خاطرات جوانی

خاطرات وتجربیات جوانی

خاطرات جوانی

خاطرات وتجربیات جوانی

رابطه آیة‌الله العظمی وحید با نظام و رهبری

 
عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، با تجلیل از هدایت های مدبرانه و هوشمندانه مقام معظم رهبری تاکید کرد: من به لحاظ جامعه شناختی معتقدم که اگر رهبری اجازه می دادند انتخابات ابطال شود، قطعا نظام از بین می رفت.

به گزارش رسا، حجت الاسلام خسروپناه عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، در هماش علمی آینده انقلاب اسلامی و تحلیل مسائل سیاسی کشور که روز چهارشنبه همزمان با عید سعید قربان در سالن همایش های مؤسسه امام خمینی(ره) قم برگزار شد، سخنان مهمی را در خصوص نظریه ولایت فقیه، شخصیت علمی و سیاسی مقام معظم رهبری، رابطه رهبری با مراجع و علما، نظر حضرت آیت الله وحید خراسانی درباره مقام معظم رهبری و ولایت فقیه و مطالبی را در خصوص خانواده و بیت مقام معظم رهبری ایراد کرد که گزارشی از بیانات این استاد حوزه و دانشگاه در ادامه آمده است.

بسم الله الرحمن الرحیم؛

 به طور کلی مباحث مربوط به ولایت فقیه در سه حوزه مباحث نظری اعم از فقه سیاسی، فلسفی و فقه کلامی مطرح است که باید از هم تفکیک شان کنیم زیرا خیلی ها در این مساله خلط می کنند.

و اما مباحث حقوقی؛ برخی ها به قانون اساسی و یا اختیارات رهبری در قانون اساسی اشکال می گیرند که در مواجهه با این گونه اشکال ها و شبهات باید نظام های حقوقی دیگر کشورها را هم دانست و از آن مطلع بود.

در حوزه مباحث مصداقی نیز اشکالاتی را نسبت به شخص امام و یا رهبری مطرح می کنند که البته باید هر سه حوزه فوق را با دو روش تبیینی و استدلالی بحث کرد و بین شان تمییز قائل شد.
بسیاری از شبهات درباره ولایت فقیه ناشی از تبیین نادرست بحث است

بسیاری از شبهات و اشکالات در خصوص ولایت فقیه ناشی از تبیین نادرست بحث است، زیرا مساله اگر درست تبیین شود اشکال برطرف می شود، در مباحث قدما کمتر مباحث تبیینی داریم و بیشتر مباحث استدلالی است و قدما کمتر به تبیین و تعریف می پردازند، ما باید در مباحث ولایت فقیه، تبیین ولایت مطلقه فقیه را داشته باشیم و با این روش بسیاری از شبهات نیز برطرف می شود.

درباره مباحث نظری تبیین انتصابی ولی فقیه، وقتی گفته می شود ولایت انتصابی مطلقه فقیه یعنی زمامداری و حاکمیت فقیه جامع الشرائط که سه شرط مدیر و مدبر و عالم را جهت اجرای تمام احکام اجتماعی اسلام را برای هم مردم داشته باشد و این منصوب به نص عام از طرف خدای سبحان است؛ لذا وقتی گفته می شود ولایت، یعنی زمامداری نه قیم بودن و با این توصیف هر شخص و فردی نمی تواند ولی فقیه باشد.

ولایت مطلقه فقیه غیر از مطلقه ای است که تمام اختیارات مردم به حاکم جامعه تفویض شود و مردم هیچ اختیاری از خود نداشته باشند و هیچ آزادی سیاسی هم نداشته باشند، مطلقه یعنی مطلق احکام اسلامی برای همه مردم.

این معنا از ولایت مطلقه فقیه یعنی زمامداری ولی فقیه در عصر غیبت برای اجرای احکام اجتماعی شرعی و اسلامی به عنوان حاکم شرع در عصر غیبت و این مساله در کتب فقهی نیز سابقه زیادی دارد.

آیت الله خویی معتقد به وجوب تکلیفی اجرای احکام برای فقیه بود

برخی ها یک اختلافی را به مرحوم حضرت آیت الله خویی نسبت می دهند در خصوص ولایت فقیه؛ ایشان در کتاب تکمله می گوید برای من محرز نشده است که فقیه غیر از ولایت در امور حسبه، افتا و قضا ولایت دیگری هم داشته باشد، اما چون اسلام احکام اجتماعی دارد که لازم الاجرا نیز هست و جز فقیه توده مردم نمی توانند آن را اجرا کنند بر فقیه اجرای احکام واجب است.

ایشان معتقد به وجوب تکلیفی اجرای احکام اجتماعی اسلام برای فقیه است به عبارت دیگر ایشان حکم وضعی ولایت را برای اجرای احکام قبول ندارد، ولی حکم تکلیفی را قبول دارد و متاسفانه برخی ها وقتی می خواهند دیدگاه ها و نقطه نظرات ایشان را مطرح کنند تنها به یک بخش توجه می کنند و بخش دیگر را رها می کنند. ایشان می گوید که حکم وضعی ولایت برایم اثبات نشده است، اما اجرای احکام مخصوص فقیه است.

بیت آیت الله خویی امکانات لازم را در اختیار امام قرار داد

لذا وقتی مرحوم آیت الله خویی دستور انتفاضه در عراق را صادر کرد، این همه عراقی در این کشور کشته شدند، اینها همه بر اساس چه حکمی بود؟ بر اساس وجوب حکم تکلیفی و حتی در این جریان احتمال شهادت خود این شخصیت بزرگوار هم بود و لذا وقتی امام راحل به عراق تبعید شدند بیت آیت الله خویی امکانات لازم را در اختیار ایشان قرار داد.

ما اگر مساله ولایت فقیه را خوب تبیین کنیم بسیاری از دانشجویان و جوانان شبهات شان در این راستا حل می شود؛ اگر این بحث بر اساس آنچه فقها به خوبی تبیین کرده اند، تبیین شود می شود همان مردمسالاری دینی.

همه فقها با عنوان مصلحت الاسلام والمسلمین حکم صادر کرده اند و حکم اولیه را موقتا تعطیل کرده اند و مصلحت الاسلام والمسلمین همان ملاک حکم حکومتی است.

پاسخ به شبهه اختیارات ولی فقیه

اما محور حقوقی بحث ولایت فقیه؛ عده ای هستند که می گویند اختیارات رهبری در قانون اساسی بسیار زیاد است، برای پاسخ به این سؤال و شبهه می توان از روش های تطبیقی و مقایسه ای با دیگر نظام های جهان نیز کمک گرفت.

به عنوان مثال اختیارات رییس جمهور آمریکا در این کشور طبق قانون شان بسیار زیاد است، می گویند رییس جمهور آمریکا منتخب مردم است و رهبری در نظام اسلامی این گونه نیست، در جواب باید گفت: رهبری در نظام اسلامی با واسطه با رای مردم انتخاب می شود، در آمریکا نیز این گونه است؛ اشکال می کنند که رییس جمهوردر آمریکا دوره اش مشخص و چهار ساله است، می گوئیم اگر در آن جا چهار ساله است، در مساله رهبری در جمهوری اسلامی ایران لحظه ای است و اگر رهبر حتی یک لحظه یکی از شرایطش را از دست داد، خبرگان او را عزل می کنند و حتی اگر یک نفر برتر از او پیدا شد او را به عنوان رهبر انتخاب می کنند؛ این یک روش تطبیقی و به تعبیری جدلی برای این اشکال است.

ابعاد مختلف شخصیت مقام معظم رهبری برای نسل جوان و دانشجویان تبیین شود

محور سوم بحث محور مصداقی است؛ در اوج فتنه سال گذشته جلساتی پیرامون مساله ولایت فقیه در دانشگاه تهران برگزار شد که بسیار مفید و مؤثر بود، در این گونه جلسات که ما نیز توفیق حضور داشتیم، بخش زیاد و قابل توجهی از سؤالات دانشجویان و اساتید پیرامون مسائل مصداقی و شخص امام راحل و مقام معظم رهبری بود.

باید مساله رهبری، توانمندی، مدیریت، اجتهاد، فقاهت و تدبیر ایشان برای دانشویان تبیین شود و در این بین نقش مسؤولان نهاد نمایندگی بسیار مهم و اساسی است. قریب به اتفاق دانشجویان غرضی ندارند، سؤالاتی دارند که باید پاسخ داده شود.

در یکی از این جلسات که در تهران داشتیم، یکی از اساتید که بسیار تند و تیز هم انتقاد و اشکال می کرد و مطالبی را هم نسبت به شخص حضرت آیت الله خامنه ای مطرح می کرد، پس از پاسخ های ما گفت می خواهم توبه کنم و از این به بعد مقلد مقام معظم رهبری باشم.

مجلس خبرگان، مقام معظم رهبری را بهترین فرد برای مدیریت کشور می داند

یکی از اشکالاتی که زیاد مطرح می شد این بود که مقام معظم رهبری مجتهد نبوده است، در پاسخ به این سؤال باید گفت که ایشان عضو خبرگان و مجتهد بوده است و سطوح عالی حوزه را قبل از انقلاب تدریس کرده اند، امام راحل هم دوبار اعلام کردند که ایشان صلاحیت دارند و مجلس خبرگان رهبری هم در آن زمان قریب به اتفاق به ایشان رای دادند و الان هم پس از بیست سال اگر از نمایندگان خبرگان رهبری دراین خصوص سؤال شود می گویند مقام معظم رهبری بهترین نفر برای اداره و مدیریت کشور است و ما بهتر از ایشان را سراغ نداریم.

شخصیت حضرت آیت الله خامنه ای روز به روز توانمندتر، قوی تر و مدیرتر هستند، توان اجتهادی و فقاهتی و علمی مقام معظم رهبری را باید برای نسل جوان و دانشجویان گفت و تبیین کرد.

آیت الله مؤمن با آن درجه از تقوا، نظرشان بعد از امام راحل این بود که اعلم آقای منتظری هستند، بعد که در شورای فقهی مقام معظم رهبری رفتند و نظرات فقهی ایشان را دیدند گفتند ما در این جلسه فهمیدیم که خداوند این نعمت را به هر کسی نمی دهد.

در بحث تدبیر حضرت آقا نیز یکی از مراجع عظام تقلید فعلی که من نمی خواهم در اینجا نامی از ایشان ببرم، می گفت برای من محرز شده که تدبیر مقام معظم رهبری از تدبیر امام راحل(ره) قوی تر است.

ایشان به خوبی مسائل و بحران های مختلف را مدیریت و تدبیر کرده اند، در فتنه سال گذشته نیز نمایندگان کاندیداها را خواستند و فرمودند اعتراض شما چیست؟ یکی از آنها گفت ما به شما اعتراض داریم، آقا گفتند اعتراض شما چیست، او گفت شما از یک کاندیدا حمایت کردید، آقا گفتند من کی حمایت کردم، آن نماینده گفت شما در کردستان مطالبی را مطرح کردید که بر یکی از کاندیداها تطبیق داشت؛ آقا فرموند من صحبتی که کردم هر چهار کاندیدا گفتند آقا نظرشان ما است، ثانیا اگر من شرایط را گفتم مگر خلاف شرع بود؟ آیا یک رییس جمهور نباید این شرایط را داشته باشد، اگر من ولی فقیه اینها را نگویم به وظیفه ام عمل نکرده ام.

نخستین فردی که متوجه انقلاب مخملی شد مقام معظم رهبری بود

در این مسائل که هنوز خبری نبود آقا متوجه شدند که می خواهند مساله ابطال انتخابات را مطرح کنند، اولین فردی که متوجه انقلاب رنگین و مخملی شد شخص مقام معظم رهبری بود، حتی برخی از نیروهای امنیتی نیز متوجه نشدند، بعد هم همه دیدند که طرح ابطال انتخابات را پیش کشیدند که بعد از آن هم سازمان های بین المللی بیاید.

ابطال انتخابات مساوی با از بین رفتن نظام اسلامی بود

من به لحاظ جامعه شناختی و نه به لحاظ فقهی عرض می کنم که اگر رهبری اجازه می دادند انتخابات ابطال شود، قطعا نظام از بین می رفت، این را رهبری متوجه شدند، بصیرت یعنی همین.

در همین حوادث بود که به مقام معظم رهبری خبر دادند عده ای از فضلای حوزه که تاثیرگذارند و شبهه و تردید دارند می خواهند خدمت شما برسند، آقا فرمودند اینها را پیش من بیاورید، این جمع 2 ساعت و 45 دقیقه صحبت کردند و حتی برخی ها هم توهین آمیز در این جلسه حرف زدند، آقا راحت گوش کردند و با محبت و استدلال مطالب را بیان کردند و بسیاری از اینها هم قانع شدند.

صبری که مقام معظم رهبری در مدیریت دارند فوق العاده است، صبر در مدیریت خار در چشم و استخوان در گلوست.

ارتباط رهبری با مراجع فوق العاده است

ارتباطی که ایشان با مراجع داشته و دارند فوق العاده است، ایشان بارها در سفرهای اعلام نشده از تهران به قم می آیند و با مراجع تقلید دیدار می کنند، قبل از سفر اخیر خود به قم نیز به دیدار مراجع آمدند و یک هفته بعد از سفر نیز با این بزرگواران دیدار و گفت و گو داشتند و بعد از این هم خواهند داشت.

رابطه آیت الله العظمی وحید خراسانی با مقام معظم رهبری و نظر وی درباره نظام

یکی از طلاب که خدمت حضرت آیت الله وحید خراسانی رسیده بود و مطالبی را با ایشان مطرح کرده بود، ایشان گفته بود یعنی من وحید بروم حاکم بشوم، مگر من می توانم؟ سید اولاد پیغمبر دارد به خوبی کشور را اداره می کند.

برخی می گویند پس چرا حضرت آیت الله وحید خراسانی در سفر اخیر رهبری به قم به دیدار ایشان نرفت؛ ایشان شخصا فرزندان خود را فرستادند.

آیت الله العظمی وحید خراسانی حفظ نظام را واجب می دانند

بالاخره بین مراجع و علما یک سلسله روابط خاصی است و الا اصلا این گونه نیست که حضرت آیت الله وحید خراسانی مخالف نظام باشند، ایشان حفظ نظام را هم واجب می دانند.

آن گونه که ما می دانیم و 12 سال هم خدمت حضرت آیت الله وحید خراسانی بودیم، نظرات ایشان درمساله ولایت فقیه نظر مرحوم آیت الله خویی است و لذا حتی ایشان وقتی می خواستند بحث بیع را مطرح کنند، ایشان احتراما گفتند من بحث را مطرح نکنم چون ممکن است تضعیف نظام تلقی شود و درست نیست، لذا وارد بحث ولایت فقیه نشدند و باید توجه داشت که رابطه رهبری با مراجع تقلید فوق العاده است.

بقای انقلاب اسلامی در گرو تحول علوم انسانی است

اما در بحث تحول در علوم انسانی؛ هیچ شخصیتی در اندازه ایشان متوجه آسیب های علوم انسانی نشده است و برای این مساله هم دارند فرهنگ سازی می کنند.

بقای انقلاب اسلامی در گرو تحول علوم انسانی است و اگر علوم تحول پیدا نکند بزرگ ترین دشمن نرم افزاری برای ما خواهد بود و رهبری در دانشگاه و حوزه بارها نسبت به این مساله اشاره و تاکید داشته اند.

ایشان از کارشناسان مختلف و متعدد استفاده می کنند، هر کس در زمینه علوم انسانی کار کرده باشد، از دفتر مقام معظم رهبری تماس گرفته می شود که حضرت آقا سلام رساندند و حاصل تحقیقات علمی خود را در اختیار ما قرار دهید.

مقام معظم رهبری در دوره ای که رییس جمهور بودند، بحث تهاجم فرهنگی را مطرح کردند، از این رو ضروری است آقایان طلاب و فضلا پایان نامه های خود را درباره رهبری مطرح کنند.

علت دشمنی با بیت و خانواده مقام معظم رهبری

دشمنان در رسانه های خود مطالبی را علیه رهبری، بیت و خانواده ایشان مطرح می کنند که کاملا بی پایه و اساس است، فرزندان حضرت آقا به قدری محجوب هستند که برخی از رسانه ها مطلبی را درباره آقا مجتبی می زنند، اما عکس آقا مسعود را می زنند؛ واقعا فرزندان مقام معظم رهبری بسیار فاضل، متعهد و متواضع هستند.

همسر شهید مطهری: همسر رهبر معظم انقلاب نمونه هستند

من سال گذشته به منزل همسر شهید مطهری رفتم، ایشان به من گفت آقای خسروپناه من با همه خانواده های مسؤولان نظام ارتباط دارم، اما در بین خانم های مسؤولان نظام، خانمی همچون همسر مقام معظم رهبری متواضع، ساده و ساده زیست ندیدم، ایشان نمونه هستند ولی رسانه ها چقدر علیه رهبری و خانواده ایشان حرف می زنند.

اینها می دانند که اگر مصداق و مقام معظم رهبری را از ما بگیرند، چه خواهد شد و ما چه مشکلاتی پیدا خواهیم کرد.

ما باید شخصیت، علم و ابعاد مختلف وجودی مقام معظم رهبری را برای جامعه و نسل جوان معرفی و تبیین کنیم.

وجود مقام معظم رهبری برای ما نعمتی الهی است که خدا به ما داده و شکر آن نیز به تبیین شخصیت، علم و نظام فکری معظم له است؛ ایشان در جهات مختلف علمی، سیاسی، فرهنگی و مدیریت کلان نمونه هستند و ما باید قدر وجود با برکت ایشان را بدانیم و شخصیت ایشان را تبیین کنیم.

جزئیات جنایت مرگبار روز سیاه تهران

 
فرمانده انتظامی تهران بزرگ جزئیات درگیری مرگبار در میدان کاج سعادت‌آباد را تشریح کرد.

سردار حسین ساجدی‌نیا در گفت‌وگو با خبرنگار «حوادث» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در تشریح این حادثه گفت: چند روز قبل درپی اختلاف مالی و ناموسی دو نفر در میدان کاج سعادت آباد تهران جنایتی شکل گرفت که در پی آن یکی از این دو به دست دیگری به قتل رسید.

وی با اشاره به اینکه ماموران پلیس پس از اطلاع از حادثه در محل حاضر شدند، گفت: ماموران حاضر در صحنه اقدام به تیراندازی هوایی کردند؛ اما دستگیری قاتل حدود 20 دقیقه به طول انجامید و این درحالی بود که مقتول نیز در صحنه حادثه حضور داشت و قاتل اجازه نزدیک شدن به مقتول را نمی‌داد.

فرمانده انتظامی تهران بزرگ با اشاره به اینکه ماموران حاضر در صحنه در دستگیری قاتل تعلل کرده‌اند، تصریح کرد: با هر دو مامور حاضر در صحنه برخورد انضباطی لازم صورت گرفت و هر دوی آنها به بازرسی فرماندهی انتظامی تهران بزرگ جهت سیر مراحل قانونی معرفی شدند.

ماموران پلیس حاضر در صحنه قتل میدان کاج سعادت‌آباد و تماشاچیان جنایت با دستور بازپرس جنایی تهران به دادسرای جنایی احضار می‌شوند. این تصمیم قضایی پس از اینکه خبرنگاران گروه حوادث «ملت ما»، فیلم 15 دقیقه‌یی جنایت را به بازپرس ارایه کردند، گرفته شد.محمد شهریاری بازپرس ویژه قتلی که رسیدگی به این پرونده جنایی را به‌عهده دارد پس از دیدن فیلم در مورد قصور و کوتاهی ماموران و مردم گفت:

«اگر بخواهیم در این مورد خاص با توجه به ماده کوتاهی در کمک و رفع خطر که مصوب سال 54 است نظر بدهیم باید تمامی افراد محل و شاهدان عینی این فیلم به دلیل کوتاهی در نجات جان مصدوم محاکمه شوند. از طرفی حاضران موضوع را به اورژانس و پلیس اطلاع داده‌اند و به این ترتیب در مورد سهل‌انگاری حاضران می‌توان گفت آنها به بخشی از وظیفه خود عمل کرده‌اند. همچنین با حضور ماموران پلیس که وظیفه برخورد با جرم مشهود را دارند وظیفه از دوش مردم و حاضران ساقط است.

به هر حال کوتاهی ماموران پلیس در مورد دستگیری متهم در این فیلم مشهود است و آن ماموران احتمالا فکر می‌کرده‌اند که در مورد انتقال مصدوم وظیفه​یی ندارند و فقط احتمالا با اورژانس هماهنگ کرده‌‌اند و این از مواردی است که در حال حاضر باید در دستورکار قرار گیرد.»این بازپرس جنایی ادامه داد: «البته من تا این لحظه این فیلم را ندیده بودم و حتی زمانی که به صحنه قتل رسیدم صحنه به هم خورده بود، چون مقتول قبل از مرگ به بیمارستان انتقال یافته و متهم نیز دستگیر شده بود، هیچ یک از شاهدان عینی نیز در تحقیقات انجام شده درباره وجود چنین فیلمی یا فیلم مشابهی که از صحنه و ماجرای درگیری منجر به قتل تهیه شده باشد چیزی نگفتند.»بازپرس پرونده همچنین وقوع گروگانگیری را نیز رد کرد؛ چون قاتل جان قربانی مجروح را که روی زمین افتاده تهدید به مرگ نکرده بلکه مدعی است در صورت نزدیک شدن به قربانی خود را خواهد کشت و در آن لحظه نیز باید جان مقتول در اولویت قرار می‌گرفت.


جرم مشهود

بهروز هنرمند، معاون دادستان تهران و جانشین دادسرای جنایی تهران پس از دیدن این فیلم گفت: «متهم به قتل با این کار نظم جامعه را به هم زده و بطور قطع جرم مشهود رخ داده است.»

وی همچنین در پاسخ به این سوال که می‌توان این کار را از مصادیق گروگانگیری دانست، افزود: «با توجه به صحنه‌هایی که در فیلم دیده می‌شود نمی‌توان گفت گروگانگیری رخ داده است، چون متهم یک طرف است و مرد مصدوم در جای دیگر افتاده است.»

وی در ادامه گفت: «به هر حال با این فیلم موضوع را پیگیری خواهیم کرد و نحوه عملکرد ماموران را به سازمان‌های نظارتی در نیروی انتظامی اطلاع می‌دهیم تا چنین مواردی تکرار نشود.»

این مقام قضایی در پاسخ به این سوال که می‌توان حاضران و ماموران را در مرگ مرد جوان مقصر دانست، گفت: «اعلام نظر در مورد مقصران پس از اعلام نظریه دقیق پزشکی قانونی باید انجام شود تا مشخص شود در صورت کمک‌رسانی به مصدوم با توجه به عمق ضربات، امکان زنده ماندن او چقدر بوده است.»


مدیریت بحران

همچنین قاضی روشن که بازپرس کشیک قتل است نیز وقوع جرم مشهود را تایید کرد و گفت: «ماموران تکلیف خود نمی‌دانسته‌اند که در این مورد دخالت کنند. از طرفی در چنین مواردی باید تیم بحران وارد عمل شود که هم به مساله حقوقی اشراف داشته باشد و هم کار روانی بتواند انجام دهد. در چنین مواردی سرعت عمل بسیار مهم است چون هر لحظه که از دست می‌رود احتمال نجات جان مصدوم کمتر می‌شود. اگر در صحنه وقوع این ماجرا فردی بود که قدرت مدیریت بحران داشت، شاهد این نبودیم که جان دو نفر گرفته شود.»وی افزود: «از لحاظ قانونی هم که بررسی کنیم ماموران پلیس موظف بودند که جلوی وقوع قتل را که جرمی مشهود بوده است، بگیرند و این کار با کمک به مصدوم انجام می‌شد. چون در قانون کشور ما خودکشی جرم محسوب نمی‌شود اما قتل جرم است، بنابراین ماموران باید از آن جلوگیری می‌کردند.»

این بازپرس ویژه قتل ادامه داد: «مورد دیگری که در این فیلم خودنمایی می‌کند، مجهز نبودن ماموران پلیس کلانتری یا عدم حضور ماموران ویژه است.»

وی در مورد ماده کمک به مصدوم و رفع خطر که مصوب سال 1354 است نیز گفت: «آن ماده بیشتر در مورد سوانح رانندگی مصداق دارد و به نظر من در این مورد خاص نمی​توان به آن استناد کرد».

سایت عصر ایران پنجشنبه گذشته را برای تهران یک روز سیاه دانست که میدان کاج سعادت آباد هم مرکز این سیاهی بود.

جایی که یک جوان چاقو خورده ، 45 دقیقه نقش بر زمین بود و از مردمی که اطرافش جمع شده بودند ، التماس می کرد که به دادش برسند اما "مردم فهیم و با فرهنگ" ما ، تنها تماشاچی مرگ یک همنوع خود بودند تا شعر "بنی آدم اعضای یکدیگرند" در میان وارثان سعدی ، عینیت یابد!

فیلمی که از این حادثه خونبار در اینترنت منتشر شده ، نشان می دهد که افراد پرشماری پیرامون قاتل و مقتول گرد آمده و با خونسردی مشغول تماشای ماجرا و گوش دادن به سخنان قاتل بودند که در مذمت قربانی سخن می گفت و هر از گاهی نیز لگدی بر پیکر خونین و نیمه جان او می زد!

انبوده جمعیت نیز به جای آن که به کمک یکدیگر ، جوان قربانی را از مهلکه دور کنند و به آمبولانس اورژانس برسانند ، ترجیح می دادند با موبایل های خود از صحنه فیلمبرداری کنند ، با یکدیگر حرف بزنند و حتی بخندند و البته گاهی نیز از سر دلسوزی به جوان غرقه در خون بگویند: اصلاً تکان نخور ، برایت خوب نیست!

نامگذاری" پنجشنبه سیاه" برای تهران ، نه از بابت مرگ یک شهروند ، که به این دلیل است که رویداد روز پنجشنبه نشان داد که ما ، تا چه اندازه از عواطف و مسوولیت های انسانی دور شده ایم و چه سیاهی و نکبتی بالاتر از این که جامعه انسانی و فرهنگی ما به جایی برسد که در برابر قتل یک همنوع ، هیچ واکنشی جز تماشا از خود نشان ندهد.

واقعاً چگونه می شود این واقعیت را هضم کرد که دهها و صدها انسان ، در حالی که می توانستند به کمک همدیگر ، یک انسان را از خطر مرگ نجات دهند ، دست روی دست گذاشتند و "نچ نچ" کنان ، شاهد خونریزی تدریجی یک جوان و نهایتاً مرگ او شدند؟!

اگر مرگ آن جوان ، مصیبتی برای بازماندگانش هست - که قاعدتاً هست - رفتار شرم آور هموطنان ما که فقط تماشا کردند و هیچ نکردند ، مصیبتی برای همه ماست و هشداری است تا بلکه به خود آییم و از خود بپرسیم که واقعاً داریم به کدام سمت و سو می رویم؟

نکته قابل توجه اینجاست که به دلیل آن که این اتفاق در منظر عمومی رخ داده بود ، کمک کنندگان اساساً به دردسر متهم شدن دچار نمی شدند ولی افسوس که غیرت و انسان دوستی ، کمتر از آنی شده که تا قبل از این حادثه تصورش را می کردیم و چه جای ترسناکی شده است شهر برای زیستن!

اگر این اتفاق در یک کشور غربی رخ می داد ، همین صدا و سیمای ما ، بارها فیلم آن را پخش می کرد که ایها الناس ببینید که غرب ، چقدر از اساسات و عواطف انسانی خالی شده است ، اما اینجا ، جز سکوت و لاپوشانی ، کار دیگری نباید!

اما سیاهی روز پنجشنبه ، ابعاد دیگری هم دارد ؛ دقت کنید که قتل در شهر تهران و نه در بیابان های اطراف ، آن هم در بالای شهر رخ داده ؛ جایی که لابد پلیس باید حضور می داشت یا دستکم بلافاصله بعد از حادثه باید خود را بدانجا می رساند ، با این حال آن طور که روایت شده ، حضور دیرهنگام پلیس و بعد از حضور نیز عدم اقدام جدی برای دستگیری قاتل و نجات فرد قربانی ، از عوامل مرگ این جوان بوده است.

این سهل انگاری ، آنقدر آشکار و خجالت بار بوده که حتی فرمانده پلیس تهران بزرگ را نیز به سخن آورده و خبر از برخورد پلیس با دو مأموری داده که با بی کفایتی تمام ، نتوانسته اند از عهده یک نفر برآیند و اجازه داده اند جوان نیمه جان ، آنقدر بر آسفالت خیابان باقی بماند تا جان دهد.

واقعاً آیا مردم حق ندارند بپرسند حضور یا عدم حضور پلیس چه توفیری در این مواقع دارد؟ آیا مأموران پلیس این قدر آموزش ندیده اند که بدانند در این قبیل موارد ، می توانند غیر از تماشا کردن و منفعل بودن ، کاری هم کرد؟!
راستی ، رئیس پلیس منطقه ، بعد از این افتضاح ، چه می کند ؟ آیا استعفا خواهد کرد و از مردم عذر خواهد خواست یا آن که انگار نه انگار؟!

اورژانس نیز باید توضیح دهد که چه زمانی به صحنه رسید ؟ آیا همانگونه که پیشتر گفته اند زمان رسیدن اورژانس در تهران ، 15 دقیقه است ، در این صحنه نیز 15 دقیقه ای خود را به صحنه رسانده اند یا این 15 دقیقه ها شعارهایی بیش نیستند؟ و این پرسش وقتی دردناک تر می شود که بدانیم پزشکان بیمارستانی که سرانجام قربانی را بدان رسانده اند ، گفته اند که اگر حتی 10 دقیقه زودتر می رساندند ، قطعاً زنده می ماند.

پنج شنبه ای که گذشت را چرا نباید " پنج شنبه سیاه" بنامیم، وقتی ثابت شد عاطفه ها و مسوولیت های انسانی و نوع دوستی ها در جامعه ما ، بسیار پیشتر از آن جوان ، کشته شده اند و ماموران پلیس هم(نه همه شان) ، آن گونه که باید و شاید حافظ جان شهروندان نیستند که اگر بودند ، از عهده یک مجرم آماتور بر می آمدند و نمی گذاشتند جوان مردم در روز روشن در وسط شهر ، آن قدر بر روی زمین بماند و خونریزی کند که بمیرد و راهی گورستان شود.

ای کاش بتوانیم ، بار دیگر همان ایرانیانی باشیم که حتی رفتن خار بر پای دیگری را برنمی تابند چه رسد به آن که یک نفر در مقابل چشمانشان بمیرد و آنها فقط تماشاگر باشند.

به اصالت مان برگردیم!

دیکتاتور حتی به رفقای خود هم رحم نمی کند



 

ندای سبز آزادی: شاید اعضای بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی گیلان تصور نمی کردند در برنامه ای به میزبانی این تشکل، نسبت مدعوین همفکر این تشکل با مخالفان که هواداران جنبش سبز بودند 30 به 70 درصد باشد. اما این اتفاق در مناظره روز دوشنبه دکتر صادق زیباکلام، عضو هیات علمی دانشگاه تهران و حجت الاسلام مجتبی ذوالنور، جانشین نمایندگی ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، روی داد. مناظره ای که پیرامون نقش مردم در حکومت از منظر آیت الله خمینی در سالن بیمارستان الزهرای رشت برگزار بود.

مخالفان و موافقان
دکتر زیبا کلام در ابتدای مراسم با اعلام اینکه "بعد از حوادث تلخ انتخابات ریاست جمهوری ۲۲ خرداد سال گذشته یکی از موضوعاتی که زیاد مورد اشاره قرار گرفت نگرش امام خمینی در مورد مردم بود" گفت: "معترضین معتقد بودند که یکی از بنیان‌ها و اهداف نظام جمهوری اسلامی ایران که همان جمهوریت و حاکمیت مردم است مورد تعرض قرار گرفته است. آنها معتقد بودند یکی از ویِژگی‌های مرحوم امام خمینی تاکید بر نقش مردم در اداره نظام و جمهوریت نظام بوده."
وی با ذکر این نکته که "بالطبع، جناحی که خود را پیروز انتخابات می‌دانست پاسخ می‌داد که ما هم همین نظر را داریم و شما هم اگر واقعا این اعتقاد را دارید که امام به مردم و حاکمیت مردم ارج می‌نهادند و اساس و بنیان رانظام جمهوری اسلامی ایران می‌دانستند باید به انتخاب مردم تمکین کنید و سر تعظیم فرو آورید" تصریح کرد: "بنابراین، بنا به تعبیری، هر دو گروه، چه گروهی که خود را پیروز انتخابات ۲۲ خرداد می‌پنداشت و چه گروه مقابل، از امام و اندیشه‌های ایشان برای رویارویی با رقیب مدد می‌گرفتند."
استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران با نتیجه گیری از این بخش از صحبت هایش گفت: "فکر نمی‌کنم کسی در دو گروه باشد که بگوید خیر، برای امام خیلی رای و نظر مردم مهم نبود."
زیباکلام سپس با ذکر این مطلب که "به نظر من بحث این نیست که آیا امام به رای مردم و به نظر مردم معتقد بودند یا نه" گفت: "مسلم است که بودند. منتها بحث به نظر من چیز دیگری است یعنی بحث این است که اساساً ما چه رویکردی و چه تعریفی را از نظام و قانون اساسی‌مان داریم."
وی در ادامه با بیان اینکه "این موضوع همواره باعث مناقشه می شود" یادآور شد: "من برای دانشجویان علوم سیاسی که باید ۲-۳ واحد حقوق اساسی و قانون اساسی جمهوری اسلامی را بگذرانند یک مثال ساده می‌زنم و می‌گویم که فرض کنید آیت الله خامنه‌ای بگوید زیبا‌کلام بشود رییس دانشگاه تهران یا شهردار تهران. سئوال من این است که آیا تصمیم وی قانونی است یا نه؟ هر کدام از دانشجوها نظر خود را می‌گویند: تعدادی موافق و برخی موافق هستند. در نهایت نظر من را می پرسند که می‌گویم اگر ما بر حسب قانون اساسی جلو برویم جواب این پرسش منفی است. برای اینکه در اصل 110 قانون اساسی حدود اختیارات و وظایف ایشان آمده و رهبر می‌تواند رییس صدا و سیما، رییس ارتش، سپاه، قوه قضاییه را عزل و نصب کنند. اما گفته نشده که رییس دانشگاه تهران را هم می‌توانند تعیین کنند."
وی با ذکر این نکته خطاب به ذوالنور گفت: "در شعار و تئوری همه می‌گویند رای مردم، خواست و اراده مردم. اما سئوال اساسی که به نظر من مهمتر است و کمک می‌کند به ما تا بحث را به سرانجام برسانیم دقیقاً قانون است. درست‌تر و دقیق‌تر بخواهیم بگوییم حاکمیت قانون است؛ اینکه فقط بگوییم مردم هستند کافی نیست. روی دیگر سکهء مردم سالاری قطعاً حاکمیت قانون است و حاکمیت قانون یعنی اینکه آیا کارهایی که حکومت انجام می‌دهد طبق قانون است یا نه؟ در حالی که من شأن نزول قانون را تعیین حدود و اختیارات حکومت می‌دانم."

مشروعیت و مقبولیت

در این بخش مجری برنامه با طرح سئوال پیرامون تبیین مشروعیت و مقبولیت در نظام جمهوری اسلامی ایران، فرصت را در اختیار حجت‌الاسلام مجتبی ذوالنور، جانشین نمایندگی ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار داد.
وی با اعلام اینکه قبل از اینکه وارد مقوله مشروعیت شویم، باید یک بحث واژه شناسی در این رابطه داشته باشیم تا هم نظر شویم که مشروعیت چیست اظهار داشت: "مقبولیت چیست؟ مشروعیت در زبان و عرف متشرعین و کسانی که در وادی و حوزه‌ی دین و علوم اسلامی فعالیت و تحصیل می‌کنند، معنای و مفهوم یک معنا و مفهوم دارد و در ادبیات و واژه های علوم سیاسی معنی دیگری دارد که غیر از معانی مرسوم و متداول است. لذا در بحث علوم سیاسی بحث مشروعیت نظام‌های سیاسی و جایگاه مردم در این نظام‌ها ظاهرا هم در ادبیات ما و هم در علوم سیاسی به معنی مقبولیت است. البته یک تفاوت‌هایی دارد. آنان مقبولیت و مشروعیت را یک چیز می‌دانند. وجاهت، قانونی بودن، مورد قبول بودن، قابل دوام بودن یا نبودن را در بحث مشروعیت مطرح می‌کنند. اما از دیدگاه ما که نظام اسلامی است و حکومت دینی و مردم سالاری دینی مطرح است، مشروعیت دو معنی پیدا می‌کند یکی معنی معمول بودن و مطابق با شرع بودن و اختیار شرعی داشتن و نداشتن است و دیگری بحث مقبولیت است."
ذوالنور افزود: "دیدگاه امام (ره) و بسیاری از بزرگان دینی ما این است که مشروعیت ولی حاکم و حکومت مبنایش از مردم نیست. بلکه یک جهت از بالا به پایین دارد. ولی مقبولیت با مردم است. به این معنا که در نظام اسلامی ما و سایر نظام‌های دینی پایه و اساس حکومت بر اساس جهان‌بینی توحیدی و هدایت الهی است. یعنی اگر توحید را پذیرفتیم احکامی دارد. توحید در خالقیت. یعنی مالک مطلق خدای متعال است. اگر این را بپذیریم باید توحید در مالکیت را هم بپذیریم چون لازمه آنست. و بر این اساس توحید در حاکمیت را هم بپذیریم. یعنی کسی می‌تواند در این اموال تصرف کند که مالک است. کسی می‌تواند حاکمیت امور را به دست گیرد که خالقیت و مالکیت داشته باشد."
ذوالنور با بیان اینکه "هر کسی نمی‌تواند از ناحیهء خودش در امور دیگران تصرف داشته باشد" گفت: "ولایت و حاکمیت الهی معنی اش معلوم است. در دوران پیامبر اکرم هم مبنایش مشخص است. ولی شما و فرمانروای شما و حاکم شما خدای متعال است. رسول او و کسانی که نماز می‌خوانند و زکات می‌دهند در حالی که در حال رکوع هستند که به تایید بسیاری از مفسران شیعه و سنی حضرت علی(ع) است."
وی در ادامه تصریح کرد: "بعد از حضرت علی (ع) ما معتقدیم حاکمان مسلمانان نصب‌شان به دو شکل است. یا تنفیذی یا توصیفی است. تنفیذی به این معنا که پیغمبر اکرم در روز غدیر علی (ع) را نصب بر حاکمیت کردند و هر کدام از معصومین هر کدام از سوی خدا نصب شدند، تا زمان غیبت که بعد از غیبت دیگر تنفیذی نیست. بعد از نواب خاص امام زمان، دیگر توصیفی می‌شود. آنها امت را در زمان غیب به حال خود وانگذاشتند. ما می‌گوییم اگر کسی ارتباط با حاکمیت دینی در دوران غیبت نداشته، جامعیت اسلام را زیر سئوال برده است. به دلیل اینکه چه تفاوتی بین دوران خلافت 23 ساله پیامبر اکرم با دوران زمامت ائمه تا زمان غیبت است؟ احکام اسلامی برای موزه یا دکوراسیون منازل آمده یا برای اجرا آمده است؟ اگر کسی قایل به حاکمیت نظام دینی و حاکمیت اسلامی نباشد، جامعیت نظام اسلامی را زیر سوال برده است. و در بحث توصیفی و در زمان اهل بیت گفتند که چه کسی در زمان نبود معصوم حق حاکمیت بر مردم را دارد؟ "
وی با بیان معنی سه آیهء دیگر در این ارتباط اضافه کرد: "به والله اگر کسی بخواهد حکم و حاکم و حکومت داشته باشد باید «بما انزل الله» (به وحی) حکم کند. اگر غیر از این حکومت کند کافر و ظالم و فاسق است و جمع سخن بنده این است که بنده در خلوت خودم، در امور شخصی خودم، از دیدگاه جهان بینی و ایدئولوژی اسلامی، حق دخل و تصرف در همهء جهاتش را ندارم و، مثلاً، نمی‌توانم پشت این میز انگشت خود را قطع کنم چون شما به من خواهید خندید و عرف من را مذمت می‌کند و شرع می‌گوید کار حرام انجام دادم. اگر من مجاز به تصرف در همهء امورم نیستم، آیا می‌توانم طبق نظریه‌های قرارداد اجتماعی (که مبنای نظام‌های لیبرال دموکراسی است) این اختیار را به دیگری واگذار کنم؟ بنابراین، دیدگاه حضرت امام (ره) این است که مشروعیت از بالا به پایین است، اما مردم هم نقش ‌شان نقش ویژه‌ای است و من در صحبت های بعدی‌ام اشاره می‌کنم که مردم نقش محوری در چنین نظامی دارند. برخلاف بحث‌های امروزه که این امر را انکار می‌کنند."

یک درصد جمعیت جهان طرفدار ولایت فقیه؟

در ادامه، دکتر زیبا کلام گفت: "جناب آقای ذوالنور بحث مشروعیت را در خصوص مفهوم ولایت فقیه مطرح کردند. من هم نظر خودم را می‌گویم. ولی من می‌خواهم عام‌تر بیان کنم. جهان هفت میلیارد جمعیت دارد و تنها 70 میلیون نفرشان در ایران زندگی می‌کنند و اگر همهء 70 میلیون نفر هم سمعاً و طاعتاً ولایت فقیه را بپذیرند باز هم بخش زیادی از جمعیت کره زمین شامل بحث مورد اشارهء ایشان نمی‌شوند و فقط یک درصد جمعیت جهان را شامل می شود. بنابراین قصدم این است که در این زمینه عام‌تر حرف بزنم. مشروعیت یعنی اینکه حکومتی که بر سر کار است و بر ما حکم می‌راند این حق را از کجا آورده؟ حکومت آلمان یا انگلستان یا هند این حق را از کجا آورده که بر مردم حکومت کند؟ این مبحث به شکلی که امروزه حتی در کشور ما مطرح است از محصولات مدرنیته و عصر روشنگری غرب است. بنابراین، یکی از بحث هایی که در این حیطه در قرن 18- 19 در غرب مطرح شده، بحث مشروعیت بود. چرا؟ چون تا قبل از آن کلیسا منبع مشروعیت بود. یعنی حکام و امپراطورها و صاحبان قدرت و... اگر چه به ضرب شمشیر قدرت را به دست می‌آوردند اما مشروعیت اصلی را از کلیسا می‌گرفتند. همانطور که می‌دانید و بنا بر دلایل تاریخی، نیروی کلیسا کم‌کم تحلیل رفت و از قرن 17 به بعد کلیسا دیگر نمی‌توانست به عنوان مشروعیت بخشی، از یک اجماع گسترده برخوردار شود. بنابراین این سئوال مطرح شد که حکومت مشروعیت را باید از کجا بدست بیاورد؟ یکی از اندیشمندان غربی که پایه‌گذار این بحث و پاسخ به آن شد، یک فیلسوف انگلیسی به نام «جان لاک» بود که برای اولین بار این بحث را از منظر فلسفه سیاسی مطرح کرد که حکومت منبع مشروعیت‌اش از کجاست؟ خلاصه‌اش این بود که هرچند ما از اول در دامن طبیعت رها بودیم (منظور بشر اولیه)، اما از مقطعی دیگر وارد جامعه شدیم، و چون وارد اجتماع شدیم هر فرد نمی‌تواند بر حسب ذوق و سلیقه خود زندگی کند. زندگی جمعی آداب و اصولی را می‌طلبد. لذا «لاک» می‌گوید ما می‌آییم بخشی از امور خود را به نهادی می‌دهیم که به آن می‌گوییم حکومت و در مقابل آن حکومت برای ما رفاه، آسایش و امنیت و... را فراهم می‌کند. بنابراین، منبع مشروعیت مدرن از دید «لاک» حقوقی است که مردم به عنوان امانت به نهادی که حکومت نام می‌نهند واگذار می‌کنند. یعنی حکومت جدید هیچ مشروعیتی ندارد. قبلاً مشروعیت الهی و آسمانی داشت. در ایران هم اینگونه بود. اما نکتهء جالب این است که آن اصول و مبانی که لاک پایه گذاری می‌کند و سپس بقیه فلاسفه و اندیشمندان غرب که هر کدام می‌آیند روی پی‌ریزی که لاک کرده بود، آجری می‌گذارند، اساساً نگاهشان به حکومت نگاه یک وکیل است. یعنی همهء ما موکل هستیم و وکیل می‌گیریم و بعد می‌بینید این وکیل بی‌عرضه‌ست و عزلش می‌کنید. ببینید، اولین نتیجه‌ای که نگاه لاک در مورد مشروعیت به بار می‌آورد این است که اگر شما (چون حکومت در مکتب لاک دیگر منبع آسمانی ندارد) حکومت را منصوب می‌کنید و اگر نتوانست خواست موکلین را برآورده کند توسط موکلین عزل می‌شود. این نگاه از غرب آمده و با 200 سال تاخیر این نگاه را در مشروطه و تا به امروز می‌بینید. حال در دور بعد عرایضم می‌گویم که اتفاق اگر شما لعاب جمهوری اسلامی را خراش بدهید می‌رسید به چیزی که لاک می‌گوید. علیرغم این که می‌گوید پایه و اساسش جمهوری اسلامی است، اما بنیانش می‌رسد به نظری که اندیشمندان و فلاسفه غرب می‌گویند."

از جان لاک تا میرزای قمی

ذوالنور گفت: "تشکر می‌کنم از آقای زیبا کلام. اما بنده نفهمیدم که موضوعی که باید روی آن بحث کنیم چه است؟ ایشان نظریاتی از آقای جان لاک گفتند و نمی‌دانم بحث ما، بحث مقایسهء نظام اسلامی با نظام‌های سکولار و لیبرال و غربی است یا تضاد فلسفهء اسلامی با دیگر فلاسفه غربی؟ به هر حال هر کدام از این‌ها است باید مشخص شود، فکر می‌کنم در پاپان صحبت ‌ایشان بحث جالبی فرمودند که چطور ریشهء جمهوری اسلامی به نظرات جان لاک می‌رسد و اگر نهایتش به آن می‌رسد و آقای زیبا کلام موافق آن نظرند باید روشن کنند که آیا در این رابطه و از موضع موافقت با لاک دارند بحث می‌کنند یا دارند نقدش می کنند؟ یا چون لاک را قبول داریم و جمهوری اسلامی هم ریشه‌اش به نظرات او برمی‌گردد قبولش داریم. یا اگر به لاک نقد داریم، نظریه جمهوری اسلامی را هم نقد می خواهیم بکنیم. که، مثلاً، چون ریشه جمهوری اسلامی به جان لاک بر می‌گردد و به امام جعفرصادق برنمی‌گردد این را قبول داریم یا خیر؟ باید معلوم شود. اما بنده در مورد بحث میرزای قمی که دارای کتاب «قوانین» است و از کتب اصول فقه است و حدود 200 سال از رحلت‌شان می‌گذرد. اما عمر تاسیس حوزه‌ی علمیه به صد سال هم نمی‌رسد و مؤسس اش هم مرحوم شیخ عبدالکریم حائری یزدی است. منتهی نکته‌ای که در مورد نظریه میرزای قمی فرمودید من مشاهده نکردم، اما من نظریه‌ای که از ایشان در خصوص ولایت فقیه دارم و یادداشت کرده‌ام این است که «همانگونه که اطاعت از امام بر مکلفین واجب است، اطاعت از فقیه هم در زمان غیبت، به همین منوال می‌باشد.» حال اگر ایشان در مورد شاه چنین نظری داشته باشد طبیعتاً نظرش در مورد ولی فقیه جامع‌الشرایط دینی بیشتر و محکم‌تر است. حال اگر می‌خواهیم نظر وی را بگوییم باید تایید یا ردش کنیم. اگر نظر وی را می‌گوییم که اگر گفته ظلم شاه را هم باید تحمل کنید و نباید مقابله کنید، خب به طریق اولی جمهوری اسلامی و حاکمان دینی که بنایشان بر عدالت است و ممکن است نتوانند به خوبی پیاده‌اش کنند پس به طریق اولی نباید انتقاد کنیم. حال ما اینها را به چه عنوان مطرح می‌کنیم؟ باید مشخص کنیم نقد داریم یا تایید می‌کنیم. همینطور در مورد نظر جان لاک که می‌گوید انسان خودش اختیاراتی که خدا بهش داده به حکومت واگذار می‌کند، اتفاقاً مبنای نظام‌های لاییک و لیبرالیستی این است که حکومت امری زمینی است و آسمان نباید بر زمین حکومت کند. بعد از رنسانس حکومت اومانیستی و انسان محوری در مقابل خدامحوری حاکم شد. اگر بر روی این زمینه داریم بحث می کنیم در مورد نقد و تاییدش بحث کنیم، اگر بگوییم که انسان از آسمان به زمین افتاد و خدا دیگر کاری به انسان ندارد، ادیان را زیر سئوال می‌بریم. در حالی که امام می‌گوید: آیات اجتماعی قرآن چند برابر آیات عبادی فردی آن است. 90 درصدش اجتماعیات است. قوانین مربوط به جامعه را دارید. آیا نظریه‌ء اقای جان لاک که طبق آن می‌گوید خدا کنار رفته‌است، آن را باید عمل کنیم یا بشر در زندگی دنیوی است بی‌نیاز از مسایل ماوراء الطبیعه نیست. امروز مشکل بشریت همین است. امروز پشرفته‌ترین دستاورد بشر در علوم پزشکی و تجربی است و هر بار هم یک سری بزرگ از داروها کنار گذاشته می‌شوند. معنی‌اش این است که اگر بشر می‌گوید اگر علم دیروز من که مبتنی بر مشاهده و آزمایش بوده جعل شده، چه تضمینی است که امروز نظر من جعل نباشد؟ اگر در حوزه‌ی مادی و تجربی نمی‌توانم به خودم اتکا کنم؟ آیا می‌توانم در حوزه‌ی کمال و معنویت و روحی بی‌نیاز از خدا باشم؟ "

ریشه ی مقبولیت حکومت در دوم خرداد

در این لحظه مجری برنامه از دکتر زیبا کلام در مورد برداشت آیت الله خمینی در خصوص مشروعیت پرسید و اینکه آیا از دید وی آیت الله خمینی دیدگاهش معطوف به مشروعیت مردمی بود یا خیر؛ که وی در پاسخ گفت: "در 31 سال گذشته شما بارها این جمله را شنیدید که آیا نظام جمهوری اسلامی ایران دارای مشروعیت یا مقبولیت است یا نیست؟ مقبولیت را مردم به آن می‌دهند یا نه؟ به نظرم اینها بازی با کلمات است. مثلاً، اگر مقبولیت را مردم به آن ندهند چه کار می‌خواهد بکند؟ یک پاسخ این بوده که همان کاری که امام اول شیعیان انجام داده. یعنی وقتی مردم قبولش نداشتند و واقف نبودند، خانه نشینی را برگزید. آیا امروز اگر حکومت مقبولیت نداشته باشد می‌پذیرد برود خانه بنشیند؟ اصلاً و ابداً. معتقدم که این بحث مقبولیت و مشروعیت از دوم خرداد 1376 و بعد از دولت اصلاحات به وجود آمد.چون تا قبلش در مجموع بین آنچه که مردم می‌خواستند و حاکمیت می‌خواست خیلی تفاوتی وجود نداشت. در انتخابات مجلس و... بیشتر هم پوشانی بود بین خواست مردم و حاکمیت. مشکل از دوم خرداد به وجود آمد که خواست حاکمیت و مردم یکی نبود. بنابراین این بحث‌ها از آنجا مطرح شد. اما اگر برگردیم به چیزی که مجری برنامه پرسید که امام چه می‌گفت و چه می‌اندیشید، این اساساً برمی‌گردد به قانون اساسی و نظامی که امام طراحی کردند. یک سئوال می‌پرسم. اگر بپرسیم اساسی که جمهوری اسلامی بر روی آن قرار خواهد گرفت چه هست؟ می‌گویید ولایت فقیه. بعد می‌گویید اساس تفکیک قوا. و برای من که نمی‌فهمم توضیح می‌دهید که برای جلوگیری از تمرکز قدرت، سه قوه مجزا به وجود آمده است. آنوقت من از شما می‌پرسم که شما این اصل تفکیک قوا را از کجا گرفتید؟ من به شما می‌گویم که این اصل را از ژان ژاک روسو و جان لاک گرفتید. اصل تفکیک قوا از قال صادق و قال باقر نیامده است. برگردید به زمان ناصرالدین شاه و سلطان محمد خدابنده و... هیچ جا اصل تفکیک قوا نبوده. این اصل را که شما هر چهارسال یکبار دور هم جمع می‌شوید و شخص دوم مملکت را انتخاب می‌کنید این را شما از کجا آوردید؟ اینکه حکومت را هر چهارسال انتخاب کنید از کجا آمده؟ آیا ما قبل از مدرنیته حکومت را انتخاب می‌کردیم؟ در زمان قاجار و صفویه، زند، و... حکومت انتخاب می‌شد؟ آقای خاتمی می‌گفتند که اختیارات من زیاد نیست. گله می‌کردند از این امر.حالا آقای احمدی ‌نژاد هم همین را می‌گوید. پس اینکه شخص دوم مملکت هر کاری را نمی‌تواند انجام دهد و باید بر اساس قانون اساسی عمل کند، آیا ما این را از شریعت و فقه گرفتیم؟ نه! این را همان مدرنیته و امثال جان لاک به ما داده اند. اینکه حکومت هر کاری را که دلش بخواهد بکند نمی‌تواند و اختیاراتش طبق حدودی است که در قانون مشخص شده اینها همه محصولات مدرنتیه است. یعنی چیزی که بنیان جمهوری اسلامی است. کدامیک از سلاطین ما قبل از این گفتند که من می‌خواهم کاری را انجام دهم ولی طبق قانون نمی‌توانم؟ این از همان اندیشه‌های مدرن است."
وی با طرح این سئوال که "کدام امیر و حاکم و خلیفه در طول تاریخ خواسته اند کاری انجام بدهند و کسی گفته باشد که قبله ی عالم به سلامت باشد، قانون اجازه نمی دهد؟ " افزود: "یعنی هر کاری خواستند انجام دادند؛ جنگ کردند، صلح کردند، مالیات وضع کردند، مشروب خوردند، نخوردند، نماز شب خواندند، نخواندند. یعنی ایدهء محدود کردن حکومت قانون از خارج آمده است."
وی آنگاه با ذکر اینکه "شاید نکتهء مطروحه از سوی وی برای حاضران خنده دار به نظر آید" گفت: "اساس جمهوری اسلامی بر مدرنیته واقع شده است و اینکه بعضی از آقایان از ایجاد حکومت اسلامی دفاع می کنند برای من قابل درک است اما اگر غرب فاسد است و جان لاک توده ای و دیگر نظریه پردازان هم با القاب دیگر خوانده می شوند، باید کنار گذاشته شوند."
وی با مخاطب قرار دادن ذوالنور گفت: "جالب است که شما شبانه روز در حال انتقاد از غرب هستید در حالی که اساس و بنیان نظام شما از غرب است."
زیباکلام با طرح این سئوال که "آیا در تاریخ ایران تاکنون حکومتی از مردم به خاطر عملکردش عذرخواهی کرده؟" گفت: "هیج حکومتی نگفته است که کار ما اشتباه بوده. همه می گویند که ما هر کاری که می کنیم به خاطر خدا است، نفس می کشیم به خاطر خدمت به خدا است، می‌خوابیم به خاطر شما است و بیدار می‌شویم به خاطر شما مردم است. یعنی باید نهادی وجود داشته باشد تا همین ادعاها را کنترل کند. من دلیل مخالفت روحانیت با ساختار جمهوری اسلامی را می دانم و به آنها حق می دهم چون برگرفته از مدرنیته و غرب است."
ذوالنور با تایید حرف های زیباکلام گفت باید از ایشان تشکر کنیم که این حرف ها را گفت. زیباکلام گفت که خدا را شکر و الحمدالله. ذوالنور در پاسخ اظهار کرد: "حتما کاری کردید که خدا را شکر می کنید". اما زیباکلام پاسخ داد: "من کلاً به جز کار خیر، کاری انجام نمی دهم اما دوستان شما تنگ نظر و کم لطف هستند."

بازجویی بسیج دانشجویی از زیبا کلام

سئوالات مطرح شده از سوی نمایندهء بسیج دانشجویی واکنش شدید زیباکلام را به دنبال داشت و آن را نوعی بازجویی علمی دانست. استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران با گفتن اینکه "به چه چیزی اعتقاد دارد یا نه مساله ای شخصی است" اظهار کرد: "رعایت این موارد مساله ای اخلاقی است. اما اینکه به من گفته شد که نظام اسلامی را نفهمیده و اطلاعاتی در مورد آن نداری باید بگویم که چرا؛ در اواخر روزهای سقوط شاه قانون اساسی جدید نوشته شد، اما بعد از رفراندوم 1358 امام خمینی تعدادی را مامور نوشتن قانون اساسی تازه می کند که بااندکی تصحیح مورد توجه امام هم واقع شد. آن پیش نویس در دبیرخانه ی مجلس خبرگان رهبری وجود دارد که قرار بود دولت موقت آن را به رفراندوم بگذارد و آن بشود قانون اساسی جمهوری اسلامی."
وی با مخاطب قرار دادن دانشجوی بسیجی گفت: "تجربه و سنت کمتر از آن است که بدانی در آن پیش نویس از تنها چیزی که خبری نبود اصل ولایت فقیه بود."
وی با تجلیل از عملکرد رضاخان در بعضی از بخش ها اظهار داشت: "معتقدم که رضاخان خدمات زیادی به ایران کرده است اما در عین حال او را فردی مستبد و دیکتاتور می دانم و معتقدم که اگر من در زمان او بودم حداکثر 50 بار اعدام می شدم."
ذوالنور به صورت طنز گفت: "یعنی رضا خان طرفدارانش را هم اعدام می کرد؟" که زیباکلام گفت: "بله، شاید شما به طنز بگویید اما بسیاری از افرادی که از سوی رضاخان اعدام شدند موافقش بودند. چون این ذات دیکتاتوری است که حتا به رفقای خود هم رحم نمی کند."
وی با درست خواندن روایت لگد نکردن پرچم اسراییل اظهار داشت که من نه پرچم اسراییل و نه پرچم هیج کشور دیگری را لگد نمی کنم چون این اصول اول ادب و تربیت و احترام به دیگران است. اما پرچمی که جلوی دانشگاه تهران کشیده شده بودند بخشی از تورات بود و همانطوری که می خواهیم که دیگران به ما و اعتقاداتمان احترام بگذارند ما هم باید همین کار را انجام بدهیم.
وی همچنین در پاسخ به انتقاد از غربی خواندن نظام جمهوری اسلامی گفت: "بله، ساختار ایران متعلق به غرب است و اگر کسی ناراحت است می‌تواند خرابش کند و حکومت مورد نظر آقایان در قم را ایجاد کند."
ذوالنور در پاسخ به انتقاد یک دانشجو در مورد تبلیغات پیرامون سفر احمدی‌نژاد به نیویورک گفت: "تریبون سازمان ملل تریبونی است که کمتر می‌توانند سانسور کنند و فریاد جمهوری اسلامی به دنیا می‌رسد و تنها تریبونی است که قدرت‌های استکباری را به چالش می‌کشد. که این اتفاق هم افتاد. اگر منظور شما این بوده که رییس جمهور با جیب‌های پر از نخود و لوبیا و کشمش برگردد صحیح نیست. چون از نطق هیچ کدام از روسای جمهور کالاهای این گونه گیر ملت‌ها نمی‌آید. در سازمان ملل تریبون رقابت و درگیری بر سر این است که چه کسی می‌تواند در دنیا بالاترین حرف را بزند و بیشترین خبر دنیا به او اختصاص پیدا کند و استکبار را به چالش بکشد و نفوذ خود را بهتر مطرح کند. که امروز این اتفاق افتاد و رییس جمهور تنها کسی بود که حتا بیشتر از میزبان مورد توجه قرار گرفت و بیشترین توجهات به ایده‌های مطرح شده‌ی وی بود."

کریستن امانپور، خاتمی را فتیله پیچ کرد
ذوالنور با یادآوری مصاحبه‌ی کریستن امانپور با سید محمد خاتمی گفت: "در آن دوران رسانه‌های ما تبلیغات زیادی پیرامون گفت و گوی مستقیم رییس جمهور ایران با مردم آمریکا انجام دادند. اما خانم کریستین امانپور آمد و با عرض معذرت رییس جمهور ما را فتیله پیچ کرد و از رینگ بیرون انداخت به طوری که رییس جمهور ما شروع به تعریف و تجلیل از مردم آمریکا کرد و گفت که آمریکایی‌ها شهیدپرور و انقلابی هستند و آبراهام لینکلن هم شهید آنها است. در آن مقطع من یک سخنرانی کردم و گفتم که بنیاد شهید باید برود در آمریکا شعبه بزند و آن شهدا را تحت پوشش بگذارد و خانواده‌ی لینکلن در چه شرایطی است و بنیاد شهید با پاسخگو باشد! یعنی رییس جمهور تا این حد از آمریکا و غرب تمجید کرد. سئوال من این است که در مقابل این برخورد چه شد؟ "
وی با انتقاد از روش دولت خاتمی اظهار داشت: "ما سه سال بحث هسته‌ای را تعطیل کردیم. در اجلاس سعدآباد سه وزیر اروپایی در ایران حضور پیدا کردند. وزیر امور خارجه‌ی انگلیس، آلمان و فرانسه به همراه آقای خاویر سولانا. آن موقع قند در دل برادرمان اصلاح طلب ما آب می‌شد و می‌گفتند از اول انقلاب تا امروز یک وزیر اروپایی هم در ایران حضور پیدا نکرده. اما آنها چه کاری انجام دادند؟ ‌گفتند که بازرسان آژانس بیایند گفتیم چشم، گفتند که پروتکل‌ الحاقی را بپذیرند گفتیم چشم. گفتند غنی‌سازی تعطیل گفتیم تعلیق و چشم. سه سال گذشت. در اجلاس پاریس باز هم از غنی سازی حرف زدند و مراحل بعدی... آیا غربی‌ها کوتاه آمدند؟ گذشت کردند؟ چیزی به شما دادند؟ وقتی هم که دیدند جمهوری اسلامی مسیر خود را می‌رود به روش‌های خود ادامه دادند. و امروز تحریم‌ هایشان هم بی‌رنگ و تاثیر است."
ریشه ی مشکلات در تفکرات مارکسیستی
دانشجوی دیگری از نسبت زیبا کلام با اندیشه‌ی امام خمینی پرسید که وی گفت: "ابتدا چند جمله‌ای را می‌خواهم در مورد صحبت‌های جناب آقای ذوالنور بگویم. تئوری ای که در جمهوری اسلامی وجود دارد این است که غرب می‌خواهد ما نوکر و چاکر،‌ و رعیت باشیم، و کلاً غرب می‌خواهد که ما را نوکر خود کند. و ما هم انقلاب کرده‌ایم و نمی‌خواهیم که نوکر غرب باشیم. به تعبیر صحبت‌های حاج آقا ذوالنور، هند نوکر غرب است، ترکیه نوکر غرب است و تمام کشورهای دنیا نوکر غرب و آمریکا هستند و از جمع یکصد و چند کشوری که عضو شورای سازمان ملل هستند فقط سوریه و جمهوری اسلامی ایران نوکری نمی‌کنند و مابقی همه نوکر هستند. می‌دانید مشکل در کجا قرار دارد؟ از تفکرات مارکسیستی. اینکه ارث و میراث مارکسیست ها چه بلایی بر سر ما آورده و می‌آورد بماند. اما نگاهی که مسوولین جمهوری اسلامی ایران به جهان دارند نگاهی ساده است. از دید آنها جهان به دو دسته تقسیم می‌شود. یک دسته کشورهای زورگو و ظالم است که به آنها استکبار جهانی گفته می‌شود که در رأس آنها آمریکا است ودسته‌ای دیگر، که یکی دو کشور بیشتر نیست، شامل ایران و سوریه است.اما مردمان مستقل و آزاده‌ی دنیا هم در این اردوگاه قرار دارند. اگر شما چنین تصوری داشته باشید خیلی دردناک و هولناک نیست. می‌دانید چه چیز این راهولناک ودردناک کرده است و ما به خاطر آن داریم هزینه‌ی زیادی می‌پردازیم؟ اینکه بین این دو بلوک یک جهاد تاریخی است و آن کشورهای زورگو و استکبار جهانی که در راس آن آمریکا قرار دارد و طرف مقابل که چند کشور متصل با مردمان آزادهء دنیا و پرچم این مبارزه‌ی تاریخی در دست جمهوری اسلامی قرار دارد."

خمینی نگفت نایب امام زمان هستم
صحبت‌های زیباکلام اعتراض یکی از دانشجویان بسیجی را به دنبال داشت که در نهایت مجری خطاب به وی گفت: "شما تبیین کنید که دیدگاه امام را در مورد مردم می‌پذیرید؟ " که استاد دانشگاه تهران گفت: "معتقدم که امام برای مردم نقش جدی قایل بودند که ما در قانون اساسی هم شاهد آن هستیم. آیا انتظار داشتید که من هم مانند حاج آقا ذوالفنور نقل قول مستقیم از کتاب‌های امام خمینی (ره) مثل صحیفه‌ی نور بیاورم و بگویم که امام در آنجا چگونه به نقش مردم اشاره کرده است؟ "
وی در ادامه با اشاره به اینکه "انقلاب اسلامی ایران انقلابی علیه نظام دیکتاتوری بود و چند ماه قبل از پیروزی انقلاب ما پنج هزار زندانی سیاسی داشتیم و جوهره‌ی انقلاب اسلامی مردمی و ضد دیکتاتوری و ضد استبدادی بود و امام در راس این جنبش بود" گفت: "مگر می‌شود چنین فردی به مردم اعتقاد نداشته باشد؟ "
وی با مخاطب قرار دادن جمع گفت: "چند نفر از شما مطلعید که اولین مکان مورد نظر امام خمینی (ره‌) برای سخنرانی مقابل دانشگاه تهران بود؟ اینکه این اتفاق نیفتاد به خاطر حجم جمعیت بود. علی‌رغم انتقاداتی که به دانشگاهیون وارد می‌شد و می‌گفتند که اینها فاسد هستند، اما می‌دانید چرا امام گفتند اولین جایی که می‌خواهند صحبت کنند دانشگاه تهران است؟ به پاس بزرگداشت نقش دانشگاه تهران در مبارزه بود."
پایان بخش این قسمت از صحبت های زیباکلام این بود که: "امام در بهشت زهرا اعلام کرد که من به پشتوانه‌ی این مردم دولت تعیین می‌کنم و نگفت که من نایب امام زمان هستم. "
ذوالنور در پاسخ به گفته‌های زیباکلام گفت: "دیدگاه امام و مقام معظم رهبری در تجلیل از دانشگاهیان مشخص است. ما باید ببینیم چرا امام می‌خواست اولین سخنرانی خود را در دانشگاه برگزار کند؟ آیا کار این دانشگاه در مبارزه با نظام طاغوتی خوب بود یا نه؟ چه کسانی از نظام دیکتاتوری حمایت می‌کردند و مقابل مردم بودند؟ آیا کسانی که امروز هم از نظام دیکتاتوری حمایت می‌کنند نظرشان تغییر کرده یا هنوز بر روی موضع‌شان هستند و با دستاورد مردم مقابله دارند؟ و اگر این مقابله را دارند آیا ما باید به نفع غربی‌ها بااین جریان مقابله کنیم."
این مناظره که بیش از سه ساعت به طول انجامید با انتقادات شدید دانشجویان حامی جنبش سبز نسبت به عملکرد حاکمیت، خطاب به حجت الاسلام ذوالنور، به پایان رسید.
چهارشنبه ۵ آبان ۱۳۸۹

منبع: روز آنلاین


 


برنامه های ۱۵ آبان ۱۳۸۹

رسا ، رسانه سبز ایران