برخی نامزدها را با هر گرایش سیاسیای داشته است و اصلاحطلبان هم همیشه چون بازنده بودهاند، اعتراض میکنند.
اولا اینکه می فرمائید «از هر گرایش سیاسی» تعبیر درست و مبتنی بر واقعیت عملکرد شورای نگهبان نیست، چرا که تعداد رد صلاحیت شدگان از بین اصلاح طلبان اصلا قابل مقایسه با دیگر گرایشات سیاسی نیست. ثانیا قانون را از منظر یک گروه تفسیر نمیکنند. قوانین روشن هستند و اگر هم نیازمند تفسیر باشند باید قانون گذار و مجلس شورای اسلامی آنها را تفسیر کند. اما متاسفانه خیلیها خودشان را در جایگاه تفسیر قانون میگذارند. ضمن اینکه بخشی از قوانین ما در عرصه انتخابات خالی از اشکال نیست و همین اشکالات موجود در قوانین است که زمینه برگزاری ناسالم انتخابات را فراهم میکند، اما این یک بحث ثانویه است و این وظیفه مجلس است که در خصوص رفع ابهامات و اشکالات قانون انتخابات اقدام کند. ولی اگر فرصتی فراهم شود که اصلاحطلبان نیز همانند اصولگرایان، با تمام نیروی خودشان در انتخابات شرکت کنند، چنانچه منجر به شکست اصلاحطلبان شود، آنها باید شکست را بپذیرند و به بازسازی درونی خود و تجدید نظر در برنامههایشان بپردازند. ولی اگر این امکان فراهم نشود، انتخابات به مثابه برگزای مسابقه فوتبالی خواهد بود که علی رغم اینکه به یک تیم اجازه حضور در مسابقات را داده اند ولی از صدور ویزا برای ترکیب اصلی تیم خودداری کنند و این تیم با نفرات ذخیره در مسابقه حضور یابد تا تیم مقابل به راحتی پیروز شود و بعد هم مدعی شوند که تیم شکست خورده است. اگر بناست رقابت عادلانه و سالمی باشد باید اجازه حضور هر دو گروه سیاسی و حتی چهرههای مستقل داده شود و قانون تفسیر به رای نشود و با برداشتهای سلیقهای افراد و گرایش های سیاسی از حقوق اساسی و قانونی خود محروم نشوند. من بر این باورم که برگزاری انتخابات با این شرایط و رعایت کامل موازین قانونی، به هر نتیجهای که منتج شود برای کشور مبارک خواهد بود. ما مدعی نیستیم که در صورت حضور در رقابتها پیروز خواهیم بود فقط میگوییم که اجازه داده شود تا مردم در انتخابات تصمیم گیرنده باشند.
برخی حضور دوباره اصلاحطلبان در عرصه انتخابات آتی را مشروط به نقد رفتارهای گذشتهشان، توبه آنها و مرزبندی با چهرههای تندرو این جریان میدانند. خود شما به این تند رویها اذعان دارید؟
در یک جبهه سیاسی، همیشه گرایشات مختلفی حضور دارند که در کلیاتی با هم تفاهم می کنند اما در جزئیات با یکدیگر اختلاف نظر دارند. این موضوع در جبهه اصولگرایان هم صادق است که طیف وسیعی از اعضای فراکسیون انقلاب اسلامی تا اصولگرایان منتقد دولت را در مجلس شامل میشود. مسلما اعضای فراکسیون انقلاب اسلامی با آنها که به عنوان اصولگرایان منتقد شناخته میشوند، در جزئیات با یکدیگر هم نظر نیستند و نقدهای جدی به یکدیگر دارند و اصولگرایان منتقد هم از تندرویهای بخشی از این نیروها راضی نیستند. همین روند در میان اصلاح طلبان هم وجود دارد و اختلاف نظرهایی در جزئیات میان آنها هست. اما اینکه عدهای خودشان را پدرخوانده جریانات سیاسی بدانند و مدعی شوند و متقاضی باشند که اصلاحطلبان در عرصه رقابت سیاسی چه بکنند یا نکنند و چه کسی را به جمع خودشان راه بدهند یا از جمع خود طرد کنند، خیلی عجیب است و این افراد قطعا در چارچوب قانون حرف نمی زنند. در قوانین کشور مراجع ذیصلاح برای اعلام اینکه چه کسان یا تشکلهایی نمی توانند در عرصه فعالیت های سیاسی حضور یابند مشخص شده اند و کسانی که مسئولیتی در این موارد ندارند نباید در این زمینه ها تعیین تکلیف کنند. در نهایت هم این مردم هستند که میتوانند اصلاحطلبان را به دلیل آنکه برخی افراد را درون جبهه خودشان راه دادهاند یا ندادهاند، تایید یا تکذیب کنند و به آنها رای بدهند یا ندهند. اینکه عدهای خودشان را در جایگاه پدرخواندگی جامعه بدانند و برای جریانهای سیاسی تعیین تکلیف کنند، با معیارهای دموکراسی سازگار نیست.
فارغ از این نسخههایی که برای اصلاحطلبان پیچیده میشود، خود شما به عنوان یک عضو جبهه اصلاحطلبی، قائل به بازسازی دوباره این جریان، نقد رفتارهای گذشته و کنار گذاشتن چهرههای تندور هستید یا نه؟
اینکه هر جریان سیاسی باید عملکرد و گذشتهاش را نقد کند تا قدمهای صحیحتری را برای آینده بردارد، یک امر الزامی است. اما این نمیتواند شرط کار دیگری باشد. اگر این کار شود، به تصحیح برنامهها و جلب و جذب رای بیشتر مردم منجر خواهد شد. اگر جریانی این ضرورت را درک نکرده و خودش را بازسازی نکند و برنامه جذاب و به روزی برای جامعه نداشته باشد با اقبال عمومی در رقابت های سیاسی مواجه نمی شود و هزینه عدم بازسازی خود را خواهدداد. ولی اینکه عدهای شرط تعیین کنند که یک جریان چه باید بکند یا نکند، همانطور که گفتم این از موضع پدرخواندگی جامعه است و یک رویکرد قانونمدارانه نیست.
در حال حاضر اصلاح طلبان با یکسری اتهامات مشخص روبرو هستند. از جمله اینکه در حادثه 18 تیر، تحصن نمایندگان مجلس ششم و حوادث پس از انتخابات 88، تا مرز محاربه با نظام پیش رفتهاند. چه دفاعی در این زمینه دارید؟
البته من چندان ربطی بین این موارد نمیبینم! در 18 تیر یک خطایی را نیروی انتظامی کشور در نوع برخورد با تعدادی از دانشجویان مرتکب شد. کسانی از این فضا استفاده کردند و اعتراضاتی شکل گرفت. همانطور که طبیعت اینگونه حوادث است برخی کسانی که ممکن است اصلا نظام را قبول نداشتند به این بهانه تحرکاتی داشتند که توسط دولت وقت که اصلاح طلبان در راس آن بودند مدیریت شد. این چه ربطی به اصلاحطلبان و محاربه و این قبیل موارد دارد؟ اینکه عدهای فکر کنند که میشود آسمان و زمین را به هم بافت و هر نتیجه ای را گرفت و همه را هم به پای رقیب گذاشت که خیلی خندهدار است! در آن زمان مسئولیت دولت با اصلاحطلبان بود. وزیر کشور و رئیس جمهور اصلاحطلب بودند و مسئولیت تامین امنیت نیز با اصلاحطلبان بود. اگر آن زمان با تندرویهایی برخورد شده و امنیت در کشور برقرار شد هم کار اصلاحطلبان بود. حالا اگر کسانی بخواهند هرچه در دوره اصلاحطلبان ولو از سوی هر جریانی رخ داده را به پای آن دولت بنویسند، مثل این است که هرچه در حال حاضر رخ میدهد را هم به پای اصولگرایان بنویسیم! مسلما این درست نیست.
اینکه تعدادی از نمایندگان مجلس ششم تصمیم گرفتند در اعتراض به رفتاری از شورای نگهبان، تحصن کنند، به آن نمایندههای اصلاحطلب برمیگردد که اگر استدلالی برای این کارشان دارند باید در کنار نقدی که به آنها وارد میشود، شنیده شود. من نمی دانم اینها چه ربطی به آینده حضور اصلاحطلبان در عرصه رقابتهای سیاسی دارد.
این موارد را آقای عسگراولادی اخیرا به عنوان پیشنهاداتی برای بازگشت اصلاح طلبان به عرصه سیاست کشور مطرح کردهاند.
آقای عسگراولادی خیلی از شرایط سیاسی جامعه عقب است و شاید بهتر باشد که راجع به خیلی مسائل اظهارنظر نکند. ولی اگر این دوستان ادعاهایی از این دست دارند که نوعی جرم تلقی می شود بهتر است آنها را با مدارک و مستندات به مراجع قضایی ارائه دهند و یا اگر بر این باورند که این موارد از جنس جرائم نیستند و صرفا رفتارهای سیاسی هستند که باید نقد شوند فضای پاسخگوئی متهمان و استماع دلایل و مدارک آنان را نیز فراهم کنند وگرنه این یک طرفه به قاضی رفتن است و جامعه هیچگاه با ادعاهای یکسویه اقناع نمی شود.
نگفتید که قائل به ساختارشکنی اصلاحطلبان تا مرز محاربه با نظام هستید یا نه؟
آقایان اظهارنظرهای شخصی خودشان را میگویند. اصلاح طلبان بارها بر این نکته تاکید کرده اند که در چارچوب نظام و قانون اساسی فعالیت می کنند و اصلاحات در روشهای اداره کشور را در چارچوب نظام دنبال می کنند. ولی بنظر می رسد ایران آنطور که رئیس دولت ادعا می کند کشور آزادی است؛ ولی بنظر میرسد این آزادی برای همه نیست! جریان اصولگرا برای هرنوع اظهارنظری آزاد است و در فضایی که دوستان اصلاحطلب ما حداقل امکانات و آزادی را برای بیان نظراتشان و دفاع از اتهامات وارده ندارند، آقایان اصولگرا آزادند و متاسفانه از این آزادی به درستی و منصفانه استفاده نمیکنند. من بر این باورم که دوستان اصولگرای ما دچار یک اشتباه استراتژیک هستند که فکر میکنند اگر این نوع اظهارنظرها باب شود، فقط رقیب است که مورد هجمه این اظهارنظرها قرار میگیرد. اگر این اظهارنظرها باب شود، یک روزی همین مطالب به خود این افراد از سوی مخالفانشان نسبت داده میشود. به نظر من این نوع اظهار نظرها درست نیست و اگر کسی کاری کرده است، به استناد مدارک آن را بیان کنند و اگر کسی هم مرتکب جرمی شده است، در محاکم قانونی باید به آن پرداخته شود.
در مورد اتهاماتی که به اصلاحطلبان در رابطه با ارتباطشان با کسانی در خارج از نظام مطرح است، چه پاسخی دارید؟ از ارتباط با تئوریسینهای انقلابهای مخملی و سوروس گرفته تا ارتباط با ایادی اپوزیسیون خارج از کشور از منافقین گرفته تا سلطنت طلبها و غیره.
یکی از اشکالاتی که با آن مواجهیم آن است که بر خلاف آنچه که گفته میشد سیاست ما عین دیانت ماست، بخشی از سیاست ما با بیدینی و بیاخلاقی آمیخته شده و خیلی از این اظهار نظرها هیچ نوع مبنای قانونی، شرعی و حتی اخلاقی ندارد. اگر کسی ادعایی دارد، بیاید ثابت کند. وظیفه یک جریان سیاسی این نیست که مدام به اتهاماتی که دیگران بدون هیچ احساس مسئولیتی مطرح میکنند، پاسخگو باشد و خلاف آن را ثابت کند. هرکسی که حرفی میزند، او باید مستنداتش را در مراجع قانونی و ذیصلاح ثابت کند. متاسفانه باب شده که هرکس هر اتهامی را خواست در این کشور می زند و تازه متهم که معمولا دستش از هرنوع امکان رسانه ای هم کوتاه است باید بدود و خلافش را ثابت کند. روزنامهها جای طرح اتهامات است نه جای اثبات آن و به صرف درج در روزنامه، اتهامی به دیگران قابل انتساب نیست، مخصوصا وقتی که اتهام زنندگان هیچ سابقه روشنی از صداقت و راستگوئی ندارن و بلکه به دروغ گوئی اشتهار دارند .
راجع به لزوم بازتعریف هویت اصلاحطلبی و انتخاب رهبران جدید در میان این طیف چه نظری دارید؟
اصلاح طلبی یعنی اینکه ما معتقد هستیم، نظام توانایی اداره کشور را در چارچوبهای خودش که همان قانون اساسی است را دارد ولی برای پاسخگویی به نیازهای روز کشور باید دائما در مشی اداره کشور و روشها، اصلاحاتی صورت دهد. ممکن است امری 10 سال قبل اصلاحی تلقی میشده اما الان دیگر چنین معنایی نداشته باشد. جریان اصلاحطلبی اصولا هر روز باید با نوآوری همراه بوده و خودش را به روز کند تا متناسب با خواست و نیازهای مردم، در چارچوب قانون اساسی، اداره کشور را اصلاح کند. طبیعی که این اصلاح مداوم و مستمر هم در برنامه ها و افکار مطرح هستند وهم در اشخاص و آنچه که شما به عنوان رهبران تلقی می کنید. من هیچ ابهامی در اصلاح طلبی و الزامات آن نمی بینم و اتفاقا فکر می کنم این دوستان اصولگرا هستند که باید اصولگرایی را تعریف کنند و تعریف روشنی از آن به جامعه ارائه دهند .
اتفاقا اصولگراها مشغول تدوین منشور اصولگرایی هستند و در قالب جامعتین به دنبال اتحاد داخلی در آستانه انتخابات آتی مجلس هستند. ما به ازای این تلاشها در میان اصلاحطلبان چیست؟ اصلاحطلبها چه تلاشی را برای انتخابات آتی خواهند داشت؟
این را باید از سران اصلاح طلب پرسید. من یکی از اعضای این جریان هستم. اما دوستان اصولگرا چون خیلی از دغدغههای ما را ندارند، به اقداماتی روی آوردهاند که در سطح توقعات آنهاست. آنها انتخابات را با شکلی که تا کنون برگزار شده، قبول دارند و دغدغهای برای اینکه با آنها رفتار خلاف قانونی صورت بگیرد، ندارند. در نتیجه فکر می کنند تنها مشکلشان، سامان دهی اختلافات داخلی و دستیابی به حداکثر وفاق بین گرایشات مختلف خودشان است تا برای دستیابی به قدرت، با کمترین تشتت روبرو باشد و این کار را با محوریت گروههای با تجربه و قدیمیشان انجام میدهند. دغدغه ما متفاوت با آنهاست و به جای تدوین منشوری برای ایجاد اجماع در میان خودمان باید ببینیم که اصلا در این آوردگاه امکان حضور مییابیم یا نه و بعد اگر این مساله قطعی شد برای کاهش اختلافات داخلی، می توانیم برنامه ریزی کنیم. .
اگر شرایط به سمتی پیش رود که اصلاحطلبان امکان حضور در رقابتهای انتخاباتی را نیابند، برای آینده این جریان چه اتفاقی خواهد افتاد؟
خب در انتخابات شرکت نمیکنند. اتفاق خاصی هم نمیافتد. فعالیت سیاسی و اجتماعی، عرصهای برای عمل به یک تکلیف اجتماعی است که همانا خدمت به مردم و ارائه توانمندیهاست. اگر نتوانیم این تکلیف را انجام دهیم، در عرصههای دیگر برای تحقق اهداف و پیشبرد برنامههایمان ورود پیدا می کنیم. مسلما شرایط برای اصلاح طلبان بدتر از اینکه امروز هست نخواهد شد. ولی برای کشور، هزینههای بسیار سنگینی دارد که علیرغم وجود سلایق گوناگون، به بخشی از این سلیقهها مجال ورود در عرصه را ندهند و بگویند که بخشی از مردم حق مشارکت در تعیین سرنوشت خودشان را نداشته باشند. این هم مغایر نص صریح قانون اساسی است و هم خلاف خردمندی و عقلانیت و ما آرزو می کنیم که این حق قانونی و میراث گرانقدر انقلاب و امام خمینی (ره) برای همه مردم پاس داشته شود و در پای مطامع طالبان قدرت ذبح نشود .