اقداماتی که از سوی دو طرف منازعه سیاسی در بعد از انتخابات بسیار شاهد بودیم و اقداماتی دیده شد که هر کدام برای دیگری جاده ای را باز کرد تا کشور ، مردم و نظام مقدس جمهوری اسلامی بیشترین زیان راببرند.
وطن( watan.ir) -التهاب در کشور و فضای نامناسبی که اینک کشور را رنج می دهد شاید بیش از انکه به دلایل مطرح از دوطرف برگردد بیشتر به حرکات و تصمیمات افراطی برگردد و خواسته ها را از یک خواسته محدود تبدیل به خواسته های غیر واقعی و مناقشه انگیز بدل کند.
اقداماتی که از سوی دو طرف منازعه سیاسی در بعد از انتخابات بسیار شاهد بودیم و اقداماتی دیده شد که هر کدام برای دیگری جاده ای را باز کرد تا کشور ، مردم و نظام مقدس جمهوری اسلامی بیشترین زیان راببرند.
اتفاقاتی که در این روزها رخ می دهد شاید در مخیله دولتها و گروههای دشمن و بدخواه ملت ایران نمی گنجید و به یقین بیش از سی سال ابرقدر تهای جهان به دلیل همدلی و همراهی ملت ایران با یکدیگر نتوانسته بودند آسیبی به کشور ما علیرغم تهدید ها و تحریم ها و 8 سال جنگ علیه ملت ما برسانند. اما حال چه شده است که نیازی به سرمایه گذاریها و صرف انرژی و زمان برای این بدخواهان نیست ؟
اندکی تامل بر حوادث پاسخی است بر این پرسش ، زیرا تا زمانی که به قول امام راحل (ره) وحدت کلمه و همراهی و همدلی ملت مسلمان ایران وجود داشته باشد هیچکس قادر به فتنه و توطئه چینی علیه کشورمان نخواهد بود . البته باید یادآور شد وحدت کلمه و همراهی به معنی یکسان فکر کردن همه نیست بلکه در کنار تفکرات گوناگون و سلائق مختلف در کنار هم بودن و اهداف بزرگتر از سلائق شخصی را دنبال کردن است با این توضیح دو طرف منازعات سیاسی باید منافع ملی و نظام را که در منافع ملت گره خورده است را دنبال کنند و دعواهای شخصی را کنار بگذارند و از جان و مال مردم که باز هم بر اساس نظرات بنیانگذار جمهوری اسلامی ولی نعمت های ما هستند هزینه نکنند.
دو طرف اگر هوشیار می بودند و بر خواسته های خود متعصبانه اصرار نورزند روز عاشورای حسینی که نه تنها برای شیعیان ما بلکه برای برادران اهل تسنن ، ارمنی و زرتشتی عزیز شمرده می شود اینگونه تبدیل به بی حرمتی ها نمی شد.
در این راه رسانه های دو طرف به عنوان پرچمداران فرهنگ و بیداری مردم باید عمل کنند نه محرک اصلی اقدامات متعصبانه ای که هیچ نفعی به حال کشور ندارد.
یکی از بزرگترین اشتباهاتی که دوستداران اسلامیت و جمهوریت نظام مرتکب شده اند نگاه به گروه های افراطی طرف مقابل به عنوان جریان مقابل است و اشتباه تر از آن ، برخورد افراطی تر در مقابل آن گروهها است.
به طور مثال حرمت شکنی به تمثال رهبر فقید انقلاب اسلامی در جریان روز دانشجو از سوی فردی از جریان موسوم به جنبش سبز و بزرگنمایی این اشتباه در رسانه ملی به جای برخورد جدی با این فرد توسط دستگاههای قضایی منجر شد تا در نهایت گروهی که خود در مقابل این اقدام به تقبیح می پرداختند ، به بهانه اعتراض به سخنرانی سید محمد خاتمی در شب عاشورای حسینی خود به بیت حضرت امام حمله کنند وبه بی حرمتی به حسینیه جماران و بیت حضرت امام خمینی (ره) بپردازند و بدون آنکه بفهمند عملی بدتر از گروه مقابل انجام دهند که ادامه این افراطی گری ها جز تهی کردن کشور از ارزشهای انسانی و اسلامی نتیجه ای در بر نخواهد داشت.
حال بر همگان است تا با طرد افراطیون متعصب در دو جریان و دعوت به ارزشهای اسلامی و انسانی و با تاکید بر جمهوریت و اسلامیت نظام اسلامیمان اجازه ورود به بدخواخان و بد اندیشان را ندهیم و شرمنده خون صدها هزار شهیدی که با اهدای خونشان باعث بارور شدن درخت انقلاب شده اند نشویم.
شاید بهتر باشد به جای صرف توان برای منازعات بی برنده امروزی برای طرفین و برد دشمنان این کشور با ایجاد وحدت برای حل مشکلات عمده کشور در دستیابی به توسعه ورشد همه جانبه کشور بکوشیم.
/font>گردآوری : پایگاه اینترنتی پرشین وی
برادران بسیجی من! کدام عیب و کاستی در آرزوهای امام برای بسیج وجود داشت که از آنها کناره گرفته شود؟ و چرا باید چهرهای که با زحمات گذشتگان شما پدید آمد به کدورتها آلوده گردد؟ شما خود با مردمید و از مردمید. مفاهیمی که فطرت مردم آنها را میپسندد چرا باید در نزد برخی از دوستان بسیجی ما نفرت ایجاد کند؟ کدام زشتی در نامهایی چون آزادی وجود دارد که وقتی بر زبان میآید قلب بعضی از آنان را مشمئز میکند، گویی که نام بزرگترین گناهان باشد؟//// بسیجی که امام میخواست در مقابل ملت قرار نمیگرفت، بلکه در کنار مردم و پشتسر آنان بود؛ بسیجی که فراتر از جناحها عمل کند و بازوان بلندش همه اقشار را در بر بگیرد
کلمه: مهندس میر حسین موسوی به مناسبت فرا رسیدن سی امین سالگرد تاسیس بسیج مستضعفان بیانیه ای را صادر کرد.نخست وزیر محبوب امام در این بیانیه به اهداف تاسیس نهاد بسیج مستضعفان و مقایسه ای بین عملکرد این نهاد در سالهای اولیه انقلاب وماههای اخیر پرداخته است.
به گزارش کلمه متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
پنجم آذرماه سالروز تاسیس بسیج مستضعفان از سوی امام خمینی و فرصتی است تا این نهاد موثر در تاریخ انقلاب اسلامی در معرض نگاهی دوباره قرار گیرد. بسیج چه بود و چه هست و چه باید باشد؟ بسیج را چه چیز ساخت و چه چیز نامدار کرد و قهرمان تمامی سلیقهها و گرایشها در دورهای از تاریخ معاصر این سرزمین قرار داد؟ آن سابقه درخشان و دستاورد بزرگ که بسیج نامیده شد با بودجههای کلان و سلاحهای گران به دست نیآمد. سازماندهی برتر نبود که از بسیج اسطوره ساخت و قدرت نظامی نبود که تواناییهای بسیج را شکل داد، بلکه نیتهایی پاک و عمیق این بنای بلند را برافراشت و اسوههایی را پرورش داد که هنوز هرگاه از آنان نام برده میشود گویندگان و شنوندگان، یاران پیامبر (ص) را به یاد میآورند.
علاوه بر این، بسیج در تاریخ انقلاب نماد و نهاد شجاعت و ایستادگی ملت ماست. سی سال پیش از این امام بسیج مستضعفان را در مقابله با احتمال حمله نظامی ابرقدرت ها به وجود آورد و این موثرترین اقدام ممکن برای پیشگیری از آن خطر بود. در این سه دهه هیچ سلاحی وجود نداشت که قدرتهای بزرگ و کوچک مخربتر از آن را در اختیار نداشته باشند و تنها چیزی که آنان را از گزند رساندن به این خاک منصرف و یا پشیمان میکرد ملاحظه شجاعت مردمی بود که از قدرت قدرتمندان نمیترسیدند و در دفاع از آرمانها و حقوق خود کوتاهی نمیورزیدند. بسیج قابی بود که این چهره از ملت ما را به نمایش میگذاشت.
و بسیج جلوهگاهی بود برای ظهور یکپارچگی اقشار و سلیقههای گوناگون مردم ما. زمانی که پدر دلسوز ما این نهال را غرس میکرد گفت: «کشوری که بیست میلیون جوان دارد، باید بیست میلیون بسیجی داشته باشد». چنین هدفی چگونه میتوانست تحقق بیابد اگر بسیج به یک سلیقه یا نحله یا فرقه یا قشر تعلق پیدا میکرد؟ بلکه مقصود او از ارتش بیست میلیونی ایجاد آن ظرفی و رنگی بود که بتواند تمام، یا لااقل اکثریت عظیمی از رنگهای جامعه را در خود جمع کند؛ شبیهترین چیز به پرچمهای سالار شهیدان (ع) که هر ساله در کشور ما بلند میشود و همه اقشار مردم ما، حتی برخی از اقلیت های دینی را گرد خویش میآورد.
اگر بسیج به یکی از بزرگترین دستاوردهای تاریخی ملت ما تبدیل شد به خاطر توجه به چنین رمزهایی بود، والا از صرف یک نام چنین هنرهایی ساخته نیست؛ هنر تبدیل انسانهایی عادی به لشکر مخلص خدا، هنر پایدار ماندن و پیروز شدن با دستانی خالی و هنر محور و مایه وحدت و سربلندی یک ملت تاریخی و بزرگ قرار گرفتن.
اینک نیز داستان همین است. نوعی از نامها و نشانهها، نوعی از کلمات و ظواهر، نوعی از لحنها و لهجهها، نوعی از جملات و طلسمها…. نیستند که مدرسههای عشق و انسانهای بزرگ میسازند. تمامی بسیجیان نامدار و گمنامی که ایمان و ایران به آنان افتخار میکند به صرف ادای چند حرف در میادین سابقین قهرمان نشدند. آنان در بوته قرار گرفتند. و در این جهان کیست که در بوتههای فتنه آزموده نشود؟
احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون.
آیا مردم گمان کردند همین که بگویند ایمان آوردیم به حال خود رها میشوند و در فتنهها آزموده نخواهند شد؟
و لقد فتنا الذین من قبلهم و لیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین
به تحقیق کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم و خداوند خواهد دانست کسانی را که راست گفتند و خواهد دانست آنانی را که دروغگویانند.
اینک نوبت به وارثان باقریها و باکریها رسیده است. نسل جدیدی که بسیجی نامیده میشود امروز در بوته تاریکترین شبههها و فتنهها قرار دارد. آیا این نسل جدید نیز شبیه به کسانی هستند که جنگ جمل را در رکاب امیرمومنان (ع) مبارزه کردند؟ یا این قیاسها واهی است و کسانی که اینگونه قیاس میکنند بسیج را ماشینی سرکوبگر میخواهند برای زدن و گرفتن و آزار و حتی قتل انسانهایی که تنها جرمشان دعوت به دادگری است؟ چه کسانی جواب این سوال را میدانند؟ هویت آن سازمانی که اینک بسیج مستضعفان نامیده میشود به راستی چیست؟ دستگاهی بینیت که بفرموده چشمانش را میبندد و دست و پای خواهران و برادرانش را میشکند، یا نهادی مجهز به عمیقترین بصیرتها که میتواند در ظلمانیترین شبهای فتنه راه را از بیراهه تشخیص دهد؟ شب فتنه روز کسانی است که در پاسخ به این پرسشها مردد ماندهاند.
اذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن. پاسخ پیامبر (ص) را به تمامی این تردیدها بشنوید که وقتی فتنه همچون پارههای شب تاریک شما را فرا گرفت باید به قرآن رو کنید. قرآن شفیعی است که اگر به سود کسی شفاعت کند از او پذیرفته خواهد شد و چون به رغم کسی شهادت دهد تصدیق میشود؛ کتابی که هرکس آن را پیشوا و پیشارو بگذارد به بهشت میرود و کسانی را که به آن پشت کنند به سوی دوزخ میراند؛ کتابی که به سوی بهترین راه هدایت میکند؛ کتابی که به روشنی و صراحت ما را فرمان میدهد تا با راستگویان باشیم.
یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین
ای کسانی که ایمان آوردهاید از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید.
ولی اگر معلوم بود کدام گروه راستگو هستند که شب فتنه به پایان میرسید. در عین حال این قدر معلوم است که راستگویان دروغ نمیگویند. کسانی که در مبارزه سیاسی اصلیترین شیوهشان دروغ گفتن است حتما راستگو نیستند؛ تقوا در همدستی با آنان و ایمان سازگار با پیرویشان نیست. آیا در این چند ماهه هیچ دروغی نشنیدهاید؟ ای جماعت مومنان! تقوا کنید و با راستگویان باشید.
بسیج چه بود و چه خواهد بود و چه باید باشد؟
بسیجی که امام میخواست در مقابل ملت قرار نمیگرفت، بلکه در کنار مردم و پشتسر آنان بود؛ بسیجی که فراتر از جناحها عمل کند و بازوان بلندش همه اقشار را در بر بگیرد؛ بسیجی که از دوستی مردم لذت ببرد؛ بسیجی که به دنبال رفاقت و محبت و یگانگی مردم باشد؛ بسیجی که بدون توجه به اختلافات سلیقهای خود با دیگران حافظ عرض و ناموسشان باشد، که آنان یا برادر او در دینند و یا نظیر او در آفرینش؛ بسیجی که حرمت حریمهای خصوصی مردم راحفظ کند. امام بسیج را به عنوان ابزاری برای قدرت حاکمان نمیخواست، بلکه نهادی برای قدرت مردم میدید تا حاکمیت آنان بر سرنوشتشان تضمین نماید. قرار بود رفتار و اندیشه بسیجی در مردم اثر کند، نه آن که قدرت بسیج بر سر مردم فرود آید. قرار نبود بسیج جیرهخوار دولت شود و به ازای دستگیر کردن مردم در اجتماعات پاداش سرانه بگیرد. افسوس بر بسیج اگر تا حد یک حزب سیاسی تنزل کند؛ این آن چیزی نیست که امام ما برای بسیجیان میخواست. قرار نبود بسیج به دستگاهی تبدیل شود که اختیار انتخاب و آزادی رای را از مردم بستاند.
برادران بسیجی من! کدام عیب و کاستی در آرزوهای امام برای بسیج وجود داشت که از آنها کناره گرفته شود؟ و چرا باید چهرهای که با زحمات گذشتگان شما پدید آمد به کدورتها آلوده گردد؟ شما خود با مردمید و از مردمید. مفاهیمی که فطرت مردم آنها را میپسندد چرا باید در نزد برخی از دوستان بسیجی ما نفرت ایجاد کند؟ کدام زشتی در نامهایی چون آزادی وجود دارد که وقتی بر زبان میآید قلب بعضی از آنان را مشمئز میکند، گویی که نام بزرگترین گناهان باشد؟ حال آن که هنوز بزرگترین میعادگاهها در اکثر شهرهای ما به نام آزادی خوانده میشوند. مگر نمیگوییم عنوانهایی چون حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق اقلیتها، و امثالشان محملهایی است تا قدرتها ریاکارانه خویشتن را به آنها الصاق کنند و سیمایشان را زیبا جلوه دهند؟ چرا آنهایی که قاعدتا باید صاحبان اصلی و اصیل چنین آرمانهایی باشند از آنها فاصله میگیرند؟ مگر میخواهند مکتبشان کریه جلوه کند؟ چرا این مفاهیم را لعن میکنیم و ملاک بیدینی قرار میدهیم؟ دینی که چونان یک بوته گل دلخواه برای بشر ارمغان آورده شد، از بس که آموزههایش ملایم و موافق با فطرت بود. مبادا آن را تبدیل به یک بوته خار کنیم تا هرکس با هر گوشه از آن تماس میگیرد زخمی شود؛ زخمهایی از نوع آنچه جوانان ما در خیابانها میبینند.
بسیج نیز سی سال پیش از این همچون یک بوته گل و یک پارچه نور متولد شد. آیا اگر کسی رجعت به آن عهد نورانی و نخستین را بخواهد به انقلاب پشت کرده است و دست به براندازی نظام زده است؟ آیا اگر کسی بازگشت به نسخه اصیل انقلاب اسلامی را طلب کند، آیا اگر کسی خواستار آن اسلام ناب محمدی که امام منادی و معرف آن بود باشد و از خرافهپرستیها و قشریگریهایی که با نام دین به مردم فروخته میشود بیزاری بجوید، آیا اگر کسی اجرای بدونتنازل قانون اساسی را دنبال کند، آیا اگر کسی از وفاداری به عهدهای ایمانی و انسانی بپرسد جز به دادگری فراخوانده است؟ آیا چنین کسانی باید در خیابانها کتک بخورند، در زندانها شکنجه ببینند و به حبسهای طولانیمدت محکوم شوند؟ آیا اسلام و قرآن اجازه میدهد مردمی که با مسالمت حاکمانشان را به عدالت امر میکنند کشته شوند؟
و یقتلون الذین یامرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب الیم
و مردمی را که به دادگری امر میکنند به قتل میرسانند، پس آنان را به عذابی دردناک بشارت ده.
بسیج چه بود و چه خواهد بود اگر به مسیری که پیشرویش گذاشته شده است ادامه دهد؟ آن نیرویی که یک زمان نماینده شجاعت ملت ما بود آیا اینک به کار گرفته شود تا ایرانیان را بترساند؟ کاملا پیداست که آخرین و تازهترین راهبرد اقلیت اقتدارطلب ایجاد هراس در مردم است. آیا لباسهای مخوف میپوشند و در خیابانهای شهر آرایشهای نظامی به خود میگیرند تا هموطنانشان را مرعوب کنند؟ یا مردم را میترسانند چون خود میترسند؟ یا فرزندان انقلاب را به هفت سال و ده سال و پانزده سال زندان محکوم میکنند تا به خود تسلی داده باشند؟ و فکر نمیکنند که با این رفتارهای کوتهبینانه چگونه امنیت ملی کشور را در معرض خطر قرار میدهند.
کافی است مردم بترسند تا پای قدرتها به مرزهای این بوم باز شود. کافی است سمعه شجاعت این ملت خدشهدار گردد و بیگانه در دلاوری و استواری آنان تردید کند تا خواب های سی ساله تعبیر شود. به دو کشور همسایه ما که اینک در اشغال خارجی قرار دارد نگاه کنید. در هر دو آنها نخست مردم ترسانده شدند و ترسیدند. ظاهرا قدرتها با شعار آزادیبخشی به این دو کشور قدم گذاشتند، در عینحال که وقتی ابوغریبها را به راه میانداختند طمع خویش را در چهرههای وحشتزده مردم پنهان نکردند. آنها با صراحتی که بیشتر از آن ممکن نبود به مردم این دو کشور میگفتند شما همانهایی هستید که از صدام و طالبان وحشت داشتید، پس اینک حق آن است که از سلاحهای رعب انگیزتر ما بیشتر بترسید. حتی تروریستهای افراطی هنوز به آن امید که بتوانند همچون خونخواران پیش از خود بر هراس مردم این کشورها حکومت کنند آنان را بیرحمانه میکشند. قربانیان ددمنشیهای صدام و طالبان هنوز دارند تاوان ترس خود را میپردازند، کما این که ملت ما هنوز امنیت و آرامش خویش را مرهون شجاعت و استحکامی است که در طول سی سال گذشته به نمایش گذاشت.
حال کسانی در داخل کشور میخواهند این سرمایه را از ما بگیرند. در مقابل نمایشهای آنان مردم یا نمیترسند، که نمیترسند، و این آخرین حربه هم از آنان سلب میشود، و یا خدای ناکرده میترسند. در آن صورت آیا اسباببازیهای جنگی از تمامیت این کشور حفاظت خواهدکرد؟
بسیج در تاریخ معاصر ما نه فقط یک نام، بلکه یک عملکرد بود که هرگز از آن بینیاز نمیشویم؛ تا جایی که اگر معدودی از متصدیان این عملکرد ماموریتهای خود را فراموش کنند لازم است ما مردم خود آنها را بر عهده بگیریم. ضرورتی، حتی به مراتب مهمتر از آرمانهای جنبش سبز ما را مجبور میکند که اجازه ندهیم کسی در ترسیدن ما طمع کند.
و بدانیم که بالاتر از سیاهی رنگی نیست. ترساندن آخرین تیر ترکش است. مخالفانتان اشتباه کردند و در مقابل مسالمت و مقاومت شما آن را به کار بردند تا اگرکارگر نشود چاره دیگری نداشته باشند. چاره راستین آنها هم خود شمایید، روزی که از مخالفان خود بپرسید آیا پرچمهای رنگارنگ شما نیز به معنای اصرار بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی است، و اگر آری گفتند آنها را بپذیرید. آن روز وقتی است که همه با هم سبز میشویم.
میر حسین موسوی
۱۳۸۸/۰۹/۰۴
!
مرد پر حاشیه! همه کوتاه قامتان عالم، الزاما کوته نظر نیستند اما همه کوته نظران عالم، قامت شان در برابر قامت بلند حقیقت، کوتاه است، خاصه آنان که حقیقت آشکار را انکار می کنند و "روشنی آفتاب را از ما دلیل می طلبند". شما از این دسته دوم هستید که این روزها قامت تان در برابر قیامت حق طلبی یک ملت شجاع، کوتاه دیده می شود. کسی نمی تواند به عشق و علاقه مضاعف شما برای دیده شدن در رسانه های دنیا خرده بگیرد که این پدیده عجیبی نیست اما آنچه عجیب است این است که صدای شما در مقام یک رئیس جمهور که از قضا زنده هستید و راه می روید و وجود دارید و هزاران تریبون هم در مقابل شما به صف می شود، در مقایسه با صدای ندایی که کشته شده است و اساسا وجود فیزیکی ندارد تا تریبونی برایش کاشته شود، زیر و ریز شنیده می شود در دنیا. بی اغراق به آن اندازه که ندا آقا سلطان، سلطان خبرهای انتخاباتی ایران در جهان شد، شما نشدید. صدای او که به خوابی آرام در گوشه بهشت زهرا مهمان است، بلندتر از صدای کسی شد که این روزها قبای ......در عرصه های بین المللی به تن اش زار می زند. چرا شما علی رغم این همه مصاحبه های مکرر و متعدد، به اندازه ندا دیده و شنیده نشدید؟ می دانم به حاشیه رفتن برای کسی که میل دیده شدن دارد، دشوار است اما دشوار تر این است که ملتی به نظاره رئیس دولتی بنشیند که برای بیشتر دیده شدن، هر روز یکی از نشانه های کسانی که شیوه زیبا دیده شدن بلدند را می رباید. می شود خوبی های دیگران را یکی یکی مشق و مشی کرد اما نمی شود مشی دیگران را به نام خود سند زد. می شود ایده ها و اندیشه های نیک را تمرین و تقلید کرد اما نمی شود عقید ها و ایده های زیبا را دزدید و آنوقت با آن تنها یک نمایش زیبا برگزار کرد.
جناب ......!
اگر ندا در صدر اخبار تمام دنیا نشست، تنها برای این بود که او ساده و آرام به خیابان آمد و نیروهای امنیتی اما با هیاهو و خشونت به جان او و هزاران نفر دیگر افتادند. ندا تنها شهید آن روز و باقی روزهای اعتراضات نبود که انکارش آسان باشد. دهها کشته دیگر را چگونه انکار می کنید؟ همه اینها تکرار درد است و بارها در گوش شما و هواداران خوانده شد اما آنچه جدید است این است که همزمان با صدور حکم حبس ابدی که دولت سکولار آلمان برای قاتل آن زن مسلمان مصری صادر کرد، رئیس دولت جنجالی ایران نیز باید جنجالی نو می آفرید تا رسوای کسانی نشود که عکس زن مصری را به آنان نشان داده بود و گفته بود چرا دنیا برای قتل او کاری نمی کند. اذهان عمومی به آسانی می تواند دلیل همزمانی صدور حکم دولت آلمان برای زن مصری و راهپیمایی زنان بسیجی ایرانی در برابر سفارت انگلیس را دریابد. باید به ذهن پرسشگر دنیا جواب می دادی که وقتی دولت آلمان به داد خانواده زنی که شما عکس اش را در برابر دوربین های رسانه های غربی به سینه گرفته بودی رسیده است، دولت مسلمان ایران برای کشته شدن ندا آقاسلطان چه کرده است. لذا چه چیز بهتر از آنکه دست به کار شوید تا این نماد مظلومیت را هم بربایید و دستور برپایی یک راهپیمایی ساختگی را هم صادر کنید. وقتی مادر ندا می گوید مردم پیش از بنیاد شهید، ندا را شهید خود می دانند به نظر شما کمی دیر نیست که زنان هواداراتان بعد از گذشت چهار ماه، ناگهان یادشان بیاید که دختر مظلومی به نام ندا هم در ایران وجود داشت که گوشه یکی از همین خیابان های شهر شهید شده است؟
.... دولت انکار!
این اولین بار نیست که با یک حرکت رو به جلو، خودتان صاحب عزا و صاحب انتقاد به کهریزک و صاحب نماد سبز و صاحب خیلی از نشانه های دیگر جنبش مردمی ایران می شوید. اینکار که یکی بیاندیشد و رنگ سبز را بپاشد به روی یک جامعه خاکستری و از دلش جامعه ای شاد بر آید، هنر می خواست که نقاش سیاسی ایام انتخابات چنین کرد. اینکار که یکی قید قدرت بزند و دامن رسوایی مسولان کهریزک بالا زند و پرده از تجاوز زندانیان بردارد، شجاعت می خواست که شیخ عزیز روزهای پس از انتخابات چنین کرد. اینکار که زنانی از جان بگذرند و برای باز پس گیری حق و رای خود به خیابان بیایند نیز جسارت می خواست که دختران و زنان جوان غیر بسیجی، بی آنکه به آنان دیکته شود چنین کردند و جانشان را هم دادند. اما شما چه کردید؟ اول رای یک ملت را ربودید، سپس نماد جنبش سبز را و به دنبالش جنبش سبز علوی به راه انداخته اید و سپس به سراغ شهدای جنبش رفتید. ظاهرا این بازی تلخ کماکان ادامه دارد. اما هیچ شده گاهی فکر هم بکنی به همه این شاهکارهایی که می آفرینی؟ خوب نگاه کن و ببین پیش و پس از انتخابات خونین هشتاد و هشت، از سبز که نماد همراهی با میر حسین موسوی بود، موجی در ایران ایجاد شد که انکار آن دشوار بود. راهش این نبود که چون کودک لجباز گوشه مهد، که محبوبیت دیگری را بر نمی تابد، دست به بساط همبازی ببری و بازی بر هم زنی و آرا و ابزار و اسباب و نماد دیگری را صاحب شوی. ببین در چنته چه داری به همان ببال و همان را بپرور و اگر هم داشته هایت کفاف شاد ساختن یک جامعه غمگین را نداد، با بهره از خرد خویش، خلقی را خندان کن نه با دستبرد به خزانه خلاقیت رقیب و صاحب شدن جسد بی جان یک شهید.
رئیس دولت ....
"دروغگو"و "دزد"، واژه هایی نبود که یک نویسنده و یا یک سیاستمدار در تمام این سالها به آسانی آن را در یک متن روزنامه نگاری یا در یک مناظره انتخاباتی به کار برد. چنانچه ابتدا موسوی و سپس کروبی و بعد بسیاری از روزنامه نگاران منتقد هم این روزها دولت شما را با این پسوند ها مورد خطاب قرار می دهند. همه مبادیان آداب و اخلاق گواهی می دهند که علی رغم تمامی دهن کجی های دولت شما به یک ملت معترض، باز هم به کار بردن این دو واژه برای ترسیم و تصویر یک دولت، جسارت می خواهد که گاهی نداریم و مدام نقب می زنیم به خودمان که مثلا به جای واژه دزد، واژه دیگری را در وصف رفتار شما برگزینیم. اما واژه در برابر وقاحت گاهی کم می آورد. شما خودت بگو نام کسی که به جای تسلیم در برابر موج سالم سبزی که به راه افتاده، شال سبز دیگری را به گردن می اندازد و هوادارانش "جنبش سبز علوی" را در برابر "جنبش سبز راه امید" تاسیس می کنند و کاروان ساختگی غم برای ندا به راه می اندازند تا آزاد گذاشتن قاتل ندا در خیابان های تهران را توجیه کنند چیست؟ به نظر می رسد با این شتابی که در پیش گرفته اید، فردا حرف اساسی جنبش مبنی بر دخالت نهادهای تحت نظارت رهبری در انتخابات و ایجاد خشونت در حوادث پس از انتخابات را هم شما صاحب شوید. یعنی بعید نیست در فردایی نزدیک ........ که با تایید زود هنگام مقام رهبری توانست رئیس جمهور بماند و کابینه تشکیل دهد، خود به منتقد درجه اول آقای خامنه ای بدل شود تا از قافله قیام کنندگان و معترضان به بیت بزرگان عقب نماند. برای همین شاید بد نباشد حداقل به منظور مهیا شدن برای یک حرکت روبه جلوی دیگز، این حرف آخرتان در ترکیه را در داخل ایران و در خیل معترضان به روند خشونت و دیکتاتوری در ایران تکرار کنید: "ما اعلام آمادگی کردهایم که تغییرات اساسی بدهیم. ما میخواهیم که ظلم، دشمنی، جنگ، تجاوز از میان برداشته شود. همه باید با هم دوست باشند و همدیگر را دوست داشته باشند. ما اعلام کردیم که آمادهایم جهان را به سوی صلح هدایت کنیم".
مرد مدعی!
مومنانه نیست حرف صلح و دوستی زدن بی آنکه نماد و نشان آن را با خود داشتن. لذا در کنار یک شال سبز و جنبش سبز علوی و ژست تظلم خواهی برای ندا، مانده بود نماد جایزه صلح نوبل. اکنون، به همت همان دیدگاه کوته نظرانه کسانی که برای جایزه هم مالیات طلب می کنند، اینک بر آن شده اید تا در میان اموال مصادره شده خانم عبادی، آن نماد معروف جایزه صلح نوبل را هم در تصاحب کنید. مبارکتان باشد!