حدود دو سال ونیم از انتخابات دولت نهم می گذرد .در تیرماه ۸۴ چه اتفاقی افتاد ؟ شاید آنروزها بدرستی مشخص نشد که کدام اتفاق موجب پیروزی آقای احمدی نژاد گردید .ولی امروز با ایجاد اختلاف بین جریانات به اصطلاح اصولگرا شاید از دیدگاه دیگری هم بتوان به قضایا نگاه کرد .
جریان چپ با حضور کاندیداهایی همچون کروبی ُ معین ُ مهر علیزاده ُ و.. وبا سابقه فعالیت های مجلس ششم وعدم کار آمدی در حل بعضی از مشکلات وشکسته شدن آرا نتوانست آرای لازم برای ورود به مرحله دوم را بدست آورد .البته خواب نوشین بامداد رحیل آقای کروبی نیز قابل تامل بود ولی بهر حال مردم اقبال به اصلاح طلبان نداشتند چون حل مشکلات خود را در سیاست های گذشته آنان ندیدند.
جریان راست با حضور هاشمی ُ لاریجانی ُ قالیباف ُ و... به صحنه آمدند وآرایش گرفتند وشاید هر گروهی از این جناح یکی از این سه نفر را می خواستند ولی جز هاشمی کسی به دور دوم راه نیافت .
و اما احمدی نژاد که در جریان شکل گیری ائتلاف ها همواره تک روی می کرد وشعارهایی در خصوص قلع وقم دستهای پیدا وپنهان و رانت خواری ها را می داد به تنهایی وبدون حمایت سنگین جناح ها انتخاب شد .
نتیجه آنکه در انتخابات تیرماه اکثر جناح های رقیب در صحنه سیاسی شکست خوردند وکسی که شعار مستقل می داد پیروز شد .این یعنی آنکه مردم منجی خود را از درون جناح های حاکم انتخاب نمی کند .اکنون با گذشت بیش از دوسال از این انتخابات وعدم تحقق شعار های انتخاباتی ورفوزه شدن این گروه به نظر شما شانس کدام گروه در انتخابات آینده بیشتر است ؟ جناح راست که پس از پیروزی غیر منتظره احمدی نژاد اورا در درون جناح خود وارد کرد یا جناح چپی که می تواند براحتی تمام کاستی های این دوره را به گردن جناح راست بیندازد .البته سخنان اول آبان اقای قالیباف حکایت از این دارد که اصولگرایان سعی دارند با جدا شدن از بی برنامگی دولت نهم اورا به سمت سقوط هل دهند .با استعفای اقای لاریجانی شاید پروژه کرباسچی برای احمدی نژاد در حال تکرار باشد .شاید هم دولت این بلا را سر قالیباف بیاورد .
هرچه باشد لازم است نظام برای حفظ وبقای خود آلتر ناتیو مناسبی را در انتخابات سال ۸۸ بیابد . قطعا مردم در دوره بعد با دقت نظر بیشتری نامزد خود را برمی گزیند واین یعنی اینکه پیروز میدان انتخابات کسی است که از امروز به فکر دوسال دیگر است .
دیشب در خبر بازدید از ارمنستان کت وشلوار بسیار زیبایی تن ریس جمهور بود .خبر زیر مربوط به دوسال قبل است . مقایسه بفرمایید با گذشت زمان آدم چقدر می تواند تغییر کند .
فروشندگان «کاپشن احمدی نژاد» : با این کاپشن هر جا بری کارتو سریع راه می اندازند
کاپشن احمدی نژاد ببر؛ فقط پنج هزار تومان !
خبرگزاری انتخاب : اخیرا تولید کنندگان لباس ، نوعی کاپشن به بازار عرضه کرده اند که فروشندگان از آن به عنوان " کاپشن احمدی نژاد " یاد می کنند .به گزارش خبرنگار سرویس اجتماعی خبرگزاری انتخاب ،این مدل کاپشن که شبیه شکل و شمایل کاپشن محمود احمدی نژاد رئیس جمهور است ، با استقبال گروهی از مدیران ارشد و میانی کشور مواجه شده و از طرفی تبدیل به نوعی کاپشن مد روز در بازار کاپشن های چهار فصل شده است . به گزارش خبرنگار ما ، در اطراف بازار قدیمی تهران و بخشهای جنوب و مرکز تهران ، دست فروشان و فروشندگان دورگرد بسیاری مشاهده می شوند که با صدای بلند «کاپشن احمدی نژاد» را تبلیغ می کنند و به فروش می رسانند:«کاپشن احمدی نژاد ببر پنج تومان»
یکسال و۴ ماه قبل این نامه منتشر شد . شما قضاوت کنید در چه وضعیتی هستیم .
مدیر مسئول نشریه رودبارزمین در نامه ای خطاب به رییس جمهور با اشاره به برخی سخنانی که درباره ی وی مطرح می گردد به ذکر انتقادات وپیشنهاداتی پرداخته است.
نامه احمد یوسف زاده یه این شرح است:
آقای رئیس جمهور، اول چراغ خانه بعد چراغ مسجد
جناب آقای احمدی نژاد، رئیس جمهور محترم مردم ایران
حتی قبل از آمدنتان ورود دیر هنگام شما را به استان کرمان خیرمقدم می گویم. گفتم ورود دیر هنگام از آن جهت که به ادعای استاندار محترم، (العهده علی الراوی) کرمان استانی محروم است که در دولت های گذشته با آمار و ارقام خود ساخته جزء استان های توسعه یافته قلمداد شده بود، باز هم به ادعای استاندار محترم در این استان پهناور فقط سیصد هزار نفر آدم زیر کپرها زندگی می کنند و شما این آمار کپرنشینی را نه در خراسان هاو نه در کهکیلویه و بویر احمد و اراک و نه در هیچ کجای ایران و شاید جهان نمی توانید پیدا کنید! پس انصاف دهید که ورودتان دیر هنگام است.
باری آقای رئیس جمهور، انتظار می رفت جنابعالی استان هایی که 8 سال مستمر دچار خشکسالی هستند را در اولویت بازدید قرار می دادید. هشت سال زمان کمی نیست، خشکسالی آنچنان غم انگیز است که در چند صفحه از قرآن مجید (سوره یوسف) به عواقب آن و راههای مقابله با آن اشاره شده است.
حضرت یعقوب که در نامه به بوش از آن پیامبر بزرگ یاد کرده اید نیز از خشکسالی در رنج بود و پسرانش را به راه دراز کنعان تا مصر برای چند جوال گندم فرستاد و در آخرین سفر بنیامین بازمانده یوسفش را هم در راه جبران خشکسالی که البته حکمتی در ان بود از دست داد، اما حضرت یوسف علی نبینا به مقتضای علم آن روزگار نگذاشت مردم دولتش طعمه 7 گاو نحیف خشکسالی شوند. با تدبیر پیامبرانه او، انبارهای گندم در سال های خشک نه تنها خالی نشد، بلکه مردم اقصی نقاط هم از اندوخته مصریان استفاده کردند تا سرانجام سال های پرباران از راه رسید و رویای هفت خوشه سبز گندم تعبیر شد.
آقای احمدی نژاد شاید بگوئید حضرت یوسف (ع) پیامبر بود و از منبع نورانی وحی مدد می گرفت، قبول، اما شاید تدبیر خشکسالی برای جنابعالی که میگویند خداوند در حال سخنرانی در هاله ای از نور قرارتان می دهد و سران کشورهای اسلامی را انگار دستی
غیبی به صندلی های سازمان ملل سفت می چسباند و فرصت حتی یکبار مژه زدن را در طول سخنرانی به آنها نمی دهد، چندان کار سختی نباشد.
(موضوع معروف «هاله نور» را از آن جهت روایت کردم که شما هیچ وقت قاطعانه آن را رد نکردید و اجازه دادید که ما آن را باور کنیم و کردیم)
برای حضرتعالی که در هر سفر استانی دهها مصوبه با هزینه های میلیاردی به جای می گذارید و سخنگوی دولتتان هم اخیرا بر اجرای آن مصوبات در حد اجرای قانون اساسی تاکید دارد و قول تحقق وعده ها را می دهد، لزوما نباید رسیدگی به قربانیان خشکسالی که عمدتا همان سیصد هزار نفر کپرنشینی هستند گره ای باز نشدنی باشد
آقای رئیس جمهور از تلویزیون جمهوری اسلامی شنیدیم که نامه شما به بوش یکی از نشانه های ظهور حضرت مهدی جانمان فدایش باد است. خواهش می کنیم حتی در این صورت هم ما را از رنج خشکسالی نجات دهید، وام های بلاعوض را زیاد کنید، وام های گذشته شکست خوردگان طبیعت را ببخشائید که از قدیم حکما وفقها گفته اند: «المفلس فی امان ا...» در این صورت اگر حدس صدا و سیما هم درست از کار درنیامد، لااقل شیعیان تشنه لب به نوایی رسیده باشند.
جناب آقای احمدی نژاد، خیلی از شکست خوردگان انتخابات ادعا می کنند که شما با هماهنگی های خاص رئیس جمهور شدید، اما من این مطلب را اصلا قبول ندارم، قاطبه ی ملت به شما رای دادند. شما به خاطر وعده هایی که برای برچیدن فقر و آوردن پول نفت بر سر سفره مردم و رسوا کردن مافیاهای درون نظام و ... به این مردم دادید برگزیده این ملت شدید، حالا هم آن اقیانوس مردمی و این قطره ناچیز حق داریم انتظار تحقق وعده های شما را داشته باشیم.
اقای رییس جمهور شما در یکی از سفرهای استانی آرزو کردید که نوکر مردم باشید و کوچه هایشان را جارو کنید، در سفر دیگری اعلام آمادگی کردید که رئیس اداره آب شهرستان بشوید و در سفری دیگر اعلام کردید که خودتان و وزرایتان افتخار می کنید برای مردم کارگری کنید، ما اما همچنین انتظارهای نابجایی که در شأن رئیس جمهور ایران نیست از شما نداریم، ما می خواهیم شما مثل یک رئیس جمهور مقتدر، روز آخری که از کرمان می روید توی سالن استانداری کرمان در حلقه وزیرانتان بنشینید و قاطعانه دردهای ناشی از خشکسالی به ویژه در جنوب استان را مرهم بگذارید و برای آینده هم نسخه ای قابل اطمینان بپیچید تا دعای کپرنشینان سیصد هزار نفری بدرقه راهتان بشود. فقط جسارتا نسخه ای نپیچید که دوای آن در هیچ دواخانه ای یافت نشود، این مردم که 8 سال است شکست پشت شکست را تحمل کرده اند به نسخه ای آنی با شفامندی مداوم نیاز دارند و گرنه نوشدارو بعد از مرگ سهراب چه فایده ای دارد؟
آقای احمدی نژاد شما در نامه به رئیس جمهور آمریکا گفته اید آموزگار هستید، نمی دانم هیچ وقت آموزگار دانش آموزی مثل ان کودک کهنوجی بوده اید که خانم معلمش رو در رو به من گفت: « سر کلاس درس (بخوانید داخل کپر) دیدم رنگ از رخساره یکی
از بچه ها پریده هیچ توجهی به درس ندارد و عنقریب است که غش کند، گفتم حامد حالت خوب نیست؟ معصومانه گفت: نه خانم سرم گیج می ره، گفتم: صبحانه خورده ای؟
آهسته که دیگران نشنوند گفت: خانم صبحانه که نخورده ام هیچ دیشب شام هم نخورده ام، چیزی نداشتیم بخوریم!! از توی کیفم یک اسکناسی 500 تومانی درآوردم گفتم: برو از مغازه روستا کیک و آبمیوه ای بگیر بخور بعد بیا بنشین سر کلاس، اما طبع بلند و جنوبی کودک مگراجازه داد که دست کوچک نیازش را به طرف من دراز کند؟!
آقای رئیس جمهور فقرا، شما که آموزگار بوده اید، تا به حال چنین دانش آموزانی هم داشته اید؟! شما در طول دوره آموزگاری تان دانش آموزی داشته اید یا دیده اید یا حتی شنیده اید که مثل دانش آموزان قلعه گنجی و رودباری مدرسه را فقط به خاطر نداشتن یک جفت کفش برای همیشه ترک کند؟ دانش آموزی داشته اید که مدرسه اش سایه کهوری پیر و صندلی اش حلب روغن 17 کیلویی و کیفش کیسه برنج پاکستانی باشد که برنجش را دیگری خورده باشد. آستین های بلند لباس گل و گشادش از دور داد بزند که پیراهن نیمدار پدرش را پوشیده است؟! اصلا شما پسر بچه دانش آموز 15 ساله ای را دیده اید که با دمپایی مادرش سر کلاس حاضر شود و از شادی های زنگ تفریح محروم شود مبادا که رازش برملا شود و مضحکه همکلاسی ها شود؟! دیده اید یا اینکه دانش آموزان و دانشجویان شما دغدغه شان فقط رژیم نامشروع اسرائیل است که البته آن هم حساسیت به جایی است؟
آقای احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران اگر حل مشکل مردم استان کرمان به خصوص جنوب پهناور آن به ویژه در ارتباط با خشکسالی، ناامنی و بی شغلی برای دولت شما به طور کامل مقدور نیست، استدعا دارم به کرمان سفر نکنید تا تصویر شما به عنوان یک ناجی در ذهن مردم فقیر مخدوش نشود، لااقل در ذهن آن کشاورز شکست خورده که خودم شنیدم یک روز جلو میز رئیس بانک کشاورزی می گفت: «حالا شما وام های ما را نبخشید، بالاخره یه روزی هم احمدی نجات می آیه»
شاید او بتواند چند صباحی دیگر با امید به وعده های شما زنده بماند، اما اگر آمدید و امیدش ناامید شد مثل همان پیرمرد قلعه گنجی توی باغ خشک شده اش دق می کند و می میرد. (داستانش را از قلعه گنجی ها بپرسید)
جناب رئیس جمهور آیت ا... جنتی پیر قوم است، حداقل مردم منطقه ما او را که خطیب جمعه ام القرا ی ایران است به عنوان نماد دین می شناسند، آن بزرگوار فرمودند که نامه شما به رئیس جمهور آمریکا از الهامات خداوندی بوده است. یعنی ایشان معتقدند که نامه شما به رئیس جمهور آمریکا برای دعوت او و همفکرانش به مکتب پیامبران الهی، الهامی بوده که از جانب خداوند به شما رسیده و تاکید کردند که آن نامه به طور مکرر از صدا و سیما پخش شود و در آینده هم در کتاب های درسی چاپ بشود تا همان دانش آموزانی که حال و روزشان را گفتم در کتابشان بخوانند و احتمالا بعضی از فرازهای آن جزو سوالات امتحانی شان هم شود.
مشکل اینجاست که اگر روزی به توصیه آقای جنتی عمل شد و دانش آموزان موصوف الحال نامه شما را در کتاب فارسی یا اصلا چرا فارسی، در کتاب دینی خودشان خواندند آیا این سوال برایشان پیش نمی آید که چرا خداوند به رئیس جمهور الهام نکرد که مشکل شام شب ما را حل کند؟!
آقای رئیس جمهور به همین خاطر است که از محضرتان خواستم چنانچه آمدن و رفتن شما مشکل مردم را به طور کامل و ریشه ای حل نمی کند به کرمان نیائید و نگذارید یک مشکل عقیدتی هم به انبوه مشکلات معاش این مردم اضافه شود.
آقای احمدی نژاد من یک آزاده ام، 8 سال درد فقر و گرسنگی را کشیده ام، یک روز در اسارت و در سن 17 سالگی از سر بیکاری نشستم و وصله های لباسم را شمردم، 23 وصله داشت! 8 سال سر گرسنه به بالین گذاشتم و هنوز هر شب از کابوس آن روزهای مرد افکن ر احت نمی خوابم. طبیعی است که درد دردمندان را بهتر از خودشان با تک تک سلول های بدنم می فهمم، در انتخابات ریاست جمهوری هم به شما رای ندادم، اما امروز شما را به عنوان رئیس جمهور هفتاد میلیونی ایرانی که کمترین آنها خودم هستم قبول دارم و تقاضا دارم شما به وعده هایتان همان طور که رهبر معظم انقلاب هم تاکید کردند عمل کنید، شما مردم ما را از این زندگی پرمرارت نجات دهید، شما رنگ سرخ نشاط را جایگزین زرد رویی کودکان ما بکنید آن وقت نامه دومتان را با خیال راحت به پاپ یا عنان یا هر شخصیت دیگری از جهان که صلاح می دانستید بنویسید و مشکل بشریت را که بیشتر ناشی از بی عدالتی و کمتر در نتیجه دوری از سیره انبیاست یکجا حل کنید ما که بخیل نیستیم، اما یادتان باشد اول چراغ خانه بعد چراغ مسجد. ناگفته پیداست ما نجیب تر از آنیم که برای مقاصد سیاسی آرزوی شکست شما را داشته باشیم، بلکه دعا می کنیم که شما بتوانید در خدمت به مردم موفق بشوید. این آرزوی همه ایرانیان منصف است و از این روست که این دردنامه را به شما می نویسم و انتظار دارم که در سفر به کرمان واقعیات را از نزدیک ببینید و مدبرانه و نه احساسی عمل کنید. نمی گویم جنوب استان کرمان را تافته ای جدا بافته ببینید بلکه می گویم به این سرزمین پهناور به چشم تافته ای نیم بافته نگاه کنید، به سوزن تدبیر جامه مندرس از بی توجهی اش را رفو کنید. اعتقاد راسخ دارم تبدیل جنوب کرمان که سرشار از استعدادهای اقلیمی و فرهنگی است به استانی مستقل در کنار همان نسخه های آنی و شفابخش می تواند مشکل جنوب استان و حتی شمالش را برای همیشه حل کند.
من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم
تو خواه از سخنم پند گیر ،خواه ملال
والسلام علی عبادا... الصالحین
آرزومند موفقیت روزافزون شما
کهنوج- احمد یوسف زاده