خاطرات جوانی

خاطرات وتجربیات جوانی

خاطرات جوانی

خاطرات وتجربیات جوانی

در دل وهجران تا کی ؟

 

باز در حجم زمستانی سردی دیگر

سایه گسترد شبی دیگرو دردی دیگر

شب نفرین شده ی رایت یلدا بر دوش

شب ننگی الم کشتن فردا بر دوش

امشب از مملکت زاغ و زغن می آیم

از لگدمال ترین سمت چمن می آیم

گفتنی ها همه راز است ولی خواهم گفت

سر این قصه دراز است ولی خواهم گفت

من فروپاشی ارکان وفا را دیدم

خوش ندارید ولی اشک خدارا دیدم

چه چمن ها که نروییده پریشان کردند

چه خدایان که فدای دو سه من نان کردند

چه لطیفان که به پیران حبش بخشیدند

چه ظریفان که به مشتی تن لش بخشیدند

همه را دیدم و در بستر خون خوابیدم

این حکایت تو فقط می شنوی من دیدم

شهر با دهن روزه به دریا بردند

کوزه بر دوش به دریوزه به دریا بردند

آشنا مردی و عصمت به اسارت رفته

جرعه نه جام نه میخانه به غارت رفته

دیده آماج کمان است قدم بردارید

سینه تاراج خزان است قلم بردارید

کم بدین ورطه کشاندندو تحمل کردیم

کم به ما آب ندادند ولی گل کردیم

کم تو را بر سر بازار ملامت کردند

کم نوشتیم و نخواندند و قضاوت کردند

کم پراکنده شدیم از دم درهای بهشت

به گناهی که نکردیم و قلم زود نوشت

این خوارج همه را غرق ریا می بینم

بر سر نیزه نه قرآن که خدا می بینم

ترک این طایفه کن حلقه به گوش دل باش

تو سلیمانی و ایا ران ملخ عاقل باش

شعر بیراسته تقدیم فلانی نکنید

رخنه در دین خود از بیم فلانی نکنید

نردبان دو سه تن پست تر از خود نشوید

آلت دست فرو دست تر از خود نشوید

مگذارید مگس نغمه سرایی بکند

دیو در هیبت منصور خدایی بکند

بر سر خانه  اجدادی خود برگردید

شهر رسواست به آبادی خود برگردید

این رفیقان که به مهر تو کمر می بندند

خویش که خوردند به نان و نمکت می خندند

های پابسته هل هله ی نوح اینجاست

پاره این تخته بهل قل قله ی نوح اینجاست

شاید این چوب سترون گل امید شود

این شب یائسه آبستن خورشید شود

نظرات 1 + ارسال نظر
سجاد چهارشنبه 1 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 15:54 http://senator.blogpars.com

زیبا بود.
یه سری هم به ما بزن.
تبادل لینکم قبول میکنیم.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد