یکی از مسائل اساسی در استراتژی سیاسی هر نظامی پیشبینی خطرات و فتنههای پیش روست. بدیهی است تحلیل صحیح فتنههای گذشته و نقشههای قبلی عقیم مانده ائمه کفر و نفاق چراغی فرا روی شناخت صحیح خطرات در پیش روست.
با نگاهی به حملات همه جانبه مستکبرین عالم به حکومت ولایی در سال های گذشته به نظر میرسد هدف اصلی ایشان شکستن محوریت این نظام ولایی یعنی «ولایت مطلقه فقیه» است. دشمن این هدف را در زمان امام راحل عموما با استفاده از عامل خارجی یعنی صدام لعین دنبال کرد ولی از مقاومت قهرمانانه امت خدا جوی این آب و خاک درسی گرفت که برای همیشه خیال خام تجاوز نظامی از خارج به این حکومت استوار بر «ولایت فقیه» از سر استراتژیستهای مکار آن سوی آب بیرون رفت. پس به سوی عوامل داخلی، جهت فروپاشی درونی نظام متکی به قانون اساسی و استوار بر اصل مترقی «ولایت مطلقه فقیه» رو آورد.
بنابر این در دهه دوم انقلاب پس از یک برنامهریزی بسیار هوشمندانه و با تکیه بر نقاط ضعف برخی خواص جبهه حق و غفلت مرگ بار برخی دیگر و در پی بی توجهیهای غیر قابل توجیه به هشدارهای «ولی فقیه زمان» دشمن با استراتژی شکست «ولایت فقیه» توسط «روحانیت و سیادت» به موفقیتهایی دست یافت.
متفکرین جبهه استکبار پس از آنکه رگههایی از انحراف از مسیر «ولایت فقیه» را در برخی از نخبگان سیاسی تشخیص دادند به مدد آنها و در موقع مقتضی جدیترین ضربه را هم به این نخبگان ـ چه بدانند و چه ندانند ـ و هم به نظام اسلامی زدند. ولی تودههای دهها میلیونی با لبیک تاریخی به ندای «هل من ناصر» رهبری معظم انقلاب پس از فتنههای پی در پی کاری کارستان کرده و بزرگترین ضربه را به پیاده نظام داخلی و عقبهخارجی جریان فتنه زدند و در اقدامی کم نظیر قطار انقلاب را دوباره به ریل درستش برگرداندند.
اما دشمن آسوده نخفت و استراتژیست های آن فتنه کاملتری جهت شکست ستون فقرات نظام اسلامی طراحی کردند. این بار هدف شکستن مصداقی "ولایت فقیه" در مرحله اول و شکستن ساختاری و مفهومی آن در مرحلههای بعدی بود. جهت این کار اقدام به علم کردن اصلیترین مصداق «ولایت فقیه» در تاریخ یعنی «امام راحل» در مقابل مصداق فعلی «ولایت فقیه» یعنی خلف صالح خمینی کبیر نمودند. هدف اصلی نیز نه ترویج «امام» که شکستن «آقا» بود. این بار نیز متفکرین طرحهای براندازانه در اقدامی هوشمندانه علمداری این عملیات خروج بر حاکمیت را به عهده شخصی گذاشتند که از دیر باز رگههایی از انحراف از «ولایت فقیه» در روش و منش او جلوگر بود.
همه چیز درست طراحی شده بود و می رفت که تنها مثال نقض تئوری مادی «بلعیده شدن انقلابها توسط فرزندان خود» نقض شود که استغاثه آن سید جانباز در نماز شور انگیزترین جمعه تاریخ ایران با سید و مولای خود و صاحب این انقلاب دعای مستجاب آن ذخیره خدا را در حق این مردم در پی داشت. اوج نمایش حمایت دست قدرت ولی عصر(عج) از نظام اسلامی مبتنی بر «ولایت فقیه» در روز نهم دی ماه هشتاد وهشت جلوه گر شد تا دوست و دشمن در سراسر عالم اعتراف کنند که "خامنهای خمینی دیگر است." این فتنه نیز به لطف الهی تمام شد اما دشمن و متفکرین آن ناامید نشده و قطعا در پی طراحی فتنههایی بزرگترند. هنر متفکرین عقبه تئوریک نظام اسلامی آشکار کردن نقشههای دشمن و برنامههای بعدی آنان جهت شکستن «ولایت فقیه» است.
اصل سخن اینجاست، اگر نعوذ بالله صاحب این قلم جزو استراتژیستهای استکبار جهانی بود پس از شکست «تئوری علم کردن روحانیت و سیادت مقابل ولایت فقیه» و شکست پروژه «علم کردن ولایت فقیه در مقابل ولایت فقیه» قطعا سراغ پروژه «علم کردن ولایت در مقابل ولایت فقیه» می رفت. به این بیان که یکی از اصلی ترین راه ها جهت شکستن ولایت "نایب امام زمان" در دوران غیبت تکیه به قرائت انحرافی از ولایت "خود امام زمان" است. امری که رگه هایی از این انحراف در برخی فرقه های ضاله از پیش از انقلاب تاکنون وجود داشته و دارد. همانانی که در احمقانه ترین حرف ممکن اصلی ترین مانع تحقق «ولایت حقیقی» را «ولایت فقیه» و «حکومت اسلامی» دانسته و آرزوی زیاد شدن ظلم و جور در عالم را دارند و به تعبیر لطیف امام راحل شاید حاضرند ناموس خود را نیز در راه زیاد شدن گناه در عالم به کار گیرند.
اما پرچمدار احتمالی این فتنه چه کسی خواهد بود؟
هر چند در اینجا قصد متهم کردن فردی خاص و قصاص قبل از جنایت نیست ولی متاسفانه در ادبیات و منش به کار گرفته شده توسط برخی از دولتمردان بلند پایه در دولت خدمتگذار فعلی ظرفیت زیادی است که طمع دشمنان قسم خورده «ولایت فقیه» را به شدت بر انگیخته است. آغاز طمع و سوت و کف دشمن برای اینها زمانی بود که علناً و در اوج آدم کشی های دولت جعلی اسرائیلی مبتنی بر پروژه ملت سازی جعلی، عبارتی در راستای هویت بخشی به این ملت جعلی افاضه کرد، امری که همه می دانستند صد درصد برخلاف نظریات «ولی فقیه» قبلی و کنونی نظام اسلامی است.
آخرین افاضات نیز در ویژه نام نوروزی همشهری ماه است که در یک مصاحبه کم نظیر ـ حدود نه صفحه و با یکی از منتقدترین نشریات نسبت به دولت ـ تنها یک بار به « ولایت فقیه » آن هم با فهم خود تکیه کرده و در تمامی مصاحبه فقط و فقط از «ولایت» دم زده می شود. در این مصاحبه که بیشتر به نطقی انتخاباتی شبیه است تا مصاحبه جملاتی گفته شده که شاید طمع دشمنان «ولایت فقیه» جهت سوء استفاده از این «ظرفیت» در « فتنه سوم » را به شدت برانگیخته باشد. دقت کنید:
« همه مردم بدانند. بنده در نظام جمهوری اسلامی با فهمی که از ولایت فقیه دارم معتقدم نظام ما کارکرد دارد ... بنده هم در صف اول دولت سربازم. سرباز "ولایت" و سرباز این رئیس جمهور هستم. من می گویم در جامعه مدعیان "ولایت" زیاد هستند. اما من معقتدم اینها با احمدی نژاد در خلوص شان نسبت به "ولایت" متفاوت هستند ... من پای "ولایت" پای نظام و پای اصول هستم ... من بخشی از اصول گرایان را تشکیل می دهم که محورشان برای رسیدن به "ولایت" اش احمدی نژاد است. فرق من این است ... من مصداق برجسته تبعیت از "ولایت" را احمدی نژاد می دانم. من معتقدم فقط ادعای مقصد کافی نیست. بلکه توجه به طریقت هم لازم است و احمدی نژاد هم مظهر یک طریقت برجسته از "ولایتمداری" در یک نظام الهی است.» ( ویژه نامه نوروزی همشهری – نوروز 89) کلام آخر اینکه اگرچه فتنه های پیچیده تری در راه است اما در موضوعیت "فقاهت" در "ولایت" در دوران غیبت ـ که در نظریه "ولایت فقیه" جلوه گر شده ـ بین فقهاء عظام و مراجع عالیقدر تقلید و امام راحل و رهبری معظم و توده های میلیونی این مرز و بوم شکی نیست و این فتنه نیز در انتها محکوم به شکست است. ولی ای کاش این جماعت نیز به جای شکایت از صاحب این قلم از دو پهلو گویی ـ که رکن اصلی کلام آنهاست ـ دست برداشته و به تعبیر صریح رهبری "شفاف موضع بگیرند."
باشد که چشم طمع جهانخواران از ایشان برداشته شود و دوستان نیز بیش از این از "ظرفیت" در جهت ضربه زدن به ساحت دولت و رئیس جمهور نرنجند. سود این کار نیز بیش از همه به خود ایشان خواهد رسید. انشاءالله
خدا شفات بده انشاءالله