آیتالله سیدمحمد موسوی خوئینیها در پاسخ به سؤال یکی از مخاطبان وبسایت شخصی خود، تصریح کرده که دخالت سپاه در سیاست و اختلاف نظرهای طبیعی موجود در آن به ویژه مسائل مربوط به انتخابات، موجب تباهی و فساد سپاه، بروز اختلاف و تزلزل در آن و در نهایت شکست این نهاد انقلابی خواهد بود.
دبیر مجمع روحانیون مبارز با اشاره به دو برداشت موجود از نسبت سپاه و سیاست در قانون، اشاره کرد که حتی در برداشت جریان حامی دخالت سپاه در مسائل سیاسی نیز این دخالت باید محدود در ایفای نقش ضابط دستگاه قضایی باشد و از این رو فعالیت سپاه در حوزههایی همچون انتخابات به هیچ وجه قابل توجیه نیست.
او این دیدگاه را در پاسخ به سؤال یکی از مخاطبان وبسایت خود مطرح کرده که پرسیده بود: «آیا براستی در جامعه ای که نظامیان تعیین کنند که چه کسی کاندیدا شود و چه کسی کاندیدا نشود، میتوان افق روشنی از انتخابات داشت؟ در دنیا ورود نظامیان به سیاست یک معنی بیشتر ندارد و آن هم کودتا! مگر امام بزرگوار ما نفرمودند که : “نه تنها وصیت اکید من به قوای مسلح آن است که همان طور که از مقررات نظام، عدم دخول نظامی در احزاب و گروهها و جبهه ها ست به آن عمل نمایند؛ و قوای مسلح مطلقاً ، چه نظامی و انتظامی و پاسدار و بسیج و غیر اینها، در هیچ حزب و گروهی وارد نشده و خود را از بازیهای سیاسی دور نگه دارند[...] پس چرا سخنان امام راحل را تحریف می کنند و به آن عمل نمی کنند؟ همین چند روز پیش یکی از ائمه جمعه با صراحت اعلام کرد که ” امام هیچ گاه نگفنتد سپاه وارد سیاست نشوند” این جمله ایشان مگر برخلاف وصیت نامه امام نیست؟ نظر شما در خصوص موضوع دخالت نظامیان در سیاست چیست؟»
موسوی خوئینیها از چهرههای شاخص و فعال دهه اول انقلاب اسلامی بود. او از افراد نزدیک به امام خمینی (س) به شمار میرفت و رهبر فقید انقلاب اسلامی با احکامی که در اولین سالهای انقلابی برای او صادر کرد، اجتهادش را مورد تایید قرار داد. اما پس از درگذشت امام، او نیز مانند بسیاری دیگر از همراهان بنیانگذار جمهوری اسلامی از مسئولیتهای رسمی کنار گذاشته شدند و از آن زمان تاکنون، مهمترین عرصه فعالیت رسمی موسوی خوئینیها، راهاندازی روزنامه سلام بود که به مدت ۹ سال مهمترین تریبون منتقد دولت وقت بود. او در دو دهه اخیر بارها آماج تخریبها و حملات رسانهای و تبلیغاتی جریان اقتدارگرا قرار گرفته است. یکی از آخرین موارد این تخریبها، سخنرانی مشهور سردار مشفق بود که در افکار عمومی به عنوان یکی از اسناد اعتراف نظامیان به وقوع کودتای انتخاباتی تلقی شد.
این روحانی اصلاح طلب که با وجود حملات گسترده رسانههای جناح حاکم به خصوص در دو سال اخیر، غالبا پاسخ آنها را با سکوت میداد، به تازگی وبسایت شخصی خود را با عنوان «آهنگ راه» راهاندازی کرده است. او در این وبسایت بیش از آنکه یادداشتهای مستقلی بنویسد، به سؤالات مخاطبان سایت خود پاسخ میدهد. یکی از سؤالاتی که موسوی خوئینیها به تازگی در سه قسمت به آن پاسخ داده، پرسش یکی از کاربران به نام مرتضی از نسبت سیاست و نیروهای مسلح است.
آنچه در ادامه میخوانید، مشروح پاسخ سه قسمتی آیتالله موسوی خوئینیها به این سؤال است که یکجا در اختیار خوانندگان محترم قرار میگیرد:
سیاست و نیروهای مسلح
بحث دخالت یا عدم دخالت سپاه در امور سیاسی حداقل بیست سال است که در فضای سیاسی کشور مطرح است. یکی از دو جناح بزرگ سیاسی که روزگاری جناح چپ و امروز جناح اصلاح طلب نامیده میشود به استناد برخی بیانات و نیز به استناد وصیتنامه حضرت امام قدسسرهالشریف همواره در این سال ها به سپاه پاسداران اعتراض کرده است که چرا بر خلاف خط و راه امام در امور سیاسی بویژه در انتخابات دخالت میکند و به نفع یک فرد یا یک جریان و به زیان فرد یا جریانی دیگر وارد عمل میشود.
در مقابل این جناح، خود سپاه و شخصیت هایی از جناح مقابل از اقدامات سپاه حمایت و دفاع کردهاند و نه تنها این اقدامات را در جهت مخالف خط و راه امام ندانستهاند بلکه آنرا جزو وظایف ذاتی سپاه معرفی کردهاند.
جناح اول که به سپاه خرده میگیرند، به قسمتهایی از میراث ارزشمند شفاهی و مکتوب حضرت امام استناد کردهاند. نکات قابل استناد در وصیتنامه سیاسی – الهی امام رضوان الله تعالی علیه عبارت است از :
۱) «… قوای مسلح مطلقا چه نظامی و انتظامی و پاسدار و بسیج و غیر اینها در هیچ حزب و گروهی وارد نشده…»
۲) «…و خود را از بازیهای سیاسی دور نگه دارند».
این دو نکته در تمام یا اکثر توصیه های امام در رابطه با این مساله تکرار شده است. بعد از این توصیهها، دیگر شنیده نشده است که اعضاء سپاه پاسداران به صورت فردی یا گروهی وارد احزاب و گروهها و جبهه های سیاسی شده و عضویت در آنها را پذیرفته باشند. اما درباره احتراز از بازیهای سیاسی؛ باید روشن شود که آیا منظور از «بازیهای سیاسی» آن دسته از فعالیت های سیاسی است که دارای بار منفی است؟ (چه اینکه کلمه بازیهای سیاسی عرفا دارای بار منفی است) و آیا سپاه پاسداران تنها از آن دسته از فعالیت های سیاسی که اغراض ناسالم در پس آنها نهفته است منع شده است؟ یا منظور مطلق فعالیت های سیاسی است و کلمه بازیهای سیاسی از باب مسامحه در تعبیر در کلام امام آمده است؟ ملاحظه و دقت در دیگر قسمتهای این توصیهها، پاسخ این سوال را روشن میکند.
موضع امام درباره دخالت سپاه در سیاست چه بود
امام خمینی در ۲۴ اسفند ۱۳۶۰ در ضمن بیاناتی در همین رابطه میگویند : «… و همینطور سپاه پاسداران و همینطور سایر قوای مسلح باید وارد در جهات سیاسی نشوند تا انسجام پیدا بشود…» و نیز در بخش دیگری از این بیانات آوردهاند: «… ورود سیاست در ارتش شکست ارتش است . این را باید بدانید و شرعا جایز نیست… » و نیز در سالروز تولد امام هشتم علی ابن موسی الرضا علیه السلام در سخنانی تصریح میکنند:« همه دنیا که دنبال این هستند که ارتش شان از امور سیاسی کنار باشد آنها یک چیزی میفهمند که میگویند این را، ما که میخواهیم سپاه و ارتش… جهات سیاسی را کنار بگذارند برای اینکه اگر جهات سیاسی و مناقشات سیاسی در سپاه رفت و در ارتش رفت باید فاتحه این سپاه و ارتش را ما بخوانیم.» و در همین سخنرانی میگویند: «… برای سپاهی ها جایز نیست که وارد بشوند در دسته بندیها و آن طرفدال آن یکی و آن یکی طرفدار آن یکی. به شما چه ربطی دارد دارد که در مجلس چه میگذرد در امر انتخابات، باز هم به من اطلاع دادند که بین سپاهی ها باز هم صحبت هست، خوب، انتخابات در محل خودش دارد میشود، جریانی دارد، به سپاه چه کار دارد که آنها هم اختلاف پیدا کنند، برای سپاه جایز نیست این، برای ارتش جایز نیست این،… » و نیز در زمان تشکیل وزارت سپاه میفرماید: «… باید سعی کنید جهات سیاسی در سپاه وارد نشود که اگر افکار سیاسی وارد سپاه شود جهات نظامی آن از بین میرود… »
با ملاحظه این کلمات و عبارات ( از امور سیاسی کنار باشد؛ جهات سیاسی را کنار بگذارند؛ اگر جهات سیاسی و مناقشات سیاسی در سپاه رفت و در ارتش رفت؛ به شما چه ربطی دارد که در مجلس چه میگذرد در امر انتخابات ) معلوم میشود منظور حضرت امام از این هشدارهای موکد و مکرر، برکنار ماندن ارتش و سپاه و کلیه نیروهای مسلح نظامی و انتظامی و بسیج و غیر آنها از کلیه فعالیت ها و مناقشات سیاسی بلکه از کلیه امور سیاسی و انتخاباتی است و منظور از کلمه «بازیهای سیاسی» تنها فعالیت های سیاسی منفی نیست بلکه منظور این است که نیروهای مسلح حتی از بهترین و پاکترین فعالیت های سیاسی و انتخاباتی نیز باید برکنار باشند.
در برابر اعتراض و انتقاد به اقدامات سپاه و سازمان بسیج که عمدتا از طرف اصلاح طبان مطرح بوده و هست، چهره های سرشناسی از مسئولان سیاسی و غیر سیاسی به دفاع از این اقدامات برخاستهاند. این مدافعان، اقدامات مورد انتقاد و مناقشه را از طرفی جزو وظایف اصلی سپاه دانستهاند که این وظایف در قانون اساسی و در قانون اساسنامه سپاه به صراحت بیان شده است و از طرف دیگر این اقدامات را مغایر با توصیه های امام رضوان الله تعالی علیه ندانستهاند.
* * *
در بخش اول، نوشتیم که دو نظریه در رابطه با دخالت یا عدم دخالت نیروهای مسلح ( سپاه پاسداران ) در مناقشات سیاسی بویژه در انتخابات وجود دارد. نظریه اول و مستندات آن را از بیانات و وصیّتنامه حضرت امام قدّس سرّه الشّریف توضیح دادیم. در ادامه بحث به مستندات نظریه دوم و نقد آن می پردازیم :
در برابر این نظریه، نظریه دیگری هست که می گوید سپاه صرفاً یک نیروی نظامی نیست و مطابق قانون اساسی و نیز قانون اساسنامه سپاه پاسداران، مصوب مجلس شورای اسلامی، اولین وظیفه سپاه، نگهبانی از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن است.
دلایل حامیان دخالت سپاه در سیاست
در قانون اساسی در اصل یکصد و پنجاه چنین آمده است : « سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در نخستین روزهای پیروزی این انقلاب تشکیل شد برای ادامه نقش خود در نگهبانی از انقلاب و دستاوردهای آن پابرجا می ماند… »
و در ماده ۲ از قانون اساسنامه سپاه پاسداران چنین آمده است : « مبارزه قانونی با عوامل و جریانهایی که در صدد خراب کاری، بر اندازی نظام جمهوری اسلامی و یا اقدام علیه انقلاب اسلامی ایران می باشند »
و در ماده ۳ آمده است : « مبارزه قانونی با عواملی که با توسّل به قوه قهریه در صدد نفی حاکمیّت قوانین جمهوری اسلامی باشند » و پس از ماده ۴ و ۵، در تبصره آن چنین آمده است :
تبصره : « سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در زمینه مأموریت های مذکور در مواد فوق به عنوان ضابط قوه قضائیه عمل می کند »
طرفداران نظریه دوم معتقدند سپاه صرفاً یک نیروی نظامی نیست. جناب آقای لاریجانی ریاست محترم قوه قضائیه در چهارشنبه ۱۵ تیرماه گفتهاند : «… به لحاظ مسئولیتی که در قانون اساسی بر عهده سپاه پاسداران نهاده شده، این نهاد فقط یک نیروی نظامی نیست و جنجالی که برخی در دوران اصلاحات مطرح کردند که اینها نیروهای نظامی صرف هستند بر خلاف قانون اساسی است. تعابیری که در قانون اساسی برای پاسداران انقلاب اسلامی آمده تعابیری است که در آن دفاع از اسلام و مکتب اسلام هم هست و این یک مبنای بسیار مهم در عملکرد سپاه است… »
دفاع از اسلام یا ورود به مناقشات سیاسی
جناب آقای لاریجانی هرچند به درستی برای تبیین وظائف سپاه به قانون اساسی استناد کرده اند ولی در پاسخ به اعتراض برخی در دوران اصلاحات تنها به این اکتفا کرده اند که بگویند آنان جنجال به پا کرده اند و این در حالی است که اصلاح طلبان به استناد توصیه های مؤکّد حضرت امام قدّس سرّه مدعی هستند که سپاه پاسداران نباید در انتخابات دخالت کنند و نباید وارد مناقشات سیاسی شوند و نباید سیاست را وارد سپاه کنند که اینها همه برای سپاه و برای انقلاب و برای اسلام خسارت بار است و جناب لاریجانی به جای آن که بفرمایند سپاه در انتخابات دخالت نکرده است و سیاست را وارد سپاه نکردهاند و سپاه از مناقشات سیاسی بر کنار بوده است، گفته اند که طبق قانون اساسی دفاع از اسلام و مکتب اسلام هم جزو وظائف سپاه است. از این پاسخ می توان چنینی برداشت کرد که جناب ایشان نیز مانند اصلاح طلبان قبول دارند که سپاه در انتخابات دخالت کرده است و وارد مناقشات سیاسی شده است، لیکن معتقدند که این اقدامات بر اساس وظیفهای است که این نهاد نظامی در دفاع از اسلام و مکتب اسلام بر عهده دارد.
ریاست محترم قوه قضائیه اگر قبول داشته باشند که سپاه در انتخابات دخالت کرده است و در مناقشات سیاسی وارد شده است حق داشتهاند، زیرا سرداری که خود را «مشفق» معرفی کرده است توضیحاتی درباره انتخابات داده است که جای تردید باقی نمی ماند که سپاه در انتخابات دخالت کرده است و در مناقشات سیاسی وارد شده است مگر اینکه سپاه رسماً این اظهارات را تکذیب کند.
جناب آقای لاریجانی با توجه به اظهارات اخیر فرمانده محترم سپاه می دانند که نمی توانند ورود سپاه در مناقشات سیاسی را انکار کنند، ولی گویا در صددند که آن را به عنوان دفاع از اسلام و مکتب اسلام جزو وظایفی معرفی کنند که قانون بر عهده سپاه گذاشته است و گویا به دلیل توجه به همین نکته بوده است که یک روحانی برجسته سپاه گفته است که اظهارات جناب فرمانده به عنوان یک شهروند است و نه به عنوان فرمانده سپاه. مفهوم چنین توجیهی این است که این روحانی محترم قبول دارد که این اظهارات به عنوان عضو سپاه به ویژه آن که فرمانده نیز باشد بر خلاف وصیّتنامه و توصیه های مؤکّد حضرت امام رضوان الله تعالی علیه است و اگر چنین باشد باید به ایشان متذکر شویم که تمام اعتبار ملّی و بین المللی جناب جعفری به علّت جایگاه رسمی ایشان یعنی فرماندهی سپاه پاسداران است و انعکاس گسترده آن حتی در خارج از کشور به دلیل همین جایگاه است. بنابراین، توجیه این روحانی محترم مشکل را حل نمی کند و اعتراض اصلاح طلبان همچنان به قوّت خود باقی است.
آیا دخالت در انتخابات، در چارچوب وظایف قوه قضاییه میگنجد؟
لیکن یک نکته را خدمت آقای لاریجانی که ریاست قوه قضائیه را بر عهده دارند یادآور می شویم و آن این است که قانونگذار در قانون اساسنامه سپاه پاسداران در تبصره ذیل ماده پنج تصریح کرده است که: « سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در زمینه مأموریت های مذکور در مواد فوق به عنوان ضابط قوه قضائیه عمل می کند »، حتماً توجه کرده اید که این تبصره برای بیان کدام نکته مهم در ذیل پنج ماده ای که وظایف سپاه را معین می کند آمده است، از آنجا که می توانست وجود این جمله « نگهبانی از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن» در اصل یکصد و پنجاهم قانون اساسی و نیز وظایفی که در مواد پنجگانه قانون اساسنامه سپاه آمده است موجب این سوء برداشت شود که سپاه پاسداران در انجام این وظایف نهادی مستقل است، این تبصره برای جلوگیری از این برداشت نادرست تصریح کرده است که سپاه پاسداران در انجام مأموریت های مذکور در مواد فوق به عنوان ضابط قوه قضائیه عمل می کند و نه بیشتر.
ملاحظه می کنید که قانونگذار، وظایف و مأموریت های سپاه پاسداران را در انجام وظایف نظامی که دفاع از مرزها و تمامیّت ارضی کشور در برابر حمله و هجوم نیروهای بیگانه است از مأموریت های مذکور در مواد پنج گانه یادشده جدا کرده است و تنها در انجام این مأموریت ها سپاه را ضابط قوه قضائیه دانسته است و نه در انجام دیگر وظایف سپاه که به آنها اشاره شد و مفهوم این تفکیک و آن تبصره این است که این مأموریت ها محدود به چارچوب وظایف قانونی قوه قضائیه است زیرا ضابط قوه قضائیه بودن صرفاً در چارچوب وظایف قوه قضائیه معنای صحیحی دارد و نه فراتر از آن. اکنون جنابعالی که ریاست قوه قضائیه را بر عهده دارید بفرمائید دخالت در انتخابات و وارد شدن در مناقشات سیاسی در چارچوب وظایف قوه قضائیه می گنجد ؟
صاحب این قلم از جنابعالی انتظار دارد به جای اینکه اعتراض اصلاح طلبان را کاری جنجالی توصیف بفرمائید از حقوق دانان فاضل و برجسته ای که در قوه قضائیه شمارشان اندک نیست بخواهید تا به دور از جنجال های سیاسی آنچه را که در کلمات مکتوب و شفاهی حضرت امام (ره) آمده است و آنچه را که در قانون اساسی و در قانون اساسنامه سپاه در دسترس است بررسی کنند و تفسیر روشن از آن ارائه کنند و در مجلات و رسانه های حقوقی رسمی و غیر رسمی که در اختیار است برای تنویر افکار عمومی منتشر سازند. اطمینان می دهم اگر چنین کنید بسیاری از ابهامات برطرف خواهد شد و اگر آنچه که از این قلم صادر شده نادرست بود به راحتی و در کمال تواضع پذیرا خواهم بود.
* * *
در اینجا مایلم و لازم می دانم که مجدّداً نگاهی دوباره بیندازیم به کلمات و عبارات حضرت امام خمینی که درود خدا بر او باد، و دقت کنیم در عللی که ایشان در این منع و نهیهای مکرّر و مؤکّد به آن علل توجه دادهاند:
در وصیّتنامه سیاسی – الهی ایشان آمده است : «… و قوای مسلّح مطلقاً چه نظامی و انتظامی و پاسدار و بسیج و غیر اینها در هیچ حزب و گروهی وارد نشده و خود را از این بازیهای سیاسی دور نگه دارند. در این صورت می توانند قدرت نظامی خود را حفظ کنند و از اختلافات درون گروهی مصون باشند … » و نیز آمده است : «… اگر قوای مسلّح چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد، بر خلاف مصالح اسلام و کشور بخواهند عملی انجام دهند یا در احزاب وارد شوند که بی اشکال به تباهی کشیده می شوند… »
در ۲۴ اسفند سال۱۳۶۰ فرموده اند : «… اگر ارتش یا سپاه پاسدار یا سایر قوای مسلّحه در حزب وارد بشود، آن روز باید فاتحه آن ارتش را خواند… اصل وارد شدن در حزب برای ارتش، برای سپاه پاسداران، برای قوای نظامی و انتظامی جایز نیست، به فساد می کشد اینها را… و همینطور سپاه پاسداران و همینطور سایر قوای مسلّح باید وارد جهات سیاسی نشوند تا انسجام پیدا بشود. اگر وارد بشوید بالاخره به هم خواهید زد خودتان را و بالاخره در مقابل هم خواهید ایستاد و نظام را به هم خواهید زد و اسلام را تضعیف خواهید کرد …. ورود سیاست در ارتش شکست ارتش است… »
و در روز ولادت با سعادت امام هشتم علیه السلام در سخنانی در جمع مسئولان نظام گفته اند : «… باز هم به من اطلاع دادند که بین سپاهی ها هم باز صحبت هست، خوب، انتخابات در محل خودش دارد می شود، جریانی دارد، به سپاه چه کار دارد که آنها هم اختلاف پیدا می کنند… این سپاهی را از آن تعهّدی که دارد از آن مطلبی که به عهده او است باز می دارد و همینطور ارتش را…»
و زمان تشکیل وزارت سپاه می گویند : «… باید سعی کنید جهات سیاسی در سپاه وارد نشود که اگر افکار سیاسی وارد سپاه شود جهت نظامی آن از بین می رود… »
در پیام ۲۹ فروردین سال ۱۳۶۱ آمده است : «… و باید توجه داشته باشند که ورود قوای مسلّح در احزاب و گروهها و سازمانها، پایه قوای مسلّح را متزلزل خواهد کرد… »
علل منع نیروهای مسلح از فعالیت سیاسی
امام خمینی رحمتاللهتعالیعلیه، علل منع و نهی ورود نیروهای مسلّح در احزاب و گروه ها و جبهه های سیاسیِ حتی صد در صد وفادار به جمهوری اسلامی و علل پرهیز از فعّالیتهای سیاسی حتی فعالیتهای خوب و پاک و علّت عدم ورود در مسائل مربوط به انتخابات و حرمت این امور برای آنان را به هفت عبارت بیان کردهاند و اضافه کردهاند که سیره همه عقلای عالم نیز بر همین روال و رویه است و آن هفت علّت به ترتیب آنچه نقل کردیم عبارت است از :
۱)حفظ قدرت نظامی ۲) مصون ماندن از اختلافات ۳) تباه نشدن ۴) کشیده نشدن به فساد ۵) عدم شکست ۶) باز نماندن از تعهدات ۷) عدم تزلزل قوای مسلّح
بدون شک حفظ قدرت نیروهای مسلّح و مصون ماندن از اختلافات و… صرفاً به این نیست که رسماً وارد احزاب و گروههای سیاسی نشوند ولی در عمل همان کاری را انجام دهند که احزاب سیاسی انجام می دهند. خطرهایی که حضرت امام نسبت به آنها هشدار می دهند اموری است که شرعاً و عقلاً واجب میکند از هر نوع فعالیتی که نیروهای مسلّح را در اختلافات سیاسی کشور ( که اموری طبیعی هستند ) درگیر میسازد پرهیز شود تا این اختلافات به درون نیروهای مسلّح کشیده نشود، که امام فرمود: ورود سیاست به درون ارتش شکست ارتش است.
این خطرها آنقدر مهماند که نیروهای مسلّح نه تنها نباید در انتخابات دخالت کنند که حتی نباید فکر خود را درگیر مسائل انتخابات کنند که چه کسی شکست می خورد و چه کسی پیروز میشود و به فرموده حضرت امام : «… انتخابات در محل خودش دارد می شود، جریانی دارد… » حضرت امام که همیشه به روش های عقلائی و سیره عقلاء در مباحث مختلف اهمیّت فراوان می دهند در این مورد نیز به سیره عقلای عالم اشاره می کنند و بدیهی است که نظامیان و سیاستمداران کشورهای پیشرفته، در عمل به این سیره عقلائی بسیار پایبندند و هرگز به این علت یا به این بهانه که اگر فلان شخص یا فلان جریان و فلان گروه در انتخابات پیروز شوند، نظام و ارکان آن به خطر می افتد، در انتخابات دخالت نمی کنند. چون مسئولیت دفع این خطرها طبق قانون بر عهده نهادهایی غیر از نیروهای مسلّح و سپاه پاسداران است.
تعهد به اسلام و انقلاب و نظام جمهوری اسلامی اقتضا می کند که در این مسأله ی بسیار حسّاس، هشدارهای معمار انقلاب را جدّی بگیریم و با هیچ توجیهی از آن تخلف نکنیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
در اولین سال انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری با قامتی سرافراز، گرچه شلاق خورده، مجروح و حبس کشیده ایستاده ایم. با مطالباتی برای نیل به آزادی، عدالت اجتماعی و تحقق حاکمیت ملی و مطمئن از پیروزی به یاری حضرت حق، چرا که جز احقاق حق ملت چیزی نخواسته ایم.
“ فاما الزبد فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض”
اما کف به کناری رود و از بین رود، اما آنچه به مردم سود مىرساند در زمین مىماند.
از دروغ، تخلف و تقلب به کار گرفته شده در انتخابات، سوال “رای من کجاست؟” زاده شد و شما مردم، روشن و بی ابهام به شیوه ای مسالمت آمیز در راهپیمایی تاریخی و بی نظیر ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ این سوال را پرقدرت و بلند فریاد زدید و جز کسانی که جهل و خرافه و منفعت پرستی و دروغ چشم و گوش آنها را بسته بود، در سطح ملی و جهان همه آن را شنیدند و دیدند. ولی پاسخ چه بود؟ جز داغ و درفش و کشتن و به حبس کردن و زنجیر به تن برهنه زندانیان زدن و حمله به خوابگاههای دانشجویی؟
به یقین فجایع کهریزک و آدم کشی های روزهای ۲۵ و ۳۰ خرداد و عاشورای حسینی از خاطره جمعی ملت پاک نخواهد شد و نباید هم پاک شود که خیانت به خون شهدا و بی گناهان است. ما چگونه می توانیم تیرهای مستقیم به مردم و زیر کردن آنها توسط ماشین پلیس را از یاد ببریم.
خونها و رنجها اما پرده های فریب و ریای تمامیت خواهان را دریدند و فساد نهادینه شده پشت پرده های قدیس نمایی را نمایان کردند و این رویدادهای تلخ و نحوه تعامل دولتیان با مردم به همه اقشار ملت ما از کارگران، معلمان، دانشجویان، روزنامه نگاران، استادان، روحانیون، کارآفرینان، بازاریان، زنان، مردان، جوانان و پیران و همه فعالین جنبشهای اجتماعی و اقشار مستضعف و میانه نشان داد که ریشه مشکلات آنها در کجاست.
اینکه کشور ما بیشترین اعدام ها را نسبت به جمعیتش در جهان دارد، ناشی از بزهکاری گناهکاران نیست، ناشی از رخت بر بستن عدالت و مدیریت و حکومت خوب در جامعه ماست. و اینکه حتی مصلحت های روزمره و عاجل حکومت باعث نشده است که تمامیت خواهان و دولتیان دست از دروغ و فساد و خرافه و زیر پا نهادن قانون اساسی و سایر قوانین بردارند، نشان از نفوذ عمیق این زشتی ها در لایه های درونی نظام دارد، گویا در این لایه ها ساختی محکم برای دفاع از منافعی شکل گرفته است که از عایدی صدها میلیارد دلار درآمد نفتی و واردات سالانه ۷۰ میلیارد دلار کالا و سلطه بر نهادهای پولی و مالی بدون نظارت های موثر نشات می گیرد.
امروز بیت المال در معرض یغمای یغماگران قدیس مآب است و هنوز ملت علیرغم ادعاها و دستورهای شدید از شناسایی و معرفی و محاکمه این مفسدان چیزی ندیده است. کجا رفت آن پرونده بزرگی که در مجلس باز شد و یک شبه در یک معامله پایاپای بسته شد؟
چه کسی جرات دارد پرونده واگذاری های بزرگ را به بهانه اجرای اصل ۴۴ به مراکز قدرت و نفوذ باز کند و پرده از این غارت بزرگ ملی که منجر به ایجاد انحصارهای بزرگ اقتصادی شده است، برکشد؟ چه کسی آن شجاعت را دارد که از فاجعه نبود کمترین نظارت مالی بر دستگاههای نظامی و امنیتی و نهادهای شبه دولتی که سراسر فضای اقتصادی کشور را تحت تاثیر خود قرار داده اند دم برآورد؟ و باز ملت ما سوال می کند که آیا این بود آن نظام اسلامی و عادلانه که در پی آن بودیم. شفافیت در مقابل ملت چه مشکلی ایجاد می کرد که به پنهانکاری از ملت پناه بردیم؟ آیا آن اصل طلایی شفافیت حکومت در مقابل ملت را از زبان پیر جماران یادمان رفته است که میگفت: “کاری نکنید که نتوانید به مردم توضیح دهید.”
یاران عزیز راه سبز امید
یک سال از پیدایش جنبش بی نظیر سبز گذشته است و در این مدت سبزها مسافت بسیاری را در این مسیر امید طی کرده اند. به برکت دل بریدن از مساعدت دولتیان و روی آوردن به خانه های خود و قبله قراردادن آنها و توسعه شبکه های اجتماعی روابط پایدار قابل اتکایی بین آحاد ملت ایجاد شده است و شبکه های پایدار اجتماعی در حیطه آگاهی های سیاسی -اجتماعی و فرهنگی معجزه کرده اند. کافی است تنها به تولیدات هنری این شبکه و میزان تبادل اخبار و اطلاعات و نظر و تحلیل که به صورت کاملا دموکراتیک جریان دارد نگاهی انداخته شود.جنبش سبز موجی از گفتگو درباره مسائل مهم و سرنوشت ساز در حوزه عمومی بین مردم ایجاد کرده که در تاریخ معاصر ما بینظیر بوده است.
امروز بیش از همیشه تاریخ، مردم متجاوزان به حقوق اساسی ملت را می شناسند و به نقض مکرر حقوق بشر و کرامت انسانی در نظام امنیتی –قضایی کشور آگاهی دارند و می دانند تا چه اندازه تمامیت خواهان در پایمال کردن میثاق مشترک ملی بهویژه در زمینه حقوق اساسی مردم پیش رفته اند. و در عین حال علیرغم حوادث تلخ و گزنده و خونبار، به برکت همین تعامل و گفتگوی جمعی، عقلانیت مردم همواره بر احساسات آنان غلبه کرده است و از اینرو بدخواهان با تمام تلاش هایی که کردند نتوانستند مردم آسیب دیده و کشته داده و حبس دیده را به خشونت وا دارند. مبارزه و ایستادگی از طریق مسالمت آمیز کارآمدترین اسلحه ما درمقابل گلوله ها و باتومهای برقی و چماقداران و قداره کشان بیفرهنگ و بد دهان بوده است.
توده های میلیونی ملت بزرگ امروز می بینند که چه کسانی دشنه در دست به دنبال زنان، مردان، پیران و جوانان می دوند و چه کسانی با برخورداری از فرهنگی نازل، در تظاهرات و جمعهای عمومی رکیک ترین کلمات و جملات را بر زبان می آورند و مردم به جای اینها، نماهنگ های زیبا ساخته اند و پوسترهای پرمعنا به یکدیگر هدیه کرده اند و فیلم ها و عکس های بی شماری از زندگی و مبارزه مردم تهیه و پخش کرده اند و غصه ها و درد های خود را این چنین جاودانی کرده اند:
طفلی به نام شادی دیریست گم شده ست
با چشم های روشن براق
با گیسویی بلند به بالای آرزو
هرکس از او نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما
یک سو خلیج فارس
سوی دگر خزر*
یاران سبز راه امید
در آغاز سال جدید صبر و استقامت، به توصیه دوستان منشوری برای هماهنگی و همدلی بیشتر و تقویت هویت مشترک جنبش سبز تهیه شده که در ادامه این مقدمه تقدیم می شود.
طبیعی است که متن پیشنهادی نتواند پاسخگوی همه سلیقه ها و مطالبات باشد. دلگرمی این همراه کوچک برای این معضل، راه حلی بود که تعدادی از رای دهندگان در آستانه انتخابات سال گذشته پیدا کردند. در زنجیره سبز میدان تجریش تا میدان راه آهن بودند کسانی که می گفتند میان بد و بدتر، بد را انتخاب می کنند و این انتخاب پیوستگی آن زنجیره محکم بهیاد ماندنی را ممکن ساخت. اصلاح واقعی از همین تمیز و مسئولیت پذیری برای انتخاب این و یا آن شروع می شود.
این متن قدم اولین است و جنبش سبز در سیر تکاملی خود انشاءالله متن کاملتر و زیباتری خواهد آفرید.
“ تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبة للمتقین”
و آن سرای آخرت را برای کسانی قرار دادیم که خواهان برتریجویی و فساد در زمین نیستند، و فرجام نیکو از آن پرهیزگاران است.
ریشه ها و اهداف
۱- بروز انحرافات گوناگون و موانع بتدریج سازمان یافته در مسیر تحقق اهداف و آرمان هایی چون عدالت، استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی که مردم به خاطر آنها انقلاب شکوهمند اسلامی را به پا کردند، ظهور گرایشات تمامیت خواهانه در میان برخی از مسوولین حکومتی، نقض حقوق بنیادین شهروندان، بی حرمتی به کرامت انسانی، سوءمدیریت دولتی، افزایش فاصله طبقاتی و محرومیت های اقتصادی و اجتماعی، قانون گریزی بل قانون ستیزی برخی مجریان قانون، نادیده گرفتن منافع ملی و ماجراجویی های عوامفریبانه در تعاملات بین المللی، فراموشی تدریجی و دردناک اخلاق و معنویت برای قدرت عواملی است که به نضج گیری نگرش های اعتراضی در میان دلسوختگان، دردمندان و قاطبه مردم ایران در سال های اخیر انجامید که بروز بارز و نیرومند آن در جنبش سبز مردم ایران پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۸ جلوه کرد.
۲- جنبش سبز با پایبندی به اصول و ارزشهای بنیادین انسانی، اخلاقی و دینی و ایرانی، خود را پالایشگر و اصلاحگر روند طی شده در نظام جمهوری اسلامی ایران در سالهای پس از انقلاب می داند و بر این اساس حرکت در چارچوب قانون اساسی و احترام به نظر و رای مردم را وجه همت خویش قرار خواهد داد.
۳- جنبش سبز حرکتی در تداوم تلاش مردم ایران برای دستیابی به آزادی و عدالت اجتماعی و تحقق حاکمیت ملی است که پیش از این در برهه هایی چون انقلاب مشروطیت، جنبش ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی خود را جلوه گر ساخته است.
۴- بازخوانی تجربه معاصر در تلاش برای تحقق اهداف والای اجتماعی مردم ایران نشان میدهد که تنها از طریق تقویت جامعه مدنی، گسترش فضای گفتگوی اجتماعی، ارتقاءسطح آگاهی و جریان آزاد اطلاعات، مشارکت موثر احزاب و تشکل ها وهمچنین زمینه پردازی برای فعالیت آزاد روشنفکران و فعالان اجتماعی- سیاسی وفادار به منافع ملی در چارچوب تحول خواهی و ایجاد تغییر در وضعیت موجود می توان اهداف جنبش سبز را عملی کرد و این امر مستلزم توافق و تاکید بر اصول حداقلی و مطالبات مشترک و ایجاد تعامل و هماهنگی میان همه نیروهایی است که علی رغم داشتن هویت مستقل با پذیرش تکثر در درون جنبش، زیر چتر فراگیر جنبش درکنار یکدیگر قرار می گیرند.
راهکارهای بنیادین
۱- جنبش سبز، یک حرکت اجتماعی فراگیر است که هرگز خود را مبری از خطا نمی انگارد و با نفی هرگونه مطلق نگری شرک آلود، بر گسترش فضای نقد و گفتگو در درون و بیرون جنبش تاکید دارد. دیده بانی سیر حرکت و تحول جنبش از سوی همه فعالان و به خصوص صاحبان اندیشه و عمل امری حیاتی است که می تواند جنبش را از لغزش به ورطه تمامیت خواهی و فساد بر حذر دارد.
۲- در نگاه فعالان جنبش سبز، مردم ایران همه خواهان ایرانی آباد سرفراز و سربلند هستند. جنبش سبز موافق تکثر ومخالف انحصارطلبی است. در نتیجه، دشمنی و کینه توزی با بدنه اجتماعی هیچ بخشی از جامعه جایی در جنبش ندارد. تلاش برای گفتگو و تعامل با رقبا و مخالفان در فضایی سالم و آگاهی بخشی درباره اهداف و اصول جنبش وظیفه همه افرادی است که خود را آگاهانه در زمره فعالان جنبش سبز می انگارند. ما همه ایرانی هستیم و ایران متعلق به همه ماست
۳- گسترش و فعال سازی شبکه های اجتماعی –واقعی و مجازی- و تعمیق فضای گفتگو بر سر اهداف و بنیان های هویتی جنبش از جمله راهکارهای محوری است که مستلزم توجه ویژه کلیه فعالان سبز است.
۴- جنبش سبز در عین تاکید مصرانه بر حفظ استقلال و مرزبندی با نیروهای غیرملی وخارجی، در جستجوی راهی منزوی همراه با دگر ستیزی نبوده و اسیر گرایشات تعصب آلود نمیشود. عدالت، آزادی، استقلال، کرامت انسانی و معنویت ارزشهای جهانی هستند و تجربه آموزی از ملتهایی که برای دستیابی به این ارزشها تلاش کرده اند و همچنین استقبال از نقد و نظر مشفقانه همه آزدیخواهان و صلح طلبانی که برای رهایی نوع بشر و کرامت انسانها تلاش می کنند از دیگر راه کارهای جنبش است.
هویت سبز
گنجینه ایرانی- اسلامی:
۱- جنبش سبز با پذیرش تکثر درون جنبش بر استمرار حضور دین رحمانی سرشار از رحمت، شفقت، معنویت، اخلاق و تکریم انسان تاکید دارد و راه تقویت ارزش های دینی در جامعه را تحکیم وجه اخلاقی و رحمانی دین مبین اسلام و نظام جمهوری اسلامی ایران می داند. ایجاد پیوند میان میراث ایرانی-اسلامی و شوق به توسعه و پیشرفت در جامعه، پرهیز از اکراه مردم به تقید به مرام، مسلک و رویه خاص و همچنین مبارزه با استفاده ابزاری از دین و حفظ استقلال نهادهای دینی و روحانی از حکومت تنها راه حفظ جایگاه والای دین و تداوم نقش برجسته آن در جامعه ایران است که به عنوان یکی از اصول بنیادین جنبش سبز در سرلوحه امور جای می گیرند.
۲- رمز بقای تمدن ایرانی- اسلامی همانا همزیستی و همگرایی ارزش های دینی و ملی در طول تاریخ این سرزمین است. در این راستا، جنبش سبز بر حفظ و تقویت ارزش های والای فرهنگ ایرانی و سرمایه های غنی انباشته شده در رسوم و مناسبتهای ملی تاکید می ورزد و در این راه تقدسزدایی از تعصبات نابجا و آگاهیبخشی درباره ویژگی های هویت آفرین آیین های ملی و مذهبی را وجه همت خویش قرار می دهد.
۳- ملت ایران در تاریخ مبارزات خویش برای کسب آزادی و استقلال، بارها خودباوری و اتحاد بر سر اصول را به نمایش گذاشته است. جنبش سبز ملت ایران با اتکا به این میراث گرانبها و با تکیه بر خرد جمعی و نفی هرگونه خودمداری و خودخواهی در تلاش برای تحقق اهداف خویش، دستیابی به اجماع آگاهانه بر خصیصه های هویت آفرین و کنار گذاشتن عناصر تشتت زا را مورد نظر دارد و این امر را تنها با تکا به عقلانیتی میسر می داند که حاصل جمع خردهای مختلف و مبتنی بر نظام عقلانیت توحیدی باشد.
۴- جنبش سبز جنبشی ایرانی- اسلامی است که در جستجوی دستیابی به ایرانی آباد، آزاد و پیشرفته است. بر این اساس، هر فرد ایرانی که توسل به خرد جمعی توحیدی را به عنوان مبنای تلاش برای ایجاد فردای بهتر برای میهن خویش بپذیرد در زمره فعالان جنبش سبز به شمار می آید. جنبش “ایران را متعلق به همه ایرانیان می داند”.
حق حاکمیت مردم
۱- حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش از جمله اصول خدشه ناپذیر جنبش سبز است و نهاد انتخابات به عنوان مناسب ترین شیوه تحقق این اصل مدنظر این جنبش قرار می گیرد. براین اساس، جنبش سبز تلاش های خود برای صیانت از آرای مردم را تا زمان استقرار نظام انتخاباتی آزاد، رقابتی، غیرگزینشی و منصفانه که شفافیت و سلامت آن کاملاقابل تضمین باشد، ادامه خواهد داد.
رای و خواست مردم منشا مشروعیت قدرت سیاسی است و جنبش سبز اعمال هر گونه صلاحیت خودسرانه و گزینشی تحت عنوان نظارت استصوابی را مغایر با قانون اساسی، حق تعیین سرنوشت مردم وحقوق بنیادین آانها دانسته و با آن مبارزه میکند.
۲- دستیابی به اهدافی چون آزادی و عدالت تنها بر پایه توجه به منافع ملی و حفظ استقلال میسر است. جنبش سبز با آگاهی از این امر، نسبت به هر اقدامی که برخلاف منافع ملی و ناقض اصل استقلال باشد مبارزه می کند و این مسئله را در زمره موازین محوری خویش می داند.
ارزش های جنبش سبز
کرامت انسان ها و پرهیز از خشونت
۱- نخستین ارزش اجتماعی مدنظر جنبش سبز دفاع از کرامت انسانی وحقوق بنیادین بشر فارغ از ایدئولوژی، مذهب، جنسیت، قومیت و موقعیت اجتماعی است. استقرار و تضمین موازین حقوق بشر به عنوان یکی از مهمترین دستاوردهای بشری و حاصل خرد جمعی همه انسانها مورد تایید و تاکید جنبش سبز است. این حقوق خدادادی است و هیج فرمانروا، دولت، مجلس یا قدرتی نمی تواند آنها را لغو یا به صورت ناموجه و خودسرانه محدود کند. تحقق این امر مستلزم احترام به اصولی چون برابری، مدارا، گفتگو، حل مسالمت آمیز مناقشات و صلح طلبی است که خود در پرتو ایجاد زمینه های لازم برای فعالیت آزاد رسانه های مستقل، جلوگیری از سانسور، دسترسی آزاد به اطلاعات، گسترش و تعمیق جامعه مدنی، احترام به حریم خصوصی افراد، فعالیت آزادانه شبکه های اجتماعی غیر دولتی و اصلاح قواعد و مقررات در جهت حذف هرگونه تبعیض میان شهروندان امکان پذیر است.
۲- جنبش سبز یک جنبش مدنی است که پرهیز از خشونت و حرکت در چارچوب موازین مبارزه مدنی را سرلوحه خویش قرار می دهد. این جنبش با اعتقاد به اینکه “مردم” تنها قربانی خشونت در هر زمینه ای خواهند بود، گفتگو، مبارزه مسالمت آمیز و توسل به راهکارهای غیر خشونت آمیز را ارزشی خدشه ناپذیر می داند. جنبش سبز با توجه به شرایط و مقتضیات، از کلیه ظرفیتهای مبارزه مسالمت آمیز استفاده خواهد کرد.
عدالت، آزادی و برابری
۳- عدالت جایگاه والایی در میان ارزش ها و آرمان های جنبش سبز به خود اختصاص می دهد. توزیع عادلانه امکانات، چه در بعد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و چه در ابعاد دیگر حیات انسانی از جمله اهداف خدشه ناپذیر جنبش سبز است که لازم است برای دستیابی به آن، تمامی تلاش های ممکن انجام شود.
گسترش عدالت در جامعه تنها در صورتی امکان پذیر است که نظام حاکم بر کشور – در عرصه داخلی و خارجی- کاملا مستقل و فارغ از وابستگی به نهادها و قدرت های سیاسی، طبقاتی و اقتصادی عمل کند و بتواند توسعه اقتصادی و ترقی کشور را به نحوی که رفاه و عدالت اجتماعی برای همه مردم ایران فراهم شود، تضمین کند.
۴- جنبش سبز با عنایت به لزوم تامین خواست ها و مطالبات به حق تمامی اقشار و طبقات اجتماع، بر پیوند با اقشار متوسط و کم درآمد اجتماع -که در برابر فشارهای اجتماعی/سیاسی ضعیفتر هستند- تاکید دارد. این جنبش با الهام از اصل نهم قانون اساسی، با سلب حقوق اساسی مردم به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور مخالف است و با تاکید بر استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی، یگانه راه حفظ منافع ملی و دفاع از مرزهای میهن را “حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش” در تمامی ابعاد می داند.
۵- برقراری آزادی و برابری از اهداف انکارناپذیر انقلاب اسلامی است که جنبش سبز نیز بر ضرورت دستیابی به آن تاکید دارد. نفی هرگونه انحصار فکری، رسانه ای و سیاسی و همچنین مبارزه با حذف فیزیکی هر اندیشه و دیدگاه در سرلوحه اهداف جنبش سبز قرار دارد. ضروری است در این جهت، برای رهایی مردم از هرگونه سلطه سیاسی (استبداد و انحصار طلبی)، اجتماعی (تبعیض و نابرابری های اجتماعی) و فرهنگی (وابستگی و تقید فکری) تلاش شود. جنبش سبز بر حمایت از حقوق زنان، نفی هر گونه تبعیض جنسیتی و حمایت از حقوق اقلیتها و اقوام تاکید ویژه دارد.
۶- جنبش سبز بر این باور است که امنیت تنها امنیت دولت نیست، امنیت انسانی تک تک شهروندان ایرانی است. امنیت برای آحاد مردم باید برقرار شود تا آزاد از ترس و رها از نیاز تحت حمایت قانون زندگی کنند. مداخله نیروهای نظامی و انتظامی در امور سیاسی، هر گونه دخالت افراد غیر مسول در امور انتظامی و سلطه نیروهای امنیتی و انتظامی بر مقامات قضایی مخل امنیت دولت و ملت است. استقلال قوه قضاییه، عدم مداخله نیروهای نظامی در امور سیاسی و اقتصادی و برخورد با سازمان دهندگان و اعضاء گروههای موسوم به لباس شخصی از خواستهای جدی جنبش سبز است.
۷- اجرای تمامی اصول قانون اساسی و به ویژه اصول ناظر بر حقوق ملت (فصل سوم) هدف و خواست تجدیدناپذیر و حتمی جنبش سبز است.
۸- آزادی زندانیان سیاسی، رفع محدودیت های غیر قانونی و نگاه امنیتی علیه فعالیت احزاب و گروهها و جنبش های اجتماعی چون جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش های کارگری، جنبش های اجتماعی و امثال آن، و همچنین محاکمه عادلانه آمران و عاملان تقلب در انتخابات، شکنجه و کشتن معترضان به نتیجه انتخابات، و افشاء و محاکمه نظریه پردازان و حامیان خشونت در لایه های مختلف حکومت از راهکارهای روشنی است که در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد.
اخلاق مداری و احترام به خلاقیت های فردی و اجتماعی
۱- با کمال تاسف باید اذعان کرد که اتخاذ سیاست های نادرست سیاسی، اجتماعی، اقتصادی از سوی حاکمان به افول اخلاق و تنزل سطح سرمایه اجتماعی در جامعه منجر شده است. جنبش سبز با تاکید بر ضرورت احیای اخلاق به مثابه فصل مشترک و پیوند دهنده حیات اجتماعی مردم ایران، در مبارزات خود برای اجرای حقوق ملت، کاملا نسبت به اصول اخلاقی پایبند خواهد بود.
۲- جنبش سبز را نه می توان یک حزب متمرکز دانست و نه مجموعه ای از افراد سازمان نایافته و بی هدف. مرور تجربه تاریخی مردم ایران نشان می دهد که آنها همواره و در بزنگاههای تاریخی، هوشیاری، توانایی و درک والای خویش را به منصه ظهور رسانده اند و با تکیه بر قوای خلاقه خویش، راه را برای دستیابی به اهداف خود هموار ساخته اند.
جنبش سبز بر پایه اصول و مبادی بنیادین خود، با تکیه بر شبکه های اجتماعی بر فهم، اندیشه و نوآوری های مدنی ملت ایران تکیه دارد و دستیابی به آرمان هایی چون عدالت و آزادی را به شکوفایی این خلاقیت ها منوط می داند. شعار “هر ایرانی، یک ستاد” اینک می تواند به شعار “هر ایرانی، یک جنبش” تبدیل شود.
قانون گرایی و مذاکره
۱- جنبش سبز با پیگیری اهداف و آرمان های همیشگی انقلاب اسلامی و با اتکا به بازخوانی انتقادی تحولات صورت گرفته پس از انقلاب – به خصوص در عرصه روابط ملت و دولت- برپایه میثاق مشترک مردم ایران یعنی قانون اساسی، در پی دستیابی به آینده ای روشن برای ملت ایران است.
۲- در این راستا، “اجرای بدون تنازل قانون اساسی” راهکار اصلی و بنیادین جنبش سبز است. این جنبش بر این باور است که تنها با بازگشت به قانون و الزام نهادهای مختلف به رعایت آن و برخورد با متخلفان از قانون در هر موقعیت و جایگاه، می توان از بحران های مختلفی که دامنگیر شده است رهایی یافت و در راه ترقی و توسعه میهن گام برداشت. جنبش سبز در عین حال کاملا توجه دارد که قانونگرایی به معنای استفاده ابزاری از قانون توسط حاکمان نیست. باید شرایطی فراهم آورد تا قانون وسیله اعمال خشونت های ناروا و موهن، نقض حقوق بنیادین شهروندان قرار نگیرد و خشونت، بی عدالتی و تبعیض قانونی نشود.
۳- قوانین کشوری و از جمله قانون اساسی متونی همیشگی و تغییر ناپذیر نیستند. هر ملتی این حق را داراست که با تصحیح سیر حرکتی خویش، به اصلاح در قوانین جاری اقدام کند. اما باید توجه داشت که تنها تغییر و اصلاحی در قانون اساسی مورد پذیرش است که در فرایند مذاکره و گفتگوی اجتماعی و با مشارکت همه اقشار و گروههای اجتماعی و با پرهیز از تصلب و انحصارگرایی و زورگویی صورت پذیرد.
۴- گسترش جامعه مدنی و تقویت حوزه عمومی در زمره اصول اساسی جنبش سبز است. این جنبش بر این باور است که حفظ منافع ملی و دستیابی به اهداف انقلاب اسلامی و همچنین کاستن از تبعات ناخوشایند بحران موجود مستلزم مذاکره و گفتگو میان نمایندگان گروههای مختلف فکری و سیاسی است و در این راستا از هرگونه دعوت به مذاکره و گفتگوی شفاف به منظور دفاع از حقوق مردم و حل منازعات اجتماعی استقبال می کند.
۵- این جنبش خواهان قدرت بخشی به اقتصاد کشور در صحنه بینالمللی و سرمایه گذاری و افزایش قدرت خرید مردم ایران است. جنبش سبز خواهان سیاست خارجی عقلانی و عزتمند مبتنی بر تعامل شفاف و سازنده با دنیا و طرد دیپلماسی ماجراجویانه و عوام فریبانه و ارتقاء شان ملت بزرگ و تاریخی ایران در جهان است.
همراه کوچک جنبش سبز
میرحسین موسوی
_______________
* استاد شفیعی کدکنی