خاطرات جوانی

خاطرات وتجربیات جوانی

خاطرات جوانی

خاطرات وتجربیات جوانی

شکیبایی ما و شتاب آنها

مسیح علی نژاد
         جنبش زنده است؟ مرده است؟ نفس می کشد؟ کند است؟ تند است؟ خوابیده است؟ بیدار است؟ اساسا ثقل زمین کجاست و جنبش سبز ایران در کجای زمین و زمان ایستاده است و به کجا می رود؟
 
این پرسش ها را این روزها نه تنها وابستگان و خویشاوندان فکری جنبش معترضان، که  سبز، نمادشان و ایستادگی مرام شان است، از یکدیگر  می پرسند، بلکه در عرصه های بین المللی نیز آنگاه که صحبت از شرایط ایران در منطقه و جهان می شود،  محور پرسش ها همه این است که آیا جنبش سبز ایران زنده است و اگر زنده است ، پس چه زمانی نتیجه می دهد؟
 
بی شک برای پاسخ به این پرسش باید  گزارشی از  آنچه بر جنبش راه سبز ایران در این هشت ماه گذشته رفته است را مختصر مروری کرد و استراتژی و تاکتیک های ماندن در میدان اعتراض و برنامه ها و راهکارهای برون رفت از بحران  و در نهایت قله و هدف جنبش  را به صورت شفاف و روشن تصویر کرد تا یک خط  مشی مشخص که جنبش مصر به تحقق آن است را به پرسشگران نشان داد. برای اینکه همه می خواهند بدانند:
 
یک؛ برنامه یا عرض اندام بعدی جنبش معترضان چیست؟  دو؛ کدام برنامه نقطه عطف و یا سنگ آخر جنبش به سمت حاکیمت  خواهد بود تا جنبش سبز پیروز شود ؟
 
کمی ساده انگارانه به نظر می رسد اما به واقع بسیاری از ما این پرسش را حتی در خلوت هم از خود می پرسیم که سنگ آخر را کی می زنیم؟ چه وقت؟ کی به مقصد می رسیم؟  چه زمانی امپراطوری دروغ سرنگون می شود؟ کی کودتاگران از قدرت پایین می آیند؟ کی عمر ولایت مطلقه زور و تهدید و خشونت به سر می رسد و کی رنگ سبز صلح و دموکراسی و زندگی را  به در و دیوارهای مجروح شهر می پاشیم و در نهایت اینکه کی پیروز می شویم؟
 
این پرسش ها حکایت جمعی از کوهنوردان را به یادم می آورد که در این حلقه کسانی به کرات از جمع می پرسند پس کی می رسیم؟ تا قله چقدر مانده است؟ در این میان باید باشد کسی که به آنها پاسخ دهد: به کجا می خواهیم برسیم؟ پس راه چه می شود؟ آیا از خود راه لذت می بریم؟ یا فقط به مقصد فکر می کنیم؟ بی شک مقصد مهم است اما نه تا این اندازه که ما از لذت زیبایی های راه  غافل بمانیم و تجربه های حاصل از پیمودن راه  را در شتاب رسیدن به مقصد از دست بدهیم.
 
درست است که در مسیر راه سبز، دشواری ها و سختی ها و دردهای بسیاری دیده می شود، درست است که هشت ماه پررنج را پشت سر گذاشته ایم . درست است که نمی شود علی رغم از دست دادن اکثر پایگاههای اطلاع رسانی و حبس شدن چهره های شاخص سیاسی و در بند شدن دانشجویان و فعالان حوزه فرهنگی و اجتماعی و حتی کشته شدن  اعضای معمولی جنبش بی سلاح سبز ، یک نگاه آرمانی به دستاوردهای جنبش داشت و نام آن را پیروزی مطلق گذاشت.  اما تجربه های گرانی را ایران در همین هشت ماه به دست آورده است که نمی توان چشم بر آنها بست و تنها به مقصد و پیروزی نهایی فکر کرد.
 
پیروزی دو تعریف متفاوت در قاموس دو جریان موجود در ایران داردآیا پیروزی در قاموس جنبش سبز یعنی دست یافتن به تمام صندلی های اجرایی و قضایی و قانونگذاری؟ و آیا پیروزی برای حاکمیت یعنی خالی کردن خیابان از معترضان و پر کردن زندان از آنان؟
 
تاکنون در یک میدان نابرابر میان حاکمیت زور و ملت صبور، هر کدام از طرفین، خودشان را پیروز میدان نامیده اند. حاکمیت مغرور و مفتخر است که در راهپیمایی امنیتی و «مهندسی» شده بیست و دوم بهمن توانسته است حضور معترضان را کاهش داده و در نهایت، جنازه نمایدن ما را هم در همان میدان آزادی تشییع کردند و فاتحه فتنه را هم رهبری  خواند آنگاه که با یک سخنرانی صریح در جایگاه سکاندار کشتی حاکمیت،  مسافران ممنوع را از کشتی نظام به بیرون پرتاپ کردند و گفته اند که میرحسین و کروبی و دیگر معترضانی که تن به قانون نداده و در برابر نتیجه انتخابات تسلیم نشده اند، صلاحیت ادامه حضور در این نظام را از دست داده اند.
 
اما از سوی دیگر در برابر این پیروزی خود خوانده،  پس از سخنان مقام رهبری، آقایان کروبی و موسوی در اعلام مواضعی جدید،  بر ادامه اعتراض خود پای فشردند و به عبارتی نشان داده اند که اصراری برای ماندن در کشتی تعریف شده آقای خامنه ای از نظام ندارند. یعنی به همان اندازه که آقای خامنه ای هنگام خارج ساختن نماینده ها و نمادهای معترضان از کشتی نظام عصبانی به نظر می رسید، آقای موسوی در بیانیه آخر خود آرام می نمود و مهدی کروبی نیز مقتدر.  در عین حال هر دو تن نه تنها بر ادامه همراهی خود با مردم معترض پای فشردند بلکه راهکارها و برنامه های خود را نیز به تفصیل بیان کرده اند که در آن هیچ نشانی از پذیرفتن شروط تعیین شده حاکمیت برای خواص وجود ندارد.
 
مهمترین نکاتی که در اعلام مواضع آخر حاکمیت و نمایندگان معترض به این حاکمیت وجود دارد نیز این است که یکی برای  حذف دیگری شتاب دارد و در سوی دیگر ماجرا هیچ کس شتابی برای حذف دیگری ندارد. یعنی در یک سوی، آقای خامنه ای سریع و صریح دو تن از چهره های شاخص همین نظام که نقش آنها در شکل گیری انقلاب اسلامی هم بر همه آشکار است را از گردونه نظام حذف کرده و اعلام پیروزی می کند  و در سوی دیگر نه موسوی شتاب می کند تا مشخصا رهبری که از احمدی نژاد حمایت می کند را مورد عتاب و خطاب مستقیم قرار دهد و نه کروبی اصرار دارد تا صریح و سریع به او که موافق بازداشت های گسترده سران اصلاح طلب و نمایندگان سابق مجلس ششم است اعلام کند که این ره به ویرانی کلیت نظام می انجامد.
 
نمی توان به آسانی  این رفتار موسوی و کروبی را به حساب هراس یا محافظه کاری آنان گذاشت که اگر چنین بود تنها ساعاتی بعد از سخنرانی معروف آقای خامنه ای در نماز جمعه و تایید انتخابات، کروبی و موسوی  دولت را غیر قانونی نمی خواندند و مهمتر از همه بیانیه مربوط به درخواست ابطال انتخابات تقلبی  را منتشر نمی کردند.  بنابراین هدفی در پس این شیوه آرام نهفته است که البته نمی توان قدرت نظامی حامی یکی از طرفین این ماجرا را هم نادیده انگاشت
 
آقای خامنه ای در سخنرانی های مکرر خود شتاب عجیبی دارد تا تکلیف را یکسره کند. به شدت اصرار می کند تا خواص تکلیف خود را روشن کنند، در جلسات خصوصی و غیرخصوصی هم اصرار دارد که با سرعت بیشتری این « فتنه» را پایان یافته اعلام کند.
 
پیام های شتاب زده او در چند مرحله تبریک به احمدی نژاد پیش از اعلام نتایج انتخابات و پیام تبریک به مناسبت راهپیمایی نهم دی ماه و بیست و دوم بهمن، کاملا گواه این مدعا است که رهبری ایران  حاضر است به هر قیمتی که شده به دنیا نشان دهد آتش اعتراض در ایران خاموش شده است و  بحرانی در ایران نیست و جنبش سبز مرده است. اما در مقابل او ، موسوی و کروبی هیچ شتابی ندارند، به همان اندازه که آقای خامنه ای سخت اصرار می کند تا کار را تمام کند آنها هم سخت اصرار دارند تا در یک روند آرام، بدنه جامعه را مهیای پذیرش یک تحول بزرگ سازند. رفته رفته جنبش را تبدیل به یک خواست همگانی کرده و مطالبات بخش هایی از معترضان را در سطوح مختلف جامعه فراگیر سازند. این همان چیزی است که آقای خامنه ای را نگران می کند.
 
حاکمیت اصرار داشت در یک پروسه کوتاه مدت، چهره خشنی از سردمداران «فتنه» را به توده مردمی که هواداران دولت و حاکمیت هستند نشان دهد تا برخورد با چنین چهره هایی  آسان و مورد استقبال توده مردم قرار گیردبرای همین حاکمیت دغدغه دارد که مبادا در یک پروسه دراز مدت برای جنبش سبز ایران فرصت و زمان به اندازه وفور باقی بماند تا بتوانند از طریق تشکیل شبکه های اجتماعی و آگاهی بخشی،  چهره واقعی و منطقی جنبش و حاکمیت را به بخش های سنتی جامعه معرفی کنند.
 
درایت موسوی و کروبی و در عین حال دقت گروههای فعال در جنبش سبز هم در این زمینه آشکار است وقتی که مطالبات و خواسته های جنبش را در شمایلی کاملا قانونمند و مدنی به تمامی جامعه معرفی می کنند و اصرار دارند که جامعه سنتی ایران متوجه تمایز چهره واقعی سبزها و غیرسبزها از طریق  نحوه پیگیری مطالبات آنها شود و نه آن شیوه ای که حاکمیت به واسطه در اختیار داشتن  تمامی تریبون های رسمی دارد نشان می دهد.
 
موسوی بر آگاهی سازی اصرار می کند، کروبی بر مقاومت و فراخواندن حاکمیت به یک رفراندوم تعریف شده. موسوی  خواسته های جنبش را فراتر از قانون نمی داند تا انگ قانونگریزی حاکمیت بر قبای او و جنبش ننشیند و کروبی نظام را خط قرمز اعلام می کند تا به نام ضدیت با نظام، بخش های سنتی جامعه از جنبش سبز گریزان نشوند. البته باور این دو نماینده معترضان به قانون و نظام نیز نکته جدیدی نیست و به نظر نمی رسد جنبشی که کماکان در ایران جان دارد و دارد هزینه برای ادامه حیات خود نیز می دهد شتابی مشابه شتاب حاکمیت برای برخوردهای خذفی  با آرمان های بخش های سنتی جامعه داشته باشد . برای همین ابتدا به همین قانون و نظامی که این روزها به نامش می خواهند جنبشی را دفن بکنند می شود استناد کرد تا به طرفداران این حاکمیت در بخش های سنتی جامعه نشان داد که قانون و نظام  برای مدعیان قانونمداری و نظام دوستی و دینداری، بهانه ای است برای ماندن در قدرت.  چهره واقعی کسانی که نقاب قانون و نظام را بر صورت خویش زده اند همان است که می خواهند پشت خطوط سانسورشده اطلاع رسانی پنهان بمانند. کسی که در خلوت همسر خود را در یک آپارتمان به باد کتک می گیرد اما در کسوت مشاور رییس دولت با شمایل مدرن در تلوزیون ظاهر می شود و از حقوق زنان دفاع می کند. این چهره واقعی دولت دوستان است. دولتی که دست کم بیش از پنج تن از اعضای کابینه اش متهم به تقلب در ارایه مقاله های علمی در دانشگاههای معتبر دنیا شده اند و یک وزیرش هم به خاطر جعل مدرک دکتری توسط خود اصولگرایان حذف می شود، بی شک همین اعضا  که در طی کردن مدارج علمی به آسانی تقلب می کنند، می توانند در امور اجرایی و انتخاباتی نیز تقلب کنند. رهبری که در یک سخنرانی رسمی اعلام می کند شکنجه در زندان ابوغریب حتی اگر بدون اطلاع رییس جمهور آمریکا صورت گرفته باشد مشروعیت دولت آمریکا را زیر سوال برده است  اما همین شکنجه در بازداشتگاه کهریزک مورد تایید هم قرار می گیرد ولی گفته می شود چون  از آن بی اطلاع بوده اند پس کماکان حاکمیت مشروع است . در چنین حاکمیتی مسئولیت معترضان و اعضای یک جنبش معترض چندین برابر دشوار تر است تا بتوانند چهره واقعی حاکمان را به هواداران شان نیز نشان دهند.
 
در هیچ کجای دنیا دموکراسی و آزادی با شتاب و بی هزینه به دست نیامده است. نمی توان از نخبگان یک جامعه توقع داشت که چشم بر توده یک جامعه ببندند و یک دموکراسی نارس را روی خروار خروار باورهای سنتی یک جامعه بنا کنند. بر این اساس اگر چه حاکمیت شتاب دارد نخبه کشی کند، اما نخبگان هیچ شتابی ندارند تا با اطلاع رسانی و آگاهی بخشی و معرفی چهره واقعی خود و حاکمیت به لایه های مختلف اجتماعی،  جنبش سبز را به یک خواست همگانی و ملی تبدیل کنند. ریشه بدوانند و ریشه تعصبات خشک یک جامعه سنتی که ناشی از تغذیه و اطلاع رسانی غلط و دروغ است را بسوزانند.
 
برای همین به جای آنکه منتظر مناسبتهای تاریخی و ورق زدن برگه های تقویم برای یافتن یک روز و مناسبت دیگری از این حاکمیت باشیم تا به خیابان برویم و اعلام موجودیت کنیم، می شود با گسترش شبکه های اجتماعی و تحقق شعار هر فرد یک رسانه، هر روز را به مثابه یک راهپمیایی نگاه کرد. بی خستگی و اضطراب یک راهپمیایی می شود راه بلندی را هر روزه در هرکجای جهان برای تحقق هدف مشترک جنبش سبز ایران  پیمود. این یک نگاه آرمانگرایانه نیست. مسئولیت پذیری در جوامع مدرن چنان مقدس است که انسان ها بدون حکم و دستور دولت، و بر اساس یک توافق اجتماعی برای رسیدن به یک هدف مشترک تلاش می کنند.  به همین منظور اگر استراتژی آگاهی بخشی به جامعه به عنوان یک اصل مورد توجه قرار گیرد و تبدیل به یک وظیفه در ضمیر ناخود آگاه تک تک اعضای جنبش شود، آنگاه ممکن نیست حاکمیتی که این همه شتاب برای خاموش کردن صدای معترضان دارد بتواند در برابر صبوری بلند جنبش اعتراضی ایران تاب بیاورد و آرام آرام شاخ و شانه کشیدن هایشان در میان توده هواداران خودشان نیز رنگ می بازد.   گواه این مدعا نیز نگاهی ساده به توده مردم هوادار حاکمیت است که در این میان شاید کسی مچ دست دختر جوانی که مرگ نثار دیکتاتور می کند را گاز بگیرد اما در خانه خودش وقتی  با دست گاز گرفته شده فرزند خودش توسط  ولایتمدار دیگری روبرو می شود شرم می کند از اینکه ولایت گاز گرفتن و گاز دادن و شتاب داشتن آنان کجا و ولایت آرامش و اعتدال یک جنبش بی سلاح که تلاش می کند حتی دندان هایش را هم جز برای لبخند به دیگری نشان ندهد کجا؟

دو روایت از حضور موسوی در یک مراسم

فرارو نوشت:

عصر روز پنج شنبه مراسم گرامیداشت شهید حمید باکری در منزل وی در شهرک ابوذر تهران با حضور میرحسین موسوی برگزار شد.

روزنامه رسالت
روزنامه رسالت نوشت: میرحسین موسوی که احساس کرده بود این مراسم فرصت مناسبی برای ظاهر شدن او در میان مردم خواهد بود در این مراسم شرکت کرد اما به محض ورود وی به منزل شهید حمید باکری و فضای سنگینی که نسبت به عملکرد غیرمعقول وی بر اعضای جلسه حاکم بود به سرعت فضای جلسه و مردم این شهرک که از حضور وی مطلع شده بودند تغییر کرد. به گونه ای که یکی از محافظان موسوی در گوشی به وی گفت مردم از حضور شما مطلع شده اند و احتمال تجمع علیه شما وجود دارد.

دقایقی بعد که موسوی قصد خروج از منزل شهید باکری را داشت مردمی که در مقابل منزل تجمع کرده بودند با شعار مرگ بر منافق اعتراض خود را به میرحسین وعملکرد ماه های اخیر وی نشان دادند.

براساس مشاهدات افرادی که در این تجمع حضور داشتند عصبانیت مردم برای اعتراض به عملکرد موسوی به نحوی بود که محافظان وی برای حفظ جان موسوی ناگزیر شدند دست به اسلحه ببرند تا میرحسین را از مهلکه نجات دهند.

سایت های طرفدار میرحسین موسوی
 سایت های طرفدار میرحسین موسوی روایت دیگری از این حضور دارند. به نوشته این سایتها حضور موسوی و رهنورد که به دعوت خانواده شهیدان باکری صورت گرفته بود با استقبال شرکت کنندگان مواجه شد با این حال در پایان مراسم عده ای شعار مرگ برمنافق سر دادند. به روایت این سایتها موسوی تا پایان مراسم حضور داشت.
نظرات بینندگان:
دعوت که بوده منظور از مردم در رسالت همان هتاکانی است که همه جا حضور دارند. وگرنه حساب مردم نجیب ایران از انها جداست.خداوند به اینها یک جو معرفت عطا فرماید.
روزنامه رسالت بهتر است عینکش را عوض کند تا بهتر واقعیات را ببیند
اگه موسوی اینقدر مطرود جامعه است پس بهش یه مجوز اهپیمایی بدن تا همه بدونن این ادم طرفدار نداره .
شب خواب میبینن صبح تو سایتها و روزنامه هاشون می نویسن. اینها امر بهشون مشتبه شده یک جورایی دچار زوال عقل هستن
با سلام بر همه یادگاران شهدا و دوستاران شهدا
جای شما خالی از آغاز مراسم توفیق حضور داشتم مجلسی بی ریا و زنده کننده یاد حمید و حمیدها و مهدی و مهدی ها و .... بود در اوایل دعای کمیل بود که به قول برادر علائی مانند کمیل های شب های عملیات در قرار گاه ها بود ولی مرا یاد کمیل های دسته ها و گروهانهای داخل اردوگاهها می انداخت آخه من قرارگاهی نبودم . در تاریکی بین مراسم کنار دستی ام به احترام میهمان تازه وارد مجلس شده ، جای خود را به او داد و در کنار من نشست . به جد می گوییم حال خوبی داشتم و محفل مجالست شهیدان را برایم تداعی میکرد گریه های بغل دستی ام و لرزهای حین گریه اش از جنس جاماندگان مسولیت پذیر دردمند بود .....
باز جای شما خالی وقتی برق روشن شد و طبق سنت این محافل با یکدیگر مصافحه میکنند و طیب الله میگویند یک باره دیدم او مهندس میر حسین است توفیق عرض ادب به او را یافتم . خدایش نگه دار باد
منافقین از کفار بدترند . مرگ بر منافق
والا عکسایی که از این مراسم بیرون اومده و البته دوستان تابناکی هم میتونن اونها رو همین جا برای دوستان دیگه بذارند تا قسمت زیادی شفاف سازی بشه... عکسها نشون میده که ایشون در پای سفره شام نشسته اند... البته اگر دوستان روزنامه رسالت ادعا نکنند که شام رو در ابتدای مراسم دادند
به نظرتون کدومشون درست می گن ؟
حتما سایتهای حامی موسوی !!!!!!!!!!!!
البته ایشان می توانستند در راهپیمائی 22 بهمن خود را نشان بدهد اما !!!!!!!
نشان نداد
شما که معمولا در هرکجا خبرنگاری دارید و اخبار را پوشش میدهید چطور در این مورد سرتان بی کلاه مانده یا ممکن است خبر داشته اید و با توجه به جو بوجود آمده حکومتی جرآت انتشار نداشته اید؟
موسوی و طرفدار های خدا جوش اگر یک سر سوزن پایگاه مردمی داشتن تو 22 بهمن اونجوری ضایع نمیشدن .
انچه عیان است چه حاجت به بیان است شما هی قسم بخورید که کسی بر علیه او شعار نداد تا بلکه شاید خودتان، تنها خودتان باور کنید.
اگر حمید زنده بود وای به حالتون افسوس که شما می دونید که اون ظاهرا" نیستش افسوس...
خدای من چه طور یک روزنامه می تونه اینقدر دروغ بنویسه !!!!! جناب رسالت از خدا بترسید ماست را سیاه جلوه دادن عین حماقت است
خواهشا عکس حضور و نشستن ایشان تا پایان و خوردن بسته خوراکی در سر سفره با شمعخانی و غیره را نشان دهید تا روزنامه تشنج افرین تمامیت خواه بی انصاف بی اخلاق حزب باد رسالت برای انها که شک دارند مشخص شود.
موسوی که قدرت مدار نیست، مطرح بودنش به دلیل محبوبیت او است. پس به راحتی میتوان فهمید که مدعو بوده و حضور داشته است. شعار ها را هم کسانی دادند که دعوت نداشتند و مطلع از مراسم بودند یعنی عوامل خودسر.
eyval tabnak,,,ma mifahmim ke chi migi....edameh bede
فضای جلسه خوب و اروم بود . اما بیرون در داخل شهرک به شدت ملتهب بود و عده ای سرو ته کوچه تجمع کرده بودند که شعار هم میدادند. اگر دم دست بود تیکه بزرگش گوشش بود
تابناک خجالت بکش...شما که از رسانه های بیگانه هم کاراتون زشت تره...تا امروز یهتون اعتماد داشتم اما از وقتی تو سایتای دیگه بررسی کردم قصد و مرضتون رو دیدم..
بدا به حال مردی که خدمتگزار خود و یار اما راحل (ره) را با شعار مرگ بر منافق بدرقه می کنند ...
با عرض سلام و احترام به همه خوانندگان تابناک. به نظر می رسد پیرو این همه فرمایشات و روایات، اگر یک مجوز تجمعی به جناب میرحسین موسوی و طرفدارانشان داده شود خیلی مسایل این چنینی و پیش داوری های خدای نکرده آن چنینی مغرضانه برطرف می شود. تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.
همه می دانند که رسالت جا پای کیهان می گذارد خبر کیهان و رسالت در بعضی از مواقع از مطالب گل آقا هم خنده دار تر است .بهر حال دست رسالت درد نکنه که همیشه باعث خنده و یا حد اقل لبخند می شه .
بهترین اقدام علیه موسوی اینست که مجوز راهپیمائی به ایشان داده شود تا معلوم شود که طرفدار ندارد
به هر حال ما مردم خیلی خوب نزدیک به یک سال است که سر کاریم و محو تماشای جنگ زرگری آقایون
سلام
منظور از مردم این گروه ... که در حسینیه آن کار را در مراسم حسینی انجام دادند؟؟؟؟؟؟؟؟
اینها مردمند ؟
در تمام متن بالا اون دوستی که از شبهای عملیات و جاماندگان مسئولیت پذیر دردمند گفته بود اولین جمله ای و نظری بود که در این سایت دیدم و همراه آن گریستم و بر مظلومیت اینهمه خون شهیدان بی انتظار و چمداشت گریستم
خداوند خود حق را از ظالم خواهد ستاند .
شما از کجا میدونی محافظش تو گوشی چی به میر حسین گفته چرت و پرت گفتن هم حدی داره نه؟؟؟؟؟؟؟
وای بر ما فقط
عملکرد روزنامه رسالت که مشخص است تابناک خبرنگارانت چی میگن
خوب درست می گه رسالت، احتمالا اگه محصولی رفته بود واسش هورا هم می کشیدن!!!
خونه ما تو ابوذر هستش یکی از بچه ها خبر اورد که اومدنی محل موسوی رو دیده داره میره تو یه خونه ایی . گفتم بیا با هم بریم ببینیم . رفتیم دیدیم نزدیک دوازده تا موتور ( نمی دونم اسم موتور ها چی بود ولی خیلی گنده بود ) رو هر کدوم دو نفر نشستند و همه بی سیم دارند و داد می زنند مرگ بر منافق . انقدر گفتن دیدند عکس العملی از مردم نیس دیگه ضایع شدن . من و دوستم هم گذاشتیم رفتیم دیگه نفهمیدم رفتن یا نه .
راه پیمائی 22 بهمن همه چیر رو نشان داد.
آدم که نظرات افراد منصفی مثل نفر پنجم را میشنود، دلش برای موسوی و طرفدارانش می سوزد و چهره مدعیان و هتاکان بایش بش از پیش رون می شود.
در اینکه چماق مرگ بر منافق بعضی ها همیشه و در همه جا حاضر است شکی نیست ولی واقعا اگر موسوی طرفدار ندارد چرا به او مجوز یک همایش را حتی در بیابانهای قم نمیدهند تا ببینند چقدر هواخواه دارد 
به نقل از تابناکhttp://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=87716

گسترش آگاهی ها استراتژی اصلی جنبش سبز



مأموران خشن، حتی طاقت دیدن یک لباس سبز بر تن راهپیمایان جوان و یا حتی یک تسبیح سبز در دست یک روحانی را نداشتند/ اجازه داده شود جنبش راه سبز با توجه به اصل 27 قانون اساسی، برای یک راهپیمایی مردم را دعوت کنند. نحوه استقبال می تواند به حرف و حدیث ها پایان دهد/برای راهپیمایی 22 بهمن امسال اصطلاح راهپیمایی مهندسی شده را بیشتر می پسندم/اینگونه مهندسی اجتماعات نه تنها افتخاری ندارد، بلکه شبیه همان ذهنیت استبدادی و رویه های پیش از انقلاب است/افتخار واقعی به شرکت خودجوش مردم در راهپیمایی 25 خرداد و مراسم های بعد از آن است و نه راهپیمایی های مهندسی شده یا احیانا اجباری با این همه هزینه و فضای امنیتی و ارعاب/جنبش سبز نباید اهداف خود را فراموش کند، همانطور که نباید دچار روزمره گی و انفعال بشود و استراتژی خود را از یاد ببرد/هدف جنبش سبز از همان اول، اصلاح در چهارچوب اصولی روشن بود. نقطه اتصال را همگی رنگ سبز گرفتیم/ملت ما می خواهد معلمان کشور بابت درخواست حقوق خود کتک نخورند، کارگران بابت درخواست حق خود مورد تهاجم قرار نگیرند و زنان بابت درخواست رفع تبعیض مورد هجوم تهمت های گوناگون قرار نگیرند/مهم آن است که در چهارچوب «هر شهروند، یک رسانه»، هر علاقمند به جنبش سبز، راهی برای گسترش این آگاهی و تعمیق آن در میان همه اقشار و بویژه در اقشار مستضعف جامعه پیدا کند/جنبش سبز بر سر مطالبات خود حق خود محکم ایستاده است/علاقمندان به جنبش راه سبز به ایرانی بودن خود و همه نمادهای آن افتخار می کنند و طبیعی است که با این روحیه و منش، به تغییر رنگ پرچم کشورمان به شدت مشکوک هستیم و آن را محکمترین دلیل برای عدم علاقه یک فرقه به منافع و ارزش ها و فرهنگ ملی می دانیم /جنبش راه سبز باید بطور مکرر و در هر شرایط و مکان، روی انتخابات آزاد، رقابتی و غیرگزینشی تأکید کند/سبز بودن به لباس و نماد نیست. سبز بودن به رفتار و اخلاق است.

کلمه:میرحسین موسوی در گفت و گویی صریح با کلمه به سوالاتی که برای افکار عمومی و حامیان جنبش سبز پیرامون حوادث ۲۲ بهمن امسال و برخورد های خشونت آمیز صورت گرفته بوجود آمده بود پاسخ داده و مواضع خود را شفاف مطرح کرد.نخست وزیر امام در این گفت و گو همچنین در خصوص جنبش سبز مردم ایران و ادامه حرکت در مسیر راه سبز امید نکاتی را مطرح کردند.مهندس موسوی در این گفت و گو با انتقاد از راهپیمایی مهندسی شده در ۲۲ بهمن امسال که “تحت تأثیر انتخابات دهم و اتفاقات بعد از آن بود و دولت با هزینه گزاف و بسیج اتوبوس ها و قطارها از سراسر کشور و شکل های خاص اداری سعی کرد اثرات حضور جنبش سبز را در آن خنثی کند،طاقت دیدن یک لباس سبز بر تن راهپیمایان جوان و یا حتی یک تسبیح سبز در دست یک روحانی را نداشتند”تاکید کردند:”افتخار واقعی به شرکت خودجوش مردم در راهپیمایی ۲۵ خرداد و مراسم های بعد از آن است و نه راهپیمایی های مهندسی شده یا احیانا اجباری با این همه هزینه و فضای امنیتی و ارعاب”مهندس موسوی در این مصاحبه همچنین با انتقاد از برخی رویه های موجود در اداره کشور که منجر به ایجاد مشکل برای مردم شده است خاطرنشان کردند”ده ها میلیون ایرانی که در این کشور با سانسور، جلوگیری از آزادی ها و اقدامات سرکوبگرانه، سیاست خارجی دمدمی و ماجراجویانه، سیاست های ویرانگر اقتصادی، رواج فساد و دروغ معترض هستند، خواهان تغییراتی هستند که به آنها مجال می دهد با حاکمیت بر سرنوشت خود، این سرنوشت تحمیلی از سوی کارگزاران بی کفایت را تغییر دهند.ملت ما می خواهد تحت عنوان خصوصی سازی، بیشترین پروژه ها و فعالیت های اقتصادی کشور در بنگاه های شبه دولتی و نیز سپاه جمع نشود.ملت ما می خواهد معلمان کشور بابت درخواست حقوق خود کتک نخورند، کارگران بابت درخواست حق خود مورد تهاجم قرار نگیرند و زنان بابت درخواست رفع تبعیض مورد هجوم تهمت های گوناگون قرار نگیرند.ملت دوست ندارد که این چنین نامه هایش، پیام هایش، گفتگوهای تلفنی اش و پیامک هایش در معرض شنود قرار گیرد”نخست وزیر محبوب امام اما چشم انداز راه سبز امید را نیز در صحبت های خود ترسیم کرده وبار دیگر با تاکید بر حرکت جنبش سبز در چارچوب قانون اساسی تاکید داشتند”مهم آن است که در چهارچوب «هر شهروند، یک رسانه»، هر علاقمند به جنبش سبز، راهی برای گسترش این آگاهی و تعمیق آن در میان همه اقشار و بویژه در اقشار مستضعف جامعه پیدا کند.گسترش اگاهی ها، استراتژی اصلی جنبش است.سبز بودن یعنی «خود» در میان نبودن و خودخواه نبودن. در این راه ما هم در صورت امکان از خیابان ها به صورت مسالمت آمیز و قانونی استفاده می کنیم و هم همه امکانات قانونی دیگر.جنبش سبز بر سر مطالبات خود حق خود محکم ایستاده است.هر اقدامی که در جهت احقاق حقوق مردم و اجرای بدون تنازل قانون اساسی صورت گیرد”

متن کامل گفت و گوی سایت کلمه با میر حسین موسوی به شرح زیر است:

*سه هفته از راهپیمایی ۲۲ بهمن می گذرد و حرف و حدیث زیادی در مورد این راهپیمایی گفته شده است.نظر شما درباره این راهپیمایی چه هست؟

- مراسم ۲۲ بهمن اولین بار نیست که در کشور ما برگزار می شود. این مراسم دنباله راهپیمایی های میلیونی سال ۵۷ به مناسبت های مختلف از جمله تاسوعا، عاشورا و اربعین است. هر ساله کسانی که به انقلاب علاقه دارند در این مراسم شرکت می کنند و معمولا در بسیج مردم برای راهپیمایی، نهادهای سنتی مثل مساجد و هیئت ها نقش بزرگی دارند. معمولا این مراسم در هر سال متأثر از اتفاقات مهم آن سال و فضای سیاسی کشور است و امسال این مراسم تحت تأثیر انتخابات دهم و اتفاقات بعد از آن بود و دولت با هزینه گزاف و بسیج اتوبوس ها و قطارها از سراسر کشور و شکل های خاص اداری سعی کرد اثرات حضور جنبش سبز را در آن خنثی کند.

* راهپیمایی امسال با سال های قبل چه تفاوت هایی داشت؟

- تفاوت ها متأثر از مسائل بعد از انتخابات بود. امسال با توجه به شکل گیری جنبش اجتماعی – سیاسی عظیم سبز، این راهپیمایی به شدت تحت تأثیر نحوه حضور این جنبش در راهپیمایی بود. درهیچ سالی این همه نیروی نظامی و انتظامی و امنیتی به خیابان ها آورده نمی شد. برخوردهای خشن و وحشیانه ای که مخصوصا در میدان صادقیه و بعضی نقاط دیگر دیده شد در سال های قبل نبود. در سال های قبل مردم با هر شکل و قیافه و شعاری که می خواستند در راهپیمایی شرکت می کردند ولی امسال مأموران خشن، حتی طاقت دیدن یک لباس سبز بر تن راهپیمایان جوان و یا حتی یک تسبیح سبز در دست یک روحانی را نداشتند. گمان نمی کنم اثر این برخوردها به سادگی از خاطره مردم برود.

* فکر می کنید حجم مردمی که به جنبش سبز علاقه دارند در این راهپیمایی چقدر بود؟

- آمار دقیقی نمی توان ارایه کرد ولی از طریق قراینی می شود فهمید. یکی از این قراین، وزن جمعیتی راهپیمایی خودجوش ۲۵ خرداد و مقایسه آن با ۲۲ بهمن است و قرینه دیگر فضای خالی میدان آزادی به هنگام سخنرانی و مقایسه آن با سال های پرجمعیت راهپیمایی است. هنوز جوابی برای خالی بودن میدان و این که چرا دوربین ها فقط نقاط محدود نزدیک به جایگاه را رصد می کرده داده نشده است. اینکه مردم مراقب چمن و محیط زیست بوده اند، مخصوصا برای کسانی که سال های قبل حضور مردم در میدان را مشاهده کرده اند، مضحک است. اگر برای نطام تخمین وزن جمعیتی جنبش سبز اهمیت داشت، جلوی ابراز هویت جمعیت های سبز را نمی گرفت. ولی وحشت از آشکار شدن این هویت و دامنه آن، این فرصت تاریخی را گرفت. این امر بیش از جنبش راه سبز، برای حاکمیت مضر بود. روشن است که پنهان نگه داشتن واقعیت، منجر به حذف آن نمی شود و در این مورد بنده یقین دارم که با این برخورد گسترده، این هویت عمیق تر و گسترده تر خواهد شد. ولی بنده و جناب آقای کروبی در مشورتی که داشتیم فکر کردیم پیشنهادی که قبلا داده ایم را تکرار کنیم و آن اینکه اجازه داده شود جنبش راه سبز با توجه به اصل ۲۷ قانون اساسی، برای یک راهپیمایی مردم را دعوت کنند. نحوه استقبال می تواند به حرف و حدیث ها پایان دهد. ما اعتقاد داریم که اگر دعوت جنبش سبز و تشکل های اصلاح طلب و مراجع عظام و دیگر شخصیت های نظام نمی بود، امسال ما یک راهپیمایی بی رمقی داشتیم که اکثریت آن را نیروهای نظامی و انتظامی که از سراسر کشور جمع شده بودن تشکیل می داد، یعنی مسیرهای راهپیمایی وضعیتی می داشتند که میدان آزادی به هنگام سخنرانی داشت.

*گفته می شود تطمیع و تهدید در این راهپیمایی نقش داشته و عده ای به دلیل مسائل مادی در این راهپیمایی شرکت کردند.

- اصطلاح راهپیمایی مهندسی شده را بیشتر می پسندم. بنده با توهین به کسانی که موافق شعارهای جنبش سبز نیستند مخالفم. قرار نیست و قرار نبود که همه با ما هم رأی باشند و اگر کسی با ما هم رأی نیست انسان بدی شمرده شود. همه هموطنان ما هستند. منهای یک عده قمه کش و آدمکش، همه خواهران و برادران ما هستند. حتی نیروهای نظامی و انتظامی برادران ما هستند و می دانیم که مجبور به اعمال خشونت می شوند. البته هزینه های گزاف و استفاده از اهرم های استخدامی و امکانات دولتی برای جمع کردن جمعیت محکوم است. بنده یادم می آید که برای آن که دستگاه دفاعی در زمان جنگ کامیون هایی را برای جبهه در اختیار بگیرد با چه موانع شرعی و اجرایی روبرو بود و حتی در شرایط بسیار بحرانی جنگ، توسط حضرت امام اجازه داده شد از کامیون های شخصی به شرطی استفاده شود که دولت رسما هزینه ها و خسارت های وارده را تقبل کند، که کرد. ولی برای این راهپیمایی، تقریبا بیشترین اتوبوس ها و حتی قطارها برای جمع آوری جمعیت و نیروهای نظامی و انتظامی در اختیار قرار گرفته شده بود. اینگونه مهندسی اجتماعات نه تنها افتخاری ندارد، بلکه شبیه همان ذهنیت استبدادی و رویه های پیش از انقلاب است. در زمان پهلوی ها هم اگر کارمندی در تجمعات مورد نظر آنها شرکت نمی کرد، دچار مشکل می شد. افتخار نظام ما در سال ۵۷ و بعد از آن این بوده که مردم بطور خودجوش در این نوع مراسم شرکت می کردند و افتخار واقعی به شرکت خودجوش مردم در راهپیمایی ۲۵ خرداد و مراسم های بعد از آن است و نه راهپیمایی های مهندسی شده و یا احیانا اجباری با این همه هزینه و فضای امنیتی و ارعاب.

*آیا بین شما و آقایان کروبی و خاتمی مشورتی برای موضع گیری ها و تصمیمات صورت می گیرد؟

- ارتباط با این بزرگواران همیشه وجود دارد. با دستگیری های وسیعی که صورت گرفته، ضرورت این ارتباط مستقیم امروز بیشتر است و بنده خدا را شکر می کنم که هماهنگی خیلی خوبی در این زمینه وجود دارد. البته به نفع کشور بود که بجای سیاست های سرکوب و پرکردن زندان ها، سیاست حمایت از ایجاد یک تشکیلات نیرومند از کسانی که سیاست های ویرانگر موجود را قبول ندارند در چهارچوب نظام وجود داشت و به نظر بنده تنها راه عدم انتقال مدیریت جریان های سیاسی و اجتماعی به خارج از کشور همین است. ولی با انحراف شدید صدا و سیما و یکطرفه شدن آن و بسته شدن روزنامه های کشور و زندانی شدن ده ها روزنامه نگار، به نظر می آید که ایجاد تشکیلاتی که بتواند چهره های مؤثر را دور هم گردآورد تا به صورت آشکار و در چارچوب قانون اساسی کار را به پیش ببرند فعلا منتفی است و هنوز به اعتقاد اینجانب راهبرد «هر شهروند، یک رسانه» و همچنین گسترش فعالیت های شبکه اجتماعی در جهت گسترش آگاهی های سیاسی و اجتماعی، یک ضرورت است و جایگزینی برای آن وجود ندارد. البته این وضع دشوار در کنار ضررهایی که دارد، منافعی هم داشته است و آن اتکا همه علاقمندان به جنبش سبز به خود و شبکه های بیشمار اجتماعی درجامعه است. در این میان، استفاده از فضای مجازی معجزه کرده است و به صورت یک ساختار کاملا قابل اتکا، افراد و شبکه ها را در اتصال و تعامل باهم قرار داده است. شییه بازارهای سنتی که که تعداد زیادی مغازه، حجره، تیمچه، مسجد، قهوه خانه و غیره را به هم متصل می کند و علیرغم تنوع آدم ها و حجره ها، مفهوم بازار یک ساختار به هم پیوسته از واحدها را تداعی می کند. جالب است در یک راسته بازار، می تواند اختلاف عقیده و سلایق و سرمایه وجود داشته باشد، ولی این تنوع، وحدت مفهومی و وحدت عملی بازار را بهم نمی زند، بلکه جزو نقاط قوت آن است.

* تحرکات خیابانی همواره با خشونت شدید روبرو شده است. نمونه آن را در راهپیمایی ۲۲ بهمن در میدان صادقیه دیدیم. آیا راه حل های دیگری برای پیگیری اهداف قانونی جنبش راه سبز وجود دارد؟

- این سؤالی است که خیلی مطرح می شود. در جواب باید گفت که جنبش سبز نباید اهداف خود را فراموش کند، همانطور که نباید دچار روزمرگی و انفعال بشود و استراتژی خود را از یاد ببرد. هدف جنبش سبز از همان اول، اصلاح در چارچوب اصولی روشن بود. نقطه اتصال را همگی رنگ سبز گرفتیم. هدف حداقلی و مطمئن که می توانست اجماع گسترده ای ایجاد کند، تحقق اجرای بدون تنازل قانون اساسی بود. البته افرادی و یا حرکت هایی در این بین پیدا شدند که خواستند از این خط بگذرند و یا به اصطلاح خط شکنی کنند، ولی جنبش راه سبز هیچگاه از اجرای بدون تنازل قانون اساسی منحرف نشده است و انشاء الله تا انتها هم همین راه را خواهد رفت. بنده بارها درباره اهمیت پایبندی راه سبز این نقطه کلیدی صحبت کرده ام و به عنوان یک فرد همراه، حراست از آن را مورد تأکید قرار داده ام. صحنه خیابان ها و آنچه در آن گذشته را باید یکی از راه هایی بشماریم که جنبش سبز تلاش کرده است اهداف و نیات خود را به گوش همه ملت و جهانیان برساند. ولی استفاده از خیابان ها، تنها راه نبوده است. ده ها میلیون ایرانی که در این کشور با سانسور، جلوگیری از آزادی ها و اقدامات سرکوبگرانه، سیاست خارجی دمدمی و ماجراجویانه، سیاست های ویرانگر اقتصادی، رواج فساد و دروغ معترض هستند، خواهان تغییراتی هستند که به آنها مجال می دهد با حاکمیت بر سرنوشت خود، این سرنوشت تحمیلی از سوی کارگزاران بی کفایت را تغییر دهند.

ملت ما می خواهد که در رقابت نفس گیر جهانی و منطقه ای، عقب نیفتد. ملت ما می خواهد با جهان خارج به جای دعوا و دشمنی، تعامل داشته باشد و سیاست خارجی توسعه گرا را دنبال کند. ملت ما می خواهد کالاهای تولیدی، اعم از کشاورزی و صنعتی، زیر سیل خانمان برانداز واردات بی حساب و کتاب، مدفون نشود. ملت ما می خواهد تحت عنوان خصوصی سازی، بیشترین پروژه ها و فعالیت های اقتصادی کشور در بنگاه های شبه دولتی و نیز سپاه جمع نشود. ملت ما می خواهد به شاخص های بیکاری و فقر به عنوان یک وظیفه دینی و اسلامی و ملی اهمیت داده شود و … با انبوه تبلیغات شاخص خط فقر و بیکاری و تورم با دستکاری و دروغ، از چشم مردم پنهان نشود. ملت ما می خواهد معلمان کشور بابت درخواست حقوق خود کتک نخورند، کارگران بابت درخواست حق خود مورد تهاجم قرار نگیرند و زنان بابت درخواست رفع تبعیض مورد هجوم تهمت های گوناگون قرار نگیرند. ملت ما می خواهد حکومت اجازه بدهد که در رسانه ملی، صدای همه ملت شنیده شود و نه افراد خاصی که کاری جز بی انصافی و تهمت زنی ندارند. آحاد ملت ما با یکدیگر دوست هستند و دوست ندارند به دو دسته حزب الله و حزب الشیطان، مردم و خس و خاشاک و گوساله و بزغاله تقسیم شوند.

ملت دوست ندارد که این چنین نامه هایش، پیام هایش، گفتگوهای تلفنی اش و پیامک هایش در معرض شنود قرار گیرد. ملت ما آگاه و رشید است و دوست ندارد عده ای معدود به نام ملت، آزادی های ملت را محدود کنند، حقوق اساسی آنرا تعطیل کنند، روزنامه هایش را ببندند و هر روز دستورالعمل های آمرانه برای نوشتن، گفتن و شنیدن صادر کنند. باید به هر طریق ممکن از سوی جنبش سبز در سطح کشور و در میان همه اقشار، این آگاهی به مردم برسد که این خواست ملت، خواست جنبش سبز هم هست و نه تنها خواست آن است بلکه این مطالبات را همگانی کند. این مطالبات کاملا اسلامی و عین قانون اساسی و کاملا منطبق با مردم ساالاری دینی ماست. این خواسته ها نه جنبه ضدشرعی دارند که باعث فرمان تیر و قتل و زندانی شود، نه جنبه ضدملی و نه جنبه ضد نظام. این ها حقوق مردم هستند و به همین دلیل مردم از آن حمایت می کنند. آزادی، حقوق بشر، رفع تبعیض ها، تحمل عقاید و نظریات مختلف، مقابله با فساد و تباهی و قانون گریزی، مواردی نیستند که پیگیری آنها چه در سطح خیابان و چه از طریق رسانه ها جرم باشد. برعکس، جلوگیری از طرح این مطالبات، علامت استبداد و تحریف اهداف انقلاب اسلامی است که با شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی پیروز شده است.

در پاسخ به سؤال شما باید بدانیم که که زمینه هر تغییر اساسی در جهت اصلاح گری، گسترش آگاهی است. بدون آگاهی گسترده در سطح جامعه، امکان تغییر وجود ندارد. افشاندن بذر آگاهی و گسترش آن به همه اقشار و همه نقاط کشور، تنها از طریق حضور خیابانی فراهم نمی آید، گرچه اجتماعات، حق مردم و یکی از امکانات آنها برای نیل به اهداف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آنهاست. مهم آن است که در چهارچوب «هر شهروند، یک رسانه»، هر علاقمند به جنبش سبز، راهی برای گسترش این آگاهی و تعمیق آن در میان همه اقشار و بویژه در اقشار مستضعف جامعه پیدا کند. گسترش اگاهی ها، استراتژی اصلی جنبش است. البته باید متواضع باشیم. هدف آن نیست که تغییرات ناشی از این استراتژی حتما بدست سبزها اتفاق بیفتد. سبز بودن یعنی «خود» در میان نبودن و خودخواه نبودن. در این راه ما هم در صورت امکان از خیابان ها به صورت مسالمت آمیز و قانونی استفاده می کنیم و هم همه امکانات قانونی دیگر. می خواهم به عنوان یک همراه جنبش سبز، باز هم بر گسترش آگاهی در سطح ملی به عنوان مهم ترین وسیله برای نیل به پیروزی تأکید کنم. ما می خواهیم اهدافمان را در کنار مردم و با آنها بدست آوریم.

* نقش حاکمیت و نظام و یا جناح های دیگر را درارتباط با تغییرات چگونه می بینید؟

- جنبش سبز بر سر مطالبات خود حق خود محکم ایستاده است و هر چه آگاهی ملت به حقوق خود بیشتر شود، نیروی عظیم تری پشت این مطالبات قرار خواهد گرفت. این آگاهی، جان های مردم کشور را تغییر خواهد داد و این تغییر، سرمایه ملت برای تغییرات سیاسی و اجتماعی است. نکته ای که دوست دارم به عنوان یک همراه کوچک به علاقمندان راه سبز عرض کنم این است که هدف ما، تغییر در چهارچوب نظام است. ولی هدف آن نیست که این تغییرات حتما بدست این یا آن فرد صورت بگیرد. ما باید یک اصل اخلاقی را بیاد داشته باشیم و آن تصدیق درستی، خوبی و زیبایی است، حتی اگر این درستی و خوبی بدست ما صورت نپذیرد. به همین دلیل، ضمن آن که محکم بر روی خواسته های خود ایستاده ایم، ولی کم هزینه تر می بینیم اگر خود حاکمیت به سمت این راه حل ها که برآمده از خواست ملت و میثاق ملی ماست پیش برود. بنده خیلی واضح و آشکار می گویم هر اقدامی که در جهت احقاق حقوق مردم و اجرای بدون تنازل قانون اساسی صورت گیرد، ما آن را نه علامت ضعف حاکمیت خواهیم شمرد و نه آن را خوار و کوچک جلوه خواهیم داد، بلکه آن اقدام علامت قدرت جمهوری اسلامی خواهد بود. ما دوست داریم که خود حاکمیت، متشکل از همه ارکان آن، تضمین های لازم را برای انتخابات های آزاد، رقابتی و غیرگزینشی فراهم آورد.

ما دوست داریم خود حاکمیت به دنبال آزادی زندانیان، توسعه سیاسی و گسترش فرهنگ آزادی و تنوع رسانه ها و آزادی آنها باشد. بنده صریحا می گویم انتشار «کلمه سبز» و «اعتماد ملی» حتی اگر ضرری هم داشته باشد، ضرر آن کمتر از رسانه های غیرملی داخلی و رسانه های خارجی است. می دانم قبول نخواهد شد، یا حداقل در شرایط کنونی قبول نخواهد شد. ولی می گویم وجود کانال یا کانال های رادیویی و تلویزیونی برای جنبش سبز، نظام را تقویت می کند و به وحدت ملی کمک می کند. بنده ترس آن را دارم که محدودیت های فکری باعث شود ما از کشورهای دست چندم منطقه هم عقب بیفتیم و نمی دانم چگونه ملت ما می تواند از خود در مقابل امواج برون مرزی که قطعا به فکر مصالح ملی خودشان هستند، محافظت نماید. مضحک است اگر تصور کنیم با پخش پارازیت، هک کردن ها و فیلتر کردن ها، این امواج را می توانیم کنترل کنیم.

به هر حال، حاکمیت و جناح های مختلف سیاسی، اگر واقع بین باشند، باید بدانند همانطور که جنبش سبز در روز ۲۲ بهمن حضور داشت، آینده خوب برای کشور هم در گرو ایجاد زمینه برای وحدت بین همه مردم و اقشار مردم است و نه توصیف بخش قابل توجهی از ملت به «خس و خاشاک»، «گوساله و بزغاله» و «یک قشر محدود و اندک». سیره پیامبران و امامان ما نشان می دهد که هیچگاه حتی به دشمنان دین دشنام نمی دادند. آنها برای کرامت انسانی ارزش قایل بودند و بجای قضاوت درباره ی انسان ها، با رفتار رحمانی شان سعی می کردند فطرت خداجوی همه آنها را به سوی حق جذب کنن. مردم ما نمی توانند تحمل کنند که به نام دین رفتار های غیر دینی بلکه ضد دینی رواج یابد. وقتی در قرآن صحبت از پیامبر و یارانش می شود، آنان را به مهربانی در میان خود و مقابله محکم با دشمنان بشریت توصیف می کند و قطعا نه در زمان پیامبر و نه بعد از ایشان، همه مسلمانان به یک درجه از ایمان نبودند. مردم ما به خوبی فرق میان دینداری رحمانی و قدرت طلبی در لباس دین را می فهمند. این تعریف یک ملت نیست. این حاکمیت یک فرقه است و دزدیدن مفهوم ایرانیت و حس ملی و این خطرناک ترین راهبردی است که ما اکنون در مقابل آن قرار داریم. سلاح ما در مقابل چنین کژراهه ای، رفتن به سمت میثاق ملی و مذهبی مان و تکیه بر آرمان هایی است که به ایرانی پیشرفته و صلح جو در سطح جهانی و در سطح ملی منجر می شود. در چنین حالتی است که می توان امید داشت مثل سال های دفاع مقدس، همه ملت در مقابل خطرات، متحدا حضور پیدا کند. ملت همه اقشار، همه قومیت ها، همه فرهنگ ه و همه جناح هاست. علاقمندان به جنبش راه سبز به ایرانی بودن خود و همه نمادهای آن افتخار می کنند و طبیعی است که با این روحیه و منش، به تغییر رنگ پرچم کشورمان به شدت مشکوک هستیم و آن را محکمترین دلیل برای عدم علاقه یک فرقه به منافع و ارزش ها و فرهنگ ملی می دانیم.

* در اطلاعیه شماره ۱۷ راه حل هایی برای برون رفت اعلام شده است. آیا غیر از راه حل های ارایه شده، راه حل های دیگری هم می تواند مورد توجه قرار گیرد؟

- یک نکته بسیار حساس در مورد اطلاعیه شماره ۱۷ آن است که قبول وجود بحران، به عنوان بخشی از راه حل شمرده شده است. از سوی دیگر بنده اعتقاد ندارم که راهی برای حل دفعی و ناگهانی این بحران وجود دارد. به عنوان مثال، نمی توان یک راهپیمایی مهندسی شده ترتیب داد و دل خوش کرد که همه چیز تمام شده است. مهم آن است که اکنون قدم هایی برداشته شود که به فرایند بهبود اوضاع دامن بزند. شما در نظر بیاورید که امروز اعلام شود که همه زندانی های سیاسی آزاد شده اند. بنده یقین دارم که این اقدام قبل از جناح ها و گروه ها، مورد اقبال همه مردم کشورمان قرار خواهد گرفت. و یا شاهد خودداری از خشونت و شهامت ابراز محبت به مردم خوبی که صرفا حق خود را می خواهند و می خواهند از فضای اختناق رهایی یابند باشیم.

ما اثر خس و خاشاک نامیدن مردم را دیده ایم. بگذاریم یکبار هم با احترام با مردم صحبت کنیم. در بعضی موارد، اجتناب از برخی اقدامات نامناسب می تواند به بهبود فضای ملی کمک کند. مثالش رفتار وحشیانه در میدان صادقیه در ۲۲ بهمن و امثال آن و حمله به مردم و خانواده شهدا و فرزندان آنهاست. چه کسی می تواند ادعا کند که این اقدامات فضاحت بار می تواند به نظام ما کمک کند؟ آیا پیوستن آقایان خاتمی و کروبی به صفوف مردم و اعلام عملی وحدت و یکپارچگی به حل بحران کمک می کند یا فرستادن عده ای چماقدار و قمه و زنجیر بدست برای اجرای استراتژی نصر با رعب؟ آیا حکومت می تواند راه حل را در ترساندن ملت بداند؟ اگر چنین پیروری هنر بود، ما و همه جهانیان، حمله صدام به حلبچه را محکوم نمی کردیم و نمی گفتیم او به مردم کشور خود هم رحم ندارد. فیلمی که اخیرا در مورد حمله به خوابگاه دانشجویان پخش شد نشان می دهد که تا چه اندازه روحیه فرقه گرایی، سبعیت ایجاد می کند.

به نظر کسانی که مشغول ضرب و شتم دانشجویان هستند، فرزندان این ملت از حیوانات هم کم ارزش تر می نماید و فاجعه بارتر اینکه در سطوح مختلف، مسئولین می گویند که نمی دانند حمله کنندگان چه کسانی هستند. این توهینی بدتر به شعور دانشجویان و مردم است. آنچه در این فیلم جالب توجه است این است که در میان همین افراد نیروی انتظامی، کسانی دیده می شوند که دیگران را از ضرب و شتم نهی می کنند. ای کاش نیروی انتظامی و نیروهای امنیتی کشور، اقتدار را نه در سرکوب و ضرب و شتم، بلکه در ایجاد فضای امن برای همه ایراانیان، صرف نظر از طرز فکر و عقایدشان، می دانستند. چه ضرورتی داشت فضای میدان صادقیه با نارنجک فلفلی و شیمیایی آلوده شود؟ همه این روش ها، ما را از راه حل های منطقی دور می کند. تضمین انتخابات آزاد، رقابتی، غیرگزینشی و سالم، کلیدی ترین بخش راه حل هاست. اگر این امر حل نشود، ریزش مشروعیت نظام سرعت خواهد گرفت. جنبش راه سبز باید بطور مکرر و در هر شرایط و مکان، روی انتخابات آزاد، رقابتی و غیرگزینشی تأکید کند. همانطور که آزادی زندانی ها، آزادی رسانه ها و برچیده شدن فضای امنیتی در جای خود بسیار مهم هستند و باید ضرورت این راه حل ها را نه تنها به گوش حاکمیت، بلکه به گوش همه مردم کشورمان برسانیم.

*درباره نسبت گروه های مرجع و جنبش راه سبز حرف و حدیث زیادی وجود دارد. نظر شما چیست؟

- جنبش سبز حرکتی است که از بطن گره های مرجع مهم جامعه ما متولد شده و در ارتباط با این گروه ها هم رشد کرده است. در این زمینه بعنوان مثال به نامه ۱۱۶ استاد دانشگاه تربیت مدرس اشاره می کنم. این دانشگاه فرزند انقلاب است و بنده هم به عنوان یک عضو کوچک از خدمتگزاران اول انقلاب، در شکل گیری آن نقش داشته ام. همه می دانند که این دانشگاه دوره کارشناسی ندارد و هرم سنی آن نسبت به سایر دانشگاه ها بالا است. در کارکنان و دانشجویان آن، فراوانند کسانی که که در فعالت های اول انقلاب نقش فراوانی داشته اند. ۱۱۶ تن از اساتید این دانشگاه در کنار بیانیه های مشابه فراوان سایر دانشگاه ها و بیانیه های انجمن های اسلامی و نهادهای دانشگاهی دیگر نشان می دهد تا چه حد حضور جنبش در دانشگاه ها و در میان دانشگاهیان جدی و فراگیر است. بنده می خواهم بگویم همین نسبت را شما در میان پزشکان، معلمان، مهندسین، کارگران، جنبش زنان، ورزشکاران و هنرمندان و دیگر گروه های مرجع می توانید بیابید. یک نگاه ساده و بدون تعصب به جشنواره های دهه فجر نشان خواهد داد که هنرمندان به عنوان قشری به شدت تأثیرگذار کجا ایستاده اند. گفته می شود بعد از انتخابات، نزدیک هزار کلیپ و سرود در مورد جنبش سبز یا حوادث مربوط به آن ساخته شده و تعداد زیادی کاریکاتور، پوستر و نقاشی و سایر تولیدات هنری خلق شده است. چنین تحرکی در تاریخ فرهنگ کشور ما و شاید فرهنگ های جهانی بی نظیر است. بنده ارتباط وثیق جنبش راه سبز با گروه های مرجع را بهترین دلیل برای امید به تحقق خواستهای جنبش در آینده کشورمان می دانم. چرا وقتی میلیون ها دانشجو در سراسر کشور در پشت جنبش سبز است، به آینده امیدوار نباشیم؟

* در مورد روحانیون چطور؟

- در بدنه جنبش، تعداد قابل ملاحظه ای از روحانیون متعهد و آگاه و مبارز حضور دارند. سبزها باید بدانند موضعگیری چند نفر روحانی تندرو و مغرض، نظر همه روحانیت و مراجع نیست. روحانیت اصیل ما هیچگاه مردم را با الفاظ رکیک خطاب نمی کنند یا از قتل و ریختن خون و در محبس کردن بیگناهان حمایت نمی کنند. روحانیت اصیل ما می داند که تهمت و شکنجه و آبروی دیگران را ریختن و تجسس حکمش در اسلام چیست. روحانیون واقعی ما مصالح اسلامی و ملی را از منافع فرقه ای و جناحی تشخیص می دهد و این روحانیون در کنار دانشگاه و متحد با دانشگاهیان هستند و اهمیت این وحدت را می دانند ما روحانیون فعال در جنبش سبز را ذخیره جنبش و پشتوانه بسیار مهم آن می دانیم. حضور آنها در جنبش سبز در شرایطی که از انواع روش ها و وسایل برای متهم کردن راه سبز به بی دینی و وابستگی به بیگانگان استفاده می شود، جنبه حیاتی دارد.

به همین دلیل، به همه کسانی که به امید اینده ای بهتر برای ایران عزیز به جنبش پیوسته اند عرض می کنم که پیوسته مراقب باشیم در دام تبلیغاتی که می خواهد روحانیت کشور را به جنبش بی اعتماد کند نیفتیم. کارناوال روز عاشورای سال ۷۶ و نمایش ها و تمهیدات شبیه آن از یادمان نرود. مخالفان جنبش اگر نه همه، ولی بخشی از آن، به هیچ اصول اخلاقی و دینی پایبند نیستند.

*پیشنهاد شما در مورد مراسم چهارشنبه سوری چیست؟

- مراسم این روز، یادمان جشنواره نور علیه تاریکی است اما علاقمندان به جنبش راه سبز ضمن انکه به نمادها و مراسم ملی و مذهبی دلبستگی دارند، حاضر نیستند که این نوع مراسم ها باعث اذیت و آزار مردم بشود. مخصوصا توجه کنیم که ممکن است مخالفان جنبش بخواهند با برنامه ای که قبلا هم مشابه آن را اجرا کرده اند، جنبش سبز را بدنام کنند. بنده مطمئن هستم که سبزها در هیچ برنامه هنجارشکنانه یا تخریبی که موجب اذیت و ازار مردم بشود شرکت نخواهند کرد. ایجاد انفجار و آتش سوزی با مشی جنبش سبز که تلاش کرده است همواره حرکت هایش مسالمت آمیز و عمیق باشد سازگاری ندارد. سبز بودن به لباس و نماد نیست. سبز بودن به رفتار و اخلاق است. اگر این اصل مهم مورد توجه قرار گیرد و اعضای جنبش یکدیگر را به رعایت آن توصیه کنند، قطعا از آسیب هایی که ممکن است عده ای در لباس جنبش سبز انجام دهند جلوگیری خواهند کرد.

*و نکته آخر؟

- بنده آرزو دارم روزی در کشور شرایطی ایجاد شود که مجموعه پوسترها، نقاشی ها، کلیپ ها و سایر آثار هنری خلق شده یک سال گذشته بدون سانسور به نمایش گذاشته شود و می دانم که انشاء الله با امید و حرکت جنبش سبز، روزی شاهد چنین نمایشگاهی که نشان دهنده شور و شوق ها و دغدغه های ملی ماست، خواهیم بود.