خاطرات جوانی

خاطرات وتجربیات جوانی

خاطرات جوانی

خاطرات وتجربیات جوانی

مردان شوخترند یا زنان !

 

اگر بگوییم محققان به تازگی کشف کرده‌اند که مردان بیشتراززنان اهل شوخی هستند، باورتان می‌شود؟
لابد فکر می‌کنید داریم شوخی می‌کنیم اما باور کنید که حرف ما کاملا جدی و علمی است و برای آن کلی محقق و دانشمند زحمت کشیده‌اند. جالب است بدانید این محققان عامل بروز شیرین‌کاری‌ها و مزاح آقایان را یکی از هورمون‌های معروف که به نام هورمون جنسی مردان شناخته می‌شود، دانسته‌اند.
آنها معتقدند «تستوسترون» باعث می‌شود که مردان برای سرگرمی و تفریح سالم! حتی در مواقع جدی هم دست از لطیفه‌ گویی وطعنه زدن برندارند. البته این تنها نکته جالب و جدیدی نیست که درباره خواص تستوسترون به دست آمده است؛ رازهای زیادی درباره تستوسترون وجود دارد.
تستوسترون، نوعی هورمون استروئیدی است که در پستانداران از بیضه‌های جنس نر و تخمدان جنس ماده و به مقدار کمتر از غده‌های فوق کلیه ترشح می‌شود. این هورمون در زن و مرد نقش مهمی در سلامتی فرد و همچنین درخصوصیات جنسی و عملکرد جنسی او ایفا می‌کند( مثلا تستوسترون در مردان جلوی پوکی استخوان را می‌گیرد). بد نیست بدانید به‌طور متوسط بدن یک مرد ۸ تا ۱۰ برابر بیشتر از یک زن تستوسترون تولید می‌کند.
شوخی با پرخاش اضافه! پروفسور سام شاستر از دانشگاه پزشکی نروژکه درباره نحوه سرگرمی و تفریح در ۲ جنس مطالعه کرده و در مجله پزشکی انگلستان نتایج کار خود را چاپ کرده، معتقد است زنان در صحبت خود بیشتر کلمات دلگرم‌کننده وتحسین آمیز را به‌کار می‌برند در حالی که مردان به‌خصوص مردان جوان بیشتر از طعنه و تمسخر استفاده می‌کنند.
او معتقد است زنان ومردان از شوخی به گونه‌های متفاوتی استفاده می‌کنند و نگاه متفاوتی به این امر دارند؛ یعنی دراین مورد تفاوت آشکاری بین مرد و زن وجود دارد. به همین دلیل هم اگر دقت کنید، متوجه می‌شوید تعداد کمدین‌های مرد بیشتر است و در ضمن مردان بیشتر از زنان جوک می‌گویند.
علاوه بر این ،تحقیقات نشان داده که مردان عادت دارند شوخی‌های به شدت بامزه و خنده‌دارتری بکنند؛ حتی اگر باعث شود کسی از این شوخی مورد تمسخر واقع شده و ناراحت شود.
این تهاجمی بودن در مزاح، نوعی رفتار مردانه است که به میزان هورمون مردانه درفرد بستگی دارد. او دربررسی خود واکنش ۴۰۰ نفر در خیابان نیوکاستل را به یک چرخه مضحک خود ثبت کرد و متوجه شد نیمی از افراد واکنش کلامی به آن نشان دادند که اکثر آنها مرد بودند. زنان بسیار کمی اظهار نظرهای کنایه آمیز داشتند اما ۷۵ درصد از مردان با فریاد کردن این جمله که «یه چرخت رو گم کردی؟!» به او طعنه زده بودند.
هنگام رانندگی هم مردان جوان اغلب اوقات از طعنه‌های تمسخر آمیزاستفاده کرده وحتی گاهی شیشه پنجره را پایین آورده ومتلک‌های خود را فریاد می‌زنند. البته در سنین بالاتر این طعنه‌ها کمی مودبانه‌تر شده و به مدل زنانه شبیه‌تر می‌شود. به‌نظر می‌رسد این قضیه هم مربوط به بالا بودن سطح تستوسترون در دوران جوانی باشد.
رفتار پرخاشگرانه از ۱۱ تا ۱۳ سالگی در پسران شروع می‌شود. تا اینکه در زمان بلوغ به اوج خود می‌رسد. سپس به نوعی شوخی کردن و بذله گویی تبدیل می‌شود؛ به‌طوری‌که در مردان بزرگسال این پرخاشگری زیر ظاهر شوخی وکنایه پنهان می‌شود. درواقع پرخاشگری با بذله گویی هوشمندانه تحت کنترل فرد درمی‌آید.
بد رانندگی کردن هم زیر سر هورمونهاست! اگر چه ممکن است خانم‌ها خوششان نیاید اما لازم است بگوییم بد رانندگی کردن بعضی خانم‌ها خیلی هم عجیب نیست! به تازگی محققان متوجه شده‌اند ممکن است مهارت‌های فضایی مانند نقشه خوانی و پارک کردن برای زنان سخت‌تر باشد چون آنها در معرض تستوسترون کمتری هستند.
دانشمندان دانشگاه گیسن آلمان دریافته‌اند این هورمون می‌تواند در قدرت درک فضایی افراد مؤثر باشد. این مهارت به تشخیص و جهت‌یابی اشکال و فضاها کمک می‌کند. نقشه خوانی و پارک کردن اتومبیل، مهارت‌های مشابهی هستند که به‌دلیل بالا بودن تستوسترون در مردان، آقایان بهتر آن ‌را انجام می‌دهند. ( یکی به نفع آقایان!) توانایی تفکر سه بعدی و باز کردن یک شکل پیچیده، مهارت‌های دیگری هستند که به مدد تستوسترون، آقایان بهتر از خانم‌ها آن را انجام می‌دهند. البته جالب این جاست که معمولا نحوه راهیابی خانم‌‌ها و آقایان با هم متفاوت است.
آقایان معمولا با به‌خاطر سپردن مسیر بدون استفاده از نشانه‌ها راه خود را پیدا می‌کنند درحالی که خانم‌ها بیشتر با بخاطر سپردن نشانه‌های موجود، راه را پیدا می‌کنند. به همین علت هم در پارکینگ یک مرکز خرید بزرگ، ممکن است آقا به راحتی ماشین را پیدا کند اما خانم اگر شماره محل پارک را فراموش کند، به سختی می‌تواند آن را پیدا کند. (خانم‌ها از ما دلخور نشوند در عوض همین محققان می‌گویند مهارت‌های کلامی و هیجانی در خانم‌ها قوی‌تر است!)
البته لازم است بدانید همه با این تئوری موافق نیستند. مثلا دکتر دیوید گری از دپارتمان فلسفه دانشگاه هاروارد، معتقد است ارتباط بین خصوصیات ژنتیکی و این مهارت‌ها ممکن است به واسطه مداخله عوامل محیطی باشد. او معتقد است تمرین بیشتر یک فعالیت مانند رانندگی در کسانی که ویژگی شخصیتی خاصی دارند ممکن است باعث ماهر شدن آنها در این فعالیت شود. این مهارت اگر چه با خصوصیت فیزیکی افراد مربوط است اما نمی‌تواند تنها در اثر آن به‌وجود آمده باشد. (شاید منظور این پروفسور مردانی هستند که اگر چه تستوسترون کمی ندارند اما رانندگی و درک فضایی شان تعریف چندانی ندارد!)
انگشت کی درازتره؟! شاید از این سؤال خنده بر لبانتان نقش بسته و حرف ما را شوخی تلقی کرده باشید اما چند مطالعه، طول انگشت را نشانه‌ای از جنسیت دانسته‌اند. دانشمندان دانشگاه کالیفرنیای برکلی، با بررسی ۷۲۰ زن و مرد و اندازه گیری انگشتان آنها متوجه شدند انگشت حلقه و اشاره در زنان تقریبا هم اندازه است در حالی که در مردان انگشت اشاره کوتاه‌تر از ۲ انگشت دیگر است. (این تفاوت در هفته ۱۴ حاملگی قابل تشخیص است).
این محققان معتقدند این تفاوت در طول انگشتان به‌دلیل قرارگرفتن جنین پسر در معرض تستوسترون بیشتر است. در این مورد هم تحقیقات زیادی انجام شده و حتی محققان دانشگاه لیورپول رابطه‌ای بین طول انگشت پسربچه‌ها با بروز حمله قلبی در دوران بزرگسالی آنان کشف کرده‌اند.
آنها معتقدند بدین وسیله شاید بتوان راهی برای پیش‌بینی این خطر و جلوگیری از آن در سنین پایین‌تر به‌دست آورد. نتیجه تحقیق این محققان که در مجله کاردیولوژی انگلیس چاپ شده، نشان می‌دهد پسربچه‌هایی که انگشت حلقه کوتاه‌تری دارند، بیشتر در معرض خطر حمله قلبی هستند. علت این امر هم کم بودن میزان تستوسترون است که عامل شناخته شده‌ای در کاهش حمله قلبی است.
البته اشتباه نشود؛ فکر نکنید پسرهایی که انگشت حلقه کوتاه دارند بی‌شک دچار حمله قلبی می‌شوند. اما بهتر است این افراد با ورزش و مراقبت از رژیم غذایی خود و ترک سیگار، از خود مواظبت بیشتری بکنند.
جالب است بدانید ژن‌هایی که تولید هورمون تستوسترون و استروژن را تنظیم می‌کنند بر تکامل انگشتان هم اثر دارند. در مردان به‌طور طبیعی معمولا انگشت حلقه ۲ درصد بلندتر از انگشت اشاره است. هرچه طول انگشت حلقه در مرد بلندتر باشد یعنی تستوسترون بیشتری داشته و در مقابل حمله قلبی بیشتر مصون است!
وقتی تیم فوتبال برنده می‌شود!
در فوتبال، یک قاعده شناخته شده وجود دارد و آن این است که وقتی تیمی در کشور و خانه خودش بازی می‌کند، راحت‌تر می‌تواند بازی را ببرد. تئوری‌ها این مزیت را ناشی از آشنایی با زمین مسابقه و حمایت و تشویق هواداران و تماشاچیان هموطن می‌دانند. اما محققان علت تازه‌ای را برای این پیروزی مطرح می‌کنند.
دکتر نیک نیو وهمکارش سندی ولفسون از دانشگاه نورتامبریا، متوجه شدند سطح تستوسترون بازیکنان فوتبال زمانی که در کشور خودشان بازی می‌کنند بالاتر است. آنها معتقدند، بالا بودن سطح این هورمون می‌تواند یکی از عوامل حملات تهاجمی بیشتر در بازی و پیروزی تیم باشد.
البته دقیقا معلوم نیست چرا در وطن میزان این هورمون درفوتبالیست‌ها بالا می‌رود، اما دکتر نیک می‌گوید، حیوانات هم وقتی از محدوده قلمرو خویش دفاع می‌کنند، چنین حالتی دارند.
مطالعه دیگری نشان داده جرأت خطر کردن و رقابت هم با بالا رفتن سطح تستوسترون، زیاد می‌شود. اگرچه معمولا خانم‌ها نمی‌پذیرند که رانندگی شان تعریفی ندارد، اما این را دیگر خانم‌ها هم قبول دارند که ریسک پذیری و شجاعت مردها‌ حرف ندارد!

۵نوع ازدواج - شما جزء کدام گروه هستید؟

 

ازدواج انواع و اقسام مختلفی دارد. وقتی توانستید نوع ازدواج خود را تشخیص دهید، آنوقت بهتر می توانید تصمیم بگیرید که آیا از ازدواج خود راضی هستید یا فکر می کنید باید تغییراتی در آن ایجاد کنید.

ازدواج یکنواخت

 

 

وقتی ازدواج کرده اید، همسرتان را از ته قلب دوست می داشته اید. اما، با گذشت زمان و درگیر شدن شما با مسائل و مشکلات روزمره، بچه ها و سایر فعالیت ها، از همدیگر دور شده اید. شما به ندرت همدیگر را می بینید، این اشکالی ندارد، اما آرزو داشتید که می توانستید زمان بیشتری را با هم گذرانده و چیزی بیشتر و فراتر از هزینه های خانه را با هم شریک می شدید.

همانطور که جدا شدن و دور شدن شما از یکدیگر، زمان برده است، نزدیک شدن دوباره به همدیگر هم نیازمند گذشت زمان است. پس نترسید و مطمئن باشید که اگر همه تلاشتان را به کار گیرید همه چیز مثل روز اول خواهد شد.

با پیدا کردن ساعاتی که بتوانید آن را در کنار همسرتان بگذرانید شروع کنید. باید دوباره کشف کنید که همسرتان چقدر موجودی شگفت انگیز است و چقدر دوستش دارید. به چیزهای مورد علاقه همسرتان، علاقه نشان دهید، تا بتوانید زمانی را در کنار یکدیگر به خوبی و خوشی بگذرانید.

به دنبال موقعیت هایی باشید که بتوانید در خلوت کنار همسرتان بگذرانید تا دوباره از نزدیک با خصوصیات عالی او آشنا شوید.

ازدواج سوء استفاده گرانه

 

 

 

این ازدواج  ازدواجی است که در آن شما چه جسماً و چه روحاً مورد سوء استفاده طرف مقابلتان قرار می گیرید. در بسیاری از موارد، این عادتی است که از دوران کودکی در فرد ایجاد می شود. ازاینرو، از بین بردن آن نیازمند عشق و مشاوره فراوان است.

هیچ کس نباید تصور کند که به چنین ازدواجی تعلق دارد، همه شایسته یک ازدواج و زندگی زناشویی عالی بدون هیچگونه سوء استفاده می باشند.

باید برای خودتان و فرد سوء استفاده گر از متخصص کمک بگیرید. اگر طرف مقابلتان تمایلی به انجام اینکار نشان نداد، آنگاه باید از متخصص بخواهید که به شما کمک کند که چطور با چنین موقعیتی کنار بیایید. باید بدانید که اگر این سوء استفاده و بدرفتاری ها ادامه پیدا کرد، آنگاه تنها راه چاره شما ترک آن زندگی است.

ازدواج مقام و عنوان

 

 

 

البته مهم است که با مردی ازدواج کنید که بتواند از عهده نیازهای شما برآید، اما اگر با کسی فقط به خاطر ثروت یا مقام او ازدواج می کنید . هیچ وجه اشتراکی با هم ندارید، خیلی زود متوجه خواهید شد که همیشه هم پول همه چیز نیست.

اگر ازدواج شما یکی از این نوع ازدواج ها باشد، چه باید بکنید؟ مطمئن باشید که هیچوقت دیر نیست و همیشه می توانید چیزهایی جدید درمورد همسرتان کشف کنید که بتواند او را در قلبتان جای دهد. سعی کنید به کارهای مثبتی که همسرتان برای شما و بچه ها انجام می دهد فکر کنید. از او به خاطر آن نقاط مثبت تشکر کنید و سعی کنید به چیزی فرای مقام یا وضعیت مالی او فکر کنید.

برای شناختن همسرتان وقت بگذارید و رابطه ای عمیق تر با وی بسازید.

ازدواج همسر غایب

 

 

 

در اینگونه ازدواج ها سر همسرتان آنقدر به کار و فعالیت های خارج خانه گرم است که شما هیچوقت همدیگر را نمی بینید.

شغل هایی هست که فرد مجبور است زمان زیادی را خارج از خانه و خانواده بگذراند. افرادی هم هستند که برای کارشان بیشتر از خانواده شان وقت می گذارند. این مسئله ممکن است به خاطر حس منفی وفاداری به کارفرما باشد یا اینکه بخواهند در کارشان همیشه برتر و اول باشند.

بعلاوه، کارها و فعالیت های زیادی وجود دارد که بتواند زمان و حواس افراد را از آنِ خود کند، اما اگر می بینید این کارها به بهای از دست دادن همسر و فرزنداتان تمام میشود، مراقب باشید چون ارزشش را ندارد.

دلیل این مشکل در زندگی شما هر چه که باشد، دیگر زمانش رسیده است که دست از آن بردارید و ببینید برای کم کردن زمانی که خارج از منزل می گذرانید و اضافه کردن به زمانی که کنار همسر و خانواده تان می گذرانید چه باید بکنید. ممکن است ابتدا شکل قربانی کردن خودتان را داشته باشد. اما اگر همراه با همسرتان تصمیم بگیرید که برای رشد و توسعه ازدواج و زندگیتان چه می توانید بکنید، مطمئن باشید که به لذت عمیقی دست پیدا خواهید کرد.

ازدواج  بادوام

 

 

 

اینها ازدواج هایی هستند که هر کسی رویای آن را در سر می پروراند. پیرمرد و پیرزنی را که گاهی می بینید دست در دست همدیگر لبخند زنان در خیابان قدم می زنند چنین ازدواجی داشته اند.

این ازدواج ها اتفاقی به وجود نمی آیند. آنها با تلاش های مداوم، روزانه و مثبت به وچود می آیند. برای داشتن یک ازدواچ بادوام باید تلاش کرد. ازدواجی که دربرابر مشکلات مالی و اقتصادی، بیماری ها، مشکلات فرزندان، شکستن قلب ها و خیلی مسائل و مشکلات دیگر طاقت بیاورد، ازدواجی بادوام است چون زوجین از تمام این مشکلات با کمک و همکاری یکدیگر گذشته اند. آنها برای گذشتن از سد مشکلات و موانع موجود بر سر راه خوشبختیشان دست در دست همدیگر تلاش می کنند. خنده هایشان، گریه هایشان، شادی ها و غصه ها و کارهایشان با هم و در کنار هم بوده است. آنها می دانند که همیشه می توانند روی همدیگر حساب کنند.

چنین ازدواجی برای تک تک ما امکانپذیر است. فقط باید بخواهیم و هر روز، هر هفته، هر ماه و هر سال برای به دست آوردن آن تلاش کنیم.

ازدواج شما کدامیک ازاینهاست؟ آیا می خواهید همین وضعیت را حفظ کنید؟ یادتان باشد که هیچوقت دیر نیست و اگر همدیگر را دوست بدارید و تلاش کنید، می توانید خوشبخت ترین زندگی را از آنِ خود کنید.

ما همدیگر را دوست نداریم!

 

ناراحت نشوید و به روحیه لطیف! ایرانی تان برنخورد! فقط کافی است به دشنام هایی که در طول روز رانندگان ایرانی به همتایان خود و به عابران می دهند به یادتان بیاورید تا ببینید که دوست داشتن و احترام گذاشتن تا چه اندازه در رفتارهای ما نهادینه شده است.



«18
سال پیش من در شرکت سوئدى ولوو استخدام شدم. اولین روزهایی که در سوئد بودم، یکى از همکارانم هر روز صبح با ماشینش مرا از هتل برمی‌داشت و به محل کار می‌برد. هوا کمى سرد بود و برفى. ما صبح‌ها زود به کارخانه می‌رسیدیم و همکارم ماشینش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک می‌کرد. در آن زمان، 2000 کارمند ولوو با ماشین شخصى به سر کار می‌آمدند.
روز اول، من چیزى نگفتم، همین طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم: آیا جاى پارک ثابتى داری؟ چرا ماشینت را این قدر دور از در ورودى پارک می‌کنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟
او در جواب گفت: براى این که ما زود می‌رسیم و وقت براى پیاده‌رفتن داریم. این جاها را باید براى کسانى بگذاریم که دیرتر می‌رسند و احتیاج به جاى پارکى نزدیک‌تر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. تو این طور فکر نمی‌کنی؟»
این ، خاطره ای بود که چندی پیش یکی از هموطنان مان برای عصرایران فرستاد و ان را مقدمه یادداشتی قرار داد که در همین سایت منتشر شد.
وقتی برای اولین بار این خاطره را خواندم ،آنچه بیش از هر چیزی در آن برایم رنگ و معنا داشت ، حس دوست داشتن و احترام نسبت به یکدیگر بود که در این چند سطر و البته در رفتاری که حکایتش را خواندم ، موج می زد.اندکی بعد اما ، وقتی به یاد ادعاهای خودمان در باب هم نوع دوستی و احترام به دیگران و عشق ورزی و این قبیل شعارها افتادم و البته رفتارهای متناقض مان را هم به یاد آوردم ، حسرتی بزرگ بر وجودم نشست .
اینک و در ادامه بحثی که با همفکری و همراهی کاربران عصرایران آغاز کرده ام تا حرکتی باشد برای "یافتن درد ، جست وجوی درمان" که "چرا پیش نمی رویم؟" ، می توانم با این گزاره را هم در میان موانعی تعریف کنم که حرکت ما را کند و بسیار کند می کند :« ما دوست داشتن همدیگر را فراموش کرده ایم و به یکدیگر احترام نمی گذاریم
ناراحت نشوید و به روحیه لطیف! ایرانی تان برنخورد! فقط کافی است به دشنام هایی که در طول روز رانندگان ایرانی به همتایان خود و به عابران می دهند به یادتان بیاورید تا ببینید که دوست داشتن و احترام گذاشتن تا چه اندازه در رفتارهای ما نهادینه شده است.
یا کافی است برای انجام کاری که پروسه اداری خاصی هم ندارد ، به اداره ای بروید تا ببینید اساساً به شما به عنوان یک انسان ذی شعور دارای شخصیت فردی و اجتماعی نگاه نمی شود چه رسد به این که " آن ور میزی" به احترام یک انسان ، بخواهد تحرکی به خرج دهد و کاری که می تواند در همین ساعت انجام دهد را به فردا و فرداها موکول نکند!در حالی که اگر دوست تان داشت و برای تان به عنوان یک شهروند احترام قائل بود ، به خود اجازه نمی داد یک انسان را "سر بدواند".اجازه بدهید خاطره ای از یکی از استادان ایرانی دانشگاه در استرالیا را برای تان باز گو کنم.این استاد دانشگاه می گفت: برای شرکت در کنفرانسی راهی آمریکا بودم که به ناگاه در فرودگاه سیدنی یادم آمد که یک کار اداری بسیار مهم را که زمانش در حال سپری شدن بود را انجام نداده ام .از یک طرف ساعتی بعد باید پرواز می کردم و از طرف دیگر اگر آن کار اداری انجام نمی شد زیان سختی نیز متوجه من می شد.در حالی که هیچ امید نداشتم ، به اداره مربوطه تلفن زدم و مشکل را گفتم.کسی که جواب مرا می داد ، وقتی متوجه وضعیت من شد ، گفت:ما سعی می کنیم کارتان را انجام دهیم ؛ چند دقیقه دیگر تماس بگیرید تا نتیجه را بگویم.
...
وچند دقیقه دیگر وقتی دوباره تماس گرفتم ، همان کارمند که مرا در عمرش حتی یک بار هم ندیده بود، گفت: نگران نباشید ،کارتان انجام شد.سفر به خیر!
آن کارمند استرالیایی ، این تبعه ایرانی را هرگز ملاقات نکرده بود، وظیفه ای هم برای پیگیری یک تماس تلفنی نداشت و می توانست مثل بسیاری از ماها بگوید: باید خودتان بیایید ، مشکل خودتان است و تلفن را قطع کند ولی چه چیزی باعث شد آن رفتار انسانی را از خود بروز دهد؟ شاید پاسخ های متعددی برای این پرسش وجود داشته باشد ولی محوری ترین پاسخ این است: او به هم نوع خودش احترام قائل بود و مثل خیلی از ماها به ارباب رجوع به چشم یک "مزاحم" یا در مواردی یک "طعمه" نگاه نمی کرد بلکه او را به چشم انسانی می دید درست مانند خودش.
یک مثال دیگر می زنم که اتفاقاً مثل ماجرای اول این نوشتار ، پارکینگی است.در تهران ، پیدا کردن جای پارک در بسیاری از موارد ، یک مشکل جدی و همگانی است .اگر دقت کرده باشید ، حتماً با این مورد مواجه شده اید که بسیاری از شهروندانی که خودروهای خود را در خیابان ها پارک می کنند ، اگر بتوانند و شرایط اجازه دهد ، به گونه ای آن را پارک می کنند که خروج از محل پارک برایشان "بسیار آسان" شود و نیازی به جلو و عقب بردن چند باره اتومبیل نباشد ؛ بنابراین اگر فضا فراهم باشد ، در جایی که می توان به طور استاندارد دو خودرو را پارک کرد ، خودرویشان را به گونه ای پارک می کنند که نه در پشت و نه در جلوی آن نمی توان خودرویی را پارک کرد.این در حالی است که همان راننده ، به خوبی می داند که چند دقیقه بعد ، یک انسان دیگر در همان مکان نیاز به پارکینگ خواهد داشت ولی چون به اصطلاح"خر خودش از پل گذشته است" دیگر به نفر بعدی فکر نمی کند زیرا او را دوست ندارد و هیچ احترامی هم برایش قائل نیست.
در تولید و صنعت هم وضع مشابهی حاکم است.مثال می زنم: اگر مدیر تصمیم گیر خودروساز ما ، برای مشتری اش به عنوان یک انسان احترام قائل بود ، هرگز به خود اجازه نمی داد به بهانه کاستن از قیمت، ایمنی خودروهای تولیدی اش را با برداشتن لوازمی مانند کیسه هوا و ترمز ABS به حداقل ممکن برساند (و در همان حال به بهانه های دیگر بر قیمت همان خودرو بیفزاید.)بسیاری از خودروهای خارجی که در ایران مونتاژ می شوند ، بر خلاف مشابه های آن سوی آبی شان ،این تجهیزات ایمنی را ندارند و معلوم نیست تا کنون چند انسان از رهگذر این بی احترامی به انسان ، جان خود را از دست داده و اکنون در سینه قبرستان خوابیده اند.این قبیل مسائل بیش از آن که ریشه های اقتصادی و حتی مدیریتی داشته باشند ، دلایل شناختی دارند و از این واقعیت ساده نشأت می گیرند که مدیران هم به عنوان بخشی برخاسته از همین جامعه ما ، دوست داشتن مردم و احترام به انسان ها را فراموش کرده اند.
ما اگر همدیگر را به طور واقعی و بر مبنای باور های خالص انسانی دوست داشته باشیم و به همدیگر از صمیم قلب احترام بگذاریم ، سمت و سوی بسیاری از رفتارهای ما تغییر خواهد کرد.در چنان وضعیتی مهندس سازنده یک برج مسکونی ، هرگز در نحوه ساخت آن خیانت نخواهد کرد چون می داند در نهایت انسان هایی که دوستشان دارد در آن ساکن خواهند شد و در چنان شرایطی در بنگاه های ملکی دیگر نخواهید شنید کسی بگوید فلان خانه را خوب ساخته اند چون می خواستند خودشان در آن ساکن شوند ، بلکه همه خانه ها خوب ساخته خواهند شد چون کسانی مانند خود سازندگان یعنی "انسان های قابل احترام" در آنها زندگی خواهند کرد.
راستی این خبر چند دقیقه پیش بر خروجی خبرگزاری های داخلی قرار گرفت: «رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی گفت:زمانی که موتورسیکلت‌های بدون ایمنی با قیمت‌های ارزان در اختیار جوانان قرار می‌گیرد با این مشکل مواجه می‌شویم که 20 درصد از فوت شدگان تصادفات کشور را موتورسیکلت‌ سواران تشکیل می‌دهند که این رقم در بعضی از استان‌ها نیز به بیش از 40 درصد می‌رسد
اگر همدیگر را دوست داشته باشیم، از معلم مدرسه گرفته تا استاد دانشگاه ، همه شاگردانشان را مانند فرزندان خود خواهند دید و نتیجه آموزش ها بسیار دگرگون خواهد بود.
اگر همدیگر را دوست داشته باشیم ، هیچ رستورانی غذای آلوده به ما نخواهد داد و هیچ پزشکی ، فقط برای حق ویزیت ، نبض بیمار رانخواهد گرفت ، هیچ کارگری کم کاری نخواهد کرد و خانواده های مان قوام بیشتری خواهند داشت.
وقتی همدیگر را دوست داشته باشیم ، سر یکدیگر کلاه نخواهیم گذاشت ، با هم نزاع نخواهیم داشت ، کم فروشی و گران فروشی نخواهیم کرد و دا دگاه هایمان خلوت خلوت خواهد بود ، همان طور که در برخی کشورهای اروپایی چنین است و دادگاه ها از کسادترین دستگاه های حکومتی اند که گاه به شعبه های آنان تا روزهای متمادی حتی یک پرونده تخلف رانندگی هم ارجاع نمی شود! ولی ورودی پرونده ها در ایران خودمان به 8 میلیون در سال رسیده است که اگر برای هر پرونده فقط دو طرف دعوا فرض بگیریم - که در موارد زیادی متعدد هم هستند- همین الان 16 میلیون ایرانی "رسماً "در حال دعوا با همدیگر هستند و آیا این رقم نجومی به تنهایی مؤید این مدعا نیست که ما همدیگر را دوست نداریم؟
مثال های بسیاری را می توان در ادامه این بحث آورد که اگر به اطراف مان دقت کنیم ، آنها را به چشم خواهیم دید و از این رو ، بحث را به همین جا ختم می کنم : «ما ، تا یاد نگیریم که همدیگر را دوست داشته باشیم و برای هم احترام متقابل قائل نشویم ، پیشرفت نخواهیم کرد ، چون ، زاویه دید ما به انسان ، یکی از مهم ترین تعیین کنندگان مسیر حرکت است