
نوروز؛ علی شکوری راد: یکی از روزهای آخر هفتۀ اردیبهشت سال 58 برنامۀ کوهنوردی هفتگی دانشجویان مسلمان دانشکده
پزشکی به آموزش سنگ نوردی در کوههای شمال تهران، جایی بنام "بند یخچال" اختصاص پیدا کرده بود. من هم که دانشجوی سال یک بودم در آن برنامه ثبت نام و شرکت کرده بودم. سرپرست برنامه برادرمحسن از دانشجویان سال بالا بود که بدلیل حضور در دورۀ بالینی و بیمارستان، بطور معمول در طول هفته او را نمی دیدیم. وی فردی جدی و خشک بود. آشنایی من با او در برنامۀ قبلی کوهنوردی "دشت لار" بود. در آن برنامه، ما زیر باران شدید از ادامۀ راه باز مانده بودیم و شب را در مسجد روستای "برگ جهان" با همان لباسهای خیس خوابیده بودیم. من شب تا صبح نتوانسته بودم بخوابم و دچار کسالت شده بودم. صبح هم چیزی نتوانسته بودم بخورم، در سینۀ کش کوه تقریبا بریده بودم و با خود کلنجار می رفتم که چگونه به محسن که سرپرست برنامه بود بگویم من دیگر نمی توانم راه بروم. عقب دار برنامه هم که پشت سر من می آمد مرتب به من نق می زد که سریعتر حرکت کنم. در این حال، محسن ایستاده بود تا ما به او برسیم و رو به من گفته بود برو کولۀ یکی از خواهران، که بنظر می رسید او هم مثل من بریده بود، را بگیر. جرأت نکرده بودم چیزی بگویم. رفته بودم و کولۀ او را هم گرفته و به هر جان کندنی بود همراه گروه تا بالای گردنۀ برفی کوه رفته بودم. محسن در آنجا استراحت داده بود. علاوه بر بی رمقی به شدت تشنه شده بودم مشتی برف برداشته بودم تا در دهانم بگذارم اما او با تحکم من و بقیه را منع کرده بود و گفته بود هیچ کس حق ندارد برف بخورد.
آن روز پس از صبحانه محسن همه را جمع کرد تا اصول سنگ نوردی و استفاده از طناب و قلاب را آموزش بدهد. دو اصل مهم را از آن درس بیاد دارم. او تاکید می کرد که هنگام بالا رفتن از سنگ از دو دست و دو پا که بکار می برید باید در هر لحظه حتماً سه تای آن ثابت بوده و یکی را حرکت بدهید و آن یکی را نیز به هر سنگی گیر می دهید ابتدا امتحان کنید که محکم باشد و سپس یک عضو دیگر را آزاد کرده و حرکت بدهید. درس دوم این بود که هرگز پای خود را ضربدری حرکت ندهید چرا که اگر در برود پای دیگر را هم در می برد و سقوط می کنید. می گفت واقعاً اگر چاره ای نداشتید و جای پای مناسب پیدا نکردید بهتر است به جای حرکت ضربدری به اصل اول استثنا بزنید و در یک لحظه یک پا را جای پای دیگر بگذارید. آن روز این درس ها را بکار بستیم تا از سنگ ها بالا برویم اما بعد از آن من از این دو درس در زندگی سیاسی ام بسیار بهره برده ام. آلبرت، که دانشجوی دانشکدۀ فنی بود شاید بدلیل این که همین درسها را بکار نبسته بود سقوط کرده و کشته شده بود. نام او را بر روی بلند ترین سنگ "بند یخچال" گذاشته بودند تا همه بدانند که آن درسها جدی هستند.
پس از اعلام موجودیت انجمن دانشجویان مسلمان که هوادار مجاهدین خلق بودند و محسن هم یکی از اعضاء اصلی آن در دانشکده پزشکی بود، مسیر ما از هم جدا شد. آخرین باری که او را دیدم درآخرین جلسۀ کتابخانۀ اسلامی در مهر 58 بود که با درگیری بین دو طرف خاتمه پیدا کرد. بعد ها و پس از اعلام فاز نظامی مجاهدین خلق علیه نظام جمهوری اسلامی شنیدم که محسن دستگیر شده و در زندان اوین است. محسن اهل مشهد و برادرش طلبۀ حوزۀ علمیه آنجا بود. او خواسته بود تا محسن به زندان مشهد منتقل شود تا او بتواند بیشتر با او دیدار داشته باشد، بلکه بتواند او را از راهی که رفته است بازگرداند. اما محسن بر سر موضع حمایت از منافقین که دیگر دستشان به خون بی گناهان بسیاری آغشته شده بود و از جبهۀ دشمن به خاک کشور حمله کرده بودند باقی ماند تا در تابستان سال 67 در مشهد اعدام شد.
حرکت در عرصۀ سیاسی اگر سخت تر از سنگ نوردی نباشد آسان تر و کم خطر تر نیست. داستان تلخ مجاهدین خلق را می توان در چارچوب بی اعتنایی به همان اصل اول تحلیل کرد. محسن از درسی که به ما داد خودش بهره نبرد. به دستگیره ای چنگ زد که سست بود و پایش را جایی گذاشت که محکم نبود و جانش را در راهی از دست داد که انتهای رسوای آن اکنون نمایان شده است.
سال تحصیلی 68-67 ،عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت بودم. دفتر تحکیم حامی دولت مهندس موسوی بود و رابطۀ نزدیکی با آیت الله منتظری، که قائم مقام رهبری بود، داشت. آیت الله منتظری در شورای مرکزی نمایندگان خود در دانشگاهها که مرکب از آقایان گیلانی، جنتی، محفوظی و عبدخدایی بود یک دانشجو به انتخاب دفتر تحکیم وحدت را نیز اضافه کرده بودند هر چند آقایان مذکور هرگز آن دانشجو را به جلسۀ خود دعوت نکردند. در فروردین سال 68 وقتی استعفا یا عزل آیت الله منتظری از قائم مقامی رهبری مطرح شد دفتر تحکیم دچاریک شوک سیاسی شد. اعضاء شورای مرکزی دفتر تحکیم نظر یکسانی در تحلیل آنچه پیش آمده بود نداشتند و به همین دلیل ظرف یک ماه دوبیانیه صادر کردند که در اولی قدری جانبداری از آیت الله منتظری احساس می شد و در دومی کاملاً از نظر امام تبعیت شده بود و کناره گیری آیت الله منتظری ضروری دانسته شده بود. دفتر تحکیم در جمع بندی نهایی خود به این نتیجه رسید که در اختلافی که بین امام و آیت الله منتظری پیش آمده است نباید خط امام را که در آزمون های مکرر صلابت و استحکام آن سنجیده شده بود رها کند. این جمع بندی نه فقط در دفتر تحکیم وحدت بلکه در اغلب نیروهای سیاسی شکل گرفت و آنها در جایی که تضادی بین نظرات امام و آیت الله منتظری می دیدند جانب نظر امام را داشتند و در سایر موارد شأن و جایگاه علمی و فقهی آیت الله منتظری را پاس می داشتند کما اینکه پس از امام بسیاری ایشان را به عنوان مرجع دینی خود برگزیدند. این رفتار با درس اول سنگ نوردی مطابق بود.
دفتر تحکیم وحدت پس از رحلت امام بر تبعیت از خط استوار امام پایدار ماند و هزینه های بسیاری بابت آن پرداخت و اتهام های سنگینی را به جان خرید. حکایت غفلت از این اصل، و سرنوشت بعدی دفتر تحکیم در دورۀ پس از فاجعۀ کوی دانشگاه در سال 58 موضوع جداگانه ای ست که البته در این مقال نمی گنجد.
در آن سالها، یکی از اعضاء سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم برای ادامۀ تحصیل قصد عزیمت به خارج از کشور داشت. وی برای رفتن تردید می کرد و می ترسید در آن سفر از نظر اعتقادی و دینی آسیب ببیند. او با یکی از بزرگان دانشگاهی و روشنفکری دینی مشورت کرده بود. وی گفته بود نگران نباش دین فراتر از باورهای امروز توست و اگر باورهایی که الآن داری را از دست بدهی هیچ ضرری نکرده ای. این سخن بسیار سنگین و تأمل برانگیز بود. شاید آن روشنفکر دینی این حرف را به خیلی ها زده باشد. خود وی نیز تا کنون بر همین مبنا عمل کرده و بسیاری از باورهای گذشته را ترک گفته است. او بر خلاف آن درس سنگ نوردی ابتدا توصیه می کرده است که همۀ دستگیره ها و تکیه گاههای کنونی را رها کنید تا به دستگیره ها و تکیه گاههای بهتری دست بیابید. شاید از آن رو که خود آن را تجربه کرده بود. وی شاید پنداشته بود همه خواهند توانست راهی را که او پیموده است، بپیمایند و به پناهگاهی که او رسیده است، برسند. اما بسیاری که به توصیه او عمل کردند و دستگیره ها و تکیه گاههای خود را رها و ترک کردند به دره سقوط کردند و فرصت نیافتند چیزی را بجای آنچه از دست داده بودند بدست آورند. بنظر می رسد بین آن درس سنگ نوردی و توصیه آن روشنفکر دینی اولی به صواب نزدیک تر و عمل به آن ضامن سعادت و سلامت بیشتر باشد اما همچنان منکر این نمی توان شد که ریسک ها و خطرهای بزرگ هم گاهی نتایج بزرگ ببار می آورند. البته فقط گاهی و بندرت.
امام یک رهبر بزرگ بود. اندیشه، مرام و خط او در افق سیاسی کشور فصل جدید و مهمی را رقم زده است. اگر چه نگاه های مصداقی که بر حوزۀ نسبت دین و سیاست سایه انداخته بحث ها را در این زمینه به سطح آورده و چالش برانگیز شده است تحولاتی که امام در این حوزه پدید آورده اند همچنان شگرف و چشمگیر است. بنای جمهوریت و مراجعه به آرای ملت و اصالت دادن به خواست مردم در برقراری حکومت فصل های مهمی از اندیشۀ والای امام است. کدام فرد یا اندیشه می تواند در طراز شخصیت، اندیشه و عمل امام یافت تا کسی بخواهد از امام دست بردارد و به او بپیوندد. اثبات امام لزوماً نفی کلی دیگران نیست و کسی نیز برای اثبات دیگری که در بعد و یا مقطعی نظر و یا عمل او را در تعارض با امام می بیند لازم نیست امام را نفی کند.
امام در اواخر عمر شریف خود برای مصلحت کشور و اسلام پارۀ تن خود را کنار گذاشت. در آن تصمیم بزرگ امام ذره ای شائبۀ دنیاخواهی و قدرت طلبی وجود نداشت. او رضای خدا را در نظر گرفت و هرگز هوای نفس در تصمیم او راه نداشت. همانطور که در مورد آیت الله منتظری نیز چنین بود. او نیز حاضر نشد برای حفظ قدرت و موقعیت خود قدمی بردارد. اکنون امام و آیت الله منتظری هر دو چشم از جهان فرو بسته اند و دنیا را پشت سر خویش گذاشته اند. آخرین کلام هر یک در مورد دیگری رهنمودیست برای پیروانی که در جمع بین آن دو بزرگوار دچار مشکل هستند. امام در آخرین نامۀ خود به آیت الله منتظری نوشته اند: همه مى دانند که شما حاصل عمر من بوده اید، و من به شما شدیدا علاقه مندم... من صلاح شما و انقلاب را در این مى بینم که شما فقیهى باشید که نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند.... مردم ما شما را خوب مى شناسند، و حیله هاى دشمن را هم خوب درک کرده اند که با نسبت هر چیزى به مقامات ایران کینه خود را به اسلام نشان مى دهند... جنابعالى انشاءاللّه با درس و بحث خود حوزه و نظام را گرمى مى بخشید. آیت الله منتظری نیز در آخرین سخنرانی خود در پایان درس نهج البلاغه که بعد از توطئۀ پاره کردن عکس امام صورت گرفت گفته اند: مرحوم آیتالله خمینی واقعاً به این کشور خدمت کردند، انقلاب کار ایشان بود و ایشان رهبر انقلاب بودند. البته معصوم نبودند و اشتباه هم داشتند. و نوع مردم قدردان ایشان هستند. ولو این که مردم با من و امثال شما مخالف باشند ولی مرحوم امام را مردم قبول دارند.
مردمی که پیکر مطهر امام را آنگونه با شکوه تشییع کردند در تجلیل از آیت الله منتظری نیز فرو گذار نکردند و بی سابقه ترین تشییع جنازه را در تاریخ قم برای او رقم زدند. متاسفانه پس از رحلت آیت الله منتظری برخی افراد، گروهها و رسانه ها فصل اختلاف بین این دو بزرگوار را عمده کرده و به یک عمر تشریک مساعی آنان برای استقرار نظامی که هر دو تا پایان عمر بر حفظ و بقای آن بر اساس اصول اولیه بنای آن تاکید می کرده اند توجه لازم را معطوف نکرده اند. مخاطبین جوان که بعضاً در سنینی نیستند که خود حوادث مربوطه را بیاد بیاورند نوعاً در تحلیل اطلاعات قطبی شده ای که این روزها از دو طرف بر سر آنها می بارد دچار حیرت و بعضاً دچار قضاوتهای یک سویه می شوند. تاریخ از هر دوره ای فراز های مهم را بخاطر می سپارد و قضاوتهای تاریخی، متفاوت از قضاوتهای عصری شکل می گیرد. آنچه تاریخ بیاد خواهد سپرد همانا عزم استوار امام و آیت الله منتظری برای ایجاد یک نظام عادله بر اساس آموزه های اسلام و تأکید وافر هر دو بر حق حاکیت مردم بر سر نوشت خویش و اجرای قانون است. همان چیزی که امروز جنبش سبز با استفاده از نظرات این دو بزرگوار و نیز بزرگان دیگری که اکنون در قید حیات و در کنار ملت هستند مطالبه می کند. یعنی پاسداری از رأی مردم و اجرای بدون تنازل قانون اساسی.
بسم الرحمن الرحیم
السلام علیک یا ابا عبدالله. انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و وال لمن والاکم و عاد لمن عاداکم. فیالیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما
همواره به اینجانب و دوستان گفته میشد که اگر شما اطلاعیه ندهید مردم به خیابانها نخواهند آمد و آنان از اعتراضات و مطالبات خود دست برخواهند داشت و آرامش به کشور برخواهد گشت. بنده به عنوان یک همراه جنبش عظیم سبز مردمی با این نظر موافق نبودم و میاندیشیدم که تا اصلاحات لازم با تکیه براصول روشن که می توان آنها را از قانون اساسی استخراج کرد، صورت نگیرد، آب رفته به جوی باز نخواهد گشت.
برای مراسم عاشورای حسینی علیرغم درخواستهای فراوان، نه جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی اطلاعیه دادند و نه حجت الاسلام و المسلمین خاتمی اطلاعیه صادر کردند و نه بنده و دوستانم. با این وصف یک بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمی مانند. در حالی که مردم نه روزنامه همراه و مشوقی در کنار خود داشتند و نه از صدا و سیما، به عنوان رسانه ای ملی و بی طرف و منصف و عاقل بهره می بردند. باز همه ملت ها و جهانیان شاهد بودند که در میان طوفانی از تهدیدها و تبلیغات و تکفیرها و اهانتها، عزاداران حسینی در این روز مقدس حسین حسین گویان به صورت مسالمت آمیز و بدون شعارهای تند روانه میدانها و مسیرهایی شدند که خود انتخاب کرده بودند و این بار نیز چون دفعات گذشته با اعمال تحریک آمیز مواجه شدند، خشونت های غیرقابل باور چون زیر کردن راهپیمایان، تیراندازی نیروهای لباس شخصی که امروز هویت آنها بر کسی پوشیده نیست و روز بروز پرده از چهره آنان و سرانشان کنار زده می شود، فاجعه ای را آفرید که اثرات آن به این زودی از صحنه سیاسی کشورمان رخت برنخواهد بست.مشاهده فیلمهای تکان دهنده عاشورا نشان میدهد که اگر شعارها و حرکات جاهایی به سمت افراط غیر قابل قبول کشانده میشود، ناشی از به زیر انداختن افراد بیگناه از روی پلها و بلندیها، تیراندازی ها و آدم زیر کردن ها و ترورهاست. جالب آنکه در بعضی از این فیلم ها دیده شده است که مردم در پشت چهره نیروهای انتظامی و بسیجی مهاجم برادران خود را میبینند و در شرایط بحرانی و پر از خشم و هیاهوی آنروز سعی میکنند بدانها آسیبی نرسد.
اگر صدا و سیما یک جو انصاف و عقل داشت می توانست برای تلطیف فضا و نزدیک کردن مردم به همدیگر گوشه ای از این صحنه ها را نشان دهد. ولی هیهات! جریان روزهای بعد از عاشورا و گسترش دستگیریها و دیگر تمهیدات دولتی نشان می دهد که مسئولان اشتباهات گذشته را این بار در وسعت بیشتر تکرار میکنند و آنها میاندیشند سیاست ارعاب تنها راه حل است. گیرم که چند روز با دستگیریها، خشونتها، تهدیدها و بستن دهان روزنامهها و رسانهها سکوت برقرار گردید، تغییر قضاوت مردم را نسبت به نظام چگونه حل میکنید؟ تخریب مشروعیت را چگونه جبران مینمائید؟ نگاه ملامت آمیز و متعجب همه جهانیان از این همه خشونت یک دولت به ملت خود را چگونه تغییر میدهید؟ با مشکلات بر زمین مانده اقتصادی و معیشتی کشور که به دلیل ضعف مفرط دولت روزبروز وخیمتر می شود چه میکنید؟ با چه پشتوانهای از کارآمدی و انسجام ملی و سیاست خارجی موثر، سایه قطعنامهها و امتیازخواهیهای بیشتر را در سطح بین الملل از سر کشور و ملتمان دور می کنید؟ اینان می اندیشند با عقب راندن نخبگان و روشنفکران و دانشگاهیان و فعالان از صحنه سیاسی خواهند توانست بدون پرداختن ریشه ای به مسائل امروز کشور به دیروز قبل از انتخابات برگردند؟ اما کسانی که تاریخ را خوانده اند و کمی با ماهیت پیچیده جوامع آشنایی دارند می دانند که این تفکر ناشی از یک توهم واقع گریز و پناه بردن به رویکردهای کم عمق و گول زننده است.بنده به صراحت و روشنی میگویم فرمان اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد. سخنان روز چهارشنبه میدان انقلاب و قبل از آن نماز جمعه هفته پیش دانشگاه که توسط چهرههای منتسب به نظام ایراد گردید، نتایج هر نوع اقدام تروریستی را مستقیما به سمت کانون نشانه خواهد رفت و گره مشکل بحران کنونی را نا گشودنی خواهد ساخت. گوساله و بزغاله خواندن بخش عظیمی از جامعه و خس و خاشاک نامیدن آنان و مباح کردن خون عزاداران حسینی فاجعه ای است که هم اکنون توسط افرادی مشخص و صدا و سیما در جامعه رخ داده است. این چه سخنرانی است که از تریبون دولتی مردم را به جنگ با یکدیگر دعوت می کند و یک عده را حزب الله می نامد و عده ای دیگر را حزب الشیطان؟ بارها در یک سخنرانی کوتاه اعلام میکند مردم توجه کنید جنگ است! آیا این سخنان دعوت به جنگ و شورش داخلی نیست؟ با توجه به استفاده از اصطلاحات مذهبی و اشاره به آیات و روایات، این مراجع عظام و روحانیون فاضل هستند که میتوانند بگویند با این گونه اشخاص چه میتوان کرد؟
آنچه به بنده به عنوان یک فرد کوچک این جامعه مربوط می شود استقبال از هر هجمهای در راه اسلام و کشور عزیزمان است و سخنان چند روز اخیر بنده را به یاد کلام امام رحمه الله علیه می اندازد که «بکشید ما را، ما نیرومندتر می شویم». بنده ابایی ندارم که یکی از شهدایی باشم که مردم بعد از انتخابات در راه مطالبات به حق دینی و ملی خود تقدیم کردند و خون من رنگین تر از آن شهدا نیست. بنده به صراحت میگویم تا وجود یک بحران جدی در کشور به رسمیت شناخته نشود، راهی برای خروج از مشکلات و مسائل پیدا نخواهد شد. عدم اذعان به بحران، توجیه گر ادامه راه حل های سرکوبگرانه خواهد شد. اذعان به وضعیت بحرانی می تواند راه حل را نه در سرکوب که بر سر آشتی ملی قرار دهد. تهمت بی دینی و همراهی با قدرتهای بیگانه مستکبر و افراد بدنام و جریانهای منحوسی چون منافقین به فرض آنکه به حذف فیزیکی تعدادی از خدمتگزاران اسلام و مردم منتهی شود ناشی از چشم بستن به ماهیت مشکلات ملی کشور است. من به عنوان یک دلسوز می گویم منافقین با خیانت ها و جنایت های خود مرده اند، شما برای کسب امتیازهای جناحی و کینه ورزی آنها را زنده نکنید.من لازم میدانم قبل از آنکه راه حل خودم را برای خروج از بحران مطرح سازم، برهویت اسلامی و ملی و مخالف سلطه بیگانگان و وفادار به قانون اساسی ما و جنبش سبز تاکید نمایم. ما پیروان اباعبدالله حسین علیه السلام هستیم. ما شیفتگان حریتی هستیم که منادیش آن امام مظلوم بود . ما پیرو کسی هستیم که در قلمرو وسیع اسلامی ربودن خلخالی از پای یک زن را برنمیتابید. ما معتقد به تفسیر رحمانی از اسلام هستیم که انسانها را یا هم کیش هم میدانند و یا همسانانی در خلقت. نگاهی که بر کرامت ذاتی انسان باور دارد و برنمی تابد که ضارب او در زندان با غذایی جز شبیه غذای او نگهداری شود و یا مورد شکنجه و امثال آن قرار گیرد. بنده و دوستان عزیزم که امروز بسیاری از آنها در زندانها محبوس هستند پای بندان سرسخت استقلال کشور هستیم و از اینکه بازار اسلامی ما تبدیل به یک بازار مکاره برای کالاهای بیگانه شده است رنج می بریم. ما به شدت با فساد موجود که ناشی از سیاستهای سوء و عدم تدبیر است مخالفیم. ما میگوئیم نهاد بزرگ و تاثیر گذاری چون سپاه اگر هر روز چرتکه بیاندازد که قیمت سهام چقدر بالا و پائین رفته نمیتواند از کشور و منافع ملی آن دفاع نماید؛ هم خود به فساد کشیده میشود و هم کشور را به فساد میکشاند. ما میگوئیم و حاضریم در مباحثات نشان دهیم که امروز منافع و حقوق مستضعفان و کارگران و کارمندان و سایر اقشار ملت در یک فساد بزرگ در حال غرق شدن است . جنبش سبز مخالف دروغ است و آنرا آفتی خانمان برانداز برای کشور میداند و از اینرو دروغ های سیاسی و امنیتی و اقتصادی و فرهنگی و امثال آنرا خطری بزرگ برای کشور میدانیم.ما یک دولت و نظام صادق و رئوف و با شفقت و مبتنی بر آراء مردم میخواهیم که به تنوع آراء و عقاید مردم نه به شکل تهدید که بلکه بصورت یک فرصت نگاه کند. ما سرک کشیدن به زندگی خصوصی مردم، تفتیش عقاید، تجسس، بستن روزنامه ها و محدود کردن رسانه ها را مخالف دین مترقی و رهایی بخش خود و مخالف قانون اساسی برآمده از این دین میدانیم.
ما ضایع کردن یک ریال از بیت المال را در جهت اهداف باندی و جناحی حرام می دانیم و می گوئیم که سند چشم انداز ملی بیست ساله که به تایید همه ارکان نظام رسیده است امروز به یک ورق پاره بی ارزش تبدیل شده است. ما هشدار می دهیم که رقیبان بزرگی در منطقه با رشدهای اقتصادی دو رقمی در حال ظهور هستند و روز به روز قوی تر می شوند . درحالیکه ما متاسفانه از دادن یک بودجه سالانه و نگهداشتن حسابهای ذخیره ارزی و امانت در سپردههای مردم و پاسخگویی در مقابل دیوان محاسبات عمومی و مجلس شورای اسلامی عاجز هستیم. ما نه آمریکایی هستیم و نه انگلیسی. تا حال نه کارت تبریکی برای روسای کشورهای بزرگ فرستاده ایم و نه امید یاری آنها را داریم و میدانیم با اصالت قدرت در روابط بین اللمل هر کشور به دنبال منافع ملی خود است و ما بیزار از کسانی هستیم که بر عرف و اعتقادات دینی و ملی ملت خود احترام نمی گذارند. و مضحک است که بما تهمت اهانت به قرآن، عاشورای امام حسین یا پاره کردن عکس حضرت امام قدس سره زده شود. مسلما حرمت شکنی اگر در روز عاشورا صورت گرفته باشد مورد تایید ما نیست، اما بدترین نوع حرمت شکنی را کشتن بندگان بیگناه و عزادار در روز عاشورا و در ماههای حرام می دانیم.
اما من برآنم که راه حل مشکلات پیش آمده و بحران موجود چنین است؛ وضعیت کشور امروز چون رودخانه خروشان و عظیمی است که سیلابهای تند و حوادث گوناگون باعث طغیان و گل آلود شدن آن شده است. راه آرام کردن این رودخانه بزرگ و روشن ساختن و زلال کردن آب آن در یک اقدام سریع و عاجل امکان پذیر نیست. اندیشیدن باین گونه راه حلها که عدهای توبه کنند و عدهای معامله کنند و بده و بستانی صورت گیرد تا این مشکل بزرگ حل شود عملا به بیراهه رفتن است.بنده راه حل را در روانه ساختن نهرها و چشمههایی از آب روشن و شیرین به بستر این رودخانه میدانم که بتدریج و طی یک فرآیند تدریجی کیفیت آب و وضع رودخانه را تغییر دهد. و نیز اعتقاد دارم که هنوز دیر نشده است و نظام ما آن قدرت را دارد که در صورت تدبیر و در صورت داشتن یک نگاه احترام آمیز و توام با ملاطفت به همه ملت و اقشار آن این مهم را بانجام برساند. بنده تعدادی از این راه حلها را که چون نهرها و چشمه هایی از آب روشن میتواند فضای ملی را تحت تأثیر قرار دهد و اوضاع را به سمت بهبود ببرد، بیان میکنم:۱- اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایتهای غیرمعمول در مقابل کاستی ها و ضعفهایش نشود و دولت مستقیما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است. به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چهارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد.۲- تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخاباتها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد. این قانون باید شرکت همه ملت را علیرغم تفاوت در آراء و اندیشهها تضمین کند و جلوی دخالتهای سلیقهای و جناحی دست اندرکاران نظام را در همه سطوح منتفی سازد . مجالس اولیه انقلاب میتواند به عنوان الگویی مورد توجه قرار گیرند.۳- آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنها. بنده یقین دارم که این اقدام نه به ضعف که به درایت نظام تعبیر خواهد گشت. و نیز آگاهیم که جریانهای سیاسی منحطی با این راه حل مخالف هستند.۴- آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامههای توقیف شده جزء ضروریات روند بهبود است. ترس از آزادی مطبوعات باید از بین برود و تجربیات جهانی در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد. گسترش کانالهای ماهوارهای و اهمیت یافتن آنها و تاثیرگذاری قاطع این رسانه که بخوبی ناکافی بودن روشهای قدیمی و محدودیت صدا و سیما را میرساند . پارازیتها و محدودیتهای اینترنتی میتواند برای مدت کوتاهی اثرگذار باشد . تنها راه چاره داشتن رسانه هایی متنوع و آگاه و آزاد در داخل کشور است. آیا زمان آن نرسیده است که با اقدامی شجاعانه و ناشی از اعتماد به متفکران و نیروهای خلاق جامعه، نگاهها را از آنسوی مرزها به شکوفایی خلاقیت سیاسی و فرهنگی و اجتماعی داخلی برگردانیم؟
۵- برسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل ها و پایبندی به اصل ۲۷ قانون اساسی. اقدام در این زمینه که میتواند با درایت و همکاری همه علاقمندان به کشور صورت گیرد در طول چند ماه میتواند فضایی توام با دوستی و محبت ملی را جایگزین در گیری سازمان بسیج و نیروهای امنیتی با مردم و یا درگیری مردم با مردم نماید.به بندهای فوق پیشنهادات دیگری نیز میتوان اضافه کرد. به نظر بنده حتی یک جوی کوچک زلال در این بین می تواند مغتنم باشد. ضرورتی ندارد همه بندها با هم شروع شود. مشاهده عزم در این راه بروشنی افق کمک خواهد کرد. و کلام آخر آنکه همه این پیشنهادات بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی و از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی میتواند اجرایی شود .