یکی از دانشجویان از استاد می پرسد که :
استاد؛ رایانه مؤنث است یا مذکر ؟
استاد که پاسخ روشنى براى این سؤال نداشت، فکرى در ذهنش جرقه زد. دانشجویان کلاس را به دو گروه دختر و پسر تقسیم کرد تا هر گروه فکرهایشان را روى هم بریزند و براى این پرسش جوابى پیدا کنند. آن هم جوابى مستدل و منطقى.
جالب است ، دخترها و پسرها به نتیجهاى مغایر با یکدیگر دست یافتند.
دخترها اعلام کردند رایانه مذکر است و پسرها، درست برخلاف آنها، جنس رایانه را مؤنث معرفى نمودند.
استاد مىخندد: گویا بحث دارد جالب می شود
اما دلایل دخترها: *رایانهها مذکرند ،
· چون وقتى به آنها عادت مىکنیم، گمان مىکنیم بدون آنها کارى از پیش نمىبریم،
· قرار است مشکلات را حل کنند، اما در بیشتر اوقات معضل اصلى خودشانند
· با آن که دادههاى فراوانى دارند، اما خیلى نمىتوان روى آنها حسابى باز کرد ،
· و سرانجام همین که پایبند یکى از آنها شدید، متوجه مىشوید که اگر کمى صبر کرده بودید، مورد بهترى نصیبتان مىشد!
........................................................................................................
واما دلایل پسرها هم دست کمى از دخترها نداشت:
*رایانهها مؤنث اند،
· چون به غیر از خالق آنها کسى از منطق درونى آنها سر در نمىآورد.
· احدى از زبان ارتباط میان آنها چیزى نمىفهمد
· کوچکترین اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخیره مىکنند تا بعدها تلافى کنند،
· و سرانجام همین که پایبند یکى از آنها شدید، باید تمام پولتان را صرف خرید لوازم جانبى و تعمیرات آن کنید. شما چی فکر می کنید؟
· باید مراقب باشید با آنها درست تا کنید تا هنگ نکنند وگرنه باید همه چیز را از نو شروع کنید
· هر چقدر هم که شما نوع بهتری را گرفته باشید د راندک مدتی متوجه می شوید که ضرر کرده اید و نمونه کاملترو سریع تری به بازار آمده است .
عشق چیست ؟
چه اتفاقی اگر بیفتد میگوییم عاشق شده ایم ؟
عشق در چه زمانی ظهور وبروز پیدا می کند ؟
سرنوشت افراد عاشق معمولا به کجا ختم می شود ؟
ونهایتا اینکه چگونه می توان یک عشق سالم را تجربه کرد ؟
من عشق را اینگونه تعریف می کنم : احساس علاقه مفرط به کسی ، چیزی ، جایی ، یا شی ای به حدی که معمولا فرد عاشق برای رسیدن به آن یا حفظ آن حاضر است از تمام یا قسمت عمده ای از داشته های خود بگذرد . این علاقه گاهی نسبت به فرد خاصی است .یک هنرمند یک ورزشکار یک خواننده یک فرد سیاسی وگاهی ممکن است نسبت به یک دوست باشد .گاهی علاقه به یک موجود بیجان است یک ویلا یک اتومبیل یک قاب عکس کوچک .گاهی علاقه به یک مکان است : یک روستا شهر کشور یا جهان هستی . وگاهی علاقه به جامعه وهمه انسانها . پر واضح است که هرچه عشق انسان بزرگتر باشد شخصیت عاشق قویتر وبزرگتر است و ایده های او نیز بلندتر ! کسی که عشقش یک فاب عکس است با کسیکه توجهش به مردم یک روستا است با کسیکه دلش در گرو عشق وطنش ومردمش است با کسیکه دلسوز مردم روی کره زمین است به یک اندازه توانمند نیستند .انسان عاشق همه چیز خود را در راه عشقش فدا می کند و گاهی حتی در راه عشق از جان خود می گذرد .پس اگر عشق این قدرت را دارد که بتواند جان عاشق را بگیرد و پتانسیل ایجاد عشق هم در وجود همه انسانها باشد ارزش دارد که عشق را بشناسیم واز این انرژی عظیم خدادادی در راه تعالی خود استفاده کنیم .
سئوال اینست : عشق چکونه ایجاد می شود .این محبت مفرط از کجا آغاز می شود ؟ سئوالی که شاید نتوان به راحتی به آن پاسخ داد . اگر معشوق ما یک شی حقیر وپست باشد آیا ما این انرژی فوق العاده را هدر نداده ایم .بارها شنیده ایم کسانی گفته اند عشق من ..... واقعا عشق شما چیست .شاید هنوز عاشق نشده اید .پس باید خیلی مراقب باشید . ادامه دارد ..