خاطرات جوانی

خاطرات وتجربیات جوانی

خاطرات جوانی

خاطرات وتجربیات جوانی

گفتگو با حاج آقا رحیمیان

حجت‎الاسلام "محمدحسن رحیمیان" یکی از یاران امام راحل است که سابقه همراهی وی با حضرت امام به قبل از پیروزی انقلاب اسلامی باز می‎گردد.

یکی از مسائلی که این روز‎ها در محافل سیاسی مطرح می‎شود، ادعای پیرو خط امام بودن و یا از دایره خط امامی خارج بودن است و شاهدیم عده‎ای از افراد به‎واسطه این‎که مدتی همراه حضرت امام بوده‎اند، خود را پیرو خط امام و رفتار و عملکرد خود را معیار این موضوع می‎دانند.

رهبر معظم انقلاب در مراسم بیست و یکمین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (رحمت‎ا... علیه) بهترین شاخص را برای صیانت از جهت‎گیری‎‎های اصلی انقلاب اسلامی، خود امام (رحمت‎ا... علیه) و خط امام دانستند و فرمودند: «امام منهای خط امام، آن امامی نیست که ملت ایران به نفس او، به هدایت او جان‎شان را کف دست گرفتند، فرزندان‎شان را به کام مرگ فرستادند، از جان و مال‎شان دریغ نکردند و بزرگترین حرکت قرن معاصر را در این نقطه عالم به وجود آوردند و اساسا با این روشى که امام در پیش گرفته بود و در گفتار و کردار او منعکس بود، نمی‎شود انسان خود را در خط امام بداند، دنباله‎روِ امام بداند، اما با کسانى‎که صریحا پرچم معارضه با امام و اسلام را بلند می‎کنند، خودش را در یک جبهه تعریف کند. نمی‎‎شود قبول کرد که آمریکا و انگلیس و سیا و موساد و سلطنت‎طلب و منافق بر روى یک محورى توافق کنند، حول یک محورى جمع بشوند، بعد آن محور باز ادعا کند که من خط امامم! این نمی‎شود، این قابل‎قبول نیست.»

حجت‎الاسلام "محمدحسن رحیمیان" یکی از یاران امام راحل است که سابقه همراهی وی با حضرت امام به قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بازمی‎گردد و با توجه به این‎که ایشان در سال‎‎های آغازین پیروزی انقلاب با برخی از افرادی که هم‎اکنون ادعای خط امامی بودن را دارند رابطه نزدیکی داشته، نشریه پنجره با وی در این رابطه به گفت‎وگو نشسته‎ است که در پی می‌آید:

به‎عنوان اولین سئوال بفرمایید از چه زمانی عضو مجمع روحانیون شدید؟

چند سال اول از زمان تأسیس را عضو بودم.

در خصوص نحوه ورودتان به مجمع روحانیون مبارز توضیح دهید؟

کلا در آن زمان اهل خط و گروه نبودم؛ فقط با تمام وجود سعی می‎کردم خدمتگزار امام باشم. تصورم در شکل‎گیری مجمع هم تقابل با این و آن نبود، بلکه فکر می‎کردم قرار است یک جمع روحانی که اکثرا به نوعی با امام یا دفتر امام مرتبط بودند با جدیت و قاطعیت بیشتر در تحقق فرامین حضرت امام گوی سبقت را از دیگران بربایند. برداشت از نگاه امام این بود که نظام لازم است دو جناح به معنی دو بال داشته باشد تا با نقش مکمل و هماهنگی که برای نظام ایفا می‎کنند، امکان پرواز به قله‎‎های پیروزی در عرصه‎‎های مختلف را فراهم کنند. با این انگیزه پیشنهاد عضویت را قبول کردم.

از چه زمانی از مجمع خارج شدید؟ و چرا؟

چندین سال پیش در تشییع شهدای تفحصی، جوانی پرسید شما عضو مجمع روحانیون هستید؟ گفتم: من خادم بنیاد شهید هستم. فکر کرد سئوال او را نشنیدم؛ دوباره پرسید شما عضو مجمع روحانیون هستید؟ گفتم: من خادم بنیاد شهیدم. دفعه سوم پرسید. گفتم: ده بار دیگر هم بپرسی، جوابم همان است و توضیح دادم هر کس در هر جناح و تشکلی باشد، وقتی مسئولیتی را در نظام به عهده گرفت، باید از همه تعلقات گروهی، قومی، خویشاوندی و محلی خود منقطع و 100 درصد در خدمت نظام باشد. وقتی یک نفر مثلا وزیر کشور شد، دیگر نباید وزیر این جناح یا آن جناح باشد او باید وزیر کشور جمهوری اسلامی باشد و قس علیهذا.

نکته دیگر این‎که در مقطعی در همان سال‎‎های اول، مجمع به‎صورت نیمه‎تعطیل درآمد و تعدادی از اعضاء از همان زمان مجمع را ترک کردند از جمله آقایان جلالی خمینی، شیخ حسن صانعی، روحانی، دعایی و حقیر. ضمنا با مرور زمان ناهمگونی اعضا از جهت فکری بروز و ظهور بیشتری پیدا کرد و معلوم شد در زمینه‎‎های مختلف اختلاف‎نظر‎هایی وجود دارد مثلا یادم هست که بعضی از آقایان اعتماد و ارتباط زیادی با بعضی از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب و تحکیم وحدت داشتند و بعضا آن‎‎ها را در فعالیت‎های مجمع وارد می‎کردند؛ در حالی‎که بعضی دیگر مانند آقای کیان ارثی با صراحت مخالفت داشتند.

به‎ هر حال، مجموع شرایط باعث شد که عده‎ای از اعضا از مجمع فاصله گرفتند و افراد جدیدی هم وارد شدند. البته هنوز هم تا آن‎جا که اطلاع دارم، همه اعضای موجود همگون و همدل نیستند و افراد متعددی را در مجمع می‎شناسم که با بسیاری از رفتار‎ها و مواضعی که به نام مجمع توسط چند نفر تدوین و اعلام می‎شود، به‎خصوص در رابطه با فتنه 1388 کاملا مخالف هستند اما با چه حجت شرعی هنوز در آن‎جا مانده‎اند و حساب خود را از مواضعی که قبول ندارند جدا نمی‎‎کنند، نمی‎‎دانم!

آیا مجمع روحانیون مبارز در بدو تشکیل در عمل هم به آرمان‎های امام التزام داشت؟

بله، مثلا در قضیه آقای منتظری، مجمع محکم‎تر و شفاف‎تر از دیگران به‎دنبال امام حرکت کرد؛ نمونه آن، نامه‎ای بود که آقایان کروبی و روحانی و امام جمارانی خطاب به آقای منتظری نوشتند و الان در دسترس هست. نمونه دیگر آن، یکی از اعضا که آن زمان فرمانده کمیته بود، رنجنامه مرحوم حاج احمدآقا را در سطح وسیعی چاپ و منتشر کرد و دیگری که رابطه نزدیکی با مجمع داشت، با صدور نامه 6/1/68 امام در مورد آقای منتظری، حتی یک شب را تحمل نکرد و شبانه برای برداشتن تصاویر آقای منتظری ضایعاتی را هم به بار آورد! نمونه دیگر آن، مخالفت با لیبرال‎‎ها و مواضع قاطع علیه امریکا و اسراییل بود. موضع‎گیری‎های اصولی آقای محتشمی علیه نهضت آزادی و دفاع از ملت فلسطین مثال‎زدنی است.

علت اصلی تغییر موضع مجمع روحانیون را در چه مسائلی می‎دانید؟

اولا توجه داشته باشید همان‎گونه که گفتم، تعدادی از اعضای اصلی مجمع که جزو نزدیک‎ترین افراد به امام بودند، از همان اوایل مجمع را ترک کردند و عده‎ای هم در ترکیب موجود با مواضع مجمع موافق نیستند.

ثانیا چند نفری هم که نقش اصلی را ایفا می‎کنند، ضمن آن‎که همه آن‎‎ها را نمی‎‎توان یک‎دست به حساب آورد، اما از کید شیطان و نفوذ چند لایه‎ای عوامل آن‎‎ها و فضایی که در پیرامون این مراکز درست می‎کنند، نباید غافل بود؛ مخصوصا آن‎گاه که رابطه با کانون و محور نظام ضعیف یا قطع شود؛ آن وقت این سخن حق به ذهن متبادر می‎شود که: «یوم یعض الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا یا ویلتی لیتنی لم اتخذ فلانا خلیلا لقد اضلنی عن الذکر بعد اذ جائنی و کان الشیطان للانسان خذولا» (فرقان/آیات 27 و 28 و 29)

بریدن از راه سعادت و افتادن در چاه رابطه دوستانه با فلان و فلان و در نتیجه از دست دادن همه‎چیز:

تو اول بگو با کیان زیستی/ پس آن‎گه بگویم که تو کیستی

البته ناشی‎گری‎‎ها و احیانا برخورد‎های سببی بعضی از افراد و نقش عوامل نفوذی و شیاطین در این‎سو را هم نباید نادیده گرفت. گاهی در کشمکش‎ها و زد و خورد‎های جناحی، افرادی از طرف مقابل به حق یا ناحق زخمی می‎شوند و شیاطین هشیار بلافاصله خود را به آن‎‎ها می‎رسانند و در حالی‎که روی آن زخم نمک می‎پاشند، با ژست مشفقانه آن زخم را پانسمان می‎کنند و همین، نقطه آغازی می‎شود برای دور شدن از دوست دیروز و نزدیک شدن به دشمن همیشگی. یکی از همین افراد که عضو مجمع هم هست، می‎گفت من وقتی به محضر مقام معظم رهبری شرفیاب می‎شوم، همان کرامت و لطف امام را در وجود ایشان لمس می‎کنم اما وقتی که بیرون می‎آیم، احساس می‎کنم بعضی از افراد با نگاه‎شان می‎خواهند من را از رهبرم برانند.

لازم است در همین‎جا یادآوری کنم که مقام معظم رهبری برای مجمع روحانیون سنگ تمام گذاشتند؛ از همان اول رهبری‎شان مبلغ خوبی را به‎طور ماهانه برای مجمع مقرر و پرداخت کرده‎اند و موافقت کردند یک نفر به‎عنوان نماینده مجمع به‎طور هفتگی با ایشان ملاقات داشته باشد. در ملاقاتی که همگی بعداز رحلت امام به‎عنوان اعلام بیعت با ایشان داشتیم، بر ادامه فعالیت مجمع تأکید فرمودند و تصریح کردند که اگر این کار در زمان امام هم انجام نشده بود، من با تشکیل آن موافقت می‎کردم (نقل به مضمون) تا همین یکی دو سال پیش دو نفر از اعضای مجمع نماینده ایشان در اوقاف و نیروی انتظامی بودند و الان هم با دفتر همکاری دارند و نماینده ایشان و امام جمعه یزد یکی دیگر از اعضای مجمع بوده و چند نفر دیگرشان عضو مجمع تشیخص مصلحت هستند که یکی فوت کرد و دیگری نمی‎‎آید و یک نفر از آن‎‎ها علی‎رغم این‎که گفته می‎شود از افراد ذی‎نقش در صدور بیانیه‎‎های ساختارشکنانه است، همچنان در مجمع تشخیص حضور دارد.

آیا هنوز مجمع روحانیون خود را در خط امام می‎داند؟

باید از خودشان پرسید. این سئوالی است که زیاد از من می‎پرسند و من متحیرم چه جوابی بدهم. مردم می‎گویند: چطور شد که بعد از 20 سال از رحلت امام موضع مجمع روحانیون در قبال آقای منتظری تغییر یافت یا در قبال نهضت آزادی دگرگون شد؟ و چطور شد که در بسیاری از موارد از جمله در فتنه سال 1388 مواضع مجمع با نهضت آزادی و ملی‎گراها همگون از آب درآمد؟ آیا بعد از 10 سال یا 20 سال آقای منتظری و نهضت آزادی به خط امام نقل مکان کردند یا در این مدت مواضع و دیدگاه‎‎های امام نسبت به این دو مقوله تغییر یافته است یا شما از خط امام خارج شده‎اید؟

فعلا به مطالب دیگر درباره نهضت آزادی کاری نداریم فقط با ملاحظه همین نامه امام در مورد نهضت آزادی و نامه مرحوم حاج احمد آقا و همچنین اظهارات مکرر آقای محتشمی به‎خصوص همین صحبت‎های دو سال پیش ایشان، چگونه کسی می‎تواند مدعی خط امام باشد و با همین نهضت آزادی همسو، هم‎صدا و همنشین شود؟! و حتی بعضی از یادگاران عزیز یادگار امام را در محافل آن‎‎ها بکشانند تا تصویرشان در کنار ابراهیم یزدی در سایت‎ها منتشر شود تا از یک طرف این عزیزان را تنجیس کنند و از طرف دیگر کسانی را که امام و مرحوم حاج احمد آقا آن‎گونه درباره آن‎‎ها گفته و نوشته‎اند، تطهیر کنند! و از سویی دیگر، مردم و نسل جدید را نسبت به امام دچار تزلزل و سرگردانی کنند.

باز هم به متن سخنان آقای محتشمی که در مصاحبه با ماهنامه یادآور شماره خرداد 1387 در محکومیت ابراهیم یزدی به شلاق به‎خاطر تهمت در مورد نامه امام و هم در مورد دروغگو بودن یزدی بیان کرده است، توجه کنید:

«اما در مورد سندیت، نظر من این است که این نامه، خط شخص امام است. این حرف را به این دلیل می‎گویم که وقتی نهضت آزادی شکایت کرد، قرار شد کارشناسان دادگستری بروند و در مؤسسه حفظ و نشر آثار امام، خط‎‎های امام را کنار هم بگذارند و صحت مسئله را تأیید کنند که همین کار را هم کردند و ثابت شد که نامه به خط شخص امام است. متأسفانه این‎‎ها به‎دلیل سلطه‎ای که در دوره دولت موقت پیدا کردند، حتی در قوه قضاییه هم نفوذ پیدا کرده بودند و لذا رسیدگی به این پرونده را چندین بار به تعویق انداختند. به‎طوری که بالاخره مرحوم حاج احمد آقا، شخصا به دفتر آقای یزدی رفت و گفت که چرا به پرونده رسیدگی نمی‎‎کنید؟ پرونده را که آوردند، معلوم شد که سه برگ آن از جمله ورقه کارشناسی تأیید خط مفقود شده است. عوامل آن‎‎ها در قوه قضاییه جمهوری اسلامی می‎دانستند که اگر پرونده نهضت آزادی رو شود، دیگر چیزی برایش باقی نمی‎‎ماند! به هر حال با پیگیری مرحوم حاج احمدآقا، پرونده دنبال شد و آقای دکتر یزدی چون تهمت زده بود، محکوم به شلاق شد. این‎‎ها به دست و پا افتادند که حکم اجرا نشود، چون در آن شرایط، بدترین وضعیتی که برای نهضتی‎‎ها پیش می‎آمد، این بود که یزدی را بخوابانند و شلاق بزنند! این‎طور بود که مرحوم حاج احمد آقا رضایت داد که این حکم را اجرا نکنند. مسئله بسیار روشن و واضح است، منتهی آقای دکتر یزدی یک ویژگی خاصی دارد و آن این‎که بسیار راحت دروغ می‎گوید و چنان قاطعانه و محکم هم دروغ می‎گوید که ممکن است کسی کوچک‎ترین شکی به او نکند. کد‎هایی را که در مورد نجف و نوفل لوشاتو و مسیر انقلاب داده، بررسی کنید، می‎بینید که همه آن‎‎ها دروغ است. در مصاحبه‎هایش هر چه را که ویژگی منحصر‎به‎فرد و ممتاز جمهوری اسلامی است، به خود نسبـت می‎دهد، می‎گوید تشکیل شورای انقلاب نظر من بود. دولت موقت نظر من بود، روز قدس را من پیشنهاد کردم، جهاد سازندگی را من پیشنهاد کردم، سپاه پاسداران را من پیشنهاد کردم. من به عمرم چنین آدم دروغگوی شارلاتانی ندیده‎ام. اگر من و آقای ناصری و آقای رحیمیان و دوستان دیگر مرحله به مرحله همراه امام نبودیم، شاید به شک می‎افتادیم که او دارد راست می‎گوید. یکی از حرف‎هایش این است که در نوفل لوشاتو، صبح‎‎ها که امام قدم می‎زدند، من با ایشان بودم و مسیر انقلاب را مرحله به مرحله برای امام تبیین می‎کردم! و امام می‎گفتند این‎‎ها را یادداشت کن و به من بده! از این جور دروغ‎‎های عجیب و غریب، در حالی‎که آقای یزدی حتی یک روز هم صبح‎‎ها با امام قدم نزده، محل سکونت امام باغچه آقای دکتر عسگری بود که دو تا اتاق داشت.

یک اتاق که خود ایشان در آن‎جا ساکن بود، اتاق دیگر که ما طلبه‎‎ها آن‎جا بودیم. دکتر یزدی اصلا شب‎‎ها آن‎جا نبود. این‎‎ها می‎رفتند به ساختمان هتل گونه‎ای که چند تا اتاق داشت و به آن هتل طویله می‎گفتند و شب‎‎ها آن‎جا بودند و ساعت 9 صبح می‎آمدند. امام نماز صبح و تعقیبات را که می‎خواندند، می‎رفتند در این باغچه قدم می‎زدند و تنها هم بودنـد. ما هم از داخل اتاق ایشان را تماشا می‎کردیـم. این‎‎ها ساعـت 9، 5/9 می‎آمدند. اگر یک نفر حتی دیده که آقای یزدی صبح زود با امام مشغول قدم زدن بوده، بیاید بگوید.»

ممکن است کسی ادعا کند که نهضت آزادی و ملی مذهبی‎‎ها در زمان امام آن‎گونه بودند که امام توصیف کرده‎اند ولی حالا به راه امام آمده‎اند.

در این‎جا باز هم فقط به یک نمونه از جدیدترین افاضات آقایان آن هم درباره شخص امام که قلم از بازنویسی آن شرم دارد، توجه می‎کنیم: نامه سرگشاده مورخ 6/4/89 آقای عبدالعلی بازرگان آکنده از اهانت‎های فراوان به امام است و با عرض معذرت در قسمتی از آن چنین نوشته است:

«...اما مسئله آقای خمینی مسئله شخصی نیست، سایه سیاست‎‎های ایشان بیش از 30 سال است بر سر این ملت سنگینی می‎کند و سرنوشت یک ملت بزرگ را با تاریخ و تمدنی درخشان زیر چتر سیاه گرفته و آزادی و امنیت را از این مرز و بوم سلب کرده است.»

آیا این از عجایب روزگار ما نیست که کسی مدعی خط امامی بودن باشد و در منزل و جلسات او که پاتوق جمعی از همین مدعیان خط امام و بعضی از اعضای مجمع است، آقای عزت سحابی و امثال او برای آن‎‎ها تفسیر قرآن بگوید؛ در حالی‎که همان امام که آقایان مدعی انحصاری پیروی از او هستند در همان نامه به آقای محتشمی این‎گونه می‎فرماید: «ضرر آن‎‎ها ـ نهضت آزادی چه رسد به ملی مذهبی‎‎ها ـ به اعتبار آن‎که متظاهر به اسلام هستند و با این حربه جوانان عزیز ما را منحرف خواهند کرد و نیز با دخالت بی‎مورد در تفسیر قرآن کریم و احادیث شریفه و تاویل‎های جاهلانه موجب فساد عظیم ممکن است شوند، از ضرر گروهک‎های دیگر حتی منافقین این فرزندان عزیز مهندس بازرگان بیشتر و بالاتر است.»

به هرحال یا باید بگویید نهضت آزادی و امثال آن‎‎ها در زمان امام منحرف بوده‎اند و حالا توبه کرده‎اند و به راه امام بازگشته‎اند و برخورد امام در آن زمان درست بوده و کار شما هم در این زمان درست است که نامه 6/4/89 عبدالعلی بازرگان نمونه‎ای از اوج گستاخی آنان علیه امام است.

یا باید بگویید حضرت امام در آن زمان اشتباه کرده و حقیقت را دریافت نکرده است و شما هم که در آن زمان از امام پیروی کرده‎اید، اشتباه بوده و حالا به اشتباه امام و اشتباه خودتان پی برده‎اید و حالا که فهمیده‎اید، باید جبران مافات کنید و به این ترتیب اعلام کنید که شما حالا که بیشتر از امام، اسلام، و دوست و دشمن را می‎شناسید، طبق معیار‎های خودتان عمل می‎کنید، اعلام کنید ما دنبال خط خودمان هستیم نه خط امام؛ نه آن‎که ادعا کنید فقط ما خط امامی هستیم و می‎خواهیم خط امام را زنده کنیم و خلاصه شفاف بگویید آیا معیار‎های خط امام عوض شده است یا نهضت آزادی و امثال آن‎‎ها که اصل ولایت فقیه و حکومت اسلامی را قبول ندارند، عوض شده‎اند یا آن‎که شما عوض شده‎اید؛ در صورتی که اصول و معیار‎های خط عوض شدنی نیست؛ نهضت آزادی و امثال آن‎‎ها هم که عوض نشده‎اند بلکه وضعیت انحراف آن‎‎ها روشن‎تر شده است. پس شما عوض شده‎اید و برای این‎که مارک نفاق بر شما نخورد، عنوان خط امامی را از خودتان بردارید تا موجب انحراف دیگران نشوید.

به‎نظر شما سرنوشت مجمع روحانیون چه خواهد شد؟

همان‎طورکه اشاره کردم، همه اعضای مجمع یکدست نیستند و امید است آن‎‎هایی که به خط امام و میراث امام که همان حکومت اسلامی و ولایت فقیه است وفادار هستند، آن‎هایی که به اصول خط امام مانند استکبارستیزی، عدم جدایی دین از سیاست، حمایت از مظلومین به‎خصوص ملت فلسطین و نغز سلطه‎گری غرب و فرهنگ منحط آن و... پایبند هستند یا از این تجمع خارج شوند یا زمام کار را به دست گیرند و رسما وفاداری و تولی خودشان را با نظام و مقام ولایت اعلام کنند و از دشمنان اسلام و امام تبری جویند.

اما آن‎‎هایی که در مجمع یا همسوی مجمع هستند و همچنان با ساز دشمنان می‎رقصند و رفتار‎ها و مواضعی را پیش گرفته‎اند که روزه‎خوارها، بی‎حجاب‎ها، ضدانقلاب‎ها، لیبرال‎ها، بهایی‎ها، منافقین، سلطنت‎طلب‎ها و در نهایت امریکا و اسراییل و انگلیس برای آن‎‎ها کف و سوت می‎زنند و مورد حمایت آن‎‎ها قرار می‎گیرند، مطمئن باشند همان سرنوشتی را در همین دنیا خواهند داشت که منافقین، سلطنت‎طلب‎ها و امثال آن‎‎ها گرفتار آن شدند و اگر آن‎‎ها که هر کدام برای خود ادعا‎های بزرگی داشتند کاری علیه نظام پیش بردند، این‎‎ها هم خواهند توانست.

لیکن باز هم امیدواریم این آقایان هم، شیاطین و خناسان را از خود دور کنند و روی خود را از مجموع جریان‎های ضددین و ضد انقلاب و ضد امام برگردانند و با توکل به خدا، به این کلام ملکوتی امام راحل گوش دل بسپارند که «آن روزی که امریکا از ما تعریف کند، باید عزا گرفت. آن روز که کارتر و ریگان از ما تعریف کنند، معلوم می‎شود در ما اشکالی پیدا شده است.»

و «ما نباید توقع داشته باشیم که این‎‎ها برای ما خوب بگویند؛ اگر خوب بگویند معلوم می‎شود ما خیانت کرده‎ایم.» (صحیفه امام ج2/242)

فقط در سایه تبری از بی‎دینان و تولی دین‎داران است که می‎توان در دامن پر مهر و محبت ملت بزرگ ایران آرمید. از کف و سوت بی‎حجاب‎ها و روزه‎خوار‎ها و... بگذرید تا با سلام و صلوات میلیونی مردم با ایمان مورد استقبال قرار گیرید./916/د103/ع

ارزیابی شما از انتخابات دوم خرداد و به وجود آمدن جبهه دوم خرداد چیست؟

یقینا هر یک از این حوادث یک آزمون و امتحان الهی است؛ مثلا دوم خرداد، سوم خرداد، 14 خرداد، 15خرداد، 23 خرداد، 30 خرداد هر کدام در مقطعی از تاریخ نهضت و نظام یک آزمون به‎حساب می‎آیند تا به تعبیر قرآن: «حتی یمیز الخبیث من الطیب». در آزمون دوم خرداد بسیاری از واقعیت‎‎ها آشکار شد و دست جریان نفاق جدید رو شد. آن‎‎هایی که از اول با امام نبودند، آن‎‎ها که با امام بودند ولی با گذشت زمان دچار ارتداد از خط امام شده بودند، آن‎‎ها که زمان امام زخم خورده بودند ولی در کمین بودند تا از امام انتقام بگیرند، آن‎‎ها که ضعیف‎الایمان بودند ولی ژست مؤمن به خط امام و اصل دین به خود گرفته بودند و... همه این‎‎ها لو رفتند. این جریان‎ها هرچند با فتنه 18 تیر و تحصن مجلس ششم و لجن‎پراکنی‎های‎شان در روزنامه‎‎های زنجیره‎ای و صد‎ها شیطنت دیگر آسیب‎‎هایی به جامعه و نظام وارد کردند و ریزش‎‎هایی را به‎وجود آوردند اما از طرف دیگر باعث بیداری، رویش و افزایش بصیرت عمومی شدند و همین امر زمینه گرایش عمومی به جریان اصول‎گرایی را فراهم کرد.

البته این نکته هم قابل‎ذکر است: جریان‎‎هایی که سوار موج دوم خرداد شدند از سال‎ها پیش در دوران سازندگی از جهت فکری در محور‎هایی همچون حلقه کیان و از جهت اجرایی و عملی با فراهم کردن زمینه‎‎هایی همچون تأسیس و توسعه فرهنگ‎سرا‎ها و رونق بخشیدن پاتوق‎های اباحیگری در برابر مساجد و... توسط کارگزاران و... با آمادگی وارد فضای موسوم به توسعه سیاسی آقای خاتمی شدند و تا آن‎جا که توانستند، پیش رفتند و در حالی‎که در متن حاکمیت قرار گرفته بودند با لایه‎بندی چهره‎‎ها و عملکردهای‎شان پله به پله براندازی نظام اسلامی و پایه‎‎های اصلی آن را هدف گرفتند؛ در یک لایه انکار ولی فقیه(مصداق)، در لایه بعد انکار ولایت فقیه(مفهوم) و در لایه سوم انکار کارآیی دین در اداره جامعه(حکومت اسلامی) و در لایه نهایی اصل دین را مورد تردید و انکار قرار دادند.

آیا شما فکر می‎کردید که فردی مانند موسوی در این سناریو قرار گیرد؟

خیر، قابل تصور نبود که آقای موسوی در چنین موضعی قرار گیرد اما با ورود ایشان به این صحنه قابل پیش‎بینی بود که تمام جریاناتی که مرگ و زندگی سیاسی خود را در گرو این انتخابات می‎دیدند، اطراف آقای موسوی را احاطه کنند و با مدیریت او این فتنه بزرگ را به راه بیندازند.

آقای کروبی چطور؟

در انتخابات، مشارکت طرف آقای موسوی رفتند و عباس عبدی را که از طرف دادگاه محکوم شده بود، برای کروبی فرستادند. مجمع روحانیون از موسوی حمایت کرد و آقای ابطحی از مجمع سهم آقای کروبی شد. کارگزاران در خدمت آقای موسوی قرار گرفتند و آقای کرباسچی محکوم دادگاه طرف آقای کروبی آمد آن هم به‎عنوان معاون اول! اولین حکم آقای کروبی برای مهاجرانی صادر شد با آن سابقه سیاه ولاحقه لندن‎نشینی‎اش؛ در روزنامه اعتماد ملی متعلق به آقای کروبی با بزرگترین تیتر صفحه اول نوشتند: رأی سروش به کروبی؛ همان سروشی که چند هفته قبل از آن مطلب انکار وحی بودن قرآن را مطرح کرده بود. برنامه جریان فتنه این بود که با این سناریو و شیطنت‎های دیگری که به‎کار گرفتند، آقای کروبی را کاملا از چشم مردم بیندازند که انداختند و رأی او را به کمتر از آرای باطله رساندند.

از طرف دیگر با شگرد‎های مختلف به او باورانده بودند که تو حتما رییس‎جمهوری خواهی شد؛ به‎گونه‎ای که حتی در مقابل طرح کنار رفتن او به نفع آقای موسوی اعلام کرد فقط عزراییل می‎تواند من را منصرف کند و در جای دیگر گفت این‎بار نمی‎‎خوابم. اشاره به انتخابات نوبت قبل که همین باور را به او القاء کرده بودند که رأی اول را داری؛ تا ساعت پنج صبح بعد از انتخابات 1384 باور کرده بود که رییس‎جمهوری است اما چند ساعت خوابیده بود و بیدار شده بود و با اعلام نتایج معلوم شد رییس‎جمهوری نیست و از همین نقطه با همفکرانش در مجمع که وزارت کشور را داشتند و برگزار کننده انتخابات بودند، مشکل جدی پیدا کرد و منجر به جدایی از آن‎‎ها و تشکیل حزب اعتماد ملی شد.

به‎هرحال جریان فتنه باتوجه به زمینه‎‎هایی که در آقای کروبی سراغ داشتند و با مدیریت برنامه انتخاباتی او، موفق شدند از یک طرف او را ساقط کنند و از طرف دیگر با باور قطعی او به رییس‎جمهوری شدن و بعد با عدم تحقق آن با آن آرای اندک او را در برابر نظام قرار دهند.

آیا این سناریو در مورد موسوی هم مصداق دارد؟

در مورد آقای موسوی این سناریو بسیار پیچیده‎تر بود.

به‎نظر شما فرماندهی این سناریو در دست چه کسانی بود؟

قطعا هدایت اصلی این ماجرا در دست دشمنان اسلام و نظام بود؛ البته باید توجه داشت شیاطین و دستگاه‎‎های جاسوسی آن چند لایه‎ای کار می‎کنند. به قول مرحوم شهید محمد منتظری هیچ‎وقت عناصر اصلی شناخته شده و آشکار نمی‎‎شوند. روند ماجرا و پیامد‎های مترتب بر آن کاملا نشان می‎دهد که دشمن باتوجه به همه ناکامی‎هایش در سه دهه گذشته این‎بار با به‎کارگیری همه ظرفیت‎های خود و بهره‎گیری از همه انحرافات و نقاط ضعف این آقایان و حتی استفاده از ناشی‎گری‎ها و غفلت‎های داخلی نظام، نابودی و براندازی نهایی نظام را هدف گرفته بود.

آن‎ها می‎خواستند یکی از بزرگترین دستاورد‎های نظام یعنی انتخابات بی‎نظیر 23 خرداد را تبدیل به سقوط از قله کنند و این‎بار نه به‎وسیله عناصر بدنام و منفور که با استفاده ابزاری از چهره‎‎هایی که متعلق به نظام بودند، ضربه نهایی خود را وارد کنند و البته معلوم است که اگر هم به فرض محال موفق می‎شدند و به اصطلاح، خرشان از پل فتنه می‎گذشت و زمام کار را به دست می‎گرفتند، یقینا موسوی و کروبی اولین قربانیان این ماجرا بودند.

نظر شما درباره انتخابات سال گذشته چیست؟

اصل مشارکت 85 درصدی مردم در انتخابات و رأی دادن به چهار کاندیدایی که مورد تأیید شورای نگهبان قرار گرفته بودند و همه آن‎‎ها التزام خود را نسبت به نظام، ولایت فقیه و قانون اساسی اعلام کرده بودند، در حقیقت یک رفراندم در حمایت از نظام جمهوری اسلامی بود.

همیشه هم بالاخره یکی رأی می‎آورد و بقیه محترمانه کم‎وبیش می‎پذیرفتند اما مطلب بی‎سابقه این بود که آقایان با طرح بی‎منطق و غیرمستند تقلب و پای‎فشاری روی آن، کلید فتنه را زدند و تمام تلاش‎های مقام معظم رهبری«مدظله» و دیگر مسئولان از جمله هیئت ویژه شش نفره منتخب شورای نگهبان در جهت اقنای آقایان برای حرکت در بستر قانون و رسیدگی به کلیه اعتراضات ایشان با حضور خودشان و نمایندگان‌شان و بازشماری صندوق‎ها و بررسی یکایک خواسته‎‎های ایشان بی‎نتیجه ماند و تا آخر بر طبل توخالی تقلب نواختند تا جایی که محرز شد آقایان در بستر یک فتنه برنامه‎ریزی حرکت می‎کنند.

قبلا به تفصیل، جزییات تلاش‎هایی که در هیئت شش نفره مشتمل بر آقایان دکتر ولایتی، دکتر حداد عادل، دکتر افتخار جهرمی، ابوترابی، دری و این‎جانب برای بررسی و بازنگری نامحدود همه‎چیز در انتخابات 1388 تا روشن شدن همه ابهامات آقایان را بیان کرده‎ام تا آن‎جا که اگر به نتایجی رسیدیم که مقتضی ابطال انتخابات براساس قانون باشد، شورای نگهبان اعلام ابطال کند؛ ولی آن‎‎ها حتی یک قدم برای همکاری و حضور در جلسات بررسی برنداشتند.

در این‎جا فقط به نکته‎ای که هم مایه تأسف است و هم مضحک اشاره کنم که در همان ایام از یکی از نزدیکان یک کاندیدای معترض شنیدم مدعی بود حدود 9 میلیون رأی آن کاندیدا را جابه‎جا کرده‎اند. به طیف یکی دیگر از کاندیدا‎ها هم القاء شده بود که همین 9 ـ 8 میلیون رأی آن کاندیدا را کم کرده‎اند. از طرف جریان آقای موسوی هم القا می‎کردند که 17 میلیون رأی او را به نفع آقای احمدی‎نژاد جا به‎جا کرده‎اند! در یک حساب سر انگشتی، معلوم شد از 24 میلیون رأی احمد‎نژاد حدود 35 میلیون رأی آن از دیگران بوده است؛ این در حالی بود که عموما هر رییس‎جمهوری تابه‎حال در دور دوم رأی آورده است با این ویژگی که آقای احمدی‎نژاد در دوره چهارساله اولش با کار بی‎سابقه 60 بار سفر استانی انجام داده بود که تقریبا کل 70 میلیون جمعیت ایران او را یک الی دوبار در چهار سال دیده بودند.اگر به جای احمدی‎نژاد هر رییس‎جمهوری دیگری هم با این ویژگی مسلم بود، رأی می‎آورد.

منبع: نشریه پنجره

پیام میرحسین موسوی به مناسبت آذر، ماه دانشجو

پیام میرحسین موسوی به مناسبت آذر، ماه دانشجو
شنبه, ۲۹ آبان, ۱۳۸۹
چکیده : مستبدین در جهت کسب پیروزی با حاکمیت ترس، از همان روشی استفاده می کنند که فرعون و همه فرعونیان بهره بردند. طایفه طایفه کردن مردم «با خودی و غیرخودی کردن ملت» و قرار دادن مردم در مقابل هم، تحقیر مردم با گوساله و بزغاله و خس و خاشاک نامیدن برای واداشتن آنها به کرنش، و سرانجام رنگ قدسی بخشیدن به قدرت، که «انا ربکم الاعلی».


کلمه: میرحسین موسوی، در پیامی که به مناسبت فرارسیدن ماه آذر خطاب به دانشجویان نوشته، آنها را همراهان پرمهر و شجاع جنبش سبز نامیده و گفته است که با توجه به ایجاد محدودیتها برای دیدار مستقیم وی با دانشجویان، لازم دیده که به عنوان قدردانی این پیام را برای آنها بفرستد. موسوی آذر را ماه دانشجو نامیده و تلاش کرده است در این پیام به بخشی از سوالات و دغدغه هایی که در این مدت از سوی دانشجویان مطرح شده، پاسخ گوید.

میرحسین در این پیام که شامل یک مقدمه و پنج بند است، ۱۶ آذرماه را یادآور حادثه ای دانسته که در آن دانشجویان هوشیار و پیشتاز ایران، به خاطر اعتراض به استبداد داخلی و استعمار خارجی، به خاک و خون کشیده شدند؛ روزی که نشان داد سرکوب برای بقای بیشتر تکیه گاه بدی است. میرحسین در تجلیل از دانشجویان، آنها را «دیده بان بیدار مخاطرات جامعه ایران» خوانده و به مستبدان یادآوری کرده است که به کارگیری زر و زور و تزویر، فاصله مردم را با آنها بیشتر می کند، و آنها را به کنج خلوتکده امن تخیلی می راند که توسط مداحان و ثناگویان منفعت جوی و دشمن مردم طراحی و اجرا شده است تا بلکه تألم ناشی از دست دادن پشتوانه مردم را از یاد ببرند.

وی در بند نخست پیام خود «شیوه خریدن فرصت» توسط دولتمداران را مورد نقد قرار داده و گفته است: «همه جا صحبت از فشارهای طاقت فرسا بر خانواده هایی است که این روزها بیش از هر زمان دیگر با فقر و نداری دست و پنجه نرم می کنند. صاحب منصبان نظامی و انتظامی به صراحت از بیمناکی خود نسبت به واکنش های عصبی مردم و خطر سوء استفاده های احتمالی دشمنان خارجی و مخالفان داخلی سخن می گویند.»

میرحسین سپس از دولتمداران پرسیده است:

«چرا این همه اصرار برچشم بستن به نظرات اقتصاددان های برجسته کشور و نماینگان مجلس دارید؟ کجا رفت وعده های آموزش مجانی و ایجاد اشتغال و اصل ۴۳ قانون اساسی؟ چرا به مردم نمی گویید که با پولی که می خواهید با افزایش قیمتها از جیب مردم بردارید، در غیبت سازمان برنامه و بودجه و تضعیف مجلس و بی خاصیت شدن شوراها و سازمانهای نظارتی، چه می خواهید بکنید؟ آیا سوءاستفاده از نیاز و فقر مردم با توزیع بخشی از پولی که ازدست آنان ربوده اید می تواند بحرانهای بعدی را کنترل کند؟ کجا رفت وعده نفت برسر سفره ها و قول برخورد با مفسدین؟ چگونه است که به نجوا و آهسته از سرنوشت سند چشم انداز بیست ساله نام می برید؟»

موسوی پس از طرح این سوالات اطمینان داده است که سه میلیون دانشجوی آگاه و فرهیخته، حتی اگر تمام مساجد و تکایا و نهادهای سنتی آمرانه و بخشنامه ای در خدمت محکومیت جنبش سبز به کارگرفته شود، می توانند با پراکندن سوالها و نقدها پل های ارتباطی نیرومندی با همه اقشار مومن و مستضعف برقرار کنند و به آنها ریشه های عقب ماندگی و فقر و سقوط تولید ملی را توضیح دهند.

وی در همین پیام، ضمن یادآوری تجربه کهریزک، کوی دانشگاه و عاشورای تهران و با تاکید بر این که اقتدارگرایان خروش مردم را در راهپیمائیهای ۲۵ و۲۸ و۳۰ خرداد و دیگر روزها ندیده و به تجمع های مهندسی شده دلخوش کرده اند، نتیجه گرفته که نشانی از بصیرت برای برگشت به سوی مردم دیده نمی شود.

موسوی با اشاره به این پرسش مهم بسیاری از همراهان جنبش سبز که در این روزها که امکان بیان اعتراض ها به سبب سرکوب های شدید و برخوردهای امنیتی وجود ندارد، چه باید کرد؟ گفته است که پاسخ به این پرسش باید محصول عقل جمعی باشد و همه همراهان راه سبز امید باید راهکار ارائه کنند. وی با تاکید بر اینکه «آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است»، گسترش آگاهی در میان مردم را یکی از مهمترین راهکارها در شرایط موجود دانسته است.

میرحسین در پایان ضمن تجلیل از مبارزان در بند از زن و مرد، به ویژه دانشجویان در بندی که نشان داده اند راه سه آذر اهورایی ۱۶ آذر فراموش نشده است، رسیدگی به خانواده های شهدا و آسیب دیدگان جنبش سبز را جزو وظایف همه ما دانسته است.

به گزارش کلمه متن کامل پیام میرحسین موسوی به مناسبت ماه دانشجو به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

دانشجویان همراه جنبش سبز،

دوستان جوان و پرمهر و شجاع هموطن،

سلام و درود بر شما باد

در آستانه ماه آذر -ماه دانشجو- در یادآوری ایستادگی ها و مبارزات شما برای پاسداری از حقوق ملت ایران و حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، لازم دیدم چند کلمه از باب قدردانی و احترام برای شما عزیزان بنویسم، به ویژه آنکه امکان دیدار مستقیم با شما کم شده است.

در دوسال اخیر، در ملاقات هایی که با شما داشته ام و یا در نامه ها و یادداشت هایی که فرستاده اید، همواره شاهد دغدغه های شما درباره آینده ایران عزیز و جنبش سبز آزادیخواهانه مردم ایران بوده ام. و البته از شما نیز جز این انتظار نیست، چرا که در سرزمین ما، دانشجو همواره ی تاریخ دیده بان بیدار مخاطراتی بوده است که جامعه ایرانی را تهدید می کرده است و در این راه خود نیز، به گواهی تاریخ، از خطرهای بزرگ در راه دفاع از مردم و ملت استقبال کرده است. و مگر نه این است که ۱۶ آذرماه هرسال یادآور حادثه تلخی است که در آن، دانشجویان هوشیار و پیشتاز این دیار، که در برابر استبداد داخلی و استعمار خارجی حامی آن دهان به اعتراض گشوده بودند، به خاک و خون کشیده شدند؟ در آن روز مستبدان و خودکامگان تصور می کردند که بعد از آن سرکوب و کشتار، دهان انتقاد و اعتراض برای همیشه بسته خواهد ماند؛ خطایی که همه کسانی که به پیروزی برپایه ارعاب تکیه می کنند مرتکب می شوند، و چه بد تکیه گاهی است ابزارسرکوب برای بقای چند روز بیشتر.

مستبدان روز به روز تنهاتر می شوند / مستبدان زمانی بیدار میشون
د که بسیار دیر است

مستبدان نمی دانند که به کارگیری زر و زور و تزویر، فاصله مردم را با آنها بیشتر می کند، وآنها را به کنج خلوتکده تخیلی به ظاهر امنی می راند که توسط مداحان و ثناگویان منفعت جوی و دشمن مردم طراحی و اجرا شده است، تا بلکه تألم ناشی از از دست دادن پشتوانه مردم را از یاد ببرند.

مستبدان، روز به روز تنهاتر می شوند و به همه چیز و همه کس گمان بد می برند، دوستان دیروزشان را از خود می رانند، و هر انتقاد و نصیحتی را توطئه ای برای نابودی خویش می پندارند. و بدتر آنکه منافع خودشان را مساوی با منافع ملی می گیرند و در چنین وضعی ناچار به سلاح داران تکیه می کنند، و به دنبال کسانی می گردند که چشم و گوش بسته از آنها فرمان برند و سایه شک و تردید نسبت به افکار و اعمال آنها را حتی برای لحظه ای از دل نگذرانند.

مستبدان در دایره تنگی که برای خود فراهم کرده اند، آنقدر گرد خویش می چرخند که از شنیدن همهمه سقوط کاخ خودکامگی و خودرایی باز می مانند و زمانی بیدار می شوند که بسیار دیر است برای بازگشت به آغوش مردم.

طایفه طایفه کردن و تحقیر مردم، روش مشترک مستبدان و فرعونیان / رنگ قدسی بخشیدن به قدرت بدترین جنبه جباریت است / عده ای خود را برتر از قانون و مستغنی از آرا و نظرات مردم می دانند / دزدها و دیکتاتورها
از قانون بدشان می آید

آنان نمی دانند که دهان و گوش و چشمان مردمان را شاید بتوان از گفتن و شنیدن و دیدن بازداشت، اما اندیشیدن موهبتی الهی است که دروازه های خلوتگاه آن به روی زورمندان بسته است. راز این همه احساس خطر از دانش و دانشجو و دانشمند، این همه اضطراب از آزادی چرخش اطلاعات، این همه ترس از رسانه های آزاد، این همه واهمه از تجمع حتی آرام و مسالمت جویانه منتقدان و معترضان، و نیز این همه تلاش برای بیگانه نمایی دوستان مردم و انقلاب، و روند مستمر پایان ناپذیر ناخودی کردن فرزندان ایران، این همه هراس از هرآنچه با عقلانیت جمعی پیوند دارد و این همه پرهیز از هر آنچه با برنامه ریزی و مدیریت دانش محور مرتبط است آیا درهمین نیست؟ و سرانجام، مستبدین در جهت کسب پیروزی با حاکمیت ترس، از همان روشی استفاده می کنند که فرعون و همه فرعونیان بهره بردند. طایفه طایفه کردن مردم «با خودی و غیرخودی کردن ملت» و قرار دادن مردم در مقابل هم، تحقیر مردم با گوساله و بزغاله و خس و خاشاک نامیدن برای واداشتن آنها به کرنش، و سرانجام رنگ قدسی بخشیدن به قدرت، که «انا ربکم الاعلی». و این آخری به گواهی تاریخ بدترین جنبه جباریت است. یعنی واجب است که اطاعت کنید و سوال نکنید و ما برتر از آن هستیم که مورد سوال قرار گیریم. آیا قانون گریزیهای گسترده و حساسیت در برابر خواست بازگشت بدون تنازل به قانون اساسی وعدم تمکین در مقابل رای مردم و گریز از انتخابات های آزاد و رقابتی غیرگزینشی و بستن روزنامه ها جز این معنی می دهد که عده ای خود را برتر از قانون و مستغنی از آرا و نظرات مردم می دانند؟

مگر امام رحمت الله علیه در سال ۵۹ نگفت «همه روی قانون عمل بکنند. این قانونی که ملت برایش رای داده است. همین رای نداده است که توی طاقچه بگذارید و کاری به آن نداشته باشید. بروید مشغول کار خودتان بشوید.»

ودر سال ۶۰ نیز فرمودند:

«البته دزدها از قانون بدشان میاید و دیکتاتوره
ا هم از قانون بدشان می آید»

وهم ایشان بودند که در جواب نامه صریح نمایندگان مجلس در مورد انحراف نظام از حدود قانون اساسی گفتند که همه باید به قانون برگردیم.

اقتصاد بیمار، سیاست های من در آوردی و فساد عمیق / کجا رفت وعده نفت بر سرسفره ها و قول برخورد با مفسدین؟ / محکومیت بخشنامه ای و آمرانه جنبش
سبز و سه میلیون دانشجوی آگاه

۱- چنین است دوستان عزیز که امروز، به واسطه به کارگیری شیوه غلط خریدن فرصت های زودگذر از طریق ایجاد بحران های پیاپی، هزینه های سنگینی بر مردم ما تحمیل می شود، تا با تمسک به شیوه از پیش شکست خورده فرار به جلو، تحکیم مناسبات فرقه ای با الگوی «اطاعت محض یا اخراج»، برانگیختن کینه های ناشی از شکاف عمیق تر شده میان فقرا و اغنیا، این قدرت چندروزه چند روزی بیشتر در دست قدرتمندان باقی بماند.

روندی که می بایست در بستر اعتمادسازی گسترده مردم -مردمی که به دولتمردان به دلیل انتخابات پر از تخلف و تقلب و دستکاری رایانه ای آرا بدبین شده بودند- و با تکیه بر خرد جمعی واستفاده از صاحبنظران خداترس و بیطرف صورت می گرفت، اینک جراحی دردناکی نامیده می شود که جان اقتصاد بیمار ناشی از سیاستهای من در آوردی و فساد عمیق را بیش از پیش در مخاطره قرار داده است. همه جا صحبت از فشارهای طاقت فرسا بر خانواده هایی است که این روزها بیش از هر زمان دیگر با فقر و نداری دست و پنجه نرم می کنند.

صاحب منصبان نظامی و انتظامی به صراحت از بیمناکی خود نسبت به واکنش های عصبی مردم و خطر سوء استفاده های احتمالی دشمنان خارجی و مخالفان داخلی سخن می گویند.

پرسش بزرگ مردم ما از آنها این است که اگر به راستی بر این حقایق آگاهید و می شنوید نظر کارشناسان را که متفق اند اجرای این طرح به شکلی که شما تهیه کرده و اجرا می کنید جز خسارت های مادی و انسانی و تشدید بی عدالتی، دستاوردی در بر ندارد، چرا این همه اصرار بر چشم بستن به نظرات اقتصاددان های برجسته کشور و نمایندگان مجلس دارید؟ کجا رفت وعده های آموزش مجانی و ایجاد اشتغال و اصل ۴۳ قانون اساسی؟ چرا به مردم نمی گویید با پولی که می خواهید با افزایش قیمتها از جیب مردم بردارید، در غیبت سازمان برنامه و بودجه و تضعیف مجلس و بی خاصیت شدن شوراها و سازمانهای نظارتی، چه می خواهید بکنید؟ آیا سوءاستفاده از نیاز و فقر مردم، با توزیع بخشی از پولی که از دست آنان ربوده اید، می تواند بحرانهای بعدی را کنترل کند؟ کجا رفت وعده نفت بر سرسفره ها و قول برخورد با مفسدین؟ چگونه است که به نجوا و آهسته از سرنوشت سند چشم انداز بیست ساله نام می برید؟ نمی اندیشید که حتی اگر تمام مساجد و تکایا و نهادهای سنتی را آمرانه و بخشنامه ای در خدمت محکومیت جنبش سبز به کار بگیرید، سه میلیون دانشجوی آگاه و فرهیخته می توانند با پراکندن پرسشها و نقدها پل های ارتباطی نیرومندی با همه اقشار مومن و مستضعف برقرار کنند و به آنها ریشه های عقب ماندگی و فقر و سقوط تولید ملی را توضیح دهند؟

راهبرد فرار به جلو و آشوبهای ساختگی / راهپیمایی ۲۵ خرداد را نمی بینند و به تجمع های مهندسی شده دل می بندند / نشانی از بصیرت برا
ی بازگشت به سوی مردم دیده نمی شود

۲- شاید قرار است که به این بهانه، باز هم آب گل آلود شود و کسانی باز هم به جای پاسخگویی، راهبرد فرار به جلو و از بین بردن فرصت ها تا مرز نابودی نظام و ایجاد بحران های شدید در این کشور را دنبال کنند. امروز بیش از همیشه شاهد دشمن دشمن کردن دست اندر کاران، به عنوان جزئی از استراتژی پیروزی از طریق ترساندن هستیم. پیش از این شاهد بوده ایم که به گواه تصاویری که ضبط شده است، مأموران امنیتی و افراد موسوم به لباس شخصی، خودروها و موتورسیکلت ها را می سوزانند، شیشه ها را خرد و ساختمان ها را تخریب می کنند، و با بی شرمی، معترضان را متهم به انجام آن می کنند. آیا برای آنهایی که به راحتی کارناوال راه می اندازند و برای مأموران دولتی کلاه گیس و آرایش ها و لباس های جنس مخالف فراهم می کنند، دشوار است که این بار هم تحت عنوان فتنه سبز یا سرخ یا هر عنوان دیگری، آشوب های ساختگی بر پا کنند و آن را وسیله ای برای فریب افکار عمومی و انحراف نهادهای نظارتی و تسویه حساب های جدید سیاسی قرار دهند؟

متاسفانه تجربه کهریزک و کوی دانشگاه و زیر گرفتن بی پناهان با اتومبیل پلیس و از پل پائین انداختن و سر زندانیان را به چاه توالت فروکردن و خروش مردم را در راهپیمائیهای ۲۵ و۲۸ و۳۰ خرداد و دیگر روزها ندیدن و دل بستن به تجمعهای مهندسی شده و فرمایشی، جلوی روی ماست و نشانی از بصیرت برای بازگشت به سوی مردم دیده نمی شود.

اجرای بدون تنازل قانون اساسی، پرهیز از خشونت و التزام به اخلاق، خط مشی اصولی جنبش سبز/ هزینه ناکارآمدی های دولتمردان را مردم کوچه و بازار نباید پرداخت کنند /
چهره زندگی را برای مردم زشت تر نکنیم

۳- همراهان جنبش سبز همچنان درخواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی، پرهیز از خشونت، التزام به اخلاق و روش های اخلاقی را خط مشی اصولی خود می دانند و با هر کس که به هر عنوان و بهانه آشوب کور بیافریند، مخالفند و آن را به ضرر مصالح و منافع ملی ایرانیان و اهداف جنبش سبز می دانند. باید به دیگران نیز توصیه شود که به سیره عقلا متعهد باشند و اگر تشخیص می دهند حرکتی مخرب است، آن را متوقف کنند.

هزینه ناکارآمدی های دولتمردان را مردم کوچه و بازار نباید پرداخت کنند، و نباید بر زخم های عمیق نابسامانی هایشان نمک پاشید. برعکس، چنانچه این همراه کوچک بارها درخواست کرده ام، باید با دستگیری از کسانی که این روزها بر اثر انبوه مشکلات به زمین می خورند کمک شود تا، به دور از روش هایی که کرامت انسانی آنان را از میان ببرد، به زندگی آبرومندانه شان ادامه دهند. چهره زندگی برای بسیاری از مردم زشت شده است، آن را زشت تر نکنیم، بلکه در حد توانمان، در زیبا کردن آن بکوشیم.

در شرایط اختناق و سرکوب چگونه اعتراض کنیم / آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است / یادمان باشد که برای ما، هدف وسیله را توجیه نمی کند / د
ر این راه شکست نیست، ما همه با هم هستیم

۴- دوستان گرامی، پرسیده اید که این روزها که امکان بیان اعتراض ها و انتقادها به سبب سرکوب های شدید و برخوردهای امنیتی وجود ندارد، همراهان جنبش سبز چه باید بکنند؟ حقیقت این است که پاسخ به این پرسش هم باید محصول عقل جمعی باشد و شایسته است که همه همراهان و علاقمندان به راه سبز امید در ارائه راهکارهای مناسب مشارکت داشته باشند.

به نظر من، به عنوان یک فرد از این خیل عظیم، «آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است». گسترش آگاهی به دایره کسانی که به فضای مجازی دسترسی ندارند، تماس های چهره به چهره، بالابردن توانمندی ها در تحلیل آنچه پیرامون ما در جریان است، با مطالعه و بحث و گفتگو در جمع های کوچک حقیقی یا مجازی و با توسعه شبکه های اجتماعی که از آسیب فضای امنیتی موجود در امان باشند، آشنایی با تاریخ اسلام و ایران و به ویژه حوادث جنبش های مردم این سرزمین از مشروطه تا کنون، می توانند بخشی از تلاش های ما و نه همه آن باشد.

می توان با معرفی نظری و عملی اسلام رحمانی و تبری از افکار و اعمالی که به نام دین رواج یافته و با سرچشمه های وحیانی و سیره پیشوایان دینی بیگانه است، جلوی نهادینه شدن رفتارهای نابهنجاری را که دولتمردان و صاحب منصبان برای بقای قدرت خود استخدام کرده اند، گرفت.

یادمان باشد که برای ما، هدف وسیله را توجیه نمی کند. یادمان باشد که شعار «دروغ ممنوع» در روزهای پرشکوه پیش از انتخابات، چگونه از جان مردم خسته از دروغ های پیاپی قدرتمندان برخاست و فضای این دیار را فراگرفت. یادمان باشد که تا یکایک ما، خود را از آلودگی ها و نقایص اخلاقی پاک نسازیم، انتظار داشتن جامعه اخلاق بنیادی که در آن همه انسانها بتوانند به قله های شکوفایی انسانی خود برسند، بیهوده است. و یادمان باشد که در این راه، شکست نیست، اما صبر و استقامت فراوان، و عدم ترس از پرونده سازی و سایر اقدامات سرکوبگرانه ضروری است. یادمان نرود که همه باهم می گفتیم نترسید نترسید ما همه با هم هستیم.

زندانیان سیاسی را یاد و به خانواده های آسیب دیدگان رسیدگی کنیم / دانشجویان ب
زرگترین سرمایه جنبشی که همراهان آن بی شمارند

۵- یاد و یادآوری مبارزان در بند از زن و مرد و آگاه کردن مردم از ایستادگی زندانیان سیاسی و رسیدگی به خانواده های شهدا و آسیب دیدگان جزو وظایف همه ماست. در این میان جا دارد در ماه آذر، «ماه دانشجو»، از دانشجویان در بند یاد شود؛ دانشجویانی که راه سه شهید اهورائی ۱۶ آذر را فراموش نکرده و نشان داده اند که در راه نیل به جامعه ای عادلانه و آزاد و متعلق به همه ایرانیان، از هیچ خطری نمی هراسند و دلیرانه مقاومت می کنند.

و سرانجام آن که چه کسی است که نداند سه میلیون دانشجوی آگاه کشور بزرگترین سرمایه جنبش سبز است؟ جنبشی که همراهان آن بی شمارند و هریک به نوعی رهبر این جریان عظیم مردمی هستند.


مردان انقلاب و آزمون «فرزند ناخلف»

.
نویسنده وبلاگ زن امروز در وبلاگ خود آورده است: این تصاویر سه مرد بزرگ دلی است که بخاطر انقلاب حتی محبت به فرزند چشمانشان را کور نکرد و از قلبشان گذشتند تا نهال انقلاب استوار و پایدار باقی بماند ، امروز اما کسانی هستند که خاری به پای فرزند متخلفشان را نمیخواهند ببیند، فریاد از اینهمه بی انصافی و دریغ از مردانگی.

شاید برای جوانان نسل سومی باورش سخت باشد که مردانی در جمهوری اسلامی بوده و هستند که در راه اعتلای انقلاب و آرمان هایش پای حکم اعدام «فرزندان ناخلف» خود را هم امضاء می کنند ...

در طول تاریخ همواره یکی از سنت های الهی آزمودن بندگان توسط اموال و فرزندان و خانواده آنها بوده است؛ به نحوی که در آیاتی از قرآن نیز با صراحت به این موضوع اشاره شده است.

وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ (انفال/2)؛ و بدانید که اموال و اولاد شما وسیله آزمایشند.
إِنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ (تغابن / 15)؛ جز این نیست که اموال و اولاد شما وسیله آزمایشند.

در این راستا می توان بارز ترین نمونه های تاریخی در این خصوص را در زندگی برخی انبیاء الهی نظیر نوح و لوط و... جستجو کرد. نکته ای که در طول زندگی این بزرگواران به خوبی قابل مشاهده است جدا کردن حساب خود از اطرافیان ناصالح در خانواده می باشد که نهایتا منجر به عاقبت به خیری آنها می شود.

اما با نگاهی اجمالی به تاریخ انقلاب نیز وجود نمونه های متعدد از این دست به کرات به چشم می خورد.

آیت الله محمدی گیلانی

یکی از بارز ترین نمونه ها در این خصوص نحوه برخورد آیت الله محمدی گیلانی در قبال دو فرزند ناخلف خود می باشد که در جریان بلوای منافقین در خرداد سال 60 ، به همراه عده زیادی از منافقین دستگیر شدند. در آن زمان، برخلاف امروز، که فرزندان خواص! حاشیه امنی جهت انجام اقدامات خود احساس می کنند، فرزندان ایشان گرفتار تیغ عدالت پدر شده و نهایتا حضرت آیت الله خود شخصا آنها را محاکمه و حکم اعدام را صادر نمود.

شاید به پاس همین عدالت‌طلبی و بی‌توجهی به ملاحظات خانوادگی در راستای حفظ نظام بود که 28 سال بعد رئیس جمهور در دیدار با ایشان وی را مدال افتخاری بر سینه ملت ایران دانسته و افزود: «آیت الله محمدی گیلانی عدالت را از خودشان آغاز کردند.»

آیت الله حسنی امام جمعه ارومیه

رشید حسنی (پسر بزرگ آیت‌الله حسنی) پس از پیروزى انقلاب ناگهان به گروه سیاسى سازمان فدائیان خلق پیوست و از سران آنها شد، به طورى که مسئولیت شاخه آذربایجان غربى بر عهده او بود. در پی شناسایی محل حضور رشید در تهران آیت ا... حسنی حکم دستگیری وی را صادر کرد. وی در بخشی از خاطرات خود می نویسد : " جایش را شناسایى کردیم. در کمیته انقلاب تهران با آیت‌الله مهدوى‌کنى تماس گرفتم و گفتم: یک موردى هست، چند نفر مسلح بفرستد. نگفتم پسرم است... گفتم اگر مقاومت یا فرار کند، بزنید، نگذارید فرار کند و اگر هم تسلیم شد، دستگیر کنید و به کمیته تحویل بدهید. آنها رفتند و او را دستگیر کردند."

امام جمعه شهرستان ارومیه در ادامه می افزاید : "رشید را بعد براى بازجویى و محاکمه به تبریز انتقال دادند. او چون محل فعالیت‌هایش آذربایجان بود در این شهر محاکمه و به اعدام محکوم شد و بلافاصله حکم اجرا گردید…»

در این رابطه وی بعدها نیز کمترین تردیدی از خود نشان نداده و می‌نویسد: "وقتى خبر اعدام رشید را شنیدم، چون به وظیفه خود عمل کرده بودم هیچ ناراحت نشدم. من در مورد انقلاب با هیچ شخصى ولو پسرم باشد، شوخى ندارم و با هیچ احدى در این مورد عقد اخوتى هم نبسته‌ام. هنوز هم اگر یکى از فرزندانم بر ضدانقلاب و رهبرى خداى ناکرده فعالیت کند، همان کارى را خواهم کرد که با رشید کردم."
امام خمینی(ره)

در سال 59 وقتی سیدحسین خمینی در مشهد در دفاع از بنی‌صدر سخنرانی کرده بود مردم در اعتراض به او حمله‌ور شدند که وی دست به اسلحه برد و نیروهای کمیته او را از بین مردم بیرون آوردند.

حضرت امام پس از اطلاع از این موضوع بدون کوچکترین ملاحظه‌ای بر ضرورت برخورد قاطع با تحرکات وی تأکید و بخصوص بر این نکته که انتساب وی به بیت امام نباید سبب ملاحظه و تبعیض در برخورد با وی از سوی نیروهای انتظامی گردد، تصریح نمودند. ایشان دستور دادند سید حسین خمینی تحت‌الحفظ به تهران بازگردانده شود و اگر دست به اسلحه خود زد او را با تیر بزنند.

آیت الله خزعلی:

اما بعنوان آخرین نمونه میتوان به مهدی خزعلی فرزند آیت ا... خزعلی اشاره کرد که با حضور محوری خود در فتنه 88 و افتادن به زندان در پی آن، آخرین برگ از داستان بیراهه رفتن فرزندان بزرگان را رقم زد. لذا این بار نیز شاهد مفارقت و اعلام برائت بزرگی از فرزند خود بودیم. آیت ا... خزعلی ضمن تأکید بر انحراف فرزندش بیانیه ای در برائت از وی صادر کرد که به شرح زیر است:

"خداوند متعال می‌فرماید: «یا ایها الذین آمنوا ان من ازواجکم و اولادکم عدوا لکم فاحذروهم» و نیز تذکر می‌دهد «لا تجد قوما یومنون بالله و الیوم الاخر یوادون من حاد الله و رسوله و لو کانوا آباءهم او ابناءهم.

در این دو آیه ارجمند خداوند سبحان به ما تنبه می‌دهد اگر اولادتان با خدا و رسول کنار نیامدند از آنها احتراز کنید و آنها را دوست نداشته باشید .

مدت مدیدی است پسرم مهدی خزعلی از راه مستقیم منحرف شده درست در خط مقابل قرار گرفته هر چه نصحیت می‌کنم و برای هدایتش متوسل به اولیای خدا می‌شوم اثر نمی‌کند.... دیگر کاسه صبرم لبریز شده، دیگر با او صحبت نمی‌کنم و حرف‌های نامناسب او را بر نمی‌تابم.

ملت انقلابی عزیز همیشه در صحنه ما بدانند او از ما جدا هست و هر چه از من نقل کند، نپذیرند. با من ارتباطی ندارد ولی الان هم دعا می‌کنم خداوند به او توفیق دهد که از راه انحرافی که پیش گرفته است برگردد و گرنه خداوند مقتدر، اسلام و انقلاب و امام و رهبر و رئیس جمهور و مسلمین عزیز را از شر او مصون و محفوظ بفرماید."

حرف آخر؛

اقدام تحسین برانگیز علمای مذکور امروز باید الگویی باشد برای همه کسانی که سالها در رکاب انقلاب بوده اند و اما این روزهای فتنه آلود، آنان را در مخمصه انتخاب «مصلحت اولاد» و «منفعت انقلاب و نظام» قرار داده است.

ملت ایران مشتاق است نخبگان و خواص خود را همانند سلف شجاع خویش آنگونه ببیند که در معرکه جدال حق و باطل حتی ملاحظه خویش و اولاد را هم نکنند. انشاءالله