خاطرات جوانی

خاطرات وتجربیات جوانی

خاطرات جوانی

خاطرات وتجربیات جوانی

روش های مردم آزاری

*          اگر سر دوستتان طاس است، مرتب از آرایشگرتان تعریف کنید.

          *صابون را کف وان حمام جا بگذارید.

          *کادوی عروسی دوستتون بهش تراول نیم میلیونی تقلبی هدیه بدید.

          *در هنگام خروج از توالت، دمپایی‌ها رو خیس کنید.

          *همه شیرهای آبی که در طول روز می‌بینید تا حد امکان سفت کنید

          (به کار بردن انبرقفلی نتایج بهتری به همراه دارد).

         *وقتی میخواهید به توالت بروید، با صدای بلند اعلام کنید

         *وقتی کسی در توالت و حمام است، با عجله به درب دستشویی

          حمله برده و با سرعت 1000 بار در دقیقه دستگیره درب رو تکان

           دهید و پشت سر هم بگید این چرا باز نمی شه؟

         *توی حموم عربده بکشید.

         *اگر کسی به حمام رفت. بلافاصله تمام شیرهای آب گرم و سرد

          خانه را باز کنید.

         *در صف پمپ بنزین، بوق ممتد بزنید.

         *سر پیچها و جاهایی که سبقت ممنوع است، با سرعت بیست

          کیلومتر در ساعت حرکت کنید.

         *عکسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا کنین.

         *مرتب جلوی مهمونا از عموی پیرتون که موهاش رو رنگ مشکی

          زده بپرسین که چه رنگ مویی استفاده میکنه.

         *هنگام راه رفتن سعی کنید پشت کفش مردم رو با نوک کفشتون

          بزنید. هر چه بیشتر کفش مردم رو از پا در بیارید، امتیاز بیشتری

          می گیرید.

         *وقتی به یک مغازه شیک شلوار فروشی رفتید، برخلاف تاکیدهای

         فروشنده شلوار را آنقدر پایین بگیرید تا خاکی شود، بعد از آن هم

         بگویید که آن را نپسندیدید.

         *درست در مسیر معلم و یا استادتون نخ نامرئی بکشید.

         *روی دیوار سفید خانه همسایتان با حروف بزرگ بنویسید: لطفا

         اینجا چیزی ننویسید.

         *به کسی که دندون مصنوعی داره، بلال تعارف کنید.

         *عکسهای قبل از ازدواج خودتان را با حسرت نگاه کرده و با صدای

         بلند بگویید چه اشتباهی کردم، چی بودم و چی شدم.

         *پنج‌شنبه شب‌ها موقع خوبی برای تعریف داستانهای جن و پریه.

یک حکایت

پیاده ای سر و پا برهنه با کاروانان حجاز از کوفه بدر آمد و
 همراه ما شد و معلومی نداشت. خرامان همی رفت و می گفت
:
نه بر اشترى سوارم ، نه چو خر به زیر بارم
 
نه خداوند رعیت ، نه غلام شهریارم
 
غم موجود و پریشانى معدوم ندارم
 
نفسى مى زنم آسوده و عمرى به سر آرم
 
اشتر سواری گفتش : ای درویش کجا می روی ؟
 برگرد که بسختی بمیری. نشنید و قدم
در بیابان نهاد و برفت .
 چون به نجله محمود در رسیدیم ، توانگر را اجل فرار سید
.
 
درویش به بالینش فراز آمد و گفت :
شخصى همه شب بر سر بیمار گریست
 
چون روز آمد بمرد و بیمار بزیست
 
اى بسا اسب تیزرو که بماند
 
خرک لنگ ، جان به منزل برد
 
بس که در خاک تندرستان را
 
دفن کردیم و زخم خورده نمرد

یک تجربه اقتصادی مفید

۱۵ سال قبل در حاشیه یک شهر بزرگ من قطعه زمینی خریدم که حدود ۳۰۰۰۰۰ تومان برای آن پول دادم .۵سال بعد از ان پیکان صفر کیلومتر ۵ میلیون تومان قیمت داشت وحاضر بودند با زمین معاوضه کنند . ولی من ان را نگه داشتم .بعد از ۵ سال دیگر زمین حدود ۴۰ میلیون قیمت داشت ومن آنرا نفروختم .واما امروز ناچارم برای بهبود وضعیت زندگی خود آنرا بفروشم .امروز قیمت آن ۱۰۰ میلیون تومان است .به همین سادگی ولی در عرض ۱۵ سال .

فقط به شما توصیه میکنم آنروز من ۱۸ هزار تومان حقوق می گرفتم .واز پس اندازم خانه راخریدم .وامروز ۷۰۰ هزار تومان درامد دارم وپس انداز من ۱۰۰ میلیون .این تجربه را رایگان تقدیم میکنم به تو دوست عزیز .هرچه پس انداز داری زمین بخر .به شرطی که در آینده بتوانی آنرا با قیمت بهتر بفروشی .البته سرمایه سالها خواهد بود

تجربه دوم :میتوانی از مرکز شهرها به حاشیه ها بروی مطمئن باش روزی حاشیه ها متن خواهند بود .من کسی را می شناسم که می گوید بعد از میدان جمهوری به سمت میدان آزادی را بیاد دارد که بیابان بوده است .(در تهران ) وامروز انجا مرکز شهر است .یا قلهک وتجریش ده بوده است .پس حالا که جوانی به فکر دوره میانسالی باش !