قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم
خبرنگار «بولتن» به آسیب شناسی وقایع پس ازانتخابات سال گذشته پرداخت.
22 خرداد 1388 یک مرز بود؛ همان گونه که 12 فروردین سال 1358. مرزی که با عبور از آن نقاب از چهره معاندان و منافقان و ساده لوحان کنار رفت.
سی سال قبل
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) در 22 بهمن 1357، که همة نیروهای ضد رژیم پهلوی با گردن نهادن به هژمونی نیروهای مسلمان در جهت ساقط کردن رژیم سلطنتی همسو شدند، بعد از حصول هدف مذکور، با خروج از صفوف متحد مردم، سهم خود را از آن پیروزی طلب کردند. حضرت امام خمینی (ره) بارها و بارها این گروه ها و افراد را به بازگشت به صفوف مردم دعوت کردند و آنها را در ابراز عقاید و بحث و مناظره و انتقاد آزاد گذاشتند. با این همه، آن افراد و گروه ها بی توجه به فضای فکری جامعه و گرایش های دینی مردم، با ادبیاتی سخیف با سعة صدر و دلسوزی امام خمینی (ره) برخورد کرده و همچنان شعارهای تفرقه افکن خود را که برآمده از ماهیت وابستة آنان و یا تنگ نظری های باندی بود با صدای هر چه بلندتر فریاد کشیدند. این روند تا روز انتخابات 12 فروردین ادامه یافت و آن انتخابات برگزار شد. در ان انتخابات نیز همان افراد و گروه های سهم خواه اتهاماتی همچون جهت دار بودن انتخاب را مطرح کردند و حتی آن را تحریم نمودند! یکی از مهمترین ایرادات انها این بود که در این انتخابات، انتخاب مردم محدود شده بود به پذیرش یا عدم پذیرش جمهوری اسلامی. آنان غافل از این بودند که این انتخاب اساساً محور تمام مبارزات در دو سه دهة قبل از آن زمان بود و امام (ره) هم به قصد سنجش خواست و ارادة مردم به تشکیل حکومت اسلامی و هم به قصد نشان دادن واقعیت به همة کسانی که دم از چیزی غیر از جمهوری اسلامی می زدند، چنان گزینه هایی را برای انتخاب در مقابل مردم قرار دادند.
اگر مردم چیزی غیر از جمهوری اسلامی می خواستند، می-توانستند به جمهوری اسلامی رأی نه بدهند و پس از آن نه امام (ره) با آنها کاری داشت و نه نیروهای انقلابی مسلمان جمهوری اسلامی را بر مردم تحمیل می کردند. تا قبل از برگزاری انتخابات هم همة افراد و گروه ها در نهایت آزادی در هر جا و در هر زمان به تبلیغ دیدگاه های خود مشغول بودند و حتی برخی در آستانة انتخابات از اعضا و هواداران خود خواستند که از شرکت در انتخابات خودداری کنند. در آن میانه، برخی نیز به این امید که نتیجة انتخابات، جمهوری اسلامی نباشد و یا اگر بود، بتوانند حضور خود را در صحنة سیاسی کشور حفظ کرده و به سوی تسلط بر پست های مهم و تصمیم ساز و اجرایی حرکت کنند و سپس نتیجة انتخابات 12 فروردین را تغییر دهند، در انتخابات شرکت کردند. چنان که حتی حزب توده، که مرامش اساساً مبارزه با دین و به ویژه اسلام در ایران بود، اعلام کرد که به جمهوری اسلامی رأی می دهد! گو اینکه در عمل علیه آن تبلیغ می نمود.
به هر روی، رأی قاطع و «غیرقابل تردید» مردم به جمهوری اسلامی، موجب بهت و حیرت آن افراد و گروه ها شد اما آنان که در اصل به دنبال منافع باندی خود بودند، از فردای اعلام نتایج انتخاب مردم، شروع به تبلیغات گسترده علیه اسلام، جمهوری اسلامی تازه تأسیس ایران و امام خمینی (ره) نمودند و به ویژه تخریب شخصیت های انقلابی پیرامون امام، از جمله شهید بهشتی، آیت الله خامنه ای، آیت الله مهدوی کنی، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی، و دیگر مبارزان مسلمان را در دستور کار خود قرار دادند. هدف آنها شکستن صفوف متحد مردم مسلمان و ایجاد تزلزل در باور و اعتماد آنها به رهبری انقلاب بود تا از قوام گرفتن نظام جمهوری اسلامی جلوگیری شود. جالب آنکه در همان ایام رادیو بی.بی.سی. که از معدود رسانه های فارسی زبان بود با تمام توان به انعکاس فعالیت تخریبی این افراد و گروه ها می پرداخت و هدف تشدید تفرقه در ایران را موذیانه دنبال می کرد. این رادیو در بخش های خبری و تحلیلی خود بیش از واقعیات، به شایعات شاخ و برگ می داد و چنان القا می کرد که کشور دچار آشفتگی کامل است و رشتة امور از دست همه خارج شده و حکومت تازه تأسیس جمهوری اسلامی از ادارة امور ناتوان است.
محاکمه و اعدام تنی چند از سران جنایتکار رژیم پهلوی از نظر رادیو بی.بی.سی. به «اعدام های گسترده و بدون محاکمة مخالفان» تعبیر می شد و از جلادان و دژخیمان رژیم پهلوی تجلیل به عمل می آمد. دستجات سیاسی و شبه نظامی چپ وابسته به بیگانه، فعالیت های تجزیه طلبانه در مناطق مختلف کشور را که توسط دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی خارجی سازماندهی و مدیریت می شد، به عنوان «نبرد بی امان خلق های تحت ستم» تبلیغ می کردند و دستجات راست هم مورد حمایت حامیان غربی خود بودند تا قدرت را بلکه در ایران به دست بگیرند. اسناد همة این «خیانت ها» بعداً کشف و منتشر شد.
بسیاری از این دستجات در برابر سیل خروشان مردم که در دفاع از نظام برگزیدة خود، جمهوری اسلامی، لحظه ای آرام نمی گرفتند، تاب نیاورده و به دامان حامیان خود پناه بردند. بسیاری از مردم هنوز خوب به یاد دارند که در سال های دشوار جنگ، همین دستجات به همکاری با دشمنان قسم-خوردة ایران و ایرانی روی آوردند. سی سال بعد از سال 58، باز همان ها در تلویزیون ها و رادیوهای آن سوی مرز، حرف های سی سال پیش خود را با ادبیات امروز تکرار کردند و همان حرف هایی را زدند که بی.بی.سی. می گفت و می خواست بگوید. اما اعتبار اینها در 12 فروردین 58 تمام شده بود.
سی سال بعد
تلویزیون بی.بی.سی. فارسی در 25 دی ماه 1387 شروع به پخش کرد و اولین برنامه اش هم دربارة انتخابات خرداد 1388 بود و به خصوص روی «نگرانی دربارة احتمال تقلب» تأکید می کرد و اینکه به واسطة «مواضع شورای نگهبان» ممکن است بسیاری از احزاب و جناح های سیاسی داخل کشور از شرکت در انتخابات خودداری کنند و یا به گونه ای عمل کنند که مشارکت مردم در انتخابات کم شود. گذشته از توجه غیرطبیعی این رسانه به انتخابات ایران، در رویکرد آن به انتخابات به راحتی سه گزینه قابل تشخیص بود که البته در آن زمان از دید بسیاری پنهان ماند. آن سه گزینه، یکی تحریم انتخابات بود، دیگری سردی انتخابات، و سوم، تقلب در انتخابات. هر سه گزینه، یک هدف را القا می کردند و آن مشروعیت نداشتن جمهوری اسلامی بود. اما نحوة اجرای هر یک متفاوت به نظر می رسید. بخصوص آنکه از ما ها قبل از برگزاری انتخابات، آرایش رسانه ای مخالفان جمهوری اسلامی ایران به نحو محسوسی تغییر کرده و هزینه های سنگینی صرف آن می شد به طوری که حتی گروه های اپوزیسیون خارج-نشین هم از این روند تعجب کرده بودند و البته هر کدام به دنبال کلاهی از آن نمد برای خود برآمده بود!
هر چه به زمان برگزاری انتخابات نزدیک می شدیم، و این موضوع داغ تر می شد و نشانه های مشارکت گستردة مردم آشکارتر می گردید، رسانه های دشمن بر موضوع احتمال تقلب در انتخابات و شایعات مربوط به آن بیشتر تمرکز می کردند. مناظره های جنجال برانگیز نامزدهای انتخاباتی خوراک های تبلیغاتی زیادی در اختیار این رسانه ها قرار می داد تا هر چه بیشتر به طرح شایعات و ارائة تحلیل های خاص بپردازند. در آستانة برگزاری انتخابات، یکی دو روز مانده به 22 خرداد، بیشتر این رسانه ها بر ساعات پخش خود به میزان زیادی افزودند و علت آن را هم به صراحت پوشش خبری کامل انتخابات اعلام کردند. اکنون معلوم بود - گرچه در آن زمان باز هم کمتر کسی به این مسئله توجه داشت - که با منتفی شدن دو گزینة تحریم و سردی انتخابات، گزینة سوم محور اصلی تبلیغات است.
بی درنگ بعد از برگزاری انتخابات، یعنی بعد از حدود ساعت ده شب جمعه، سه رسانة اصلی دشمن (رادیو فردا، تلویزیون بی.بی.سی. فارسی و تلویزیون صدای آمریکا) با تمام توان بر موضوع تقلب در انتخابات تأکید کردند و به پوشش وسیع اخبار مربوط به مواضع معترضین به نتایج انتخابات پرداختند. اما نه در جهت پیگیری «حق معترضین» بلکه درست در جهت مشروعیت زدایی از جمهوری اسلامی. هر یک از این سه رسانه، روزانه به طور متوسط پنج هزار کلمه فقط دربارة انتخابات ایران حرف می زد! میزان طرح مسئلة انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران در اینترنت (طبق آمار جستجوهای ساده اما دقیق شده توسط موتورهای جستجوگر) از رقم شگفت انگیز هفتاد میلیون رکورد هم گذشت؛ چیزی که برای انتخابات 2008 آمریکا حدود شصت میلیون رکورد بوده است. در این حجم بسیار زیاد تبلیغاتی، هر اتهامی که فکرش را بکنید مطرح شد؛ از تقلب و تبانی و سانسور و رأی سازی گرفته تا بازداشت و کشتار دسته جمعی و تجاوز جنسی و تهدید و تطمیع. ولی یک چیز در این حجم گستردة تبلیغاتی کاملاً مشخص و به طور حیرت آوری هماهنگ بود. هدف همة این تهمت ها و شایعات و برنامه ها و نوشته ها و تحلیل ها و...، نه تخریب نامزد پیروز انتخابات و نه حمایت از اعتراضات نامزدهای شکست خورده، بلکه زیر سؤال بردن کلیت نظام جمهوری اسلامی و فراتر از آن اسلام بود. هیچ آدم عاقل و هوشیاری قبول نمی کند که طرح اتهام «تجاوز جنسی» برای دفاع از اعتراض یک نفر است. این اتهام بیش از هر چیز و پیش از هر کس، مشروعیت جمهوری اسلامی را هدف گرفته بود.
یا اتهام تقلب در انتخابات، به معنی عدم مشروعیت نامزد پیروز نیست بلکه منظور از طرح آن این است که نظام جمهوری اسلامی صلاحیت برگزاری انتخابات سالم را ندارد. جای بسی تعجب آمیخته با دردمندی است که نیروهایی در دایرة نظام، همان ها که صلاحتیشان برای احراز مقام عالی اجرایی کشور مورد تأیید نهادهای عالی نظارتی قرار گرفته بود، در دام این تبلیغات شوم و بسیار پرحجم و کاملاً حساب شده علیه جمهوری اسلامی افتادند؛ نظامی که برای استقرار و قوام و دوام آن خودشان متحمل رنج ها و سختی های جانفرسا شدند. به راستی چرا چنین شد که هدف غایی تبلیغات مسموم غرب را نادیده گرفتند؟ رایس، وزیر خارجة دوران بوش، در اواخر مسئولیتش گفته بود «اگر افغانستان و عراق را با مداخلة نظامی اشغال کردیم، ایران را بدون مداخلة نظامی و توسط نیروهای ایرانی تصرف خواهیم کرد»! امروز به روشنی می توان فهمید که خصومت دولت آمریکا با جمهوری اسلامی تا چه اندازه است و آنان چه برنامه ریزی هایی برای رسیدن به اهداف خود کرده اند. البته این بدان معنا نیست که آنها خیلی هوشمند باشند و یا توان پایان ناپذیری داشته باشند. همان گونه که حضرت امام خمینی (ره) بارها تأکید کردند خطر اصلی نه از طرف دشمنان خارجی بلکه از منافقان داخلی است.
امروز منافقان همان «نیروهای ایرانی» مورد نظر رایس هستند، همانان که آتش بیار معرکة وقایع بعد از انتخابات شدند و متأسفانه کسانی را فریب دادند که گمان فریب خوردن از آنها نمی رفت. گذشته از داد و فریادهای بیهوده، هیچ کس از معترضین نپرسید که ماجرای ندا آقاسلطان و ترانه موسوی توسط چه کسانی طراحی و اجرا شد؟ و شایعات درگیری نظامی بسیجیان و مردم، کشتار صدها نفر از مردم، دستگیری هزاران نفر، ضرب و شتم زنان و دختران در خیابان، تجاوز به بازداشت شدگان، اعدام دستگیرشدگان، و ده ها مورد از این دست را چه کسانی ساختند و پخش کردند؟ آیا هیچ سندی در صحت این شایعات ارائه شد؟ و آیا هنگامی که دروغ بودن آنها اثبات گردید، همان رسانه ها که بارها این شایعات را مطرح کرده بودند حاضر شدند دروغ بودن آنها را اعلام کنند؟ آیا هنگامی که برخورد نادرست و غیرقانونی با دستگیرشدگان در بازداشتگاه کهریزک مطرح و مستندات آن ارائه شد، نظام و شخص رهبر انقلاب دستور برخورد قاطع با متخلفان را ندادند؟ چرا در طول این همه دروغ پردازی و هجمة تبلیغاتی، هیچ یک از مدعیان به فکر اعتبار و اقتدار نظام جمهوری اسلامی که دست کم مرهون خون ده ها هزار شهید است نبود؟ هنگامی که امام خمینی (ره) دستور پذیرش قطعنامه 598 را دادند، گفتند که با وجود آنکه این برایم در حکم جام زهر است اما برای حفظ نظام جمهوری اسلامی و کشور از آبروی خود می گذرم.
کدام یک از مدعیان ماجراهای بعد از انتخابات حاضر شد نه در حد گذشتن از آبرو، بلکه فقط در حد تأمل در آن همه دروغ و توهین به نظام و انقلاب و ولایت فقیه و ولی فقیه و امام (ره) و خون آن ده ها هزار شهید لحظاتی بیندیشد و شجاعانه مرز خود را با دشمنان کمین کرده ای که عقدة سی سال قبلشان را خالی می کردند مشخص کند؟ امروز دیگر کمتر کسی است که تردید کند «تقلب»، «شکنجه»، «تجاوز» و اتهاماتی از این دست، اسم شب دشمنان برای مخدوش کردن وجهة انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی و به طریق اولی رهبر نظام و ضربه زدن به دستاوردهای سی سال استقرار نظام اسلامی در این سرزمین بوده است.
با این حال، امروز دیگر تاریخ را کاتبان برگماشتة قدرتمندان نمی-نویسند تا همه اش در مدح ولی نعمتان خود بنویسند. تاریخ امروز در ذهن کسانی نقش می بندد که وقایع را می بینند و فردا که سندها و شواهد معتبر برملا شود، قضاوت خواهند کرد که چه کسی بر حق بود و چه کسی منافق بود و چه کسی فریب خورد. در آن زمان آیا امکانی برای جبران خطای سهمگین قربانی کردن اعتبار و مشروعیت جمهوری اسلامی به پای منافع فردی و جناحی وجود خواهد داشت؟
خوب است هم اینک فارغ از خواسته های جناحی و وابستگی های حزبی و خانوادگی، وقایع یک سال گذشته را مرور کنیم و سی سال قبل را هم در نظر آوریم، تا مبادا ناخواسته در زمرة «نیروهای ایرانی» مورد نظر آمریکایی ها قرار نگیریم.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
«وَ لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ»
سلام بر مجاهدان راه حق، سلام بر شهیدان، سلام بر آنانی که آیه شریفه فوق در شأن ایشان نازل شد.
و سلام بر آقایان
دکتر علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی؛
دکتر محمدباقر قالیباف، شهردار تهران؛
دکتر محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام؛
حجت الاسلام ناطق نوری، رئیس سابق مجلس شورای اسلامی؛
دکتر علی مطهری، نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی؛
دکتر احمد توکلی، رئیس مرکز پژوهش های مجلس
و مهندس محمدرضا باهنر، نایب رئیس سابق مجلس شورای اسلامی.
چند روز پیش شاهد جنایت دیگری از سوی رژیم صهیونیستی بودیم، جنایتی که قلبهای بسیاری را نه فقط در ممالک اسلامی، که در همه جهان به درد آورد و قلبهای ما و شما را هم.
جنایتی بیسابقه که چهره خبیث و کریه این گرگهای انساننما را به همه جهانیان نشان داد؛ مگر افکار عمومی جهان از کنار حمله به کاروان صلح به راحتی عبور خواهد کرد؟
الحمد لله، امروز شاهد آن هستیم که آزادگانی از ملیتهای مختلف، دست به کار تدارک و اعزام کاروان صلح دیگری به سمت نوار مظلوم غزه شدهاند و خوشبختانه در این میان برخی از نخبگان پارلمان اروپا و ترکیه و غیره هم قرار است با این کاروان همراه شوند تا از این آزمون انسانی سربلند بیرون آیند.
وقتی نخبگانی از غرب خود را در معرض خطر قرار میدهند، و اکنون که به شکرانه الهی کاروان هایی از ایران اسلامی مان نیز در صدد حرکت به سمت غزه هستند، مگر میشود از شما نخبگان انتظار نداشت که بار دیگر به ندای رهبرتان لبیک بگویید و کاروانهای صلح بعدی را همراهی نکنید؟!
کاروان های مختلفی از کشورمان تکاپوی حرکت به سمت غزه را پیدا کرده اند و عده ای از نمایندگان مجلس نیز در آنها ثبت نام نموده اند و در این بین نام شما عزیزان به عنوان نخبگان بنام عرصه سیاسی کشور که داعیه دار اصولگرایی نیز هستید باید هر چه بیشتر مطرح شود.
غرض آنکه از شما بزرگان و بزرگزادگان، شما فرماندهان جنگ، شمایی که شاهد شهادت رفقا و افرادی از خانواده تان بودهاید، انتظار میرود بار دیگر خود را در معرض خطر قرار دهید و در میانه سختیها به همه جهان نشان دهید که همان فرزندان روحالله هستید. فرزند همانهایی که امام در سوگشان نشست و فرمود: «بکشید ما را، ما زندهتر میشویم!»
و مگر پدر پیر این امت نمیفرمود: «چه بکشیم و چه کشته شویم، پیروزیم!» پس چه این کمکهای انساندوستانه به دست مردم غزه برسد و شما به سلامت به آغوش ملت ایران بازگردید و چه به شهادت برسید، نزد ما پیروزید.
و مگر اعتقاد قلبی شما «شهادت، منتهای آرزوی ما است!» نیست؟ بدانید ما برای رسیدن شما به منتهای آرزویتان بسیار دعا میکنیم تا همان طور که با بودنتان باعث سربلندی این ملت میشدید، این بار با نبودنتان این وظیفه را انجام دهید و به فرموده امام، با کشته شدن شما، ملت زندهتر میشود!
باشد که همه، هر چه سریعتر به منتهای آرزویشان برسند؛ ان شاء الله.
تفسیر خبر : در این نامه به صراحت به تعدادی از اصولگرایان با سابقه کشور که بعضاً به عنوان اصولگرایان منتقد دولت نیز شناخته می شوند پیشنهاد شده است که به غزه اعزام شوند تا به آروزی خود در دوان جنگ که همان شهادت است دست یابند .
بدیهی است افرادی مانند دکتر محسن رضایی و دکتر محمد باقر قالیباف که یکی فرمانده سپاه و دیگری از فرماندهان ارشد دوران دفاع مقدس بوده اند باکی از رفتن به غزه ندارند که عده ای بخواهند به حالت تمسخر به آنان چینین پیشنهادی بدهند . اما این نامه از چند جهت واجد اشکالات اساسی است که اشاره به آنها خالی از لطف نیست :
1ـ چرا تنها به اصولگرایان منتقد دولت پیشنهاد شده که شربت شهادت را بنوشند ؟ درست است که افراد مورد اشاره سابقه انقلابی و دفاع مقدس شان از برخی مدعیان اصولگرایی حامی دولت بیشتر است و متأسفانه برخی به این سابقه حسادت نیز می کنند ، اما مگر نه این است که کسانی که در دوران دفاع مقدس افتخار حضور در جبهه ها را نداشته اند همواره جلوی ملت از این موضوع با افسوس یاد می کنند . پس ضمن اینکه این فهرست فهرست خوبی است اما درست نیست کسانی که در دوران دفاع مقدس استراحت کردند و افتخار پیدا نکردند اکنون نیز بی افتخار بمانند . بهتر است به لیست فوق برخی افراد نامدار دولت مانند آقایان اسفندیار رحیم مشایی و محمد رضا رحیمی را نیز اضافه کنیم . حتی بد نیست آقای صادق محصولی نیز برغم برخورداری از ثروت بسیار ، هم هدایایی برای مردم غزه تهیه کند و هم خودش برای اهدای این هدایا رهسپار غزه شود . بویژه آقای مشایی که اظهارات مسئله داری درباره دوستی با مردم اسرائیل مطرح کرده بودند بهتر است برای رفع همان شائبه ها پیشقدم شوند و در کنار مسئولیت های زیادی که قبول کرده اند این را نیز قبول کنند که جبهه ندیده های دوران دفاع مقدس را جهت اعزام به غزه ساماندهی کنند .
2ـ این درست نیست که عده ای به خاطر جبهه گیری های سیاسی ، مسائل بین المللی را که برای ملت ایران بسیار ارزشی و آرمانی هستند را به تمسخر بگیرند . کشاندن مسائل مهمی مانند فلسطین که از آرمان های بلند ملت ایران و نظام است به مسائل سیاسی داخلی اقدامی کودکانه به شمار می رود .
3ـ به نظر می رسد در این به اصطلاح نامه ، نویسندگان بیش از هر چیز بر آرزوی افراد مورد اشاره مبنی بر شهادت اشاره داشته اند . اینکه چنین آرمانی را آنهم از سوی کسانی که یک زمانی جانشان را کف دستشان گرفتند و مردانه جنگیدند به تمسخر بگیریم و تلویحاً این موضوع را زیر سوال ببریم نه رفتاری اخلاقی است ، نه در چارچوب منافع ملی است و نه حتی رفتاری انسانی است . کسانی که در دوان جنگ باید جانشان را کف دستشان می گرفتند گرفتند و مردانه در برابر دشمن ایستادند . بنابراین آزمودن کسانی که امتحان خود را جلوی چشمان میلیونها ایرانی پس داده اند کار جالبی نیست . اما شاید بهتر باشد کسانی که آنزمان موفق نشدند در این آزمون شرکت کنند نیز این بار فرصت را از دست ندهند . رضایی ، قالیباف ، مطهری و ... حاضرند ده ها بار دیگر در چنین آزمون هایی شرکت کنند . اما داستان چیست که غایبان آزمون های گذشته بازهم در نظر دارند در آزمون جدید غایب باشند ؟
4ـ در این نامه به صراحت گفته شده که آرزو می کنیم که شما به شهادت برسید . شهادت آرزوی بسیاری از فرماندهان دوران دفاع مقدس بوده و هست و اصلاً باکی از آن نیست . اما اینکه عده ای با یدک کشیدن عنوان اصولگرایی آرزو کنند که اصولگرایان منتقد دولت توسط رژیم صهیونیستی به شهادت برسند نهایت کج فهمی و یا حتی نفهمی عده ای است که خود را مدعی اصولگرایی نیز می دانند . یعنی اینقدر نقدهای اصولگرایان بر دولت برای عده ای گران تمام می شود که حاضرند این منتقدان روی زمین نباشند ؟! حتی اگر شده رژِیم صهیونیستی این کار را انجام دهد !
5ـ به نظر می رسد گروهی خاص و انحصارگرا که نه سابقه روشنی در انقلاب دارد ، نه سابقه روشنی در دوران دفاع مقدس طی ماه های گذشته همه همت خود را به کار برده است که فرماندهان دوران دفاع مقدس و نیروهای ارزشی و ولایتمدار این کشور را به بهانه های مختلف حذف کند . اکنون معلوم می شود آن افرادی که در ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) قالیباف را تهدید به تبعید به فرانسه کرد ناراحتی شان از چیست . آنها یک روز قالیباف را تهدید می کنند که به خاطر دوره خلبانی تبعید می کنند به فرانسه و یک بار دیگر آرزو می کنند که قالیباف به غزه برود و شهید شود . در واقع برای آنها خیلی مهم نیست که قالیباف و امثال او چه کرده اند و چه می کنند بلکه می خواهند به هر قیمتی این افراد حضوری فعال در عرصه نداشته باشند . حالا چه فرانسه باشد چه فلسطین . مهم نبودن منتقدان اصولگراست . اینجاست که سقوط اخلاقی برخی مدعیان به چشم می آید و تقریباً همه ملت متوجه می شوند که عده ای خام اندیش و بی سابقه چگونه قصد کرده اند که یادگاران دوران دفاع مقدس و اصولگرایان با سابقه را حذف کنند .