دیشب داشتم تو اتوبوس واحد می رفتم مسافرا رو دیدم فکری به ذهنم رسید .امروز براتون نوشتم .
هدف از به دنیا آمدن ما چیه ؟ من فکر میکنم خدا به ما یه فرصت داده چند سالی بیایم تو دنیا و مختار باشیم توانایی خودمون رو افزایش بدیم وبعد بریم یه جای دیگه .جایی که زیاد ازش اطلاع نداریم .شاید جایی به نسبت رحم مادر واین دنیا .وما تولدی دوباره خواهیم کرد .با توانایی هایی که کسب کرده ایم .دیشب دیدم تو اتوبوس واحد هرکسی یه چیزی تو گوششه وداره گوش میکنه .بعضی خوشند .بعضی تو فکرند .بعضی افسرده اند .بعضی دنبال دنیان وبعضی دنبال آخرت . با خودم گفتم چطور میشه یه نفر بیاد عمر خودش رو هدر بده ودست خالی بره اون دنیا .یه مثال به ذهنم رسید .اگه یه جنین تو رحم مادر خوب تغذیه نشه یا اگه ناقص باشه .یا اگه در توانی هاش نقص باشه با ورودش به این دنیا همیشه از بقیه عقبه ؟
راستی اگه ما بریم اون ور و ببینیم که حساب آخرت مون کمه چه حالی داریم ؟ اگه صفر باشه چیه ؟
اگه حسابمون منفی باشه ؟ پس خدا کنه تا عمرمون تموم نشده حساب آخرت رو پر پر کنیم .
یاد گردوهای خونه افتادم .بعضی گردوها پر مغز وسفیدند وآدم از شکستن اونا لذت میبره وبعضی گردوها تیره اند آدم وقتی میشکنه ناراحت میشه وخوشش نمیاد ُ ولی بعضی گردوها اصلا بی مغزند وسیاه وخشک .آدم کلی عصبانی میشه .کاری کنیم که وقتی تو اون دنیا گردوی اعمال ما رو می شکنند پر مغز وسفید وچاق باشه که همه حسرت داشتنش رو ببرند .
ومن یعمل مثقال ذره خیرا یره ومن یعمل مثقال ذره شرا یره
کمتر از دو ماه دیگر تا برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی باقی مانده است .در این روزها بحث های تندی در خواهد گرفت و اخبار ناگواری بروز خواهد داد .بعضی راست وبعضی دروغ و هدف همه آنها حذف رقیبان خواهد بود .به عنوان یک شهروند چه می توانیم انجام دهیم تا حداکثر استفاده از این فرصت برای زندگی بهتر ما فراهم شود .آنچه مسلم است انتخابات یک فرصت است که برای توده های ملت فراهم می شود .حضرت امام به عنوان بنیانگذار جمهوری اسلامی که حقیقتا به گردن همه ما حق بزرگی دارد توانست با مبارزه با اجنبی ها فرصتی را برای ملت ایران فراهم کند تا بر سرنوشت خود مسلط شود .
امام فرمود : میزان رای ملت است .یعنی ترازوی ما انتخاب مردم است .تا مردم ما را انتخاب می کنند باید کار کنیم واگر نیامدند ما هم اصرار نمی کنیم .البته این سخن جدیدی نبود .در صدر اسلام نیز جد بزرگوار امام یعنی حضرت علی ع ۲۵ سال از خلافت دور ماند تا مردم مجدد رو به سوی حضرتش آوردند .پس مراقب باشیم حقی که امام برای ما ایجاد کردند براحتی از دست ندهیم .
ثانیا امام فرمودند :مجلس در راس امور است . یعنی منخبان ملت در راس امورند ونظارت کنند بر دولت . اگر کوتاهی کنیم یا سهل انگاری کنیم همین فرصت های باقیمانده هم از بین خواهد رفت .
در جوانی برای خیلی از انتخابات فعالیت کردم در تهران در شهرستانها وکسانی به مجلس را یافتند .از خدا بخواهیم قدرت شناخت صحیح را به ما بدهد تا نمایندگانی به مجلس بروند که ناظر دولت باشند نه مطیع دولت .مدرس ها را بشناسیم وبه مجلس بفرستیم تا رضا خان ها بر گرده ملت سوار نشوند .
بعضیها چقدر قشنگ میگویند دربارهی حسین، چقدر زیبا وصفش میکنند، انگار هر بار که آن نوشته را میخوانی برایت تازگی دارد، گیرایی دارد، مینشیند بر دلت...
«حسین بیشتر از آب، تشنه لبیک بود، افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.»
نه این که نباید برای مظلومیت حسین و اهل بیتش گریست؛
نه این که نباید برای لبهای تشنهی علی اصغر گریه نکرد؛
یا این که کودکان خیام حسین که زیر شلاق اشقیا خورد میشدند و هیچکس نبود تا آنها را در پناه خود گیرد، مگر میتوان از یاد برد؟
یا این که مگر میشود آن روز را از یاد برد که عباس چگونه خود را به نهر علقمه رساند و مشکهای عشق را پر کرد از آب، اما جرعهای ننوشید از آن؛ چرا که زنان و کودکان تشنهاند، زنان خیمهگاه دیگر نمیدانند با کودکان تشنه چه کنند.
لبیک یعنی این...
مگر میشود آن همه قساوت را فراموش کرد، اصلاً مگر تاکنون فراموش شده است؟! میتوان علی اصغر را از یاد برد؟ آن هنگام که حسین علی اصغرش را بر روی دست به سوی سپاه یزید برد و جرعه آبی خواست برای کودک شش ماهاش، با تیر سه شعله پذیراییاش کردند و میدانست که اینگونه میشود.
اما حسین بیشتر از آب، تشنهی لبیک بود...
لبیک یعنی هنگامی که حسین یارانش را دور خود جمع میکند در سیاهی شب؛ به آن جماعت میگوید که قرار است چه شود.
آنها که میمانند لبیک گفتهاند؛ بدا به حال آنها که رفتند.
لبیک یعنی تا آخر ماندن؛
لبیک یا حسین یعنی جان را فدای حسین کردن؛
لبیک یا حسین یعنی بیقرار شدن؛
یعنی بدرقه کردن به سوی رهایی و پرواز و آنگاه که پیکرش را برای مادر میآورند بگوید؛ مرا پیش فاطمه زهرا(س) رو سفید کردی؛
حسین فرزند مکتبی است که هنر خوب شهید شدن را خوب آموخته بود و شهادت جنگ نیست، رسالت است، پیام است.
و آن جمله زیبا که گفته است «حسین بیشتر از آب، تشنه لبیک بود، افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند» .