خاطرات جوانی

خاطرات وتجربیات جوانی

خاطرات جوانی

خاطرات وتجربیات جوانی

آیا فاجعه زلزله تهران در راه است ؟

 

کسانی که با مبانی علم زمین شناسی در ایران آشنایی مختصری دارند می دانند که شهر تهران دقیقا بروی دست کم سه گسل شکسته قرار گرفته که هر لحظه ممکن است فرو بریزند .

به عبارتی دیگر هر لحظه ممکن است زلزله ای به قدرت هفت تا هشت و نیم درجه ریشتر این شهر را به مدت پنج دقیقه تکان دهد . شعاع این زلزله مهیب تا یکصد کیلومتر پیش بینی می شود .

بنابراین در صورت وقوع این زلزله دایره ای به شعاع یکصد کیلومتر و به مرکزیت تهران در کمتر از پنج دقیقه به کومه ای از ساختمانهای فرویخته و متلاشی شده تبدیل خواهد شد .

 نود درصد ساختمانهای شهر تهران در این زلزله بروی ساکنانشان فرو خواهند ریخت. یک برآورد کارشناسی ( که چندان هم محرمانه نماند!) نشان می داد که وقوع این زلزله در روز هشتصد هزار نفر و در شب تا دو میلیون نفر از مردم تهران را خواهد کشت .

جالب اینجاست که یکی از پیشنهادات کارشناسی در آن گزارش این بود که لازم است از هم اکنون محلی برای دفن دست کم یک میلیون نفر از مردم تهران که زیر آوار می میرند در نظر گرفته شود.

این درحالی است که هنوزستادحوادث غیرمترقبه استان تهران نتوانسته است آماردقیقی ازشرایط آمادگی واحدهای تابعه خود را به مردم گزارش نماید.

ستادی که بنابراذعان یکی ازمسوولین سابقش درچند سال گذشته هرگزنتوانسته جلسه ای را برگزارکندکه تمامی اعضا درآن حضورداشته باشند.


پیش از انقلاب هر لحظه احتمال وقوع حمله شوروی به خاک ایران می رفت .

آن زمان در همه سفارتخانه های ایران در سراسر جهان نامه ای محرمانه و با مهر و امضای محمد رضا شاه پهلوی خطاب به عالی ترین مقام آن کشورها به این مضمون نوشته و در گاو صندوق سفارت نگهداری می شد " لحظاتی پیش نیروهای ارتش اتحاد جماهیر شوروی ناجوانمردانه به کشور صلح دوست و متمدن ایران حمله کردند.

 بنام ملت ایران از شما تمنا می کنم که به ما کمک کنید". استدلال شاه این بود که اگر روسها به تهران حمله اتمی کنند وسعت ویرانی آنچنان خواهد بود که دیگر نه کسی و نه فرصتی باقی خواهد ماند تا به سوی دوستانمان در جهان دست یاری دراز کند و هر لحظه از وقتی که می گذرد می تواند به قیمت جان هزاران ایرانی تمام شود.

پشنهاد مشابهی چند سال پیش ازسوی یک شهروند تهرانی نیزمطرح شدکه براساس آن پیشنهاد شده بود ایران نامه ای با مهرمحرمانه درسفارتخانه های خود نگهداری کندکه درآن خطاب به ارشدترین مقام کشوری که سفارت ایران درآن قراردارد نوشته شده باشد:

"ساعتی پیش زلزله ای مهیب تهران را با خاک یکسان کرده است و میلیونها ایرانی جان خود را از دست داده اند. به ما کمک کنید"

اگرچه این نامه با اقبال دولتی مواجه نشد ولی انتشاراین خواسته میتوانست گوشزدی برای مسوولین کشورباشدکه پایتخت کشورمان درمعرض اتفاقی است که هرلحظه ممکن است رخ دهد.

اتفاقی که بخش اعظمی ازپایتخت را باخود به نابودی خواهد کشاند ومرگ هزاران کودک وزن وپیروجوان تا چند روزسوژه رسانه های خبری جهان قرارخواهد گرفت .

فکری باید قبل از انکه اتفاق شوم روی خود را بنماید . راستی ستاد حوادث ُ و جمعیت هلال احمر وسایر دستگاهها تا چه حد آماده اند ؟

چند راهکار برای حفظ پول مردان متاهل

- چنانچه روزی از سر کار به منزل آمدید و مشاهده کردید که همسرتان بر خلاف روزهای گذشته تمام کلماتی که بر زبان می آورد با پسوند عزیزم همراه می باشد مثل : سلام عزیزم , خوبی عزیزم , خسته نباشی عزیزم و ... هشیار و آگاه باشید که او صد در صد خواسته مالی از شما دارد , به همین دلیل به حربه ... کردن ( اشتباه کردید. منظورم خام کردن بود) متوسل شده است .

پس قبل از اینکه بتواند به مقصودش برسد و خواسته اش را مطرح نماید , شما پیش دستی کنید و به او بگویید :عزیز تر از جانم , یکم پول داری بهم قرضی بدی ؟

        

        

2- چنانچه درست چند روز مانده به روز زن , همسرتان به بهانه های واهی شما را به خیابان می کشاند و در حالی که مشغول قدم زدن از جلوی یک طلا فروشی هستید , از علاقه شدیدش به گردنبند طلای چند کیلویی ! پشت ویترین با شما صحبت می کند , کاملا مطمئن باشید و ذره ای شک به خود راه ندهید که همسرتان از حربه ای غیر مستقیم استفاده کرده و منظورش این بوده که روز زن که هدیه تان را باز می کند داخل هدیه با این گردنبند مواجه شود .

پس شما هم کاملا نرمال و با کمال آرامش به او بگویید : « عزیزم من واقعا از این مردایی که روز زن به همسرهاشون طلا و جواهرات هدیه می دن متنفرم چون می خوان ارزش زن رو با پول قیاس کنن . به نظر من نفس عمل مهمه و با یک شاخه گل هم می شه اونو نشون داد . مگه نه ؟»

 

                             

 

3- چنانچه لحظه ای که از سر کار می آیید و درب منزل را باز می کنید , بر خلاف روزهای گذشته با عطر دلنگیز خورش قرمه سبزی که در فضای منزل منتشر شده مواجه می شوید و صدای همسرتان را از داخل آشپزخانه می شنوید که می گوید : «عزیزم امروز غذایی رو که دوست داری برات پختم» شک نکنید که همسرتان می خواهد از حربه نمک گیر کردن استفاده نماید و بعد از میل غذا حتما خواسته مالیش را مطرح خواهد کرد .

پس برای اینکه نمک گیر نشوید و محتویات جیبتان حفظ شود , جلوی شکمتان را بگیرید و بگویید : عزیزم من بیرون غذا خوردم.

 

                 

4- چنانچه در ایام تابستان , قصد سفر به همراه همسرتان و با اتومبیل شخصی دارید , به طور یقین بدانید که طبیعت زن جوری است که اگر به او رو داده شود دلش می خواهد از هر شهر و روستا و دهستان و بخش و ده و دهکوره و .... که عبور می کند , مقادیری از سوغات آن دیار را برای اهل خانواده اش به ارمغان ببرد .

پس چنانچه می خواهید که سفر خوب و خوش و لذت بخشی را داشته باشید بدون اینکه پولی به سوغات داده باشید در ضمن از غرغر های همسرتان هم در امان بمانید , از همان ابتدای سفر , کمربند ایمنی صندلی همسرتان را طوری ببندید که کاملا از روی دهان او عبور کند و آنرا طوری قفل کنید که دیگر باز نشود .

                                    

 

5- و چنانچه روزی بعنوان یک نویسنده مشغول نوشتن یک چنین مطالبی برای صفحه سوسه بودید و مشاهده کردید که همسرتان با یک لبخند تصنعی و در حالیکه در یک دستش وردنه و با یک دست دیگرش یک ساتور حمل می کند و دارد به سمت شما می آید , مسلما همسرتان قصد دارد از حربه زور در مقابل شما استفاده نماید

پس بدانید و آگاه باشید که هیچ کدام از راهکارهای بالا در این لحظه به کمک شما نخواهد آمد و تنها راه فرارتان , پنجره پشت سرتان می باشد .

از من که گذشت ولی به شما نصیحت می کنم که همیشه به فکر چنین مواقعی باشید و هیچگاه در طبقات دوم به بالا خانه نگیرید !!!

                       

 

چند لحظه شادی

دارم میرم مسافرت .چند روزی نیستم  شاد باشید .

 روز تو کوچه دیدمت و عاشقت شدم، فرداش توی خیابون دیدمت و دیوونه‌ات شدم، امروز توی اتوبان دیدمت، خدا آخر و عاقبتم رو به خیر کنه، عجب 206ی هستی!

میدونی فرق تو با جاده چیه؟ جاده رو باید خیلی رفت تا به آخرش رسید، ولی تو همینجوری آخرشی!

ماشین نوشته :زمان تنها ماشینی است که ترمز ندارد (کامیون)

شده تا حالا کابوس ببینی، از خواب بپری و کلی خوشحال بشی که کابوس بوده؟ شده بزرگترین آرزوهاتو تو خواب ببینی، از خواب بپری و حالت گرفته بشه؟ خوب، این به اون در!

بوسه تنها تصادفی است که پلیس ندارد و آغوش تنها پارکینگی است که جریمه ندارد، پس میای توی پارکینگ تصادف کنیم؟

soq soq soq soq soq soq soq soq soq soq soq soq soq soq soq همه اینها مال شماست،‌ به شرطی که گوشیتو برعکس بگیری!

من آزاد دادم، یعنی چاره‌ای نداشتم، مجبور بودم، آخه بهش نیاز داشتم! کاشکی تو هم میومدی تا با هم میدادیم، ولی اشکال نداره، خودت رو آماده کن برای سال دیگه، برای یک دانشگاه دولتی!

تو گلی مثل گل‌های قشنگ قالی، تو به ظرافت تار و پود فرشای زیبایی ایرانی، اصلا تو خود فرش پاتریسی، همون که یه تخته‌اش کمه!

میگن: «دل آدم، اندازه مشت‌شه»، پس چطوری یه دریا خوبی یه دنیا مهربونی، یه آسمون عشق، و یه کهکشون محبت، تو دل «تو» جا میگیره؟

 
به من میگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگویی بمیر می میرم . . . . . . . باورم نمی شد . . . . فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم بمیر . . . ! سالهاست که در تنهایی پژمرده ام کاش امتحانش نمی کردم
 
 
همیشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهی به پشت سرت کن…! شاید کسی در پی تو می دود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد میزند…! و تو… هیچ وقت او را  ...
 
ای دوست دلت همیشه زندان من است
آتشکده عشق تو از آن من است
آن روز که لحظه وداع من و توست
آن شوم ترین لحظه پایان من است
 
اشکی که بی‌صداست پشتی که بی‌پناست دستی که بسته است پایی که خسته است دل را که عاشق است حرفی که صادق است شعری که بی‌بهاست شرمی که آشناست دارایی من است ارزانی شماست